چهارشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۸
آخرین مطلب با عنوان ، تقلب کردن طلبه‌ها در امتحانات حوزه علمیه در 3 هفته قبل منتشر شده است .
»   شبهات عصمت, شبهات قرآنی  »   پرسش‌هایی در مورد آیه تطهیر
۵ خرداد ۱۳۹۵ , ساعت ۱۸:۲۲

پرسش‌هایی در مورد آیه تطهیر

متن پرسش ارسالی:
۱.می‌خواستم بدانم با توجه به اینکه آیات قبل و بعد از آیه تطهیر، و حتی آیاتی که قبل از همین آیه‌ی مورد نظر قرار دارند که با هم در آیه‌ی ۳۳ سوره احزاب واقع شده‌اند که همه خطاب به همسران پیامبراند چطور ثابت می‌شوند که این آیه مختص پنج تن علیهم السلام می‌باشد؟!
۲.آیا این آیه نشانه‌ی صلب اختیار در گناه و جبر نیست؟! که اگر این طور باشد برتری پنج تن (ع) نصبت به انسان‌های دیگر جبری می‌باشد
۳.اصلا مگر اهل بیت (ع) گناه و پلیدی‌ای مرتکب شده بودند که از آن گناه و پلیدی پاک شوند؟!
۴.اگر این آیه جدای از آیات قبل و بعدش می‌باشد چطور است که در اینجا گنجانده شده است؟ آیا زیر نظر ائمه (ع) و پیامبر (ص) در اینجا قرار گرفته؟ و اگر غیر از این است آیا با تحریف ناپذیری قرآن مغایرت ندارد؟!

پاسخ پرسش ۱:
به دلایل فراوانی این آیه بر خلاف آیات قبل و بقیه آیه -که بعد از این عبارت آمده و خطاب به همسران رسول خدا است- نه خطاب به آنان است و نه در شأن آنان. از جمله:
۱. در این عبارت بر خلاف آیات قبل و بعد، مخاطب فرق کرده است. در آیات قبل و بعد به یقین مخاطب همسران رسول خدایند؛ زیرا با صراحت از آنان نام برده:
«یا ایها النبی قل لازواجک ان کنتن تردن…» [آیه۲۸]
«یا نساء النبی من یات منکن …» [آیه ۳۰]
«یا نساء النبی لستن کاحد …» [آیه۳۲]
در تمام این چند آیه (۲۸-۳۴) افعال و ضمایر و اسماء اشاره و موصول‌ها، همه برای جمع مونث است و مرجع همه، زنان پیامبر می‌باشد. ولی به ناگاه در عبارت: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»؛ فعل و ضمایر، جمع مذکر (عنکم، یطهرکم) می‌شود و در آیه بعد از این عبارت (که اخر آیه ۳۳ قرار گرفته) دوباره به همان روال سابق بازگشته و ضمایر و فعل‌ها و… برای جمع مؤنث می‌آید. با توجه به این تغییر مخاطب و سیاق معلوم می‌شود که مخاطب این آیه همسران پیامبر نیست.
۲. دلیل اصلی کسانی که این عبارت را در شأن همسران رسول خدا می‌دانند، قرار گرفتن این عبارت در بین آیات و عباراتی است که در مورد همسران رسول خداست و این استدلال زمانی محکم و قابل اتکا است که ثابت شود این عبارت در ضمن آن آیات و با آنها نازل شده؛ ولی اگر این عبارت در ضمن این آیات نازل نشده و در جریان دیگر نازل شده و بعد به امر رسول خدا به جهت مصالحی که ما هم شاید ندانیم، در اینجا قرار گرفته باشد، دیگر نمی‌توان مخاطب این عبارت را با مخاطب آیات قبل و بعد یکی دانست.
هیچ دلیل قابل اتکایی وجود ندارد و ارائه نشده که نشان دهد این عبارت با آیات قبل و بعد نازل شده باشد، جز بودن این آیه در ضمن آیات مربوط به همسران (سیاق موجود) که آن هم کافی نیست ؛ زیرا سیاق موجود به دستور پیامبر (ص) بنا به مصالحی که خدا و رسولش می‌دانند، شکل گرفته است.
۳. روایات صحیح و معتبر فراوانی از طریق سنی و شیعه در دست است که دلالت دارد این عبارت در واقعه‌ای جداگانه نازل شده و بعدا در ضمن این آیات قرار گرفته است. با وجود این روایات فراوان نمی‌توان بی‌اعتنا به آنها و فقط با توجه به سیاق موجود نظر داد و حکم کرد.
۴. اگر این عبارت در ضمن همین آیات هم نازل شده باشد، با توجه به تغییر لحن این عبارت با لحن آیات قبل و بعد در مرجع ضمایر و صیغه افعال، در این عبارت اجمال و ابهام پیش می‌آید که آیا مرجع همان مرجع ضمایر قبل و بعد یعنی همسران رسول خداست یا مرجع غیر از آنها است؟ این ابهام بنابراین که: این عبارت در ضمن آن آیات نازل شده باشد، از همان زمان نزول وجود داشته و مخاطبان اولیه قرآن یعنی اصحاب رسول خدا با این ابهام مواجه شده‌اند. حالا با توجه به این که مسلمانان باید اجمال و ابهام‌های قرآن را از رسول خدا بپرسند و نمی‌توانند و حق ندارند با اجتهاد و برداشت خود آن را تفسیر و تبیین کنند، آیا مسلمانان صدر اسلام این ابهام را از رسول خدا پرسیده‌اند؟ آیا حدیث صحیح و معتبری از رسول خدا وجود دارد که اهل بیت را به همسران تفسیر کرده باشد؟
۵. رسول خدا به صراحت آیات قرآن، وظیفه تفسیر و تبیین و تعلیم قرآن را داشته است. اهل بیت یک فرد هم افراد فراوانی می‌توانند باشند از جمله: همسر یا همسران، پدر و مادر که با او زندگی می‌کنند و تحت تکفل او هستند، فرزندان، خواهر و برادر و خویشاوندانی که در خانه او زندگی می‌کنند و تحت تکفل او هستند ، غلامان و کنیزانی که ملک او و از افراد خانواده‌اش به حساب می‌آیند و…، حتی بعضی از این‌ها به طور طبیعی گاهی جزء اهل بیت هستند و گاهی نیستند؛ مثلا همسران تا زمانی که در قید همسری باشند، جزء اهل بیت شمرده می‌شوند ، ولی وقتی طلاق داده شوند، دیگر جزء اهل بیت نبوده و از اهل بیت فرد خارج می‌شوند. حتی افرادی مانند فرزند که ارتباط خویشاوندی طبیعی و تغییر ناپذیر دارند، به بیان قرآن وقتی در دین و رفتار و اخلاق، تابع فرد نباشد، بلکه رفتار و منش متناقضی برگزیده باشد، دیگر جزء اهل بیت فرد شمرده نمی‌شوند. مگر این قرآن نیست که فرزند نوح را جزء اهل بیت او نمی‌شمارد و می‌فرماید: «انه لیس من اهلک»؟![۱]
بنابراین با توجه به موارد فوق نمی‌توان به صرف وجود رابطه سببی و نسبی و جزو افراد خانواده بودن، کسی را جزء اهل بیت پیامبر شمرد و هیچ ملاکی در این مورد قطعیت ندارد و رسول خدا به عنوان مفسر و مبین و معلم قرآن باید خودش افراد اهل بیت را معرفی کند و اگر معرفی نکند، مردم را در حیرت و ابهام واگذارده که این هم محال است. باید کسانی که این عبارت را در مورد همسران رسول خدا می‌شمارند، سخن قطعی از رسول خدا بر این تفسیر ارائه دهند. محال است پیامبر که مبین و مفسر قرآن است این آیات را توضیح نداده و مصداق‌های اهل بیت را معرفی نکرده و مردم را در حیرت گذاشته باشد.
۶. این آیه دارای حرف حصر: «انما» است و به صراحت اعلام کرده که خدا فقط اراده کرده که اهل بیت مطهر باشند در حالی که در آیه ۵ مائده خطاب به همه مؤمنان در مورد فلسفه تشریع احکام می‌فرماید: «یرید لیطهرکم و یتم نعمته علیکم».
بنابراین اراده تشریعی خدا بر تطهیر، اراده‌ای است عمومی در حالی که این اراده خاص است و بر افرادی خاص تعلق گرفته است و وقتی اراده تشریعی نشد، پس اراده تکوینی است که تخلف ناپذیر است و کسانی که مورد این اراده باشند، پاک و معصوم هستند و جز خدا و پیامبر چه کسی می‌تواند تشخیص دهد که این موهبت به چه کسانی تعلق گرفته است؟
اگر اراده‌ی تکوینی است، پس افرادی که مورد این اراده هستند باید معصوم و پاک از گناه و خطا و اشتباه باشند در حالی که همسران پیامبر معصوم از خطا و اشتباه نبودند.
۷. روایات فراوان و معتبری از رسول خدا در تفسیر این آیه از طریق شیعه و سنی رسیده و در همه آنها بیان شده که رسول خدا عبای خود را بر سر چند نفر معین کشید و آنان را اهل بیت خود معرفی کرد و افراد دیگر از جمله دو نفر از همسران رسول خدا (ام سلمه و عایشه) که شاهد این جریان بودند، با اصرار تقاضا داشتند که در زمره آنان در زیر کساء قرار گیرند، ولی رسول خدا با قاطعیت تقاضای آنان را رد کرد و انحصار اهل بیت در این چند نفر را اعلام کرد.
با وجود این روایات که فراوان و معتبر هم هستند، نمی‌توان همسران را جزء اهل بیت شمرد.

پاسخ پرسش ۲:

از آنجا که ما اراده را در این آیه، اراده تکوینی گرفته‌ایم و اراده تکوینی تخلف ناپذیر است، این سؤال در ذهن شما پا گرفته که بنابراین اهل بیت بدون اختیار خود و به جبر معصوم و پاک می‌شوند و این که فضیلت نیست! اگر به عبارت آیه توجه و دقت کنید، این اشکال به کلی رخت برمی‌بندد.
اراده تکوینی خدا به تطهیر هر کسی تعلق نمی‌گیرد ، بلکه به کسانی تعلق می‌گیرد که صلاحیت و شایستگی آن را دارند و از گناه‌گریزان هستند و خود را به خدا سپرده‌اند و در کنف حمایت او قرار گرفته‌اند. پس قبل از تعلق این اراده، آنان خود را از گناهان دور داشته‌اند و پاکی جسته‌اند یا خدا به طهارت طلبی و دوری‌جویی آنان از پلیدی کفر و شرک و گناه علم دارد و با توجه به این علم سابق، آنان را در کنف حمایت خاص خود قرار می‌دهد.
همین معنا در آیه به وضوح بیان شده است. اگر کسی پلیدی طلب و مفسده جو و اهل فحشا باشد باید او را بگیرند و به زور از فحشاء دور کنند که این اجبار است و طهارت حاصل از آن فضیلت نیست؛ ولی گاهی کسی از فساد و کفر و شرک و ظلم بیزار است و خود هیچ گرایشی به آنها ندارد و از آنها به خدا پناه می‌برد و خدا او را در کنف حمایت خود گرفته و سوء و فحشا را از او دور می‌سازد نه این که او به سوء و فحشاء گرایش داشته و خدا او را به زور برگرداند. آیه می‌فرماید: «لیذهب عنکم الرجس؛ رجس و پلیدی را از شما دور بدارد و ببرد» نه این که: «لیذهبکم عن الرجس و الفحشاء؛ شما را از سوء و فحشاء ببرد و دور کند».
خداوند در مورد دفاع از حضرت یوسف که یکی از مطهران است می‌فرماید: «کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ؛[۲] این چنین (با یوسف عمل کردیم و او را که پاک و پاکی طلب بود، در کنف حمایت خود گرفتیم) تا سوء و فحشا را از او بگردانیم ؛ زیرا او از بندگان مخلَص ما بود».
با توجه به آیات قرآن، این گونه نبود که حضرت یوسف شهوت و طلب نداشته و لذت برایش بی‌معنا بوده و نمی‌توانسته به زنان میل پیدا کند و بدانان رو آورد؛ بلکه او در اوج جوانی و شهوت بوده، ولی شهوت خود را کنترل کرده و به خدا پناه برده و از خدا یاری طلبیده و خدا هم او را در حمایت خود قرار داده است. همین یوسف بعد از این جریان وقتی با خواهش زلیخاهای درباری مواجه می‌شود که در مجلس زلیخا همگی بی‌پروا او را به خود دعوت می‌کنند، به درگاه خدا عرض می‌کند: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنی‏ إِلَیْهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ الْجاهِلین‏؛[۳] پروردگارا! زندان نزد من محبوب‌تر است از آن چه این‌ها مرا به سوى آن مى‏‌خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانى، به سوى آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود».
پس او طهارت طلب و پاکی‌جو است و شهوت را مهار کرده و این طهارت طلبی را به درگاه خدا فریاد کرده و از خداوند بر دوام و حفظ این طهارت، یاری می‌طلبد و خدا هم می‌فرماید:
«فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم‏؛[۴] پروردگارش دعاى او را اجابت کرد و مکر آنان را از او بگردانید؛ چرا که او شنوا و داناست».
پس تطهیر اهل بیت به معنای نگه داشتن و جلوگیری آنها از ارتکاب رجس شرک و کفر و ظلم و…، نیست؛ بلکه دفاع کردن از ساحت آنان و دور کردن رجس از آن ساحت پاک و منزه می‌باشد.
مشابه این جریان را در نزول سکینه نیز داریم یعنی “سکینه” که یک مقام ایمانی و اطمینانی فوق العاده است و آرامش بی‌نظیری را در پی دارد، بر قلب کسانی نازل می‌شود که قبل از نزول آن اهل ایمان و تقوا بوده و بدان پایبند و استوار بوده‌اند. به آیه توجه کنید: «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَهَ التَّقْوى‏ وَ کانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیماً؛[۵] خداوند آرامش و سکینه خود را بر فرستاده خویش و مؤمنان نازل فرمود و آن ها را به حقیقت تقوا ملزم ساخت، و آنان از هر کس شایسته‌‏تر و اهل آن بودند و خداوند به همه چیز دانا است».
این آیه صراحت دارد که سکینه که فرد را ملازم تقوا می‌سازد، بر قلب کسانی نازل می‌شود که قبل از نزول، اهل تقوا و سزاوار نزول سکینه بوده‌اند.
بنابراین تطهیر و نزول سکینه و برهان رب همگی عنایات خاص و دفاع خداوند از ساحت بندگان مؤمن و خاص اوست نه این که شامل افراد بی صلاحیت شده و به اجبار آنان را از گناه و پلیدی کنده و پاک کند.

پاسخ پرسش ۳:
کسانی مورد عنایت خاص قرار می‌گیرند و اراده تطهیر شامل حالشان می‌شود که قبل از آن خود را پاک کرده و از رجس و پلیدی دور باشند. همچنان که نزول سکینه بر کسانی است که قبل از آن اهل تقوا بوده و ملازم آن باشند. این تطهیر یک عنایت و دفاع خاص از ساحت اهل بیت است که اهل طهارت می‌باشند. مثل “مخلَصین” (به فتح لام) یعنی کسانی که خدا آنان را برای خود خالص می‌کند و این “مخلَصان” کسانی‌اند که قبل از آن خود را برای خدا خالص کرده‌اند و مخلِص (به کسر لام) شده‌اند.
در مورد سکینه هم گذشت که بر کسانی نازل می‌شود و آنان را ملازم تقوا می‌کند که قبل از آن اهل تقوا و ملازم آن بوده‌اند.
اگر کسی اشکال کند که این تحصیل حاصل است و محال ، گوییم این تحصیل حاصل نیست زیرا طهارت و اخلاص و ایمان مراتب دارد و با توجه به این مراتب است که قرآن می‌فرماید : «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ؛[۶] اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید! به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید».
بنابراین وقتی خدا انسان هایی را تطهیر می کند، معنایش وجود پلیدی و رجس در خود آنان نیست تا آن را ببرد و پاکشان کند، بلکه به دفاع از آنان، پلیدی و رجس و ناپاکی را از ساحت آنان که از پلیدی و رجس متنفر و فراری‌اند، دور می‌سازد.

پاسخ پرسش ۳:
روایات شأن نزول این آیه دلالت دارد که این آیه در واقعه جداگانه‌ای نازل شده است. اما این که چرا اینجا واقع شده؟ به دستور رسول خدا بوده و در تاریخ نزول قرآن مکرر سابقه داشته که آیه‌ای نازل شده و پیامبر دستور داده آن را در فلان موضع از سوره‌ای که قبلا نازل شده قرار دهند و این مورد هم از آن موارد است که به امر رسول خدا اصحاب این آیه را که بعدا و در واقعه خاصی نازل شده، بین این آیات قرار داده‌اند و اما فلسفه‌اش چیست؟
ما فلسفه‌اش را نمی‌دانیم و اتفاقا در آیات مربوط به اهل بیت و امامت که مورد انکار مخالفان بوده، چنین نظم به ظاهر ناهمگونی را شاهدیم. مثلا در مورد آیه: «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم… الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت…» می‌بینیم که اصلا با صدر و ذیل آیه‌ای که در آن قرار گرفته نمی‌سازد و جمله معترضه‌ای است که آن بین واقع شده و اگر آن را بردارند، صدر و ذیل آیه که در یک موضوع و به هم پیوسته است، هیچ ضربه‌ای نمی‌بیند و این خود نشان می‌دهد که آن عبارت با صدر و ذیل آیه نازل نشده و جداگانه نازل شده است و به امر پیامبر در آنجا قرار گرفته و فلسفه قرار دادنش در آنجا را خدا و رسول بهتر می‌دانند.
تحریف ناپذیری قرآن یعنی با توجه به اهمیتی که خدا و پیامبر و مسلمانان نسبت به قرآن داشته‌اند و اقدامات و تدابیر آنها درباره قرآن، ممکن نیست غیر خدا و پیامبر بتواند در قرآن تغییراتی به کم کردن یا زیاد کردن یا جابجا کردن انجام دهد و در جامعه اسلامی جا بیفتد. اگر کسی در این زمینه اقدام کند، مورد طرد واقع شده و ناکام می‌ماند. اما خدا و پیامبر، صاحبان قرآن هستند و خود بهتر می‌دانند کتابشان به چه نحو و چه اندازه و به چه صورت باشد و اقدامات آنها در کتاب و تعیین جایگاه برای آیات و نسخ کردن بعض آیات و تخصیص بعضی و… ، ممنوع نبوده و تحریف به حساب نمی‌آید.

__پی‌نوشت____________
۱. هود (۱۱)، آیه ۴۶.
۲. یوسف (۱۲)، آیه ۲۴.
۳. همان، آیه ۳۳.
۴. همان، آیه ۳۴.
۵. فتح (۴۸)، آیه ۲۶.
۶. مائده (۵)، آیه ۶۶.

مرکز ملی پاسخگویی

مطالب مشابه

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • احادیث صحیح السند درباره ولادت حضرت مهدی(ع)
  • چرا اسلام، حکم به قتل مرتد داده است؟
  • بررسی ورود اسلام به ایران
  • چرا اسلام برده‌داری را تجویز کرد؟
عنوان اسلایدر
  • آخرین مطالب