یکشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۸
آخرین مطلب با عنوان ، تقلب کردن طلبه‌ها در امتحانات حوزه علمیه در 3 هفته قبل منتشر شده است .
»   شایعات تاریخی, شبهات عاشورایی, نقد سخنرانی‌ها  »   نقدی بر عبدالحمید ضیایی در موضوع تحریفات عاشورا
۳۰ شهریور ۱۳۹۸ , ساعت ۱۳:۳۶

نقدی بر عبدالحمید ضیایی در موضوع تحریفات عاشورا

در پاییز سال ۱۳۹۶، یک فایل صوتی با موضوع «گسترش خرافات در فرهنگ عاشورا» از سخنرانی دکتر عبدالحمید ضیایی در فضای مجازی منتشر شد، که حاوی مطالب ناصحیح و غیرکارشناسی بسیاری بود. پایگاه تخصصی شبهه در ادامه، به نقد این فایل صوتی ۳۸ دقیقه‌ای می‌پردازد.

توضیحات فایل صوتی
فایل صوتی سخنرانی، مربوط به دکتر سید عبدالحمید ضیایی (ضیائی)، پژوهشگر فلسفه غرب می‌باشد، که به اشتباه به حجت الاسلام محمد مطهری (فرزند شهید مطهری) نسبت داده شد. محمد مطهری به تاریخ ۱۵ شهریورماه ۹۸، به این انتساب واکنش نشان داد و تکذیبیه صادر نمود.
عبدالحمید ضیایی، طبق اعلام سیویلیکا -انتشارات کنفرانس‌های علمی- دکترای عرفان تطبیقی (آکادمی علوم مسکو)، پژوهشگر فلسفه غرب و مطالعات عرفان‌های شرقی را در پرونده دارد و جز تالیفاتی معدود (غالبا در حوزه ادبیات)، و چند سخنرانی، چیز دیگری در رزومه خود ندارد.
در فایل سخنرانی منتشر شده، فلان تعداد عنوان مطرح شده است، که در ادامه به ترتیب مطرح شدن در فایل، مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت:

یکم- تمجید از مولانا
در ابتدای فایل صوتی، دکتر ضیایی، به پشتوانه ارادت فراوانشان به مولانا، از شخصیت وی به عنوان «عارف واصل» یاد می‌کند.
نقد:
در نقد این بخش از سخنان وی، تنها شما مخاطبان گرامی را به مطلب مفصلی که در تاریخ زندگانی مولانا، جلال الدین بلخی؛ توسط سایت تخصصی شبهه تهیه و منتشر شده است، دعوت می‌نماییم. در این مطلب، مفصلا به دین و آئین و شیوه زندگی مولانا، پرداخته شده است. برای مطالعه مطلب مراجعه نمایید به:

مذهب و دین مولوی چیست؟
و
ابراز ارادت مولوی به معاویه

دوم- تعداد سپاهیان یزید
مطلب آقای ضیایی، در تعداد لشکریان یزید و ابن زیاد، این است که، چطور عقل و فهم عرفی، بپذیرد که ۸۰ هزار نفر برای مقابله با ۲۰۰ نفر اجیر شده و به راه بیافتند؟
نقد:
در تعداد لشکریان یزید، اختلاف در منابع تاریخی وجود دارد؛ باید دانست که در پژوهش‌های تاریخی، به صرف عدم فهم عرفی و عقلی، نمی‌توان گزارش تاریخی را منکر شد. حال به بررسی برخی منابع تاریخی در این زمینه خواهیم پرداخت:
در منابع تاریخی، برای تعداد لشکریان یزید، عددی بین ۴۰۰۰ تا ۸۰۰۰۰ نفر ذکر شده است. در این میان اگر بخواهیم معقول‌ترین و متوسط اعداد بین این گزارشات تاریخی را بپذیریم، عدد ۲۰ هزار نفر، که «ابن حجر» و «ابن سعد» [۱] در کتب خود، گزارش نموده‌اند را باید بپذیریم.
اما بر طبق منابع معتبر دیگر، پرقوت‌ترین و معتبرترین قول، عدد ۳۰ هزار نفر است. برای اثبات و تقویت این قول می‌توان به مواردی چون، گزارشات تاریخی تاریخ‌نویسان مختلف که به تفکیک لشکریان گزارش داده‌اند[۲] و همچنین، احادیث در منابع شیعه که این عدد را تایید می‌کنند[۳] و البته برخی تاریخ‌نویسان که عینا عدد ۳۰ هزار یا ۳۱ هزار را نقل کرده‌اند و…[۴] استناد کرد.

پاسخ یک پرسش
شاید در اینجا، سوالی پیش بیاید که، در مقابل تعداد بسیار کم سپاهیان امام حسین علیه السلام، این تعداد زیاد، به چه سود می‌آمدند و چه نیازی به چنین هزینه گزافی بود؟
در پاسخ به این پرسش باید ابتدا اوضاع و احوال کوفه آن روز را بشناسیم، سپس به اهداف ابن زیاد از این رویارویی آگاه شویم تا بتوانیم پاسخی قانع کننده برای این پرسش بیابیم.
ابتدا باید بدانیم که بسیاری از لشکریان و افرادی که در کربلا حضور داشتند، سپاهیان تحت اختیار حکومت بودند که با اعلام آماده‌باش حکومت، حالت نظامی گرفته و به محل مورد نیاز، گسیل شدند. این اصل طبیعی هر ارگان نظامی است که با اعلام آماده باش نظامی، تمام نظامیانی که حتی در محل خدمت نیستند، باید خود را سریعا آماده کرده و گوش به فرمان باشند. به جهت مشکلات ارتباطی و سرعت بخشیدن به فرایند جنگ، تدبیر در آن دوره، جمع شدن تمام لشکریان آماده، در محلی واحد بود؛ و چه محلی بهتر از کربلا که در نزدیکی کوفه بوده است.
علاوه بر این، برخی لشکریان، همچون لشکر عمر سعد، و حصین بن تمیم و لشکری که از شام به کربلا اعزام شد (بنابر نقل غیر مشهور)، هدف تشکلشان، مورد دیگری بود، که با محاصره امام حسین علیه السلام در کربلا، هدف و مقصدشان تغییر کرد.[۵]
همچنین ابن زیاد، برای محاصره کامل امام حسین علیه السلام و شهر کوفه (و جلوگیری از قیام کوفیان) تمام مردم شهر را وادار به این جنگ نمود؛ در منابع تاریخی چون انساب الاشراف، آورده شده است که ابن زیاد همه کوفیان را به خارج از کوفه دعوت کرد و برای آنها سخنرانی نمود و آنها را به جنگ با حسین بن علی علیه السلام ترغیب کرد.[۶] تا جایی که در منابع تاریخی آورده شده است که به دستور ابن زیاد، در هر که در شهر کوفه مانده بود و از پیوستن به لشکر ابن سعد و حتی رفتن به نخیله (جهت سخنرانی ابن زیاد) خودداری کرده بود، دستگیر شده و به اعدام محکوم می‌شد. به همین خاطر، اکثریت کوفیان به نخیله و از آنجا به کربلا اعزام شدند.[۷] یکی از علل حضور همگانی در کربلا، حکم وجوب شرعی مقابله با حسین بن علی علیه السلام بود که توسط ابن زیاد اعلام شد.[۸]
دیگر توجیه در حضور همگانی در کربلا، حضور قبایل مختلف عرب در همسایگی کوفه بود؛ از آنجا که کوفه کانون عراق عرب بود و به نوعی پایتخت سیاسی اسلام شناخته می‌شد؛ قبایل بسیاری در کوفه و یا در همسایگی کوفه اسکان گرفته بودند. و از آنجا که قوانین قبیله‌ای اعراب هنوز ریشه کن نشده بود؛ با بیعت و دستور رئیس قبیله، تمام قبیله موظف به اجرای بیعت یا دستور رئیس می‌شدند. در منابع تاریخی، یکی از دلایل اقبال عمومی برای حضور در ماجرای کربلا، بیعت سران قبیله‌ها و تبعیت قبیله از آنها دانسته‌اند.[۹]
نرسیدن کمک به سیدالشهدا از شهرهای دیگری چون بصره و نپیوستن به سپاه امام حسین از لشکریان کوفه و محاصره امام حسین بجهت عدم تسلط بر منطقه و عقب نشینی و همچنین ترس از بنی هاشم و جلوگیری از شورش در درون کوفه و…؛ همگی از عوامل دیگری هستند که ابن زیاد را مجبور کرد تا با حداکثر قوا به مبارزه با سیدالشهدا علیه السلام برخیزد.

سوم- شهربانو همسر سیدالشهدا
وجود همسری به نام شهربانو برای سیدالشهدا علیه السلام، محل تردید و اختلاف تاریخ نویسان و تاریخ پژوهان بوده است. مویدات بسیاری برای عدم حضور چنین بانویی در کربلا و حتی به همسری سیدالشهدا علیه السلام وجود دارد. بنابراین از جمله موارد اختلافی تاریخی، مساله شهربانو همسر سیدالشهداست.

چهارم- وجود حضرت رقیه (س)
وجود دختری برای سیدالشهدا علیه السلام که به نام رقیه سلام الله علیها شناخته می‌شود؛ در منابع تاریخی شیعه، یاد شده است. بنابراین عدم اطلاع آقای ضیایی، از چنین موضوعی، با ادعای ایشان مبنی بر تحقیقات فراوانشان در موضوع عاشورا و تحریفات آن، سازگاری ندارد.
اما منابعی که از حضرت رقیه سلام الله علیها یاد کرده‌اند، عبارت‌اند از:
۱. در کتاب «لباب الانساب والألقاب والأعقاب» (تالیف ابن فندق، قرن چهارم)، آمده است: «أما الحسینیه، فهم من أولاد الحسین بن علی رضی الله عنهما، ولم یبق من أولاده إلا زین العابدین رضی الله عنه وفاطمه وسکینه ورقیه، فأولاد الحسین رضی الله عنه من قبل الأب هم من صلب زین العابدین رضی الله عنه.»[۱۰] یعنی برای حسین علیه السلام پس از جریان عاشورا فرزندی باقی نماند، مگر امام سجاد، فاطمه، سکینه و رقیه علیهم السلام.
۲. در «کامل بهائی» (عماد الدین طبری، قرن هفتم) به نقل از «الحاویه فی مثالب المعاویه» (تالیف قاسم بن محمد بن هشام الرُّعینیّ، أبو محمد، المعروف بابن المأمونیّ الأندلُسیّ، قرن چهارم) ماجرای خرابه شام و شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها نقل شده است.[۱۱]
۳. ملاحسین کاشفی (قرن نهم)، در روضه الشهدا نیز به ماجرای خرابه شام پرداخته است.[۱۲]
۴. فخرالدین طریحی (قرن دهم) نیز در کتابش از ماجری حضرت رقیه سلام الله علیها سخن به میان آورده است.[۱۳]
از این میان، منابع روایی شیعی که به وجود حضرت رقیه اشاره داشتند، عبارتند از:
۱. خطاب امام حسین علیه السلام به اهل خیمه که فرمودند: «یا اختاه یا ام کلثوم، و انت یا زینب و انت یا رقیه و انت یا فاطمه و انت یا رباب…»[۱۴]
۲. خطاب امام حسین به اهل خیمه که فرمودند: «ثم نادی: یا ام کلثوم و یا سکینه و یا رقیه و یا عاتکه و یا زینب یا اهل بیتی علیکن منی السلام»[۱۵]
علاوه بر این منابع، برخی کتب نسب شناسی نیز از تعداد فرزندان سیدالشهدا یاد کرده‌اند که در بین آنها، نام دختری به نام فاطمه صغری، رقیه یا بدون ذکر نام، دیده می‌شود.[۱۶]

پنجم- عبارت «هل من ناصر ینصرنی»
آقای ضیایی در جایی می‌گوید: «جمله هل من ناصر ینصرنی نه از لحاظ سند معتبر است و نه از لحاظ محتوا سازگار با روحیه و روان امام حسین…»
نقد
ادعای دیگری که توسط آقای ضیایی مطرح شده است، عدم وجود سند برای عبارت «هل من ناصر ینصرنی» است که علاوه بر سند، از نظر محتوایی نیز دچار مشکل است. اما حقیقت را با هم مرور می‌کنیم تا بدانیم از لحاظ سندی و از لحاظ محتوا، تا چه اندازه کلام آقای ضیایی معتبر و تحقیقی می‌باشد.
با وجود اینکه سخن آقای ضیایی، درباره عدم ذکر صریح عبارت «هل من ناصر ینصرنی» در مقاتل صحیح است؛ و ما در تواریخ دست اولی، چنین سخنی را به نقل از امام حسین علیه السلام نداریم؛ اما در اکثر مقاتل و تواریخ، سخنانی شبیه به این کلام، از امام حسین علیه السلام نقل شده است. برای مثال توجه نمایید به:
۱. کلام امام حسین خطاب به لشکریان یزید بعد از شهادت یارانشان که فرمودند: «أَمَا مِنْ مُغِیثٍ یُغِیثُنَا لِوَجْهِ اللهِ؟ أَمَا مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ الله؟»[۱۷] «آیا دادرسى نیست که براى رضاى خدا به داد ما برسد؟ آیا دفاع‌کننده‌اى نیست که از حریم رسول خدا دفاع کند؟».
۲. در جای دیگر حضرت می‌فرمایند: «هَلْ مِنْ ذَابٍّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ الله‏؟ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخافُ اللهَ فِینا هَلْ مِنْ مُغِیثٍ یَرْجو اللهَ بِإِغاثَتِنا هَلْ مِنْ مُعِینٍ یَرْجو مَا عِنْدَ اللهِ فِی إِعانَتِنا»[۱۸] «آیا کسى هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟ آیا خداپرستى هست که درباره ما از خداوند بترسد؟ آیا دادرسى هست که به امید پاداش خداوندى به فریاد ما برسد؟ آیا یاورى هست که به امید آنچه نزد خدا است ما را یارى کند؟».
۳. در جای دیگر آورده شده: «هَلْ مِنْ ذَابٍّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ الله‏؟ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخافُ اللهَ فِینا هَلْ مِنْ مُغِیثٍ یَرْجو اللهَ فِی إِغاثَتِنا، أما مَنْ طالِبِ حَقٍ یَنْصُرِنا…»[۱۹]
۴. در موردی دیگر آورده‌اند که حضرت فرمود: «هَلْ مِنْ ذابٍ یَذِبُ عَنْ حَرَمِ‏ رَسُولِ الله؟»[۲۰]
۵. همینطور آورده‌اند که حضرت فرمودند: «هل من ناصر ینصر ذریته الاطهار؟»[۲۱]
۶. حضرت سیدالشهدا علیه السلام در دعوت عبیدالله بن حر جعفی، به او فرمود: «أَمّا بَعْدُ، یَابْنَ الْحُرِّ… أَدْعُوکَ إِلى نُصْرَتِنا أَهْلَ الْبَیْتِ،… قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ وَ هُوَ یَقُولُ: مَنْ سَمِعَ داعِیَهَ أَهْلِ بَیْتی، وَ لَمْ یَنْصُرْهُمْ عَلى حَقِّهِمْ إِلاَّ أَکَبَّهُ اللهُ عَلى وَجْهِهِ فِى النّارِ.»[۲۲] «ای پسر حر،… من تو را به نصرت و یاری ما اهل بیت دعوت می‌کنم… از رسول خدا شنیدم که فرمود: هرکس فریاد استغاثه اهل بیت مرا بشنود و به یاریشان نشتابد، خداوند وى را به رو در آتش دوزخ انداز».
۷. در منبع دیگری آورده‌اند که حضرت فرمودند: «فَإِلاّ تَنْصُرْنا فَاتَّقِ اللّهَ أَنْ لا تَکُونَ مِمَّنْ یُقاتِلُنا، فَوَاللّهِ لا یَسْمَعُ واعِیَتَنا أَحَدٌ ثُمَّ لَمْ یَنْصُرْنا إِلاّ هَلَکَ»[۲۳] «اگر قصد یارى ما را ندارى، پس از خدا بترس و با آنان که با ما مى‌جنگند مباش! به خدا سوگند! هرکس فریاد استغاثه ما را بشنود و به یارى ما نشتابد، یقیناً آخرت او تباه خواهد شد».
بنابراین، نه تنها عبارت «هل من ناصر ینصرنی» برخلاف روحیات سیدالشهدا نیست، بلکه در منابع مختلف، عباراتی مشابه آن وجود دارد و به احتمال قوی، این عبارت؛ به جهت همین مشابهات توسط روضه‌خوانان استعمال و مشهور شده است.

ششم- عبارت «ان الحیاه عقیده و جهاد»
آقای ضیایی مدعی است، عبارت «ان الحیوه عقیده و جهاد» نیز هم از لحاظ سند و هم از لحاظ محتوا دچار مشکل است.
نقد
سخن آقای ضیایی را (همچون عنوان پنجم) در نداشتن سند و عدم امکان اسناد این کلام به سیدالشهدا علیه السلام، خواهیم پذیرفت، اما در رابطه با مشکل محتوایی آن، توضیح خواهیم داد که، نه تنها این کلام دچار ایراد است، بلکه کلام پخته و کاملی است که در برخی سخنان سیدالشهدا علیه السلام، مورد اشاره قرار گرفته است.
ابتدا باید دانست که این عبارت، مصرع دوم بیتی است از شاعر مصری، احمد شوقی. وی این قصیده را در تمجید از مجاهدان سروده است؛ تمام شعر چنین است:

الناس صفان موتی فی حیاتهم *** و آخرون ببطن الأرض أحیاء
العلم یرفع بیتنا لا عماد له *** و الجهل یهدم بیت العز و الشرف
أن الشجاع هو الجبان عن الأذی *** و أری الجریء علی الشرور جبانا
قف دون رأیک فی الحیاه مجاهدا *** أن الحیاه عقیده و جهاد
و إذا أصیب القوم فی أخلاقهم *** فأقم علیهم مأتما و عویلا
و لیس الخلد مرتبه تلقی *** و تؤخذ من شفاه الجاهلینا
و آثار الرجال إذا تناهت *** إلی التاریخ خیر الحاکمینا

اما آیا این شعر، از لحاظ مفهوم و محتوا، با قیام سیدالشهدا و یا به طور کلی، با اعتقادات اسلامی، منافی است؟ در این باره از علامه محمدتقی جعفری منقول است که: «-این عبارت- از امام حسین علیه السلام نیست، معنای آن با بیت زیر (که از یک تن از بنی‌الاوس است و امام در کربلا خواندند) هماهنگی دارد.»[۲۴] حضرت در کربلا چنین فرمودند: «سأمضی و ما بالموت عار علی الفتی *** اذا مانوی حقاً و جاهدمسلماً».
در مقابل، برخی چون شهید مطهری، معتقدند این شعر، از لحاظ عمومیت کلمه عقیده و جهاد، دچار مشکل است و محکوم به بطلان.[۲۵]
در این میان، تحقیق جناب عنایت الله مجیدی، کلام متینی است که می‌فرمایند: «در پاسخ سوال دوم یعنی معنا و مفهوم مصراع و انطباق آن با موازین اسلامی، باید گفت: از مجموع نظرهای ابراز شده، دو گونه برداشت متمایز بدست می‌آید، که هر کدام به نوعی شایسته دقت و تأمل است: نخستین آن دو، که متکی بر معنای اصطلاحی کلمۀ جهاد است، نظر کسانی است که معتقدند: مراد گویندﮤ این عبارت از عقیده “عقیدﮤ توحید” و از “جهاد”، “جهاد دینی” بوده است، زیرا لفظ جهاد (جهاد دینی) در این شعار، خود قرینه است بر اینکه گوینده از “عقیده”، “عقیدﮤ توحید” را در نظر داشته، نه عقیده بطور عام را. و اگر کلمۀ “عقیده” را در اینجا بطور مطلق در نظر بگیریم، در آن صورت نیز، مطابق یک اصل پذیرفته شده که می‌گوید: هرگاه لفظی مطلق، بدون قید‏ ‎‏و قرینه ذکر شود، منصرف به معنی کامل و تام آن لفظ است و با توجه به اینکه در میان عقاید و عرف مسلمین هم کامل‌ترین معنی عقیده “عقیدﮤ توحید” است لذا باید گفت هر جا کلمۀ “عقیده” بدون قید و قرینه ذکر شود، ‌مراد “عقیدۀ توحید” است. با این حال و با توجه به معنای لغوی این دو کلمه نمی‌توان آن را در این معنای اصطلاحی منحصر دانست. ولی می‌توان گفت: هرگاه چنین برداشتی از این عبارت داشته باشیم: آنگاه شعار «‏‏ان الحیاه عقیده و جهاد‏‏» با موازین اعتقادی اسلام منطبق است.
‏‏برداشت دوم که بر معنای لغوی کلمۀ “عقیده” و “جهاد” متکی است، نظر کسانی است که معتقدند منظور گوینده “عقیده و مبارزه بطور عام” است نه “عقیده‌ای خاص”. آنچه این نظر- نظر متکی بر معنای لغوی- را تأییر می‌کند، این استدلال است که گفته شود: اینکه شاعر از سرودن این بیت چه نیت و کدامین مقصود را منظور نظر داشته است اولاً روشن و مشخص نیست ثانیاً نمی‌تواند ملاک معنی برای ما باشد. مهم این است که آنچه از ظاهر و منطوق این مصراع و عبارت برمی‌آید چیست؟ زیرا هیچ شاعری نمی‌تواند شخصاً بدنبال گفته خود برود و آنچه در دل داشته در تکمیل سخن خود بیان دارد، بلکه سخن وقتی به میان مردم رفت به سان سندی باید گویای مکنونات قلبی شاعر باشد، بنابراین، آنچه از این شعار مستفاد می‌شود “عقیده و مبارزه بطور عام” است، نمونه‌هایی از این نوع برداشت را در متن مقاله –از جمله در عبارت منقول از استاد مطهری- خواندید. حال کدام یک از این دو نظر و رأی بطور قطع مورد نظر گویندﮤ این شعار بوده است، اصولاً برای ما ملاک عمل نیست‏‏، ‏‏نکتۀ درخو‏‏ر‏‏ دقت این است که ببینیم “تلاش در راه هر عقیده” از نظر اسلام “مقدس” است، یا نه؟‏
‏‏با استناد به بعضی نظرها در این تحقیق، که مبین موازین اسلامی در این زمینه است بطور اختصار می‌توان گفت: تفاوت زندگی انسان با حیوان منوط به داشتن عقیده است. بر این اساس، انسان در این مقطع از حیات خود، ‌به عقیده‌ای پای‌بند می‌شود و در راه آن مبارزه می‌کند. اگر به برداشت دوم از این عبارت عنایت ورزیم، شعار مذکور بازگوکنندﮤ چنین واقعیتی است. با آنکه چنین انسانی –انسان عقیده‌مند و مبارز- بر انسان فاقد عقیده برتری دارد، انسان ملکوتی و ایده‌آل اسلامی نیست، زیرا در اسلام مبارزه تنها در راه “عقیدﮤ توحید” و اعلای آن “مقدس” است.‏»[۲۶]

هفتم- عبارت «ان کان دین محمد لم یستقم، الا بقتلی یا سیوف خذینی»
آقای ضیایی، در اینباره نیز معتقد است که عبارت حاضر نیز، شعری از اشعار عرب است.
نقد
باید در اینباره نیز گفت، جناب آقای ضیایی، درست می‌گویند و این شعر، بیتی است از شاعر معروف عرب و شیعه، «محسن ابوالحب حویزی» (محسن هویزی). او چنین می‌سراید:

اعطیت ربی موثقا لا ینتهی *** الا بقتلی فاصعدی وذرینی
ان کان دین محمد لم یستقم *** الا بقتلی یا سیوف خذینی

باید متذکر شد که، مفهوم این شعر نیز، در بسیاری از منابع توسط حضرت سیدالشهدا علیه السلام، مورد اشاره بوده است. از جمله:
۱. حضرت سیدالشهدا، پس از ورود به کربلا، در خطبه‌ای فرمودند: «فَإنی لا أَرَی المَوتَ إلَّا السَّعادَهَ وَ الحَیاه مَعَ الظّالِمینَ إلّا بَرما»[۲۷] «به درستی که من مرگ را جز سعادت نمی‌بینم و زندگی با ستمکاران را جز محنت نمی‌دانم.»
۲. حضرت سیدالشهدا علیه السلام در جایی می‌فرمایند: «هَیْهَاتَ‏ مِنَّا الذِّلَّهُ أَبَى اللَّهُ ذَلِکَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَهُرَتْ وَ جُدُودٌ طَابَتْ أَنْ یُؤْثَرَ طَاعَهُ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْکِرَامِ»[۲۸] «هیهات که ما زیر بار ذلّت رویم؛ زیرا خداوند و پیامبرش و مؤمنان از ذلّت‏ پذیرى ما، ناخرسندند و دامن‌هاى پاک مادران و دلاور مردان غیرتمند و انسان‌هاى والاتبار روا نمى‌‏دانند که ما اطاعت فرومایگان پست را بر شهادت در صحنه کارزار ترجیح دهیم.»
۳. امام حسین علیه السلام خطاب به محمد حنفیه می‌فرمایند: «أَتَانِی رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بَعْدَ مَا فَارَقْتُکَ فَقَالَ یَا حُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ اُخْرُجْ فَإِنَّ اَللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلاً»[۲۹] «بعد از رفتن تو، پیامبر را در خواب دیدم که فرمود: ای حسین! بیرون برو که خداوند خواسته تو را کشته ببیند.»
حضرت امام حسین علیه السلام، با بیش از ۳۰ نفر از افراد مختلف، قبل از حرکت به سوی مکه و در مسیر حرکت به مکه و حتی در مسیر کوفه، صحبت نمودند که در تاریخ به ثبت رسیده است و در این گفتگوها، حضرت به انواع مختلف، از شهادتشان به جهت احیاء دین و بیداری مردم یاد کرده‌اند.
نکته حائز اهمیت اینجاست که، جناب آقای ضیایی، بارها تکرار کرده‌اند می‌کنند؛ اینها تحریفات عاشوراست. در حالی که اولا این اشعار و تعابیر، همگی توسط شعرا، و نهایتا به زبان حال، بیان شده است؛ و چنین چیزی در هیچ منطقی، تحریف به حساب نمی‌آید. برای مثال، در همین شعر مرحوم حویزی، هیچ استنادی مبنی بر کلام معصوم بودن شعر، وجود ندارد. حتی اگر برخی در آینده به چنین ادعایی، متمسک بشوند؛ باز عنوان تحریف بر آن صادق نیست.

هشتم- جدا شدن یاران امام حسین از ایشان در شب عاشورا
ضیایی معتقد است که، در شب عاشورا، کسی از اصحاب و یاران سیدالشهدا، حضرت را ترک نکردند.
نقد
آنچه در تاریخ ثابت شده است، جدا شدن برخی از همراهان سیدالشهدا علیه السلام، در منزل زباله است. در اینباره طبری و شیخ مفید گزارشاتی داشته‌اند.[۳۰] اما درباره ترک سیدالشهدا در شب عاشورا، جز در برخی منابع متاخر[۳۱]، مطلبی در منابع متقدم یافت نشد.
این قول (جدا شدن از لشکر امام حسین در شب عاشورا) دارای نقاط ضعف و قوت بخصوصی است. مثلا، طبری تعداد اصحاب امام حسین علیه السلام در هنگام ورود به کربلا (روز دوم محرم) را ۱۴۵ نفر ذکر می‌کند[۳۲] و در جای دیگر تعداد یاران سیدالشهدا در روز عاشورا را ۷۲ ذکر نموده است.[۳۳] با این حساب، می‌توان، تنها گذاشتن امام حسین توسط تعدادی از همراهانشان در شب عاشورا را استنباط کرد.
ضمن اینکه به گواه تاریخ، فردی به نام «مرقع بن ثمامه» از سپاه امام علیه السلام جدا شده و به سپاه دشمن پیوسته است.[۳۴] همچنین افراد دیگری چون «عقبه بن سمعان» و «ضحاک بن عبدالله مشرقی». با این حساب، دیگر تردیدی نمی‌ماند که، دلیل عقلی و منطقی برای انکار برخی گزارشات تاریخی در این باره، وجود ندارد.

نهم- آیا شریح قاضی واقعا فتوا داد؟
آقای ضیایی در این باره می‌گوید: «این فتوا را در هیچ جایی نمی‌بینیم. اصلا در آن زمان فتوا مد نبود. حدیث بود، قرائت بود، کتابت بود. حتی عمر کتابت را منع کرد. تا صد سال بعد کتابتی نبود.»
نقد
هرچند در بین منابع تاریخ متاخر، فتوای شریح قاضی مبنی بر قتل حسین بن علی علیه السلام تنها در یک منبع ذکر شده است، اما در بین منابع متقدم، چنین چیزی به چشم نمی‌خورد. قدیمی‌ترین منبعی که چنین سخنی را رسما اعلام کرده است، کتاب «جواهر الکلام فی سوانح الایام» تالیف اشرف الواعظین است که خود او این مطلب را از مزامیر الاولیا نقل می‌کند.[۳۵]
وی اصل فتوای شریح را چنین آورده است: «إنّ حسین بن علىّ بن ابى طالب لقد شقّ عصا المسلمین، و خالف امیرالمؤمنین و خرج عن الدّین ثبت و حقّق عندى قضیت و حکمت بدفعه و قتله حفظا لشریعه سیّدالمرسلین»؛ یعنی: «حسین ستون مورد اعتماد مسلمانان را به دو نیم کرده و با امیرالمؤمنین یزید بن معاویه، به مخالفت پرداخته است، برای من خروج او از اسلام محرز شده و حکم من، جنگ با اوست و قتل او برای حفظ شریعت اسلام واجب است.»
به هر حال، فتوای شریح قاضی، هرچند مویدات فراوانی برایش ذکر شده است، اما دچار ضعف سندی بسیار شدیدی است.
اما استدلال ضیایی و غیر او (که ایشان از دست آن افراد تقلید کرده و از خود استدلال و مطلب علمی ندارد) در اینکه، فتوا در آن زمان شهرت نداشته است، غیر صحیح و سست است. چرا که کلمه «فتوا»، در بین اعراب، به حکم قاضی اطلاق می‌شود. به همین خاطر، «مُفتی» به کسی گفته می‌شود که، مجتهد بوده و قضاوت نماید.[۳۶] بنابراین اگر قاضی حکمی را انشاء یا کتابت کرد، به این حکم قضایی، فتوا گفته می‌شود. ضمن اینکه این نوع فتوا و قضاوت، حتی در دوران حیات پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله نیز مرسوم بوده است.
در ادامه نیز، شاهد یک تناقض‌گویی فاحش هستیم؛ آقای ضیایی می‌گوید: «حدیث بود، قرائت بود، کتابت بود. حتی عمر کتابت را منع کرد. تا صد سال بعد کتابتی نبود.» ما از آقای ضیایی سوال داریم که چطور کتابت مد بوده است، ولی همین کتابت توسط عمربن خطاب به مدت صدسال منع شده بوده است؟

دهم- علم گردانی، صلیب گردانی و فانوس
ضیایی در جای دیگر، مدعی است که علم گردانی، صلیب گردانی است و مجسمه مرغ‌های برجسته بر روی علم‌ها و فانوس، برگرفته از فرهنگ عزاداری مسیحیت است. وی معتقد است وزیر روضه‌خوانی در عصر صفویه، این بدعت‌ها را وارد بر عزاداری ایرانیان کرده است.
نقد
از این ادعای ضیایی، درخواهیم یافت که وی، هیچگونه تخصص و حتی مطالعه‌ای آزاد و پژوهشگرانه در زمینه دین‌پژوهی نداشته است و تنها به مطالعه کتب دست چندم و منبرگونه‌ای چون آثار شهید مطهری و علی شریعتی اکتفا کرده است.
عزاداری در ایران، از ابتدای ایمان دیلمیان در شمال ایران، در منابع مختلف گزارش شده است؛ در دوره آل‌بویه تا روی‌کار آمدن طغرل سلجوقی، عزاداری‌هایی به صورت علنی گزارش شده است.[۳۷] این عزاداری‌ها به شکل شعرخوانی (مرثیه و نوحه‌خوانی) دسته‌گردانی و سینه‌زنی اجرا می‌شد.[۳۸]
این عزاداری‌ها تا بقاء آل‌بویه دوام داشت و با سقوط آنها، به مدت تقریبی پانصد سال به صورت مخفیانه اجرا می‌شد. در نهایت، با روی‌کار آمدن صفویه و در حکومت شاه عباس اول و با رسمی شدن مذهب تشیع در ایران؛ عزاداری‌ها مجددا به شکل اولیه و آشکارا از سر گرفته شد.[۳۹]
جالب اینجاست که علم (جریده یا طوغ)، یکی از وسائل عزاداری در عصر آل بویه بود. قدیمی‌ترین علم گزارش شده در جهان، مربوط به علمی است که توسط عثمانی‌ها از تبریز به غنیمت برده شده و در موزه کاخ توپقاپی ترکیه، نگهداری می‌شود. این علم در سال ۸۹۳ ه.ق، توسط لشکریان سلیم یکم، به غنیمت گرفته شده است. این در حالی است که صفویان در سال ۹۰۷ ه.ق به فرمانروایی رسیدند. بنابراین، علم‌گردانی و یا ساخت و استفاده از علم در عزاداری‌ها، ارتباطی به حکومت صفویه ندارد.
با جستجوهای صورت گرفته در منابع دست اول، هیچ منبعی یافت نشد که به وزیر روضه یا روضه‌خوانی در عصر صفویه اشاره کرده باشد. باید دید آقای علی شریعتی (که اولین بار این ادعا را مطرح کرده است و در ساخت و تحریف تاریخ مشهور است) این سخن را از چه منبعی ذکر کرده است؟!
همچنین باید دانست که، علم‌های سابق و حاضر، هیچگونه شباهتی به صلیب مسیحیان ندارد و مشخص نیست این اتهام را چه کسانی و با چه رویکردی به عزاداری سیدالشهدا نسبت می‌دهند. قاعده صلیب، یک قاعده عمودی است در حالی که علم‌های امروزی، قاعده‌ای افقی دارند. همچنین علم‌های قدیمی (که به شکل کتل‌های امروزی بوده‌اند) نیز هیچ شباهتی به صلیب نداشته‌اند.
همچنین حائز اهمیت است که در فقه اسلامی، تشخیص دهنده مصادیق هر عنوانی، عرف جامعه است. مثلا اگر قرار است عملی، عزاداری محسوب شود یا نشود، شرع مقدس هیچگونه دخالتی در تعریف و تبیین آن ندارد و عرف را تشخیص دهنده مصداق آن معرفی نموده است و شرع مقدس، تنها حکم عنوان را بیان خواهد کرد؛ مثلا می‌گوید عزاداری برای سیدالشهدا علیه السلام مستحب، و برای غیر ائمه و اهل بیت ایشان، پسندیده نیست. این حکم، بر مصادیقی صادق خواهد بود که عرف آنها را عزاداری تشخیص بدهد.
حال، اگر عرف جامعه، چیزی را عزاداری بداند، و این مصداق از جهت دیگری محکوم به حکمی نشود؛ در این‌صورت حکم عزاداری یعنی استحباب را دارد. و اینکه این رسم مخصوص جای بخصوصی است یا از مکان دیگر به فرهنگ مکان دیگری نقل داده شده، تاثیری در حکم ندارد. بنابراین اگر بپذیریم که علم‌کشی و فانوس، از فرهنگ مسیحیت به فرهنگ اسلام و ایران وارد شده باشد (که بطلان این سخن گذشت)، هیچ ایرادی وجود ندارد که به این نوع عزاداری پایبندی صورت گیرد.

یازدهم- روضه خوانی
ضیایی مدعی است: در قرون قبل از هفت، روضه‌خوانی نداریم. بلکه در دوره صفویه، توسط ملا حسین کاشفی، روضه الشهدا نوشته شد. (با سواد بی‌انصاف و شارلاتان) که شیعه و سنی‌اش مشخص نیست.
نقد
ابتدا باید مشخص شود که روضه‌خوانی یعنی چه، تا امکان بررسی اعتبار و اهمیت آن فراهم شود. در ذکر مصائب سیدالشهدا علیه السلام، با چند شیوه مختلف مواجه هستیم:
۱_ مقتل‌خوانی: ساده‌ترین و معتبرترین شیوه ذکر مصیبت، که اولین نوع این شیوه‌ها بوده است. در این مورد، مصائب و ناگواری‌های وارده بر سیدالشهدا و اهل بیت ایشان، از روی منابع یا توسط شاهدان عینی و یا توسط ائمه اطهار، به واسطه اخبار غیبی، برای عموم بیان می‌شده است.
۲_ مرثیه‌سرایی: بیان اشعار یا حتی غیر اشعار (مثل دکلمه، کلام عادی و سخنرانی و…) با موضوع مصائب حضرت سیدالشهدا علیه السلام است که قدمتش، با مقتل‌خوانی یکی است. اولین مرثیه‌خوانان سیدالشهدا علیه السلام، اهل بیت و اصحاب ایشان بودند که بعد از واقعه عاشورا، به مرثیه‌سرایی پرداختند.
۳_ نوحه‌خوانی: نوعی بیان مصائب، به سبک مرثیه‌خوانی است، با این تفاوت که ریتم و موسیقیای خاص خود را دارد. غالبا در عزاداری سینی‌زنی یا زنجیر‌زنی مورد استفاده قرار خواهد گرفت. محتوای مرثیه و نوحه، هر دو از مصدر مقاتل و بسته به ذوق شاعر یا گوینده دارد.
۴_ روضه‌خوانی: همان مرثیه‌خوانی است، با این تفاوت که به زبان فارسی صورت می‌گیرد. اصطلاحا به این نوع ذکر، واقعه‌خوانی نیز گفته می‌شود. در روضه‌خوانی، زبان حال، بیش از زبان قال مورد توجه شاعر یا گوینده قرار خواهد گرفت.
حال که اقسام ذکر مصیبت سیدالشهدا را در یک نگاه کوتاه مشاهده کردیم، درخواهیم یافت که بین انواع آن، تفاوت چندان زیادی وجود ندارد و غالبا، سبک همه آنها یکی است. حال اگر کسی بگوید که روضه‌خوانی، خواندن از روی کتاب روضه الشهدا مرحوم کاشفی بوده است، یا پایه‌گذار روضه، کاشفی است[۴۰]؛ چندان ضرری به اعتبار آن وارد نخواهد ساخت. چرا که در این صورت روضه‌خوانی (واقعه‌خوانی) یعنی، مرثیه‌خوانی از روی کتاب مقتل روضه الشهدا.
کاشفی و مقتل روضه الشهدا
حسین بن علی واعظ کاشفی، تاریخ‌پژوه و ادیب قرن نهم است که اقدام به تالیف کتابی در تاریخ ائمه اطهار علیهم السلام و به زبان فارسی نمود. وی در تالیف روضه الشهدا، به منابع دست اول تاریخی اکتفا نکرد و به کتب اهل سنت و منابع ناشناخته و مجهول نیز گرایش نشان داد. او حتی در نگارش از منابع ناشناخته، اصل حفظ اساس مطلب را رعایت نکرد و برداشت قصه‌پردازانه خود را از منابع به کتابش منتقل نمود. همین مورد سبب شد تا کتاب روضه الشهدا، هرچند استقبال مردم عوام را به خود جلب کرد، ولی در بین علماء شیعه، مورد انتقادات فراوانی قرار گرفت.
بنابراین، با بی‌اعتبار بودن کتاب روضه الشهدا و یا حتی سنی بودن نویسنده آن، همچنین مطالعه برخی از مادحین و منبری‌های عصری بخصوص از آن کتاب؛ روضه‌خوانی به طور کل، مورد ضعف و سستی قرار نخواهد گرفت و به اعتبار آن خدشه‌ای وارد نمی‌شود. دست‌آویز کردن چنین موضوعی به عنوان تحریفات عاشورا، توسط آقای ضیایی، نشانه کمبود اطلاعات تخصصی ایشان است.

دوازدهم- آرامگاه حضرت زینب (س)
ضیایی می‌گوید: کتاب اخبارالزینبات از مرحوم مرعشی نجفی مفصل بحث کرده که چرا آرامگاه حضرت زینب در قاهره است. اثبات قاهره.
نقد
درباره آرمگاه حضرت زینب سلام الله علیها، در بین مورخان، اختلاف نظری وجود دارد؛ در نهایت سه قول (مصر، مدینه و دمشق) مطرح شده که قول دمشق قوی‌ترین و پر استدلال‌ترین قول می‌باشد. در این بین، قول مصر نیز، ضعیف‌ترین اقوال است. پایگاه تخصصی شبهه، در مطلبی مختصرا به این موضوع پرداخته است؛ می‌توانید مراجعه نمایید به:

مرقد حضرت زینب سلام الله علیها کجاست؟

باید بیان نمود که، برخلاف ادعای اشتباه ضیایی، کتاب اخبارالزینبات، تالیف حضرت آیت الله مرعشی نجفی نیست و ایشان کتابی با عنوان اخبارالزینبات ندارند. حتی در هیچ اثری از ایشان، چنین مطلبی یافت نمی‌شود. بلکه تنها یک نقل غیر مشهور وجود دارد که آیت الله مرعشی، به مصر متمایل هستند. این در حالی است که کتاب اخبارالزینبات، تالیف عبیدلی نسابه (قرن دوم) است و در آن به تاریخ زندگانی زنانی پرداخته شده است که نامشان زینب بوده است. در این کتاب، ۶ روایت درباره حضرت زینب سلام الله علیها نقل شده است که ایشان به مصر هجرت نموده و در آنجا از دنیا رفته‌اند.
اما این قول، اشکالات فراوانی دارد، از جمله:
۱. ضعف و نارسایی ادله و روایات.
۲. در هیچ منبعی، برای عبیدلی نسابه، کتابی با عنوان اخبارالزینبات گزارش نشده است.
۳. حضور افراد بسیار مجهول و ناشناخته در اسناد روایات کتاب.
۴. وجود تناقضاتی در شش روایت.
۵. عدم گزارش ورود فرزندان حضرت علی علیه السلام به مصر.[۴۱]
۶. عدم گزارش جهانگردان از وجود مقبره حضرت زینب در مصر.
۷. عدم گزارش تاریخ‌نویسان و سیاهه‌نویسان از وجود مقبره حضرت زینب در مصر.
۸. عدم اطلاع فاطمیون از وجود قبر حضرت زینب در مصر.
۹. گزارشاتی مبنی بر مقبره زینب بنت یحیی المتوج، از نوادگان حضرت علی در مصر.[۴۲]

سیزدهم- عبارات رکیک در هیئات
آقای ضیایی در ادامه در گفته‌ای مغرضانه می‌گوید: «اسم هئیت را نوشته‌اند دیوانگان حسین،… حال شما بگویید که ما دیوانه را به معنای عرفانی‌اش می‌گیریم؛ اما کسی که وارد اینجا می‌شود، دیوانه را می‌بیند، عرفان نخوانده و ابن عربی نیست که…» در ادامه می‌گوید: «همینطور کلب الحسین و… ما کلب الله نیز نمی‌توانیم باشیم.»
نقد
ابتدا باید به آقای ضیایی اعتراض کنیم که، تعصب شما را از نگاه منصفانه به قضایا، منع کرده است؛ شما وقتی می‌توانید به عبارت «دیوانگان حسین علیه السلام» اعتراض کنید که خودتان نیز چنین حرفی را اشتباه بدانید و از آن استفاده نکنید. شما در اولین ثانیه‌های همین فایل صوتی می‌گویید: «بزرگداشت مولانا کبیر… این جان جنون‌مند و این دیوانه کبیر»؛ آیا طبق استدلال خودتان، جایز است به شما اعتراض کنیم که چرا به مولوی (این قطب بزرگ زندگی شما) توهین کرده و می‌گویید دیوانه؟ آن هم دیوانه کبیر؟
اگر بگویید این یک تعبیر عارفانه بوده است؛ ما نیز حرف خودتان را تذکر می‌دهیم که، همه حاضران در آن جلسه که عارف نبودند و عرفان نخواندند و ابن عربی نبودند! همه کسانی که فایل صوتی آن جلسه را گوش می‌دهند که عرفان‌پژوه نیستند. همین حرف را در کتب صوفیانی چون مولوی و شمس تبریزی نیز خواهیم زد؛ سخنانی چون شاهد‌بازی، هم‌جنس‌بازی، پسرکان زیبارو، روابط نامشروع، خوردن مشروبات مست‌کننده و… تعابیر و استعاره‌هایی است که شما به موارد عرفانی توجیه می‌کنید؛ در حالی که همه افراد جامعه، عارف نیستند و بنابر استدلال شما باید جلوی چاپ و انتشار این کتب را گرفت؟!
از این اعتراض که بگذریم، می‌گوییم، تعبیر به دیوانه و مجنون، در اشعار و تعابیر مختلفی از شعراء، حکما و ادبا به طور فراوان استفاده شده است. با این وجود که آنها می‌دانستند که مخاطبانشان، افراد عادی جامعه هستند و لزوما عرفان‌شناس نیستند. و همینطور باید توجه بشود که دیوانه، مجنون و شیدا، کلماتیست که افراد عادی جامعه نیز، معنای حقیقی و استعاری ان را متوجه می‌شوند و نیازی به نگاه عرفانانه نیست.
همینطور عبارت کلب الحسین، که نشانه ارادت و اوج وفاداری است. کافی است به ضرب‌المثل‌های فارسی و حتی عربی مراجعه نماییم تا با تعداد کثیری از این تعابیر و استعاره‌ها مواجه شویم.
در نهایت هم باید مجددا تذکر داده شود که، چنین تعابیری، ابدا تحریف عاشورا نیست. کسانی که چنین تعابیری به خرج می‌دهند؛ هیچگاه مدعی نیستند این تعابیر، عین فرهنگ عاشورا و یا حتی جزئی از آن است. این افراد علاقه شخصی خود را در کنار شعائر و مناسک حسینی مورد توجه قرار می‌دهند.

چهاردهم- خشونت عاشورا
ضیایی، در دقیقه پانزدهم فایل صوتی، شروع به بیان سخنان باطل و متناقضی می‌کند که موضوع سخنش، زیاده‌روی در بیان خشونت عاشوراست.
نقد
در اینجا باید به ایشان گفت، بهتر بود قبل از این سخنرانی، یک مرتبه مطالب مدنظر برای ارائه را در ذهن مرور می‌کردید و کمی بر روی آنها تفکر می‌نمودید تا دچار تناقض‌گویی نشوید. شما در جایی مدعی هستید که در عاشورا تحریف صورت گرفته است. در اینجا می‌گویید، نباید بر روی خشونت‌ها و مصائب عاشورا تمرکز شود. اگر این حرف شما، دعوت به سانسور عاشورا نیست، و اگر سانسور را تحریف بدانیم؛ سخن شما تناقضی است با مطلب سابقتان. چرا که شما دعوت به تحریف وقایع عاشورا می‌کنید.
جناب ضیایی قصد دارند تا امام حسین علیه السلام را امام صلح معرفی کنند؛ این در حالی است که ایشان در همین فایل می‌گوید: «امام حسین جانبازی کرد تا دین حفظ شود.» باید از ایشان پرسید، اگر حضرت سیدالشهدا، طبق ادعای شما قصدشان صلح و زنده ماندن جهت امر بمعروف و نهی از منکر بوده است؛ چرا با بیعت کردن و یا حداقل نرفتن به سمت کوفه؛ جانشان را حفظ نکردند و به توصیه برادرشان محمد حنفیه عمل ننمودند؟
محمد بن حنفیه به حضرت سیدالشهدا عرض می‌کند: «ای برادر، پس به مکه برو. اگر آنجا برای تو امن بود، راه نجاتی برای تو هست و اگر جایی مطمئن برای تو نبود، به کوه و صحرا رفته، از شهری به شهر دیگر مسافرت کن تا ببینی عاقبت این امر به کجا می‌انجامد.»[۴۳]
با استناد به روایاتی چون وصیت‌نامه امام حسین علیه السلام، که می‌فرمایند: «انی لم اخرج اشرا ولا بطرا ولا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب النجاح والصلاح فی امه جدی محمد ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی محمد»[۴۴] اینچنین برداشت می‌شود که امام علیه السلام، به جهت اصلاح فسادی در امه رسول الله، اقدام به چنین حرکت و قیامی نمودند و قصد ایشان، شمشیر و حمله و لشکرکشی نبوده است. ولی این سبب نمی‌شود که اشتباه کرده و بپذیریم که حضرت برای صلح حرکت کردند.
نکته مهم دیگر اینکه، هدف سیدالشهدا، نمی‌تواند جنایات رخ داده شده در صحرای کربلا را پاک نموده یا تلطیف نماید؛ بلکه این دو موضوع، با هم متفاوت بوده و هر کدام یک هدف مختص به خود را دنبال می‌کنند.
ضیایی در جای می‌گوید: «حضرت بدنبال مکان امنی بود تا امر بمعروف کند.» این در حالی است که اگر ضیایی، اندکی از فقه اسلامی آگاه بود؛ باید می‌دانست که امر بمعروف و نهی از منکر، نیازی به مکان امن ندارد و به میزان اهمیت مورد معروف یا منکر، (که در مساله قیام امام حسین علیه السلام اهمیت بسیار زیادی داشته است) شرایط می‌پذیرد. بنابراین برای امام حسین علیه السلام هیچ نیازی به مکان امن نبوده و حتی در مکان غیر امن نیز، امر بمعروف و نهی از منکر واجب شرعی می‌بود.

پانزدهم- حدیث «ان الله شاء ان یراک قتیلا»
ضیایی مدعی است که حدیث خواب سیدالشهدا علیه السلام، در مدینه منوره ساختگی است و در هیچ منبعی وجود ندارد.
نقد
اما کافی بود این مدعی عاری از علم و تقوا، نگاهی به قواعد تاریخ‌پژوهی کرده و با جستجویی ساده، این روایت را در منابع روایی و مقاتل، بررسی می‌نمود. در قواعد تاریخ‌پژوهی، هر منبعی که قبل از قرن هفتم نگارش یافته باشد؛ به شرط وثاقت ناقل و اعتبار منبع؛ گزارشش از لحاظ تاریخی پذیرفتنی است. حال به بررسی این گزارش می‌پردازیم:
سید بن طاووس در کتاب لهوف می‌نویسد: «…فَقَالَ أَتَانِی رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بَعْدَ مَا فَارَقْتُکَ فَقَالَ یَا حُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ اُخْرُجْ فَإِنَّ اَللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلاً فَقَالَ لَهُ اِبْنُ اَلْحَنَفِیَّهِ “إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ” فَمَا مَعْنَى حَمْلِکَ هَؤُلاَءِ اَلنِّسَاءَ مَعَکَ وَ أَنْتَ تَخْرُجُ عَلَى مِثْلِ هَذِهِ اَلْحَالِ قَالَ فَقَالَ لَهُ قَدْ قَالَ لِی إِنَّ اَللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاهُنَّ سَبَایَا وَ سَلَّمَ عَلَیْهِ وَ مَضَى»[۲۹] و از آنجا که سیدبن طاووس در قرن ششم می‌زیسته، بنابراین این سخن (هر چند خود به خود حسن است) از لحاظ تاریخی، معتبر است.
ضمن اینکه این روایت، مشابهات فراوانی دارد، از جمله روایتی در کتاب کافی شریف که در آنجا آمده است: «…فلما توفی الحسن و مضی فتح الحسین (علیه‌السلام) الخاتم الثالث فوجد فیها ان قاتل فاقتل و تقتل اخرج باقوام للشهاده لا شهاده لهم الا معک.»[۴۵] «وقتی حسن علیه‌ السلام درگذشت، حسین علیه‌السلام، مهر سوم را باز کرد. دید که در آن، نوشته شده: بجنگ و بکش و کشته می‌شوی. با گروهی برای شهادت، عازم شو. برای آنان، شهادتی جز با تو نیست».

شانزدهم- بی‌وفایی کوفیان
ضیایی، در توجیه بی‌وفایی کوفیان (به جهت عدم درک چنین حرکتی) شروع به توجیحات احمقانه می‌نماید.
نقد
دلیل اول که ضیایی مدعی است سبب شانه خالی کردن کوفیان شد، بدین شرح است: «این جنبش به پیروزی نمی‌رسید، فرزدق می‌داند که امام حسین شکست می‌خورد و حتما حضرت نیز می‌دانستند.»
در نقد این دلیل، باید بدانیم که:
اولا قیام سیدالشهدا با کوتاهی و بدعهدی و بی‌وفایی کوفیان دچار مشکل شد و به برخی از اهدافش نرسیده است؛ بنابراین، کوفیان همچنان متهم هستند و با توجیه ضیایی، تبرئه نمی‌شوند.
دوما، امام حسین علیه السلام، بارها از بدعهدی‌های کوفیان یاد کرده و علت رقم خوردن فاجعه کربلا را همین بدعهدی‌ها معرفی کرده‌اند. از جمله خطبه ایشان در بدو ورود به کربلا که فرمودند: «اِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ یَحوطونَهُ ما دَرَّتْمَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانونَ»[۴۶] «به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى که دین وسیله زندگى آنهاست، دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى‌شوند.» و در جای دیگر، حضرت سیدالشهدا علیه السلام، خطاب به برخی از بزرگان کوفه می‌فرمایند: «آیا شما نبودید که به من نامه نوشته بودید که میوه‌ها رسیده، باغ‌ها سرسبز شده و نهرها لبریز گردیده، اگر بیایی بر سپاهی که برایت آماده شده وارد خواهی شد.»[۴۷]
سوما، حضرت به هدف تشکیل حکومت، عازم کوفه نشدند؛ و شاید یکی از اهدافشان این مورد بوده باشد. بنابراین، پیروزی و عدم پیروزی در جبهه نبرد و رسیدن به کوفه و بر مسند حکومت نشستن، ابدا در مخیله حضرت سیدالشهدا علیه السلام نبوده که گفته شود، چون حضرت و کوفیان می‌دانستند به این هدف دست نخواهند یافت، پس کوفیان حق شانه خالی کردن را داشتند.
چهارما، عنوان «شکست» بر حرکت سیدالشهدا، نوعی بی‌معرفتی و عدم شناخت اهداف سیدالشهدا در این حرکت است. چرا که شکست بر معنونی اطلاق می‌شود که، به اهدافش نرسیده باشد؛ و حضرت امام حسین علیه السلام، به اهداف مدنظرشان، یا حداقل اکثر آنها؛ رسیده‌اند. احیاء دین جدشان، جلوگیری با ظلم، امر بمعروف و نهی از منکر و آگاه سازی جامعه نسبت به انحرافات صورت گرفته و میزان جنایت حکومت وقت… اهدافی است که امام علیه السلام به آنها نائل آمدند.
دلیل دومی که ضیایی مطرح می‌کند، قطع شدن ارتباط رهبر با بدنه جنبش، بعد از شهادت حضرت مسلم است. باید دانست که این دلیل نیز کاملا نابخردانه مطرح شده است. چرا که:
اولا، وقتی تمام ۱۲ هزار نفر بیعت کننده با مسلم بن عقیل، به جهات مختلف شانه خالی کرده و بیعت شکستند، (و اگر بپذیریم که حرکت سیدالشهدا، قیام سیاسی جهت تشکیل حکومت بود-که از دیدگاه حق و ما نبوده است-) اساسا جنبش از بین رفته و رهبر و بدنه‌ای در کار نیست.
دوما، اگر سخن ضیایی را بپذیریم، باید بگوییم علت کشته شدن مسلم بن عقیل نیز کوفیان و بدعهدی آنان بوده است. کوفیان را چگونه بدنه جنبش بدانیم در حالی که از سفیر جنبش، هیچ نوع پشتیبانی‌ نکرده‌اند؟
سوما، ارتباط مسلم بن عقیل با حسین بن علی علیه السلام، ارتباطی زمان‌بر و پر مشقت بوده است. پس این ارتباط نمی‌تواند تاثیر آنچنانی بر حرکت سیدالشهدا داشته باشد؛ همانطور که بعداز رسیدن خبر شهادت مسلم بن عقیل به سیدالشهدا، کاروان حضرت تغییر مسیر نداده و تاکتیک عوض نکرده است. این نشان خواهد داد که حضرت، تنها برای تشکیل حکومت به کوفه حرکت نکرده است.
دلیل دیگر در باوفا نشان دادن کوفیان، نامه ننوشتن باقی بلاد همچون بصره و یمن است. در اینجا نیز ضیایی دچار پارادوکس شده و کمی اطلاعات تاریخی خود را نمایان می‌سازد. چرا که:
اولا، اصل نامه نوشتن، دلیل بر باوفایی کوفیان نمی‌شود؛ نهایتا بیانگر سطح بینش کوفیان است. اینکه در صحرای کربلا منکر نامه‌هایشان شوند[۴۷] و به محض تهدید ابن زیاد، شانه خالی کرده و سبب کشته شدن مسلم (سفیر حسین بن علی) و بعد از آن رقم زدن صحرای کربلا بشوند و در لشکر ابن زیاد مقابل حسین بن علی علیه السلام بایستند؛ سبب بی‌وفا خواندنشان در تاریخ شده است.
دوما، در منابع تاریخی از نامه نوشتن باقی بلاد به سیدالشهدا و پاسخ به آنها توسط امام حسین علیه السلام، یاد شده است. بصره مهمترین این بلاد بوده که تعداد نامه‌های بسیاری از آن برای سیدالشهدا علیه السلام ارسال کرده است.[۴۸] همینطور اهل حجاز و مکه که در اینباره با سیدالشهدا علیه السلام جلساتی حضوری داشته‌اند؛ مهم‌ترین این جلسات، جلسه هزارنفر از صحابه و تابعین رسول الله با امام حسین علیه السلام در سال ۵۸ در مکه (منا) بوده است. این جلسه با خطبه منا شناخته می‌شود.[۴۹]

هفدهم- امام حسین مصلح است
ضیایی در ادامه مطالب انحرافی و باطلش، ادعایی تحریف‌گونه بیان می‌کند: «امام مصلح است، حضرت به لشکر عمرسعد می‌گوید: “ان کنتم لمقدمی کارهین” بگذارید من بروم جای دیگر، بروم به یمن، بروم به ایران و یا هر جای دیگر که بتوانم زندگی بکنم و امر بمعروف بکنم. و آنجا می‌گوید: “انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی” و شما ببینید که در مکه قصد کشتن امام را داشتند و ایشان از خوف جانش خارج شد از مکه و مدینه تا جانش را نجات بده؛ امام صلح را ما تبدیل کردیم به امام خشونت»
نقد
ابتدا باید تذکر داده شود که، دین اسلام بر مبنای صلح و دوستی و مبارزه با جنگ و خشونت است. اما نه به این معنا که مطلق جنگ و خشونت، از جانب اسلام رد شود. در دفاع از کیان اسلام و یا میهن و ناموس؛ جنگ و خشونت ممدوح است. در مبارزه با باطل و سرنگونی طاغوت، مبارزه نیکوست. حتی در امر بمعروف و نهی از منکر، در مرحله سوم از خشونت و تعدی استفاده می‌شود. این تفاوت، به نیکی در آیه شریفه «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ»[۵۰] مورد اشاره است.
با مقدمه بالا، معنای کلام سیدالشهدا علیه السلام که در وصیتشان به محمد حنفیه می‌فرمایند: «و انی لم اخرج اشرا و لابطـرا و لامفسدا و لاظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی، ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی علی ابن ابی طالب»[۲۹] مشخص می‌شود. حضرت در این عبارت، هدفشان از این حرکت را، نه ظلم و نه خوشگذرانی و نه فساد؛ بلکه امر بمعروف و نهی از منکر و همینطور اصلاح در امت جدشان معرفی می‌کنند. بنابراین تا اینجا، سخن ضیایی درست است. اما ایراد به روایت ابتدایی که قرائت می‌شود وارد است که:
اولا این روایت، به طور کامل قرائت نمی‌شود و طوری بیان شده که گویا وصیتنامه حضرت، ادامه کلام آن روایت است. با این حال، متن کامل روایت چنین است: «أَیُّهَا اَلنَّاسُ إِنِّی لَمْ آتِکُمْ حَتَّى أَتَتْنِی کُتُبُکُمْ وَ قَدِمَتْ عَلَیَّ رُسُلُکُمْ أَنِ اِقْدَمْ عَلَیْنَا فَإِنَّهُ لَیْسَ لَنَا إِمَامٌ لَعَلَّ اَللَّهَ أَنْ یَجْمَعَنَا بِکَ عَلَى اَلْهُدَى وَ اَلْحَقِّ فَإِنْ کُنْتُمْ عَلَى ذَلِکَ فَقَدْ جِئْتُکُمْ فَأَعْطُونِی مَا أَطْمَئِنُّ إِلَیْهِ مِنْ عُهُودِکُمْ وَ مَوَاثِیقِکُمْ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ کُنْتُمْ لِمَقْدَمِی کَارِهِینَ اِنْصَرَفْتُ عَنْکُمْ إِلَى اَلْمَکَانِ اَلَّذِی جِئْتُ مِنْهُ إِلَیْکُمْ»[۵۱] «حضرت -خطاب به لشکریان حر- فرمودند: من بدون سبب به جانب کوفه نیامدم و علت اصلی توجه من، نامه‌های پی در پی و رسولان شما بود و می‌گفتند: ما پیشوایی نداریم شما بجانب ما توجه فرمائید امید است که خداوند به برکت شما، ما را به راه حق هدایت نماید. اینک هرگاه شما به همان رای و پیمانی که در نامه‌های خود اظهار داشته‌اید باقی هستید؛ عهد و میثاق استوار کنید تا موجبات اطمینان من فراهم شو. و اگر حاضر نیستید به عهد خود وفا کنید و از آمدن من کراهت دارید، به محل خود برخواهم گشت.»
دوما، این کلام امام حسین، خطاب به لشکریان حر است، نه لشکریان ابن سعد.
سوما، در متن روایت، هیچ اشاره‌ای به منطقه‌ای خاص نشده است. حتی در هیچ منبع دیگری به عناوینی چون ایران و یمن، اشاره نشده است.
چهارما، این روایت، هرگز موید برای نظریه «حفظ جان» نیست. نظریه حفظ جان را که اولین بار، توسط مرحوم علی پناه اشتهاردی به صورت رسمی مطرح شد؛ قصد دارد بگوید که سیدالشهدا علیه السلام برای حفظ جانشان از مکه و مدینه خارج شدند و هیچ هدف دیگری در کار نبوده است. این در حالی است که این نظریه، نه با شئون امامت سازگاری دارد و نه هیج شاهد کلامی و بلکه تاریخی برایش اقامه شده است. بلکه بلعکس، اخباری چون وصیتنامه امام حسین و برخی خطبه‌های ایشان، خلاف چنین نظریه‌ای را ثابت می‌نمایند.
پنجما، اگر حضرت قصد حفظ جان داشتند؛ طبیعتا شهری غیر از کوفه را انتخاب می‌نمودند. این در حالی است که خبر شهادت مسلم بن عقیل، در منزل زباله (حدودا ۱۲ منزل قبل از کوفه و اواسط راه مکه تا کوفه) به حضرت سیدالشهدا رسیده است. در چنین شرایطی و با توصیه افراد مختلف که از کوفه به مکه در حال حرکت بودند؛ حضرت برای حفظ جان باید مسیر دیگری را انتخاب می‌نمودند.
نکته دیگر اینکه، ذات حرکت حضرت سیدالشهدا و بیان خطبه‌های ایشان، همگی از مصادیق امر بمعروف و نهی از منکر است.[۵۲]
نکته آخر اینکه، تعبیر از امام حسین علیه السلام به خشونت و ماجرای عاشورا را از بُعد خون و جنایت نگاه کردن، ظلمی است بر حرکت سیدالشهدا. امام حسین علیه السلام برای احیاء دین اسلام و از بین بردن تحریف‌های صورت گرفته در متن اسلام؛ اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کردند که در این راه، به شهادت رسیدند. شهادت ایشان به قدری مظلومانه صورت گرفته است که بیان آن برای هر انسان آزاده‌ای دردآور خواهد بود. اکنون نیز بعد از هزار و اندی سال از آن ماجرا؛ و به گواه منابع فقهی، هر حرکت و اقدامی که سبب احیاء آن ماجرا بشود؛ نیکو شمرده شده و مورد استحسان شرع قرار گرفته است. فرقی نمی‌کند این حرکت و اقدام، طبل و زنجیرزنی باشد یا علم‌کشی و وعظ و خطابه و…

هجدهم- دین در حاشیه عاشورا
شبهه دیگری که توسط ضیایی مطرح می‌شود، قرار گرفتن عاشورا در تیتر اصلی دین و دین در حاشیه و متن است. او در این‌باره مثال می‌زند: «الان زیارت رفتن جای مسجد رفتن را گرفته، خواندن زیارت‌نامه به جای قرآن، جامه سیاه و سفره نذری جای بسیاری از مناسک دینی را گرفته است.» در ادامه می‌گوید: «این مجالس عزاداری نباید بیشتر از محافل معنوی ارج و قرب پیدا بکند. روضه از رمضان و عاشورا از مبعث مهم‌تر شده است.»
نقد
ابتدا باید مشخص شود که عاشورا و عزاداری برای امام حسین علیه السلام یاران و اهل بیتشان، جزئی از دین است؛ تا شبهه ضیایی به طور ریشه‌ای برداشته شود. در این‌باره به روایاتی پیرامون عزاداری خواهیم پرداخت:
۱_ از امام صادق علیه السلام منقول است: «من انشد فی الحسین بیتا فبکی و ابکی عشره فله و لهم الجنه و من انشد فی الحسین بیتا فبکی و ابکی تسعه فله و لهم الجنه»[۵۳] «کسی که یک بیت شعر درباره امام حسین علیه‌ السلام بسراید و گریه کند و ده تن یا نه تن را بگریاند جایگاه آنان بهشت است.»
۲_ از نبی مکرم اسلام صلوات الله علیه و آله منقول است: «کل عین باکیه الا عین بکت علی مصاب الحسین فانها ضاحکه مستبشره بنعیم الجنه»[۵۴] «هر چشمی (در قیامت) گریان است جز چشمی که بر حسین گریه کند، آن چشم همیشه خندان و به نعمت‌های بهشتی بشارت داده می‌شود.»
۳_ در روایتی از امام رضا علیه السلام منقول است: «من تذکر مصابنا و بکی لما ارتکب منا، کان معنا فی درجتنا یوم القیامه، و من ذکر بمصابنا فبکی و ابکی لم تبک عینه یوم تبکی العیون، و من جلس مجلسا یحیی فیه امرنا لم یمت قلبه یم تموت القلوب»[۵۵] «کسی که مصیبت‌هایی را که بر ما وارد شده به یاد آورد و بر آن گریه کند، در قیامت همراه ما خواهد بود. کسی که به یاد مصایب ما گریه کند و دیگران را بگریاند چشمان او روزی که همه چشم‌ها زیارت قبور گریانند، گریان نخواهد بود و کسی که در جلسه‌ای بنشیند که در آن جلسه امر ما احیا و بر پا داشته می‌شود دل او در روزی که دل‌ها می‌میرد، زنده می‌شود و نمی‌میرد».
۴_ از امام رضا منقول است: «من کان یوم عاشورا یوم مصیبته و حزنه و بکائه جعل الله عزوجل یوم القیامه یوم فرحه و سروره.»[۵۶] «هرکس که عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه‌اش باشد، خداوند روز قیامت را برای او روز شادی و سرور قرار می‌دهد.»
۵_ امام صادق فرمودند: «لا شئ فی اللطم علی الخدود سوی الاستغفار و التوبه، و قد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیّات علی الحسین بن علی علیه السلام و علی مثله تلطم الخدود و تشقّ الجیوب»[۵۷] «چیزی در زدن بر صورت به جز استغفار و توبه نیست، زیرا زنان فاطمی در سوگ حسین بن علی علیه السلام گریبان چاک داده و به صورت زدند. و بر مثل حسین باید به صورت زده و گریبان چاک داد.»
۶_ امام باقر علیه السلام در پاسخ به سوال جابر که عرض کرد: جزع چیست؟ فرمودند: «اشدّ الجزع الصراخ بالویل و العویل و لطم الوجه و الصدر…»[۵۸] «شدیدترین جزع، فریاد و واویلا و صیحه و زدن به صورت و سینه است…»
با اندک توجه‌ای به این روایات، درخواهیم یافت که عزاداری برای سیدالشهدا علیه السلام، به جهت اجر‌های معنوی و اخروی که دارد؛ از عبادات محسوب می‌گردد. با این حساب، اشکالات آقای ضیایی ابدا وارد نیست. به عبارتی دیگر:
زیارت رفتن و مسجد رفتن، هر دو عبادت‌اند؛ خواندن زیارت‌نامه و قرآن، هر دو ثواب نصیب خواننده می‌نماید؛ جامه سیاه و سفره نذری از مناسک دینی هستند و مجالس عزاداری خود از بهترین محافل معنوی محسوب می‌شوند.
اما آیا روضه از رمضان مهمتر است؟ پاسخ می‌دهیم هر موضوع و مصداق دینی را باید در جای خود، مورد بررسی قرار داد؛ روضه اهمیت و خاصیات منحصر بفرد خود را داشته و دارد و رمضان نیز به همین صورت. گاهی اهمیت روضه در موردی بخصوص از رمضان بالاتر بوده و گاهی اهمیت رمضان از روضه بیشتر خواهد شد. اما باید دانست که بین روضه و رمضان، جز شباهت ظاهری کلمات و جزء مناسک بودن دینی هر دو، تفاوت‌های بسیاری وجود دارد و قیاس این دو با هم، چندان عالمانه نخواهد بود.
آیا عاشورا از مبعث بالاتر است؟ به یقین و قطع که چنین است و عاشورا اهمیتی به مراتب بیشتر از مبعث دارد. هرچند واقعه مبعث از اهمیت بسزایی برخوردار است و سبب نجات و حیات بسیاری گردیده است؛ اما اگر این مبعث را منهای عاشورا محاسبه کنیم، به مراتب ارزشی اندک و کوتاه مدت داشته است. بنابراین اگر میوه پر ثمر مبعث برایمان ارزشمند است، به جهت آن است که عاشورا سبب باروری این درخت تنومند و به ثمر نشستن ثمراتش شده است.

نوزدهم- لعن خلفاء
ضیایی در ادعاهایی که درباره لعن‌های زیارت عاشورا و لعن به طور عام می‌کند؛ می‌گوید: در باب زیارت عاشورا رجوع کنید به کار تحقیقی علامه مرتضی عسکری و به حرف‌های مرحوم سید جعفر شهیدی که می‌گوید نسخه اصلی زیارت عاشورا که در آستان قدس وجود دارد از امام محمد باقر علیه السلام، این لعن‌هایی که شما می‌گویید در آن وجود ندارد. (یعنی اللهم العن اول ثم الثانی…) فقط یک لعنت وجود دارد آنهم: اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد…؛ به چه حقی شما خلیفه اول را لعنت می‌کنید؟ چرا به زن پیامبر توهین می‌کنید؟…»
نقد
اعتقاد به لعن دشمنان خداوند و پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام، از اعتقادات غیر قابل انکار شیعیان بوده و هست. این مطلب حتی جزئی از اعتقادات اهل سنت نیز محسوب می‌گردد. در قرآن کریم بیش از ۴۰ مرتبه از واژه لعن استفاده شده است که برخی از این موارد، شمولیت عام دارند. مثلا در قرآن به منافقین لعن شده است و به طبع اگر ما منافقی را شناختیم، می‌توانیم طبق این آیات شریف، او را مصداق لعن الهی بدانیم و به او لعن کنیم.
اینکه آیا لعن‌های زیارت عاشورا، صحیح‌اند یا تحریف؟
برای پاسخ به این سوال، نیاز به یک کار تخصصی است، به همین خاطر توصیه می‌شود جهت یافتن پاسخ، به مطلب زیر مراجعه نمایید:

نگاهی به اختلاف نسخه‌ها در نقل زیارت عاشورا

مختصرا عرض می‌شود که:
اولا: زیارت عاشورایی که تمام لعن‌ها را در بردارد، و همانند زیارت عاشورای معروفه (که امروزه مرسوم است) می‌باشد؛ قوی‌ترین و مستند‌ترین نقل‌ها بوده و اعتباری بیشتر از باقی نسخ داد.
دوما: بر فرض پذیرش اینکه این لعن‌ها جزء زیارت عاشورا نباشد، یقینا جزئی از اعتقادات شیعه محسوب می‌شوند.
سوما: شواهد بسیاری برای وجود چنین لعن‌هایی در متن اصلی زیارت عاشورا اقامه شده است.
چهارما، همان لعن مورد اتفاق تمام منابع (اللهم العن اول ظالم) شامل تمام خلفاء نیز می‌شود.
اما اینکه آقای ضیایی از لعن خلیفه اول اهل سنت ناراحت است، باید به او بگوییم که لعن خلیفه اول و دوم و سوم و باقی خلفاء غاصب اهل سنت، از اعتقادات شیعه است. روایات فراوانی بر جواز لعن آنها در منابع شیعه وجود دارد. مرحوم مجلسی دو جلد از کتاب بحارالانوار را در مطاعن خلفاء اهل سنت تخصیص داده و روایات لعن آنها را جمع‌آوری نموده است. ما به حقی که خداوند متعال در آیات فراوان قرآن کریم درباره جواز لعن منافق و ظالم داده است، و به جوازی که از روایات فراوان اهل بیت علیهم السلام به دست آورده‌ایم و به سنت نبوی، لعن غاصبین حق ائمه علیهم السلام را صحیح و آن را ثواب می‌دانیم.
البته در این لعن، احتیاط را رعایت کرده و به شیوه ائمه اطهار علیهم السلام رفتار خواهیم نمود و به توصیه دانشمندان شیعه و فقها، از لعن علنی و آشکارا اجتناب خواهیم نمود. همانگونه که اهل بیت علیهم السلام در زیارت عاشورا به ما آموخته‌اند.
پیرامون لعن برخی از زنان پیامبر، باید توضیح داده شود که زنان پیامبر به صرف زن پیامبر بودن، تقدسی نداشته و این رفتار و اعمال آنهاست که جایگاهشان را مشخص خواهد نمود. قرآن کریم زنان پیامبرانی چون نوح و لوط را مورد مواخذه قرار داده و از آنها به بدی یاد کرده است.

بیستم- روایت شرافت امام باقر(ع)
ضیایی در دقایق پایانی صوتیش، دست به یک تحریف و جعل بزرگ می‌زند؛ او روایتی را ساخته، و به نفع خود مصادره می‌کند. او می‌گوید: «مگر امام باقر نفرمود که من از دو جهت شریفم، از ناحیه پدر و مادر، از یکی به پیامبر و از یکی به ابوبکر می‌رسم و این حدیثی است که در تمام منابع…»
نقد
روایت مورد نظر آقای ضیایی، احتمالا روایت جعلی: «ولقد ولدنی أبوبکر مرتین» است که به امام صادق علیه السلام و نه امام باقر علیه السلام نسبت داده شده است.
جالب اینجاست که این روایت را هیچ یک از علمای شیعه نقل نکرده‌اند، تنها مرحوم ابو الفتح اربلی در کتاب کشف الغمه آن را از عبد العزیز بن اخضر جنابذی که سنی حنفی است نقل کرده.[۵۹] این در حالی است که ضیایی مدعی است که این روایت در تمام منابع موجود است و آن را به طور ناشیانه‌ای به امام باقر نسبت می‌دهد.
ضمن اینکه بر فرض پذیرش سنت و اعتبار روایت، این روایت هیچ دلالتی بر شرافت و تمجید و تعریف از ابوبکر ندارد؛ چرا که ابوبکر نه از جهت ایمان و نه از جهت قبیله و نژاد، هیچ ارزشی در بین اعراب و حتی مسلمین نداشته است.[۶۰]

الباقی مطالب فایل صوتی، یا به جهات مختلف، ارزش نقد شدن را نداشته؛ و یا به جهت وضوح بطلان و عدم نیاز به توضیح، از بیان نقدش صرف نظر شده است.
«به امید پیروزی آزادمردی و علم بر تعصب و جهل»

__پی‌نوشت___________
[۱]. انساب الاشراف: بخش اول، ج اول؛ شرح همزیه بوصیری: باب واقعه عاشورا؛ الفتوح (لابن اعثم کوفی): ج۵، ص۹۰.
[۲]. المناقب لابن شهر آشوب: ج۴، صص۹۸؛ انساب الاشراف: باب واقعه طف، ج اول، بخش اول.
[۳]. امالی صدوق: ص ۴۶۲، مجلس هفتادم، ح ۱۰ و صص۱۱۵؛ بحارالانوار: ج۲۲، ص۲۷۴، ح۱۱ (ج۱۰، ص۱۶۷).
[۴]. التهذیب (لابن عساکر): ج۴، ص۳۳۲؛ انساب الاشراف: همان.
[۵]. انساب الاشراف: ج۳، ص۱۷۸؛ الفتوح (لابن اعثم کوفی): ج۵، ص۸۹.
[۶]. انساب الاشراف: ج۳، ص۱۷۸.
[۷]. الاخبار الطوال (لدینوری): صص۲۵۴-۲۵۵؛ انساب الاشراف: ج۳، ص۱۷۹.
[۸]. همان.
[۹]. انساب الاشراف: ج۳، ص۱۷۸؛ الفتوح: ج۵، ص۸۹.
[۱۰]. لباب الانساب والألقاب والأعقاب: ج۱، ص۲۳.
[۱۱]. کامل بهائی: ص۵۲۳.
[۱۲]. روضه الشهدا: ص۴۸۴.
[۱۳]. المنتخب فی جمع المراثی والخطب: ص۱۳۶.
[۱۴]. اللهوف (سید بن طاووس، قرن پنجم): صص۱۴۰و ۱۴۱.
[۱۵]. مقتل ابن مخنف: ص۱۳۱.
[۱۶]. الارشاد (شیخ مفید): ج۲، ص۱۳۵؛ کتاب‌های دیگری چون: ریاض القدس، معالی السبطین و کشف الغمه؛ در بیان اولاد حضرت امام حسین علیه السلام.
[۱۷]. اللهوف: ص۱۰۲؛ قمقام زخار: ص۴۰۴؛ بحارالانوار: ج۴۵، ص۱۲.
[۱۸]. اللهوف: ص۱۱۶.
[۱۹]. حیاه الامام الحسین: ج۳، ص۲۷۴.
[۲۰]. بحارالانوار: ج۴۵، ص۴۶؛ مقتل خوارزمی: ج۲، ص۳۲.
[۲۱]. ذریعه النجاه: ص۱۲۹.
[۲۲]. الفتوح: ج۵، صص۱۳۰-۱۳۲؛ حیاه الامام الحسین: ج۳، ص۳۶۳، به نقل از مقتل خوارزمی.
[۲۳]. تاریخ طبرى: ج۴، صص۳۰۷-۳۰۸؛ بحارالانوار: ج۴۴، ص۳۷۹؛ الفتوح: ج۵، ص۸۴؛ موسوعه کلمات الامام الحسین: ص۳۶۵.
[۲۴]. به نقل از عنایت الله مجیدی، رک: چشمه خورشید (مجموعه مصاحبه‌ها به مناسبت کنگرۀ بین‌المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا)، دکتر زهرا احسانی، خردادماه ۱۳۷۴، ص۵۷.
[۲۵]. انسان کامل: صص۱۰۵، ۱۰۶، ۱۹۰.
[۲۶]. چشمه خورشید: ص۵۸.
[۲۷]. تحف العقول: ص۲۴۵؛ مناقب ابن شهر آشوب: ج۴، ص۶۸؛ بحارالأنوار: ج‏۴۴، ص۳۸۱.
[۲۸]. الإحتجاج (لطبرسی): ج‏۲، ص۳۰۰.
[۲۹]. اللهوف: ص۲۷؛ مقتل الحسین (لمقرم): ص۱۹۵؛ بحارالانوار: ج۱، ص۱۸۴ و ج۴۴، ص۳۲۹؛ امالی صدوق: ص۱۳۰.
[۳۰]. تاریخ الامم و الملوک (لطبری): ج۴، ص۳۰۰؛ الارشاد: ص۲۱۳؛ بحارالانوار: ج۴۵، ص۳۹۳.
[۳۱]. الوقایع و الحوادث: ج۲، صص۱۸۳-۱۸۱؛ معالی السبطین: ج۲، ص۶۲؛ تاریخ سیاسی اسلام: ج۲، ص۴۸۱؛ الذریعه الی تصانیف الشیعه: ج۲۴، ص۳۷۲.
[۳۲]. تاریخ الامم والملوک: ج۴، ص۲۹۲؛ الامالی الخمیسیه: ج۱، ص۱۹۱ـ ۱۹۲؛ اللهوف فی قتلی الطفوف: ص۶۰؛ سیر أعلام النبلاء: ج۳، ص۳۰۸؛ ابن کثیر، همان: ج ۸، ص۲۱۴؛ الاصابه فی تمییز الصحابه: ج۲، ص۷۱؛ تهذیب التهذیب: ج۲، ص۳۰۴.
[۳۳]. تاریخ الامم و الملوک: ج۴، ص۳۲۰؛ الارشاد: ج۲، ص۹۵؛ انساب الاشراف: ج۳، ۳۹۵.
[۳۴]. همان: ج۴، ص۳۴۷ و ج۵، ص۴۵۴.
[۳۵]. جواهر الکلام فی سوانح الایام (حسین اشرف الواعظین): ج۱، ص۸۸.
[۳۶]. لغتنامه دهخدا و معین، تحت لغت «مفتی».
[۳۷]. تاریخ کامل (لابن اثیر)، ترجمه حسن روحانی: ج۵، ص۲۲۵۸.
[۳۸]. تعزیه در ایران (صادق همایونی): ص۴۸.
[۳۹]. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه (رسول جعفریان): ص۳۲۵.
[۴۰]. شاه تهماسب اول (منوچهر پارسادوست): ص۸۳۳.
[۴۱]. تحفه الأحباب و بغیه الطلاب: ص۹۴.
[۴۲]. اعیان الشیعه: ج۷، ص۱۴۲؛ الاتحاف بحب الاشراف: ج۱، ص۲۱۳؛ أهل البیت فی مصر: ص۴۵۸؛ الاعلام: ج۳، ص۶۷.
[۴۳]. تاریخ الامم و الملوک: ج۴، ص۲۵۳؛ الفتوح: ج۵، ص۲۰-۲۱؛ مقتل خوارزمی: ج۱، ص۱۸۷.
[۴۴]. الفتوح: ج۵، ص۲۱؛ مقتل الحسین خوارزمی: ج۱، ص۱۸۸-۱۸۹؛ مناقب ابن شهر آشوب: ج۳، ص۲۴۰.
[۴۵]. الکافی: ج۱، ص۶۹۸، ح۷۴۲.
[۴۶]. تحف العقول: ص۲۴۵.
[۴۷]. الکامل فی التاریخ: ج۴، ص۶۲؛ انساب الاشراف: ج۳، ص۱۸۸؛ الارشاد: ج۲، ص۹۸.
[۴۸]. بحارالانوار: ج۴۴، ص۳۳۹؛ وقعه الطف: ص۱۰۷؛ منتهى الآمال: ج‏۱، ص۵۶۶؛ تاریخ ‏الطبری: ج‏۵، ص۳۵۷؛ ترجمه نفس المهموم: ص۱۲۲؛ زندگانى حضرت امام حسین: ج‏۲، ص۴۱۴.
[۴۹]. اسرا آل محمد سلیم بن قیس: ص۲۰۶؛ تحف العقول: ص۱۶۸؛ بحارالانوار: ج۱۰۰، ص۷۹، ح۳۷؛ الاحتجاج طبرسی: ج۲، ص۱۷.
[۵۰]. سوره فتح، آیه ۲۹.
[۵۱]. الارشاد: ج۲، ص۷۶؛ وقعه الطف: ج۱، ص۱۶۸.
[۵۲]. رک: سلوک عاشورایی (آقا مجتبی تهرانی)، منزل دوم (امر به معروف و نهی از منکر).
[۵۳]. بحارالانوار: ج۴۴، ص۲۸۹، باب ثواب البکاء علی مصیبه الحسین.
[۵۴]. همان: ص۲۹۳.
[۵۵]. همان: ص۲۷۸.
[۵۶]. همان: ص۲۸۴.
[۵۷]. تهذیب الاحکام (للطوسی): ج۸، ص۳۲۵.
[۵۸]. وسائل الشیعه: ج۲، ص۹۱۵.
[۵۹]. کشف الغمه: ج۲، ص۳۷۴.
[۶۰]. الصوارم المهرقه (الشهید نور الله التستری) : ص۲۴۱- ۲۴۲.

شیخ علی شاهرودی - پایگاه تخصصی شبهه

مطالب مشابه

سوال:آیا حدیث «ان الله شاء ان یراک قتیلا» معتبر است؟ برخی به اعتبار آن نقد وارد کرده‌اند. پاسخ:در قواعد تاریخ‌پژوهی، هر منبعی که قبل از قرن هفتم نگارش یافته باشد؛ ...
سوال:آیا علم عزاداری، نماد صلیب بوده و صفویه پایه گذار آن بودند؟ پاسخ:عزاداری در ایران، از ابتدای ایمان دیلمیان در شمال ایران، در منابع مختلف گزارش شده است؛ در دوره ...
سوال:آیا جدا شدن اصحاب امام حسین علیه السلام در شب عاشورا، صحت دارد؟ پاسخ:آنچه در تاریخ ثابت شده است، جدا شدن برخی از همراهان سیدالشهدا علیه السلام، در منزل ...
سوال:آیا عبارت «ان کان دین محمد لم یستقم، الا بقتلی یا سیوف خذینی» از امام حسین علیه السلام است؟ پاسخاین عبارت، بیتی است از شاعر معروف عرب و شیعه، «محسن ...
سوال:آیا عبارت «ان الحیوة عقیدة و جهاد» از امام حسین است؟ پاسخعبارت «ان الحیوة عقیدة و جهاد»، مصرع دوم بیتی از شاعر مصری، «احمد شوقی» است. وی این قصیده را ...

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • احادیث صحیح السند درباره ولادت حضرت مهدی(ع)
  • چرا اسلام، حکم به قتل مرتد داده است؟
  • بررسی ورود اسلام به ایران
  • چرا اسلام برده‌داری را تجویز کرد؟
عنوان اسلایدر
  • آخرین مطالب