چهارشنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۸
آخرین مطلب با عنوان ، تقلب کردن طلبه‌ها در امتحانات حوزه علمیه در 2 هفته قبل منتشر شده است .
»   شایعات تاریخی, یادداشت‌ها  »   مذهب و دین مولوی چیست؟
۲۷ اسفند ۱۳۹۴ , ساعت ۲۲:۳۴
مذهب و دین مولوی چیست؟

مذهب و دین مولوی چیست؟

متن منتشر شده در فضای مجازی:
آیا مولانا ناصبی بوده؟ برخی افراد و جریان‌های وحدت ستیز، به هر حربه و شایعه‌ای توسل می‌جویند تا به دعوای شیعه و سنی دامن بزنند. در این میان، حتی آتش تفرقه را به دامن شعرا و ادیبان بنام ایران زمین نیز می‌افکنند. مولانا جلال الدین محمد بلخی یکی از طعمه‌های جدید این فرقه است.
اما واقعیت چیست؟ اولا باید گفت، نمی‌توان قاطعانه گفت، مولانا شیعه بوده یا سنی. (برخی معتقدند مولانا شیعه بوده و تقیه کرده است، چه برسد به اینکه ناصبی و دشمن اهل بیت باشد. و دسته‌ای نیز معتقدند او سنی بوده و در عین حال، محب و دوستدار اهل‌بیت پیامبر) در مثنوی مولوی، بارها به پیروی از ولایت و ضرورت معرفت به امام علی و آل علی (ع) تأکید شده است و در عین حال، او از خلفا هم تمجید کرده است.
ثانیا، بدون دانستن عرفان، نمی‌شود مثنوی و مولانا را فهمید. یکی از مشهورترین اشعار مولانا در وصف امیرالمومنین (ع) غزل معروف، طولانی و زیبای “از علی آموز اخلاص عمل” است:

پاسخ:
جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی، در قرن ششم می‌زیسته است، وی از شعرای افغانستان محسوب می‌گردد. پدرش از بزرگان صوفیه بود و سنی حنفی است، و نسبش به ابوبکر می‌رسد. معروف است که خود او سنی اشعری مذهب و صوفی است از فرقه حلاجیه. [تحفه الاخیار ص۱۳۰، آشنایی با علوم اسلامی‌شهید مطهری،ص۲۳۳، ریحانه الادب ، ج ۶ ص ۳۰] در دین و مذهب و مکتب او به راحتی نمی‌توان اظهار نظر کرد؛ همچنین نمی‌توان به طور کامل او را به یک فرقه یا مکتب منسوب کرد. شاید بهتر باشد طبق گفته خودش، همه مکتب‌های اسلامی‌ را مخلوط کرده است… و مکتب جدیدی برای خود برگیزیده است. با این حال در این مختضر تذکر دادن چند نکته لازم و ضروری است:
اعتراف به ولایت حضرت علی علیه السلام و ائمه علیهم السلام، دلیلی بر شیعه بودن نخواهد بود، همینطور که در صحاح سته دیده می‌شود، بارها از فضایل حضرت علی علیه السلام روایت نقل شده است و علماء اهل سنت بارها به ولایت حضرت اعتراف داشتند ولی شیعه نشدند.
و اینکه بدون شناخت عرفانی نمی‌شود مثنوی معنوی را فهمید، جای بررسی و تدقیق دارد. قرآن کریم کتابی که از نظر عرفانی در اعلا درجه هستی خواهد بود، و چنین ادعایی در مورد قرآن نشده است، و خود قرآن می‌فرماید: قرآن را به زبانی نازل کردیم که همه آن را بفهمند… پس اینکه به دلیل نفهمیدن مثنوی یا سخت فهمیدن آن، بخواهیم از اتهامات وارده به این شاعر فرار کنیم یا پاسخ ندهیم، صحیح نیست.
در اشعار مولوی علاوه بر تمجید‌هایی که از خلفا در برخی اشعار او دیده می‌شود، بعضا مطالبی خلاف اساس تشیع نیز در آنها بوده است، که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد.
برخی از منتقدین مولوی معتقداند، اشعاری که در مدح اهل بیت در کتب او آمده است، جعل تاریخ است، و عده‌ای از صوفیان شیعه، آن را به کتاب‌های او اضافه کرده‌اند. یا برخی معتقد‌اند، چطور برای ۳ خلیفه غاصب، صفات و بیانات فراوانی بکار برده است در حالی که برای امیرالمومنین علی فقط عبارت شیر بکار برده شده است.
یا برخی معتقداند: براستی چه ضرورت و دلیلی وجود داشت که تا این حد در ستایش افراد مذکور پیش برود و درباره اشخاصی چون معاویه و عثمان سخنانی بگوید و ابتکاری به خرج بدهد که شاید هیچ عالم سنی قبل از او به زبان نیاورده باشد.
مناسب است در اینجا تا به برخی از انحرافات مولوی در آثارش بپردازیم:

بی‌ادبی‌ها
بی‌ادبی‌های شاعرانه او از قبیل بکار بردن کلماتی رکیک و زشت، چون آلت تناسلی و فحش و… در اشعار او، بیانگر عرفان اوست. (به جهت قباحت کلام، از بکاربردن آنها در این متن معذوریم) می‌توانید به آدرس‌های زیر مراجعه بفرمایید:
مثنوی معنوی، دفتر سوم بخش ۱۰۲
مثنوی معنوی، دفتر چهارم بخش ۳۱
مثنوی معنوی دفتر پنجم بخش ۱۴۰ و ۱۴۷ و ۱۵۸ و ۱۴۳ و ۱۰۵ و ۱۶۸
دیوان شمس صص: ۲۱۳۷ و ۶۱۸ و ۱۱۰۷ و ۴۸۳ و ۹۶

تمسخر عزاداری امام حسین علیه السلام و روز عاشورا
وی در بخش‌هایی از مثنوی خود تحت عنوان «تشبیه مغفلی که عمر ضایع کند و در نزع بیدار شود و به ماتم اهل حلب…» می‌سراید که:
روز عاشورا، همه اهل حلب // باب انطاکیـه اندر، تا بـه شب
گرد آید، مرد وزن، جمعی عظیم // ماتم آن خاندان دارد، مقیم
تا به شب نوحه کنند، اندر بُکا // شیعه عاشورا برای کربلا
بشمرند، آن ظلم‌ها و امتحان // کز یزید و شمر دید آن خاندان
از غریو نعره‌ها، در سر گذشت // پر همی‌ گردد، همه صحرا و دشت
یک غریبی، شاعر‌ی از ره رسید // روز عاشورا و ‌آن افغان شنید
شهر را بگذاشت و آن سو، رای کرد // قصد جست و جوی آن هیهای کرد
پرس پرسان می‌شد اندر انتقاد//چیست این غم، بر که این ماتم فتاد؟
این رئیسی، زفت باشد که بمرد // این چنین جمعی نباشد، کار خرد
نام او القاب او، شرحم دهید // که غریبم من، شما اهل دِهید
چیست نام و پیشه و اوصاف او // تا بگویم، مرثیه الطاف او
مرثیه سازم، که مرد شاعرم // تا از اینجا، برگ ولا لنگی بـرم
آن یکی گفتش، کـه تو دیوانه‌ای // تو نه‌ای شیعه، عدوّ خانه‌ای
روز عاشورا، نمی‌دانی که هست // ماتم جانی، که از قرنی به است
پیش مومن، کی بود این قصه خوار // قدر عشق گوش، عشق گوشوار
پیش مومن، ماتم آن پاک روح // شهره‌تر باشد، ز صد طوفان نوح
[مثنوی معنوی، ج۶، ص ۵۷۶]

تحریف حدیث:
وی می‌گوید :
بهر این فرمود پیغمبر که من // همچو کشتی‌ام زطوفان زمن
ما و اصحابیم چون کشتی نوح // هرکه دست اندر زند یابد فتوح..
[مثنوی معنوی، دفتر دوم، ص۶۵۲]
درصورتیکه این روایت جعل و تحریف شده است و صحیح آن اینست که:
«قال رسول الله صلی الله علیه و آله: سیأتی علی امّتی ما أتی علی بنی إسرائیل
مثل بمثل و إنّهم تفرّقوا علی اثنتین و سبعین ملّه، و ستفرّق امّتی علی ثلاث و
سبعین ملّه،تزید علیهم واحده کلّها فی النّار غیر واحده ،قیل:یا رسول الله، و ما
تلک الواحده ؟ قال: هو ما نحن علیه الیوم أنا و أهل بیتی.» [مناهل الابرار فی تلخیص بحار الانوار، ج۶، ص۲۲۸؛ معانی الاخبار، ص۳۲۳]
روزگاری بر امّت من می‌رسد که همانند قوم بنی اسرئیل که به ۷۲ فرقه و ملّت
تبدیل شدند امّت من هم به ۷۳ ملّت و فرقه تبدیل می‌شوند که به این ۷۳ فرقه یک فرقه
هم اضافه نمی‌شود و همه آنها وارد جهنّم می‌شوند مگر یک فرقه. سوال شد آن فرقه
نجات یافته کدام است؟ فرمودند: همان گروهی که ما بر آن هستیم یعنی من و اهل بیتم.
ولی اهل سنت در این حدیث تحریف کرده و به جای اهل بیت کلمه صحابه را گذاشته‌اند و مولوی نیز با این اشعار بر این تحریف تایید کرده و پایه‌های آن را محکم نموده است.
در این مورد می‌توان ۲ صفت از صفات امیرالمومنین علی علیه السلام را بیان کرد، که پیامبر اکرم آن را به حضرت علی علیه السلام دادند ولی مولوی با استناد به روایات جعلی عامه، این صفات را به خلیفه اول و دوم منسوب می‌کند، آنجا که چنین می‌سراید:
چون محمد یافت ملک نعیم // قرص مه را کرد در دم او دو نیم
چون ابوبکر آیت توفیق شد // با چنان شه صاحب و صدیق شد
چون عمر شیدای آن معشوق گشت // حق و باطل را چو دل فاروق شد
چون که عثمان آن عیان را عین گشت // نور فایض بود و ذوالنّورین گشت
[مثنوی، ج ۲، ص ۱۳۴]

تحریف آیات:
مولوی حتی به قرآن و مفاهیم صریح آن نیز رحم نداشته و آنها را نیز تحریف معنایی کرده است، او در مورد عدم سجده کردن شیطان چنین سروده است که:
ترک سجده از حسد گیرم که بود // آن حسد از عشق خیزد نه از حجود
هر حسد از دوستی خیزد یقین // کِی شود با دوست غیری همنشین…
[مثنوی معنوی، دفتر دوم، ص۳۲۴]
که این مطلب مخالفت صریح با قرآن کریم است که در قرآن آمده: «واذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الاّ؛ ابلیس ابی واستکبر و کان من الکافرین» [بقره۳۴]

تحریف تاریخ:
وی از زبان امام علی علیه السلام خطاب به ابن ملجم می‎سراید:
هیچ بغضی نیست در جانم زتو // زانک این را من نمی‌دانم زتو
آلت حقی تو فاعل، دست حق // چون زنم بر آلت حق طعن و دق
[مثنوی معنوی، دفتر اول، ص۱۹۰]
نفی ایمان ابوطالب و اتهام شرک از دیگر تحریفات تاریخی اوست؛ او درباره حضرت ابوطالب چنین می‌سراید:
صد دل و جان عاشق صانع شده // چشم بد یا گوش بد مانع شده
خود یکی بوطالب آن عّم رسول // می‌نمودش شَنعت عَربان مهول
منصب اجداد و آباء را بماند // در پی احمد چنین بی ره براند
لیک گر بودیش لطف ماسبق // کِی بُدی این بَد دلی با جذب حق
[مثنوی، دفتر ششم، ص ۱۹۵]
در حالی که علی بن موسی الرضا خطاب به یکی از اصحابشان می‌فرمایند: آگاه باش که اگر تو در ایمان حضرت ابوطالب شک نمایی همانا جایگاه و منزلگاهت در آتش جهنم خواهد بود. [بحار الانوار ، ج ۳۵، ص ۱۱۲]
موارد دیگری چون اعتقاد به جبر [مثنوی معنوی، دفتراول، ص۱۹۰] صحیح دانستن همه فرقه‌های اسلامی [کتاب عرفان حقیقی، ص۱۵۹] توهین مستقیم به امام حسین علیه السلام و قیام ایشان [مثنوی معنوی،دفترسوم، ص۲۳۲] مقایسه پیامبر اکرم با اشخاصی چون بایزید. پاک دانستن معاویه [مثنوی، ج۲، ص ۱۷۷] شمردن عمر بن خطاب از مقربان و ادعای وحی شدن به او [مثنوی، ج ۲، ص ۱۳۴] راه اندازی مجلس رقص و آواز و سماع در هر مراسمی حتی مراسم تشیع جنازه‌ها [شرح زندگی مولانا، ناصر نجمی، ص ۱۷] و از مهم‌ترین انحرافات او وحدت وجود است [دیوان شمس، ص ۲۷۴، غزل شماره ۶۴۸]

جا دارد در ادامه به نظرات بزرگانی از اهل علم در مورد شخصیت مولوی بپردازیم:

مستر همفر:
او نقشه ی انگلیس را بر علیه مسلمانان چنین مطرح می‌کند: « آنها (مسلمین) را می‌توان در یک حالت ناآگاهی نگاه داشت؛ برای این کار باید از بهشت بسیار گفت؛ آنان را نسبت به زندگی دنیا بی مسئولیّت نشان دهیم و حلقه‌های صوفیّه را گسترش داد؛ کتاب‌هایی را که به زهد فرا می‌خواند ترویج نمود؛ همچون کتاب احیاء العلوم غزالی، مثنوی مولانا و کتاب‌های ابن عربی. ممکن است باتوسعه دادن حلقه‌های تصوّف و صوفیگری، و ترویج کتابهایی که در
آنها روح کناره گیری از دنیا را زنده می‌کند، مانند کتاب اِحیاءُ العلوم غزالی و دیوان مثنوی (مولوی) و کتاب‌های ابن عربی، مسلمانان را درحالت عقب افتادگی فرهنگی واقتصادی نگاه داشت». [خاطرات مسترهمفر، ترجمه؛ علی کاظمی، کانون نشر اندیشه‌های اسلامی قم،۱۳۷۰ شمسی، صفحه ۱۰۲]

آیت الله العظمی بروجردی:
نقل کردند که : «آقای بروجردی گفته‌اند: خیلی با مثنوی سر و کار داشتم. مشغول مطالعه بودم که ناگهان صدایی شنیدم که :«این مرد راه را گم کرده است»، و دنبال کردم صدا از کجاست؟ کوچه را نگاه کردم، در سرتاسر کوچه هیچ متکلمی‌ندیدم.» [آیت الله حاج سید موسی شبیری زنجانی،جرعه‌ای از دریا، جلد اول، ص۵۸۸]

علامه محمدتقی جعفری:
مولوی در اشعار شماره ۷۷۷ دفتر ششم عزاداری برای سید الشهدا را مسخره می‌کند که علامه محمد تقی جعفری به شدت به مولوی اعتراض می‌کند. ایشان در نهایت در نقد مولوی چنین می‌آورند که: آیا برای بر حذر داشتن انسان‌ها از امکان بروز چنین حالتی بی‌نهایت شرم‌آور نباید متاثر گشت؟ این تأثر و گریه یک حالت بازتابی منفی نبوده بلکه سازنده و نیرو بخش حیات انسان‌ها است. [تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج۱۳، ص۲۸۹]

آیت الله العظمی سید عزالدین زنجانی:
در اینکه ایشان (مولوی) اعتقاد به اهل بیت علیهم السّلام ندارند و مطالبی بسیار بسیار بد و زننده دارند، حرفی نیست. مشرب ایشان، سنی است و عایشه را که در مقابل حجت عصر امیرالمؤمنین علیه السلام لشگرکشی کرد و جنگ جمل را به راه انداخت و دشمن مولای متقیان بود، را خاتون پاک معرفی می‌کند. بدبختی مولوی این است که ابوطالب علیه السلام را مشرک می‌داند. بدبخت بیچاره می‌گوید که ابوطالب علیه السلام در جهنم، کفش آهنی از آتش دارد. در حالی که حضرت ابوطالب علیه السلام معصوم‌اند؛ کما اینکه در زیارت ششم امیرالمؤمنین علیه السلام می‌خوانیم: «اَشهَدُ اَنَّک طُهرٌ طاهرٌ مُطَهَّرٌ مِن طُهرٍ طاهِرٍ مُطَهَّرٍ». بلکه این عبارت به نظر من بالاتر از عصمت را می‌رساند.

آیت الله سیدان:
آیت الله سید جعفر سیدان فرمودند: علامه جعفری منزل ما آمده بودند و نوشته‌ای را از بنده خواستند که یکی از مناظرات من در آن آمده­ بود، از جمله صحبت مثنوی مولوی شد، وقتی من اشکالاتی را مطرح کردم، ایشان به من اینطور گفتند: «عده‌ای از متجددان عصر حاضر، مولوی را فوق اسلام دانسته، من خواستم با این تفسیر و نقد وتحلیل، این را برسانم که مولوی جزء ذرّیه­‌ی مسلمین بوده، ولی اشتباهاتی هم دارد وخواستم آنها را از آن موضعی که دارند، پایین بیاورم.»
بعد از آن آیت الله سیدان فرمودند: کما اینکه استاد مطهری، در کتاب آشنایی با علوم اسلامی ج ۲ در قسمت عرفان، درمورد نظریه گروهی از متجددان عصر حاضر در باب عرفان می­‌فرمایند: «این گروه که با اسلام میانه­‌ی خوبی ندارند و از هر چیزی که بوی اباحیت بدهد و بتوان آن را به عنوان نهضت و قیامی‌ در گذشته علیه اسلام و مقررات اسلامی قلمداد کرد، به شدت استقبال می‌کنند… و معتقدند که عرفا در عمل ایمان و اعتقادی به اسلام ندارند، بلکه عرفان و تصوّف نهضتی بوده از ناحیه ملل غیرعرب برضد اسلام و عرب، در زیر سرپوشی از معنویت… ( این گروه) با تکیه به شخصیت عرفا، که بعضی از آنها جهانی است، می‌خواهند وسیله­ای برای تبلیغ علیه اسلام بیابند و اسلام را «هو» کنند که اندیشه‌های ظریف و بلند عرفانی در فرهنگ اسلامی با اسلام بیگانه است واین عناصر از خارج، وارد این فرهنگ گشته است. اسلام و اندیشه­‌های اسلامی‌ در سطحی پایین‌تر از اینگونه اندیشه‌ها است. این گروه مدعی هستند، که استناد عرفا به کتاب و سنت فقط تقیه و از ترس عوام بوده است، می­خواسته‌اند به این وسیله جان خود را حفظ کنند. ..
[کلاس درس استاد سیدان، در تاریخ ۹/۱۱/۷۸]

نتیجه:
بنابراین احتمال شیعه بودن مولوی کمتر از ۲۰ درصد خواهد بود در حالی که احتمال سنی حنفی صوفیه بودن او بیش از ۶۰ درصد است… در انتها تعبیر فرزند او را می‌توان به عنوان مشخصه‌ای مهم در طرز تفکر مولوی نقل کرد که چنین گفته است: حضرت پدرم از اول حال تا آخر عمر ، عُمَر وار هرچه کرد برای خدا کرد. [مناقب العارفین ، ص۳۰۹]
از کوزه همان برون تراود که در اوست.

شیخ علی شاهرودی - پایگاه تخصصی شبهه

مطالب مشابه

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • احادیث صحیح السند درباره ولادت حضرت مهدی(ع)
  • چرا اسلام، حکم به قتل مرتد داده است؟
  • بررسی ورود اسلام به ایران
  • چرا اسلام برده‌داری را تجویز کرد؟
عنوان اسلایدر
  • آخرین مطالب