چهارشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۸
آخرین مطلب با عنوان ، تقلب کردن طلبه‌ها در امتحانات حوزه علمیه در 3 هفته قبل منتشر شده است .
»   شبهات شفاعت, شبهات وجود خدا  »   آیا شفیع مهربان‌تر از خداوند است؟
۱۲ فروردین ۱۳۹۵ , ساعت ۷:۴۱

آیا شفیع مهربان‌تر از خداوند است؟

متن سوال:
یکی از سؤالات مطرح شده در رابطه با شفاعت، این بود که شفاعت ‏با توحید سازگاری نداشته و لازمه شفاعت این است که رحمت ‏شفیع بر رحمت‏ خداوند غلبه داشته باشد.

پاسخ:
اگر ما شفاعت کننده را در شفاعت، مستقل بدانیم، در این صورت اشکال وارد است. در حالی که طبق اعتقادات قرآنی و وحیانی مسلمین، هیچگاه شفاعت کننده به طور مستقل نمى‌تواند کسی را شفاعت کند، بلکه به اذن خداوند متعال، شفاعت مى‏کند و در واقع این خود خداست که شفاعت کننده را برمى‏‌انگیزد تا واسطه شفاعت‏ برای گنه کاران گردد. چنانچه در مقدمات بحث نیز گذشت که خداوند برای مغفرت، واسطه قرار مى‏‌دهد، همان طور که برای رحمت‏‌های دیگر خویش، واسطه قرار داده است. پس این خداست که راضی به شفاعت، شده و شافع را برای شفاعت ‏برمى‌انگیزد و هیچ گاه شفاعت کننده، مستقل در شفاعت نیست؛
چنانچه خدای متعال نیز مى‌فرماید:
«من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه‏»؛[۱] کیست که در نزد او شفاعت کند، مگر با اجازه او.
«ما من شفیع الا من بعد اذنه‏»؛[۲] هیچ کس شفیع نیست، مگر به اذن او.
«و لا تنفع الشفاعه عنده الا لمن اذن له‏»؛[۳] هیچ شفاعتی نزد او فایده ‏ای ندارد، مگر کسی که خدا به او اجازه دهد.
«یومئذ لا تنفع الشفاعه الا من اذن له الرحمن و رضی له قولا»؛[۴] در آن روز، شفاعت هیچ کس سود نبخشد، جز آن کس که خدای رحمن به او رخصت دهد.
از آیات فوق چنین برمى ‏آید که شفاعت کننده، مستقل در شفاعت نبوده و فقط به اذن خداوند سبحان مى‏ تواند شفاعت کند. استاد مطهری (ره) نیز در این رابطه مى ‏فرماید: در شفاعت‏های باطل شفیع تحت تاثیرگناه کار قرار مى ‏گیرد و مشفوع عنده (صاحب قدرت) تحت تاثیر شفاعت کننده قرار می‌گیرد، ولی در شفاعت صحیح، برعکس مى‏‌باشد. یعنی صاحب قدرت (خداوند) علت مؤثر در شفیع است، و شفیع تحت تاثیر اوست. سلسله جنبان رحمت در شفاعت ‏باطل (اگر رحمتی فرض شود) گناه کار است، ولی در شفاعت صحیح، خداوند است. این که قرآن کریم مى‏‌فرماید: «قل لله الشفاعه جمیعا»[۵] و آیاتی که شفاعت را در انحصار خدای متعال مى‏‌داند، بدین معناست که شفاعت کنندگان، همه تحت تاثیر خدای متعال شفاعت مى‏‌کنند و مستقل نیستند، چنان چه در فلسفه الهی نیز ثابت‏ شده است که واجب الوجود بالذات، واجب من جمیع الجهات و الحیثیات است. یعنی همان طور که واجب الوجود در ذات خود معلول غیر نیست، در صفات و افعال خود نیز امکان ندارد که تحت تاثیر علتی قرار گیرد. او مؤثر محض است و از هیچ چیز انفعال و تاثیر پیدا نمى‏‌کند.[۶]
بنابراین پاسخ سؤال مورد بحث ‏به خوبی روشن مى‏‌گردد که شفاعت‏ شفاعت کنندگان تحت تاثیر خود خداوند بوده و رحمت و مغفرت فوق رحمت‌‏های دیگر و غالب بر آن‏ها مى‌باشد و شافعین فقط واسطه‏‌هایی بین رحمت الهی و گناهکاران مى‏‌باشند.

اما اشکال بعدی بر شفاعت که درخواست از شفاعت کنندگان را پرستش آن‏ها مى‏‌شمارد:
با توجه به مطالب گذشته و این که شفاعت کننده مستقل در شفاعت نیست و به اذن خداوند متعال مى‏تواند شفاعت کند، روشن مى‏‌گردد که درخواست کننده شفاعت، اگر به شفیع به دیده استقلال نگاه کند، مشرک گردیده است، ولی اگر شفیع را مظهر رحمت ‏حق بداند و توجه داشته باشد که شفیع به اذن خداوند متعال شفاعت مى‏‌کند، در این صورت، به هیچ وجه مشرک نبوده، بلکه تعالیم دینی و قرآنی نیز به ما همین را مى‌آموزد که برای هر کاری و عملى، خدا را مستقل بدانیم، ولی از واسطه ‏ها نیز کمک بگیریم. البته نکته مهم این است که وهابیون که مطرح کنندگان این شبهه مى‏‌باشند، برای اعتقاد خویش، تمسک به قرآن کریم جسته و آیه زیر را دلیل بر سخن خویش مى‏‌گیرند: «و یعبدون من دون الله ما لایضرهم و لاینفعهم و یقولون هؤلاء شفعاؤنا عند الله‏»؛[۷] بت‏‌هایی را به غیر خدا مى‏‌پرستند که به آن‏ها هیچ سود و زیانی نمى‌رساند و مى‌گویند که این بتان شفیعان ما نزد خدا مى‏‌باشند.
بنابراین آیه، هر نوع شفاعت‏‌خواهی از غیر خدا، شرک و پرستش شفیع خواهد بود.

در پاسخ به دو نکته اشاره مى‏‌گردد:
اولا، اگر قرآن کریم آنان را مشرک مى‏‌نامد، نه از این نظر است که آن‏ها از بت‏‌ها شفاعت‏ خواهی مى‏‌کردند، بلکه علت مشرک بودن آن‏ها این است که آن‏ها بت‏‌ها را مى‏‌پرستیدند تا در نهایت، آن‏ها را شفاعت کنند. لذا اگر شفاعت‏ خواهی از بت‏‌ها، پرستش بت‏‌ها محسوب گردد، دیگر نیازی نیست که «یعبدون‏» را هم اضافه کند. این که این دو جمله به یکدیگر عطف شده‏‌اند، دلیل است‏ بر این که پرستش بت‏‌ها غیر از مساله شفاعت‏ خواهی از آنان بوده است.
ثانیا، بر فرض که علت ‏شرک بت‌پرستان، شفاعت‏ خواهی آنان بوده باشد، ولی میان این نوع شفاعت‏ خواهی و شفاعت‏ خواهی مسلمانان، فاصله زیادی است. آنان، بتان را مستقل در شفاعت و مالک شفاعت مى‏‌دانستند، ولی مسلمانان شفیعان را کارگزاران خدا دانسته و معتقدند که بدون اذن الهى، هیچ کس و هیچ چیز نمى‌تواند شفیع انسان واقع گردد.[۸]

در پایان، به یک مساله مهم دیگر در باب شفاعت اشاره مى‌گردد و آن این است که: مخالفان شفاعت، برای ادعای خویش، به آیاتی از قرآن کریم استناد جسته و گفته‌اند: قرآن کریم نیز شفاعت را مردود شمرده است، مثلا آیه ۲۵۴ سوره مبارکه بقره مى‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاتی یوم لا بیع فیه و لا خله و لا شفاعه‏» ای اهل ایمان! از آن چه روزی شما کردیم، انفاق کنید. پیش از آن که روزی بیاید که نه کسی برای آسایش خویش چیزی تواند خرید و نه دوستی و شفاعتی به کار آید.
همچنین آیات ۴۸ و ۱۲۳ سوره بقره، ۵۳ سوره اعراف، ۱۰۱ – ۹۸ سوره شعراء، ۱۸ مؤمن و آیات ۴۸ – ۴۶ سوره مبارکه مدثر نیز بر همین مطلب دلالت دارند.
در پاسخ به این مساله، ابتدا باید این نکته را متذکر شد که آیات قرآنی در یک موضوع را باید کنار هم قرار داد و آن گاه نتیجه گرفت، تا دیدگاه صحیح قرآن کریم به دست آید. چنان چه در آیات دیگر شفاعت مى‏‌بینیم که خداوند در یک سری از آیات، شفاعت را مختص خود مى‌داند: نظیر آیات انعام/۵۱ و ۷۰، سجده/۴، زمر/۴۴ و در آیات دیگرى، شفاعت دیگران را نیز اثبات مى‌نماید، منتهی به اذن خداوند متعال. بنابراین اگر آیات شریفه را در این رابطه در کنار یکدیگر قرار دهیم، این نتیجه به دست مى‌آید که شفاعت را نمى‌توان با آیات قرآن نفی کرد؟!

اما این سؤال باقی است که چرا آیات فوق‏ الذکر، شفاعت را انکار مى‏‌نمایند؟
برای پاسخ روشن، به بررسی تک تک آیات مى‌پردازیم:
آیات ۴۸ و ۱۲۳ سوره بقره، به گواهی آیات قبل و بعد آن‏ها، مربوط به نفی شفاعتی است که یهود درباره خویش قائل بودند، و «اتقوا» نیز خطاب به آنان مى‌‏باشد. آیه ما قبل هر دو، این است: «یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و…»[۹]
این دو آیه ناظر به شفاعتی است که بنی اسرائیل درباره خویش معتقد بودند و مى‌گفتند: ما فرزندان پیامبران هستیم و هر اندازه بار گناه ما سنگین باشد، پدران ما در حق ما شفاعت‏ خواهند کرد. این نوع شفاعت‏ بى‌قید و شرط که دست فرزندان پیامبران را باز بگذارد و انتساب آنان به خاندان رسالت، برای شفاعت آنان کافی باشد، شدیدا مورد انکار اسلام قرار گرفته است؛ زیرا آیین اسلام ملاک نجات را ایمان و عمل صالح مى ‏داند، نه نسب و خویشاوندى. لذا قرآن کریم شفاعت مورد نظر بنی اسرائیل را نفی کرده و مى‏‌فرماید: «و اتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس…»[۱۰]
آیه ۵۳ سوره اعراف (که از نحوه گفتار کفار و همچنین از جمله «قد خسروا» فهمیده مى‏‌شود که آنان شافعانی ندارند و الا اگر شفیع داشتند، در خسران نمى‌افتادند)، و آیات ۱۰۱ – ۹۸ سوره شعرا و آیات ۴۸ – ۴۶ سوره مدثر و همچنین آیه ۱۸ سوره مؤمن، همگی به صراحت، عدم شفاعت را به کفار نسبت داده‌اند و البته آن‏ها نیز به دلیل آن که خود، راه مستقیم را نپذیرفته و در تاریکى‌ها فرو رفته‌اند، تا این که بر دل آن‏ها مهر و ختم نهاده شده است، دیگر هیچ زمینه‏‌ای برای شفاعت‏ شافعان باقی نگذارده‌اند و الا رحمت‏ خدا فراگیر مى‌باشد.

__پی‌نوشت______________
[۱] بقره/۲۵۵.
[۲] یونس/۳.
[۳] سباء/۲۳.
[۴] طه/۱۰۹.
[۵] زمر/۴۴.
[۶] استاد مطهرى، عدل الهى، ص ۲۳۹ – ۲۳۷ (با اندکی تغییر).
[۷] یونس/۱۸.
[۸] آیت‏ الله سبحانى، آئین وهابیت، ص ۲۶۲ – ۲۶۱.
[۹] بقره/۱۲۲ و ۴۷.
[۱۰] آیت ‏الله سبحانى، منشور جاوید، ج ۸، ص ۳۳.

مطالب مشابه

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • احادیث صحیح السند درباره ولادت حضرت مهدی(ع)
  • چرا اسلام، حکم به قتل مرتد داده است؟
  • بررسی ورود اسلام به ایران
  • چرا اسلام برده‌داری را تجویز کرد؟
عنوان اسلایدر
  • آخرین مطالب