سه شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۷
آخرین مطلب با عنوان ، شبهه: سقف خانه ما سوراخ است (حسین پناهی) در 6 روز قبل منتشر شده است .
»   اصل رسالت, شبهات قرآنی, نقد سخنرانی ها, نقد مقالات  »   نقدی بر نظریه وحی رویایی عبدالکریم سروش
654 views
۱۲ خرداد ۱۳۹۷ , ساعت ۱۸:۱۶

نقدی بر نظریه وحی رویایی عبدالکریم سروش

عبدالکریم سروش، یکی از نظریه پردازان دینی محسوب می شود که، سالیان سال است، نسبت به دین و شریعت، نظرات خاص خود را ابراز کرده است. او درباره مسائل متعددی سخن گفته است، که مهمترین موضوعی که به آن ورود کرده است، مساله وحی می باشد. او اخیرا درباره وحی در مصاحبه ای با شبکه خبری بی بی سی، مطالبی بیان داشته است، که در ادامه بیان می شود. پس از نقل مطالب او، نقد این دیدگاه را با شما همراه هستیم.

 

عبدالکریم سروش می گوید:

۱_ ما در قرآن چیزهایی داریم که آدم راحت نمی‌تواند باور کند، یا قبول کند که این‌ها را خداوندی گفته است. مثلا ما تلقی‌ای که از وحی داریم این است که کسی دستی به باطن عالم داشته باشد، پشت پرده طبیعت را ببیند، و از غیب برای ما خبری بیاورد.

۲_ اما اگر یک دفعه شما ببینید که در قرآن، در میان کلمات وحی، گفته می‌شود که اگر زنان‌تان شما را اذیت کردند شما حتی می‌توانید آنها را بزنید، یک دفعه چنان سطح کلام پایین می‌افتد که آدم دیگر نمیتواند بگوید که این‌ها جزو بواطن عالم است، جزو اخبار غیب است، جزو حقایق نهانی است که جز پیغمبر کسی به آنجا دسترسی ندارد.

۳_ اگر ما قبول کنیم که شخصیت پیغمبر شخصیت فعالی است، نه منفعل، می‌توانیم به راحتی بپذیریم که این‌ها حرف‌های خود پیغمبر است، چه آن جاهایی که خیلی عالی است، که با آن چشمان تیزبینش دیده، چه این جاهایی که به نظر ما نازل است و متعارف است.

۴_ همه اینها از آن اوست و همه اینها در قرآن آمده است. یعنی سوالاتی که از پیغمبر شده، شیطنت‌هایی که شده، دشمنی‌هایی که شده، دوستی‌هایی که شده، نسبت‌هایی که به او دادند: که تو ساحری، تو مجنونی، تو مصروعی، تو دیوانه‌ای. همه اینها عینا در خود قرآن هست.

۵_ مداقه‌ای که من در آیات قرآن، مخصوصا در مورد صحنه‌های قیامت و پاره‌ای از صحنه‌های تاریخی می‌کردم، به من میگفت که این‌ها حرف‌هایی نیست که پیغمبر شنیده باشد.اینها مناظری است که دیده است. یعنی وحی در واقع سمعی-بصری بوده است، به جای اینکه فقط سمعی باشد. یا مثلا، فرض کنید وقتی که زمان در میان می‌آید و امثال اینها، گاه زمان چنان درهم پیچیده است که نزدیک به صور رؤیایی می‌شود. به همین سبب من در نهایت مسیر به اینجا رسیدم که وحی، چیزی شبیه رؤیا بوده است.

۶_ اگر وحی را رؤیایی بدانیم، آنگاه زبانش، زبان رؤیا می‌شود. و زبان رؤیا گرچه که شبیه زبان بیداری است، اما تعبیر لازم دارد. در قرآن مثلا ما می‌خوانیم که روزی می‌آید که دریاها آتش می‌گیرند. این را ما باید یک صورت رؤیایی بدانیم – که پیامبر در خواب دیده که دریا آتش گرفته است. آن‌وقت باید این را تفسیر و تعبیر بکنیم.

۷_ شما ممکن است بگویید که به این طریق به حافظ یا مولوی هم وحی یا الهام میشده است. حتما میشده. و مولوی که خیلی صریح هم هست. می‌گوید بله به ما وحی می‌شود، به ما الهام می‌شود:

نه نجوم است و نه رمل است و نه خواب              وحی حق ولله اعلم بالصواب

میگوید ما به خاطر اینکه مردم در ما طعن نزنند، این را وحی دل می‌خوانیم، (وگرنه) در حقیقت وحی حق است – چون دل پر از حق است، فرق نمیکند. به اینجا می‌رسیم که آن صورتی که از وحی نزد پیشینیان ما بود کاملا واژگون می‌شود.

۸_ تمام دیانت در واقع محصول شخصیت پیامبر است. هرچه – از نیک یا بد – که در دین هست، از مقبول یا نامقبول، همه‌ محصول و معلول شخصیت پیامبر است. و شخصیت پیامبر هم پرورده تاریخ و جغرافیای خودش بود. و لذا تاریخ و جغرافیای دوران پیامبر که در شخصیت او اثر گذاشته، به طور غیرمستقیم در کلام او و در تألیف او که قرآن باشد هم اثر نهاده است.  اینچنین، دین و اسلام، محمدی می‌شود. یعنی کاملا حول محور وجود او میگردد، و تمام آنچه در شخصیت پیامبر می‌رفته، در کلام او ظاهر می‌شود، و پستی و بلندی‌هایی که هم در مضمون هم در بلاغت – و در کلام – در قرآن دیده می‌شود، سِر آنها دانسته می‌شود.

 

 

نقد:

در نقد این دیدگاه، ابتدا باید تذکر داده شود که دیدگاه عبدالکریم سروش نسبت به وحی، دیدگاه نامتعارفی است. او اساسا وحی را غیر از آنچه از جانب متکلمان شیعه و حتی سنی به عنوان وحی معرفی می شود، معرفی می کند. در نقد دیدگاه وحی او، مقالات و سخنرانی های متعددی صورت گرفته است. ما در این مختصر، به نقد مختصری از این دیدگاه اشتباه می پردازیم:

متن فوق، به هشت بند تقسیم شده است، تا هر بند، مشخصا نقدش معین باشد:

۱_ در این بند، صراحتا یاد شده است که آنچه ما (عبدالکریم سروش) به عنوان وحی مورد قبول داریم، خبر از غیب است. با این حساب، جناب سروش، تشریع شریعت، از جانب خداوند را وحی نمی داند و این یعنی پایه اساسی هر دینی (یعنی قوانین عملی آن) را متزلزل می کند. حال سوالی پیش می آید که وحی چیست؟

وحی واژه عربی و در اصل مصدر فعل «وحی-یحی» از باب «وعد» است. در معنای اصلی آن آمده است که «وحی عبارت است از: هر آنچه که کسی به دیگری القا کند تا بداند» [۱] با توضیح لغوی معنای وحی، کاملا مشخص می شود که جناب سروش، در ترجمه وحی دچار اشتباه شده است. چرا که در معنای کلمه وحی، غیبی بودن شرط نشده است. و اگر قرار باشد غیبی بودن شرط باشد، جناب آقای سروش باید برای آن دلیل اقامه کند، چرا که خلاف اصل سخن می گویند.

عجیب است که جناب سروش، به آیات قرآن کریم این چنین بی توجه است و صراحت در کلام قرآن کریم را تاویل می برد؛ قرآنی که خود به طور دقیق و مرتب، بیان داشته است که از جانب خداوند نازل شده و از تحریف مصون است، آنجا که می گوید: «نَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»[۲] و یا صراحتا پیامبر اکرم را از بیان مطالب غیر وحی، معصوم معرفی می کند و می گوید: «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‌، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحى‌»[۳] چگونه ممکن است در حقیقت رویا باشد و یا آنکه کلام و مشاهدات شخص پیامبر باشد؟ اگر چنین است، پس این آیات چه می شود؟ اگر حقیقت وحی، آن چیزی است که جناب سروش معتقد است، پس چرا پیامبر خود غیر از حقیقت مطالبی بیان داشته است؟

اگر کلام جناب سروش در تعریف وحی صحیح باشد، راه حل این آیات و رفع عدم تناقض اعتقاد سروش و آیات صریح قرآن از دو راه خارج نیست: اولا باید قران را تحریف شده بدانیم، که این مطلب صحیح نیست، چرا که در جای خود با دلایل متعدد ثابت کرده ایم قرآن تحریف نشده است، ادل دلیل اینکه قران هایی با قدمت های ۱۴۰۰ ساله وجود دارد که عینا همین قران است. و یا آنکه باید این آیات را تاویل ببریم، که آن نیز خلاف اصل است و البته خلاف صراحت این آیات متعدد. بنابراین راهی وجود ندارد که اعتقاد جناب سروش را همگام با تعلیمات قرآن بپذیریم.

۲_ حال که مشخص شد که وحی، یعنی القاء غیبی و غیر غیبی، روشن می گردد که دستورات دینی، بیان حقوق و … همگی می تواند وحی باشد و تعارضی نخواهند داشت. به همین خاطر، در تمام کتب دینی، از دستورات الهی نسبت به نوع بشر، یاد شده است.

اما اگر منظور ما از غیب، هر آنچه که عقل بشری، نسبت به آن جهل دارد و یا به آن بدون راهنمایی علم پیدا نمی کند؛ در این صورت دستورات دینی یقینا خبر غیبی محسوب می شوند. چرا که عقول بشر، از حقوق بندی و یا علم به تمام جوانب هر مساله ای، عاجز است، و نیاز به راهنما دارد. در اینجا وحی از جانب منبعی عالم، عادل و متعال، راهنمایی نموده است و حقوق را مشخص نموده است. فرضا در مثال خود جناب سروش، خداوند متعال، حقی را برای مردان مشخص نموده است که در صورت بخصوصی و همراه با فراهم بودن شرایطش، می توانند همسر خود را کتک بزنند، آن هم با شرایطی که در کتب فقهی بیان شده است.

این اعلام حق کتک زدن، یا از جانب خداوند صورت گرفته است، که همان معنای وحی اصطلاحی و لغوی است. و یا از جانب پیامبر صورت گرفته است، که وحی به تعریف جناب سروش است. و از آنجا پیامبران، حق تشریع حقوق را ندارند، پس یا باید خداوند متعال حکم آنها را تایید کند، و یا آنکه اساسا آنها حقوق را مشخص نکرده اند. و در رد قول اول می گوییم که اگر خداوند بخواهد حکم انها را تایید بنماید، پس قبل از آنکه حکم آنها تایید بشود، حکمشان حق نبوده است. و از انجا که پیامبران معصوم اند (و دلایل عقلی و نقلی عصمت مفصلا بیان شده است) پس اعلام حکم باید بعد از وحی الهی نسبت به تایید و یا رد حکم باشد. و این همان معنای لغوی و مشهور وحی است. و باید تذکر داد که این خود دور است، و دور محال عقلی؛ چرا که وحی الهی مستلزم حکم اولیه نبی می شود، و حکم نبی، مستلزم آمدن وحی در تایید و یا رد.

نکته دیگر اینکه، دستورات عملی قرآن کریم، خود از معجزات قرآنی محسوب می شوند؛ چه قوانینی که عقل، انها را با بررسی اولیه، رد می کند و یا آنکه ابدا به آن فکر نمی کند، اما بعد از تشریعشان توسط وحی الهی، با تفکر و تعمق بیشتر بر روی آنها، به صحیح بودن آن عقیده پی خواهد برد. از جمله راهکارهای اسلام درباره نظام برده داری، قواعد جنگی، حج، مسائل زن و مرد و …

۳_ ما در دو مطلب سابق، ثابت نمودیم که تعریف جناب سروش از وحی،  کاملا اشتباه است و با بسیاری از آیات قران کریم ناسازگار؛ اکنون در اینجا، برخی شاهد مثال هایی برای این اشتباه بودن بیان خواهیم داشت:

الف) بیان مطالب غیبی: در قرآن کریم از مطالب غیبی متعددی پرده برداشته شده است، از پیشگویی های آینده همچون پیروزی روم بر ایران و یا فتح مکه و پیروزی جنگ بدر و … تا اخبار از گذشتگان و پدیده های طبیعی در نقاط دور. همه این مطالب غیب اند. اگر کلام سروش را درباره وحی بودن قرآن، آن هم به اینگونه که همه آیات آن از جانب شخص پیامبر بوده است، این اخبار چگونه قابل توجیه می باشند؟ پیامبر چگونه بر آینده و گذشته چنین مسلط بوده است؟

ب) ضمائر و اشارت: در قرآن کریم، ضمائر بسیاری وجود دارد که مرجع آنها کاملا واضح و مشخص است و در آن اختلافی نیست. برای مثال آیه شریفه می فرماید: «قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَىٰ»[۴] در این آیه عبارت «لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَىٰ» از جانب پیامبر به سمت مسلمانان بوده است. اما فعل «قل» ابتدای ایه، دلالت دارد که حتی پیامبر در بیان اجر رسالتش و سخن با مردمان، نمی توانسته از خود سخن بگوید؛ بلکه خداوند متعال وحی نازل کرده است که چنین بگو… . در اینجا فاعل فعل «قل» پیامبر اکرم است و امر شده است به پیامبر اکرم؛ اما آمر چه کسی است؟ اگر بگوییم غیر از خداوند، آیه معنا پیدا نمی کند. با این حال، چگونه اعتقاد جناب سروش را با این آیه بتوانیم جمع کنیم؟

شبیه به این آیه، بسیار است که مخاطب شخص پیامبر اکرم است؛ از جمله «وَ اِذا سَأَلَکَ عِبادى عَنّى فَاِنّى قَریبٌ»[۵] که در اینجا نیز به پیامبر وحی شده است که اگر بندگان من از تو درباره مد)ن سوال کردند، چنین بگو …

ج) مخاطب خاص: مخاطب برخی آیات، شخص پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله می باشند. در قرآن کریم آمده است: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً» [۶] در جای دیگر آمده است: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللّهُ لَکَ»[۷] مخاطب این آیات شخص پیامبر اکرم است، و با اعتقاد جناب سروش قابل جمع نمی باشد.

د) تحدی قرآن کریم: قرآن کریم صراحتا تحدی نموده و مبارز طلبیده است، در قرآن کریم آمده است: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً» [۸] در این آیه آمده است که حتی اگر همه اجنه و انسان ها جمع بشوند، نمی توانند مانند این قرآن بیاورند. و پیامبران از جمله حضرت محمد صلوات الله علیه و آله نیز جزء این اجتماع محسوب می شوند، و بر اساس این آیه، خود پیامبر نیز نمیتواند مانند این آیه بیاورد. پس این قرآن منشایی غیر انسانی دارد. و این برخلاف اعتقاد جناب سروش می باشد.

ه) ممنوعیت افترا به خداوند: آیاتی در قرآن کریم این نکته را بیان می دارند که افترا و دروغ بستن به خداوند گناه بوده و ممنوع؛ از جمله آیات ۲۱ سوره انعام و ۸ سوره احقاف، با این حساب، چطور پیامبری معصوم باشد، و مطالب خود را از جانب خداوند بیان کند؟ این افترا که گناه است، چگونه با عصمت پیامبر، که لازمه قبول قرآن است، جمع خواهد شد؟

۴_ پاسخ این بند، از پاسخ به سه بند قبلی، قابل انتفاع است؛ مختصرا می گوییم، نوع ادبیات این لغات، نمی تواند از شخص پیامبر صادر شده باشد… دلایل این مطلب گذشت.

۵_ سوالی پیش می آید که آیا وحی می تواند بصری باشد؟ در پاسخ می گوییم خیر؛ چرا که اولا معنای وحی، القاء پیام است، نه برداشت پیام از منبعی بخصوص. دوما اگر وحی بخواهد به صورت بصری باشد، یعنی قوه عقل و فهم گیرنده وحی (یعنی پیامبر) در وحی موثر بوده است، به این صورت، وحی آنچیزی خواهد بود که پیامبر از دیده هایش استنباط کرده و تعریف می نماید. که این موضوع با لاینطق عن الهوی و آیه عموم نحن نزلنا، نمی سازد.

نکته بسیار مهمی که در رد این قول می توان به آن استناد کرد، مساله نزول دفعی قران کریم است؛ پر واضح است که عموم آیه «انا انزلناه فی لیله القدر» دلالت بر دفعی بودن نزول قرآن در یک شب بخصوص (شب قدر) خواهد داشت، و این با مشاهده های تاریخی و وحی تاریخی و … سازگاری ندارد. بنابراین برای اثبات نظریه جناب سروش، نیاز است که بسیاری از مسلمات اعتقادی و تاریخی را کنار بگذاریم.

۶_ سوالی پیش می آید که آیا وحی، در عالم رویا اتفاق می افتد؟ در پاسخ می گوییم خیر، جناب سروش، چنین استدلال می کنند که، «به این جهت که وحی یعنی ارتباط با عالمی دیگر، و به این جهت که بر حضرت رسول اتفاقی می افتد که از عالم کنونی بی خبر شده و انقطاع حاصل می شده است، پس اسم این اتفاق می شود رویا و غیر عالم بیداری است».

عجیب است که جناب سروش از کجای احادیث و حالات وحی، حالت خواب و رویا را استنباط کرده اند. اساسا رویا معنایی بخصوص دارد و با وحی سازگاری ندارد. این در حالی است که پیامبر در عالم بیداری وحی را دریافت می کردند و دلیلی بر رویا رفتن و یا به خواب رفتن ندارد. چرا که اگر اینطور می بود، باید شاهد وقوع وحی در شبانگاه و عالم خواب حضرت باشیم، در حالی که در حالت خواب حضرت، وحی ای گزارش نشده است.

در این مساله که بر حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله، حالت عجیب و سنگینی پیش می آمد و حضرت از خود بی خود شده و از عالم دنیا و پیرامون آن، جدا می شدند، دلیل نخواهد بود که به رویا بروند و یا به خواب ورود کنند.

و عجیب از دکتر سروش اینکه، ایشان بین وحی و قرآن، خلط می کنند و این دو را یکی می دانند؛ در حالی که وحی، راه و ابزار ارسال و انزال کتاب قرآن و محتویات آن بوده است. در اینباره قرآن کریم می فرماید: «وَأُوحِیَ إِلَیَّ هَٰذَا الْقُرْآنُ»[۹] بنابراین قرآن و وحی دو مفهوم متفاوت اند. پس قرآن کریم، نتیجه آن خواب و رویای پیامبر نمی تواند باشد. (بر فرض که پذیرفته شود وحی یعنی رویا)

بنابراین باید مشخص شود که اولا آنچه پیامبر به عنوان وحی دریافت کرده اند، در عالم بیداری بوده است، ولی با حالت هایی خاص. دوما آنچه پیامبر به عنوان وحی دریافت م یکردند، اعم از قرآن و غیر قرآن بوده است، چرا که همیشه پیام آوران وحی، قرآن را برای حضرت نمی آوردند. که اگر چنین می بود، باید احادیث قدسی و یا اخبار غیبی که در قران ذکر نشده است و … نیز در قران بیان می شد. پس همه آنچه که در وحی به پیامبر ابلاغ می شده است، قرآن نبوده است. و جناب سروش در اینباره مغالطه کرده اند برای اثبات مدعی خود.

۷_ اگر منظور از وحی به مولوی و حافظ و … ، الهام باشد، بله الهام چیزی است که به همه موجودات هستی می شود، حتی به زنبور عسل. اما اگر منظور وحی الهی از جانب حق تعالی باشد؛ یقینا این محال است؛ چرا که تفاوت وحی و الهام در رویت و عدم رویت فرشته وحی می باشد. در حالی که در الهام، اساسا وجود فرشته نیاز نیست و الهام به قلب فرد وارد می شود. به همین جهت اگر مولوی و حافظ و هر شخص دیگری ، ادعای رویت فرشته وحی و یا دریافت وحی (نه الهام) را بکنند، آنها را متهم خواهیم کرد به دروغگویی، و اگر پافشاری بنمایند، متهم خواهند بود به ادعای نبوت.

از دیگر تفاوت های بین وحی و الهام، مصون بودن وحی از اشتباه و عدم مصونیت الهام از خطا می باشد، به این صورت که وحی همیشه حق را بیان می دارد و از جانب خداوند متعال است، در حالی که الهام، بعضا از جانب شیاطین می باشد. به همین جهت در کتب امثال مولوی، اشتباهات فاحش اعتقادی و اخلاقی و حتی دروغ های تاریخی و تعصب های کور مذهبی دیده می شود. این خود دلیلی دیگر بر اشتباه بودن اعتقاد و نظریه جناب آقای سروش است که اگر وحی چنین است، پس چرا شاهد خطا هستیم؟ و چرا شامل حال این افراد شده است و نه همه بشر؟

۸_ آیا دین، مقبول و نامقبول، حسن و غیر حسن و … همگی تحت عنوان شخصیت پیامبر و تشخیص ایشان بوده است؟ در پاسخ می گوییم این نیز نمی تواند صحیح باشد مگر با فرض مسائلی.

خداوند متعال، بر اساس آنچه مصلحت می داند و صلاح بشر در آن است، اقدام به تشریع شرعیت می نماید؛ و بعد از تشریع دین و دستورات دینی، همگان از جمله پیامبر نیز بر آن ملزم است. با این حساب، اگر بپذریم که دین، همانی است که پیامبر اکرم پسندیده و یا برداشت او از وحی (رویا) بوده است؛ ایراداتی وجود دارد که باید پاسخ داده شود:

اول اینکه دین اسلام نمی تواند دین کامل و جامعی باشد که خداوند آن را برای همگان بپسندد. خداوند می فرماید: «إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ» [۱۰] و یا در جای دیگر می فرماید: «اَلْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً» [۱۱] با این دست آیات، مشخص می شود که دین اسلام، دین پایانی است و بعد از آن شریعت دیگری نخواهد آمد، همچنین تنها این دین مورد پذیرش حق تعالی خواهد بود. حال با این حساب، همانطور که خود دکتر سروش اعتراف کرده است، پیامبر اکرم بر اثر تاثیر محیط و تاریخ دینی به اسم اسلام وضع کرده است، و یا استنباط کرده است. پس نباید توقع داشت که آن دین برای عموم بشریت وضع شده باشد و بشریت برای عدم ایمان به آن، بازخواست گردد.

دوم اینکه دین اسلام، نوآوری های بسیار مهمی داشته است؛ که با تاریخ و جغرافیا و شرایط زمانه خود، سازگاری ندارد؛ چطور می توان این عدم سازگاری با محیط را با برداشت شخصی پیامبر اکرم صلوات الله علیه جمع نمود.

سوم اینکه آیاتی دلالت دارد بر این مطلب که پیامبر اکرم، مطلبی را می پسندیدند، که خداوند از آن منع کرده اند. خداوند درباره مساله حرام کردن یکی از زنان پیامبر بر خودشان، فرمودند: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللّهُ لَکَ»[۷] ای پیامبر، چرا آنچه خدا حلال کرده است برخود حرام می کنی؟ با این حساب، چطور قابل درک است که پیامبر عملی را بپسندند، و به آن عمل نمایند؛ اما خداوند بر علیه آن حکم بنماید. اگر بر علیه خواسته پیامبر، حکمی صورت می گیرد، چطور دین حول ایشان باشد و به رضایت ایشان تمام شود؟

چهارم اینکه روایات متعددی بر علیه این مطلب می توان اقامه کرد؛ از جمله روایات باب شفاعت. چرا که پیامبر اکرم در روز قیامت شفاعت گروهی را خواهند نمود که شفاعت حضرت پذیرفته نخواهد شد. پس نمی توان به طور کلی رضایت حضرت پیامبر را دین نامید. از این دست روایات فراوان موجود است و قابل استناد.

نکته انتهایی اینکه جناب سروش صراحتا یاد کرده اند که یکی از دلایل ارائه این نظریه، رهایی از تکلف در تفسیر و توجیه برخی آیات و احکام، و همچنین رفع برخی مسائل نحوی و بلاغی است. در پاسخ به این ادعا نیز، خواهیم گفت: اولا ما تکلف در معنی و تفسیر قرآن کریم را نمی پذیریم و دانشمندان علم نحو و بلاغت، می دانند که یکی از شاهد مثال های این علوم، قرآن کریم است.

ضمن اینکه اگر دیدگاه و نظریه سروش را در مساله وحی بپذیریم، و اگر قرآن کریم را در ادبیات و معانی تکلف دار بدانیم، همچنان تکلف برطرف نمی شود. بلکه به جای تفسیر، بیاد تعبیر جایگزین کنیم. و به عبارت دیگر باید علم تفسیر که اکثر مفسران در آن موافقت دارند و سالیان سال است که محل بحث و نظر علما بوده است رها شود و علم تعبیر که در بین عالمان تعبیر، محل اختلاف و نظر است، جایگزینش گردد.

نتیجه آنکه به هر طریقی بخواهیم نظریه جناب دکتر سروش را توجیه و یا قبول بنماییم، به بن بست خواهیم رسید و چندین شبهه و سوال مطرح می شود که بیشترشان بدون پاسخ از جانب ایشان و شاگردانشان بوده است.

 

__پی نوشت________

[۱]. ابن فارس، مقاییس اللغه، ج ۶، ص۹۳، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴ ه.ق؛ فیومی، المصباح المنیر، ص ۶۵۱، دار الهجره، چاپ سوم، قم، ۱۴۲۵ه.ق.
[۲]. سوره حجر، آیه ۹
[۳]. آیات ۳ و ۴ سوره نجم
[۴]. سوره شوری، آیه ۲۱.
[۵]. سوره بقره، آیه ۱۸۶.
[۶]. سوره احزاب، آیه۴۵
[۷]. سوره تحریم آیه۱.
[۸].سوره اسراء آیه ۸۸.
[۹]. سوره انعام، آیه ۱۴.
[۱۰]. سوره آل عمران، آیه ۱۹.
[۱۱]. سوره مریم، آیه ۳.

پایگاه تخصصی شبهه - شیخ علی شاهرودی

مطالب مرتبط

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • آخرین مطالب