سه شنبه, ۰۳ مهر ۱۳۹۷
آخرین مطلب با عنوان ، آیا روضه دوطفلان حضرت زینب (س) معتبر است؟ در 1 هفته قبل منتشر شده است .
»   فرقه الیمانی (احمدالحسن)  »   لزوم معرفت امام به تمام زبانها و عدم تسلط احمدالحسن به یک زبان
220 views
۲۷ فروردین ۱۳۹۷ , ساعت ۲۲:۰۷

لزوم معرفت امام به تمام زبانها و عدم تسلط احمدالحسن به یک زبان

یکی از اموری که در روایات ما به عنوان صفات و شرایط و علامت های امام معرفی شده است، تسلط امام به تمام زبان ها و لغات می باشد و از آنجایی که احمداسماعیل بصری (احمدالحسن) حتی به زبان عربی نیز نمی تواند به خوبی تکلم کند چه برسد به سایر زبانها، فلذا انصار مارق او به تکاپو افتاده اند تا توجیهی برای این مطلب بیابند. آنها دست به انکار متواترات روایات زده و اصل تکلم امام به تمام زبانها را منکر شده و احادیث متواتر اهلبیت را به زیر پا انداخته و عقاید ملحدانه و ناصبانه ی خویش را نمایان نمودند.

در این میان ناظم العقیلی (یکی از انصار احمدالحسن در مکتب نجف) مطلبی غیر علمی را مکتوب کرده است که مختصر ان در سه نکته خلاصه میشود:

۱_ علم به تمام زبان ها در اختیار خداست فلذا اگر کس دیگری این توانایی را داشته باشد با خدا برابر میشود، پس کس دیگری این علم و توان را ندارد!

۲_ علم به بعض زبانها از عهده ی بشر هم ساخته است. و اگر هم تعداد این زبانها زیاد باشد باید طوری باشد که بتوان به آن معجزه گفت و با معجزه ممکن است امامی تعدادی از زبانها را علم داشته باشد.

۳_ معجزه، همیشگی و ضروری نیست و لازم نیست اگر یک امامی یک معجزه ای داشت بقیه ی ائمه هم آن معجزه را داشته باشند. پس اصلا ائمه علم به تمام زبانها ندارند و اگر هم علم به بعضی باشد معجزه است و وجود معجزه برای امام اصلا ضروری نیست. پس احمد بصری از این بابت مشکلی ندارد!

 

در نقد این پاسخ می گوییم:

ما بحث و کلام زیادی نمی گوئیم و همه چیز را به عهده ی روایات میگذاریم. اما مختصرا می گوییم:

۱_ اشکال اول شما عینا عقاید وهابیت و نواصب است در انکار شفاعت و یا انکار توسل به اهلبیت یا انکار شفا دادن و طلب حاجت و یا انکار علم غیب ائمه علیهم السلام و … . پس همان جوابی که به وهابیت می دهیم، به ناظم و احمدالحسن و انصار او می دهیم. جهل ناظم دقیقا مانند وهابیت است. مانند آیاتی که وهابیت در شفاعت کردن خداون می آورند. یا آیاتی که در علم الهی می آورند و می گویند پس اهل بیت شفاعت نمی کنند چون کار خداست. و علم از غیبیات ندارند چون برای خداست. و مرده زنده نمی کنند و شفا نمی دهند چون (هوالشافی و هو المحیی و ممیت) چون خدا است که شافی است و زنده میکند و غیره…!

اما وهابی ها و ناظم العقیلی به علت جهلشان به مفاهیم دینی و البته بدیهیات عقلی، درک نکرده اند که این امور، بالاصاله و بالذات متعلق به خداوند است اما خداوند متعال میتواند این موارد را به اولیاء خود نیز عنایت کند و هیچ منافاتی با هم ندارد و ادله ی بر اعطاء این موارد به اولیا در آیات و روایات، مفصلا وجود دارد. فی المثل احیاء اموات به دستان عیسی علیه السلام که در قرآن، آیه ۴۹ سوره آل عمران به آن اشاره شده است و می فرماید: «أبرئ الاکمه و الابرص و أحیی الموتی بإذن الله»، هیهات از این همه جهل وهابیون و انصار احمدالحسن که برای توجیه امامشان دست به تکذیب ائمه می زنند.

۲_ ما با متن روایات اثبات می کنیم که اولا ائمه علیهم السلام، عالم به تمام زبانها و لغات می باشند. ثانیا این مطلب در تمام ائمه علیهم السلام وجود دارد و اختصاص به بعض از آنها ندارد و از مختصات رسول الله و ائمه طاهرین علیهم السلام و بعض انبیاء الهی است.

۳_ این مسئله دقیقا به عنوان دلیل و شرط و و علامت و قانون و شاهدی بر امامت و شناخت صدق و کذب مدعی امامت معرفی شده است، اساسا هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که شخصی امام و حجت بر تمام موجودات و مخلوقات عالم باشد ولی نتواند با آنها ارتباط برقرار کرده و آنها را به زبان خودشان هدایت کند. در همین روزگار کنونی، اگر یک مرد چینی، بخواهد از حقانیت احمدالحسن آگاه بشود، باید به چه کسی مراجعه کند؟ اگر یک زن اهل نپال بخواهد با امام زمانش (به ادعای شما احمدالحسن) گفتگو کند، چه باید بکند؟ او که به زبان دیگری جز زبان مادری اش (نپالی) آگاه نیست! تکلیف چه می شود؟

اکنون شما را به متن روایات ارجاع می دهیم که خود گویاترین کلام ها می باشند:

۱_ مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الطَّیَالِسِیُّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی الْحَسَن الْمَاضِی عَلَیْهِ السَّلَامُ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَیْهِ فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ، بِمَ یُعْرَفُ الْإِمَامُ؟

فَقَالَ «بِخِصَالٍ، أَمَّا أُولَاهُنَّ فَشَیْ‏ءٌ تَقَدَّمَ مِنْ أَبِیهِ فِیهِ وَ عَرَفَهُ النَّاسُ وَ نَصَبَهُ لَهُمْ عَلَماً، حَتَّى یَکُونَ حُجَّهً عَلَیْهِمْ، لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ نَصَبَ عَلِیّاً عَلَیْهِ السَّلَامُ عَلَماً وَ عَرَّفَهُ النَّاسَ، وَ کَذَلِکَ الْأَئِمَّهُ یُعَرِّفُونَهُمُ النَّاسَ وَ یَنْصِبُونَهُمْ لَهُمْ حَتَّى یَعْرِفُوهُ. وَ یُسْئَلُ فَیُجِیبُ، وَ یَسْکُتُ عَنْهُ فَیَبْتَدِئُ، وَ یُخْبِرُ النَّاسَ بِمَا فِی غَدٍ، وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ بِکُلِ‏ لِسَانٍ‏».

وَ قَالَ لِی: «یَا بَا مُحَمَّدٍ، السَّاعَهَ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ أُعْطِیکَ عَلَامَهً تَطْمَئِنُّ إِلَیْهَا». فَوَ اللَّهِ مَا لَبِثْتُ أَنْ دَخَلَ عَلَیْنَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ، فَتَکَلَّمَ الْخُرَاسَانِیُّ بِالْعَرَبِیَّهِ فَأَجَابَهُ هُوَ بِالْفَارِسِیَّهِ، فَقَالَ لَهُ الْخُرَاسَانِیُّ: أَصْلَحَکَ اللَّهُ، مَا مَنَعَنِی أَنْ أُکَلِّمَکَ بِکَلَامِی إِلَّا أَنِّی ظَنَنْتُ أَنَّکَ لَا تُحْسِنُ.

فَقَالَ: «سُبْحَانَ اللَّهِ، إِذَا کُنْتُ لَا أُحْسِنُ أُجِیبُکَ، فَمَا فَضْلِی عَلَیْکَ؟! ثُمَّ قَالَ: یَا بَا مُحَمَّدٍ، إِنَّ الْإِمَامَ لَا یَخْفَى عَلَیْهِ کَلَامُ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ، وَ لَا طَیْرٍ وَ لَا بَهِیمَهٍ وَ لَا شَیْ‏ءٍ فِیهِ رُوحٌ، بِهَذَا یُعْرَفُ الْإِمَامُ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ هَذِهِ الْخِصَالُ فَلَیْسَ هُوَ بِإِمَامٍ». [۱]

ترجمه: «ابو بصیر از امام ابی الحسن موسی بن جعفر علیهما السّلام نقل کرد که من خدمت ایشان رسیدم گفتم فدایت شوم امام را چگونه مى‏ توان شناخت فرمود با چند امتیاز اول تصریح پدرش به امامت او و معرفى به مردم که امام است تا حجت بر آنها باشد، زیرا پیامبر اکرم علی علیه السّلام را به منصب امامت تعیین کرد و به مردم معرفى نمود همینطور ائمه علیهم السّلام نیز جانشین خود را تعیین می کنند و به مردم معرفى می نمایند از او سؤال کنند جواب می دهد اگر ساکت باشند او خود ایشان را خبر می دهد و از آنچه فردا اتفاق خواهد افتاد اطلاع می دهد و با تمام زبانها با مردم سخن می گوید.

آنگاه رو بمن نموده فرمود هم اکنون به تو علامتى نشان می دهم که اطمینان حاصل کنى. بخدا قسم چیزى نگذشت که مردى از اهالى خراسان وارد شد او بزبان عربى صحبت کرد امام علیه السّلام به فارسى جوابش را داد. خراسانى گفت: آقا خدانگهدار شما باشد چیزى مانع صحبت کردن من به فارسى نشد جز اینکه گمان می کردم شما فارسى خوب نمیدانید.

فرمود سبحان اللَّه اگر من نتوانم جواب ترا بدهم پس چه فضیلتى بر تو دارم. سپس فرمود ابا محمّد براى امام زبان هیچ یک از مردم و پرنده‏ ها و چهارپایان و نه هر صاحب روحى مخفى نیست با چنین دلیلى امام را باید شناخت. اگر در او چنین امتیازهایى نباشد امام نیست.»

 

۲_ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِی الصَّلْتِ الْهَرَوِیِّ قَالَ: «کَانَ الرِّضَا ع یُکَلِّمُ النَّاسَ بِلُغَاتِهِمْ وَ کَانَ وَ اللَّهِ أَفْصَحَ النَّاسِ وَ أَعْلَمَهُمْ بِکُلِ‏ لِسَانٍ‏ وَ لُغَهٍ فَقُلْتُ لَهُ یَوْماً یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی لَأَعْجَبُ مِنْ مَعْرِفَتِکَ بِهَذِهِ اللُّغَاتِ عَلَى اخْتِلَافِهَا فَقَالَ یَا أَبَا الصَّلْتِ أَنَا حُجَّهُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیَتَّخِذَ حُجَّهً عَلَى قَوْمٍ وَ هُوَ لَا یَعْرِفُ لُغَاتِهِمْ أَ وَ مَا بَلَغَکَ قَوْلُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أُوتِینَا فَصْلَ الْخِطابِ‏ فَهَلْ فَصْلُ الْخِطَابِ إِلَّا مَعْرِفَهُ اللُّغَات‏.» [۲]

ترجمه: احمد بن زیاد همدانىّ رضى اللَّه عنه بسند مذکور در متن از ابوالصّلت هروىّ روایت کرد که گفت: «حضرت رضا علیه السّلام با افراد بزبان خودشان گفتگو می کرد، و به خدا قسم فصیحترین مردمان و عالم ترین اشخاص به هرزبان و لغتى بود، روزى بحضرتش عرض کردم: یا ابن رسول اللَّه! من در شگفتم از اینکه شما به تمامى لغات با اختلافاتى که دارند این طور تسلّط و آگاهى دارید، فرمود: اى پسر صلت من حجّت خدا بر بندگان اویم، و خداوند حجّتى بر قومى نمى‏ انگیزد که زبان آنان را نفهمد و لغاتشان را نداند، آیا این خبر به تو نرسیده است که امیر المؤمنین علىّ علیه السّلام فرمود: “اوتینا فصل الخطاب” (ما داده‏ شده‏ ایم فصل الخطاب را )، پس آیا این نیرو جز معرفت به هر زبان و لغتى است؟.»

 

۳_ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَارُونَ الْعَبْسِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا کَثِیرُ بْنُ عَیَّاشٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ ع بِمَ یُعْرَفُ الْإِمَامُ قَالَ بِخِصَالٍ أَوَّلُهَا نَصٌّ مِنَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى عَلَیْهِ وَ نَصْبُهُ عَلَماً لِلنَّاسِ حَتَّى یَکُونَ عَلَیْهِمْ حُجَّهً لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَصَبَ عَلِیّاً ع وَ عَرَّفَهُ النَّاسَ بِاسْمِهِ وَ عَیْنِهِ وَ کَذَلِکَ الْأَئِمَّهُ ع یَنْصِبُ الْأَوَّلُ الثَّانِیَ وَ أَنْ یُسْأَلَ فَیُجِیبَ وَ أَنْ یُسْکَتَ عَنْهُ فَیَبْتَدِئَ وَ یُخْبِرَ النَّاسَ بِمَا یَکُونُ فِی غَدٍ وَ یُکَلِّمَ النَّاسَ بِکُلِ‏ لِسَانٍ‏ وَ لُغَهٍ.» [۳]

أبوالجارود گوید: «از امام باقر علیه السلام پرسیدم امام با چه نشانه‏ اى شناخته مى‏ گردد؟ فرمود: با چند خصلت که در اوست و نخستین آنها تصریح از جانب خداوند تبارک و تعالى بر امامت او، نشانه‏ اى است بر مردم که حجّت خدا بر ایشان باشد، چون پیامبر صلى اللَّه علیه و آله که على علیه السلام را به امامت منصوب نمود، با بردن نام او و تعیین وى، او را به مردم شناساند، و همچنین ائمه علیهم السلام که هر یک امام بعدى، را منصوب مى‏ نماید، نشانه دیگر آن است که هر چیز از او پرسیده شود فوراً پاسخ مى‏ دهد، و اگر در محضرش سکوت کنند او آغاز سخن نموده، و مردم را از آنچه فردا پیش آید آگاه مى‏ سازد، و نشانه دیگر آنکه به هر لهجه و لغت و زبانى با مردم به گفتگو مى‏ پردازد.

 

۴_ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصُّوفِیِّ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الرِّضَا ع وَ قُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لِمَ سُمِّیَ النَّبِیُّ الْأُمِّیَّ قَالَ مَا یَقُولُ النَّاسُ قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَزْعُمُونَ إِنَّمَا سُمِّیَ النَّبِیُّ الْأُمِّیَّ لِأَنَّهُ لَمْ یَکْتُبْ‏ فَقَالَ کَذَبُوا عَلَیْهِمْ لَعْنَهُ اللَّهِ أَنَّى یَکُونُ ذَلِکَ وَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَقُولُ فِی مُحْکَمِ‏ کِتَابِهِ‏ هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ فَکَیْفَ کَانَ یُعَلِّمَهُمْ مَا لَا یُحْسِنُ وَ اللَّهِ لَقَدْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَقْرَأُ وَ یَکْتُبُ بِاثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ أَوْ بِثَلَاثَهٍ وَ سَبْعِینَ لِسَاناً وَ إِنَّمَا سُمِّیَ الْأُمِّیَّ لِأَنَّهُ کَانَ مِنْ أَهْلِ مَکَّهَ وَ مَکَّهُ مِنْ أُمَّهَاتِ الْقُرَى وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى فِی کِتَابِهِ‏ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها.» [۴]

از حضرت ابا جعفر محمّد بن على الرّضا علیهما السّلام (امام جواد) سؤال کرده و محضرش عرضه داشتم: اى فرزند رسول خدا، چرا نبىّ اکرم صلّى اللَّه علیه و آله به «امّى» موسوم شده‏ اند؟ حضرت فرمودند: مردم در این باره چه مى‏ گویند؟ عرض کردم: گمانشان این است که چون پیامبر کتابت نمى‏ دانستند به این اسم خوانده شدند. امام علیه السّلام فرمودند: دروغ پنداشته‏ اند، از رحمت خدا دور باشند، این سخن کجا صحیح مى‏ باشد در حالى که خداوند در کتاب محکم خودش مى‏ فرماید: هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ (اوست خداى که میان عرب امّى «یعنى قومى که خواندن و نوشتن نمى‏ دانستند» پیغمبرى بزرگوار از همان مردم برانگیخت تا بر آنان آیات وحى خدا را تلاوت کند و آنها را از لوث جهل و اخلاق زشت پاک سازد و شریعت کتاب آسمانى و حکمت الهى بیاموزد). چگونه تعلیم دهد چیزى را که بلد نیست، به خدا سوگند رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به هفتاد و دو زبان مى‏ خواند و مى‏ نوشت یا فرمود: به هفتاد و سه زبان مى‏ خواند و مى‏ نوشت. و امّا این که به آن حضرت امّى گفتند به خاطر این بود که آن جناب از اهل مکّه بود و مکّه از امّهات و مهم‏ترین شهرها بود و همین مراد حقّ عزّ و جلّ است که مى‏ فرماید: لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها (و براى این که اهل مکه و حوالى و اطراف آن را انذار کند).

 

۵_ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَامِرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ یَحْیَى بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام «أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى‏ وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ‏ قَالَ بِکُلِّ لِسَانٍ.» [۵]

راوى مى‏ گوید:«از امام علیه السّلام راجع به فرموده حقّ عزّ و جلّ: “وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ‏” (و وحى شده به من این قرآن تا شما و هر کس که خبر این قرآن به او رسد را بترسانم) سؤال شد؟ حضرت فرمودند: پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله به هر لغت و زبانى مى‏ توانستند انذار کنند.

 

۶_ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ عَنْ شَرِیفِ بْنِ سَابِقٍ التَّفْلِیسِیِّ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ‏ أَبِی قُرَّهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام «فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ اجْعَلْنِی عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ‏ قَالَ حَفِیظٌ بِمَا تَحْتَ یَدَیَّ عَلِیمٌ بِکُلِّ لِسَانٍ.» [۶]

از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل کرده که «آن جناب در ذیل کلام یوسف علیه السّلام که به عزیز مصر فرمود: “اجْعَلْنِی عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ‏” (مرا به خزینه‏ دارى مملکت و ضبط دارایى کشور منصوب دار که من در حفظ و دارایى و مورد صرف آن دانا و بصیرم) فرمودند: مقصود یوسف این بود که من حافظ آنچه زیر دستم هست بوده و به هر زبانى آگاه و عالم مى‏ باشم.

 

۷_ وَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: «وَ أُعْطِیَ سُلَیْمَانُ بْنُ دَاوُدَ مَعَ عِلْمِهِ مَعْرِفَهَ الْمَنْطِقِ بِکُلِ‏ لِسَانٍ‏- وَ مَعْرِفَهَ اللُّغَاتِ وَ مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ الْبَهَائِمِ وَ السِّبَاعِ- فَکَانَ إِذَا شَاهَدَ الْحُرُوبَ تَکَلَّمَ بِالْفَارِسِیَّهِ- وَ إِذَا قَعَدَ لِعُمَّالِهِ وَ جُنُودِهِ وَ أَهْلِ مَمْلَکَتِهِ تَکَلَّمَ بِالرُّومِیَّهِ- وَ إِذَا خَلَا بِنِسَائِهِ تَکَلَّمَ بِالسُّرْیَانِیَّهِ وَ النَّبَطِیَّهِ- وَ إِذَا قَامَ فِی مِحْرَابِهِ لِمُنَاجَاهِ رَبِّهِ تَکَلَّمَ بِالْعَرَبِیَّهِ- وَ إِذَا جَلَسَ لِلْوُفُودِ وَ الْخُصَمَاءِ تَکَلَّمَ بِالْعِبْرَانِیَّه»[۷]

امام صادق فرمودند: «افزون بر دانش سلیمان پسر داود، به او معرفت گفتار با هر زبان و هر لغت و معرفت گفتار با پرندگان، حیوانات و درندگان داده شده بود. او هرگاه در میدان های جنگ حضور می یافت، به پارسی سخن می گفت و آنگاه که به فرمانروایی برای کارگران، سپاهیان و مردم می نشست به زبان رومی حرف میزد و زمانی که با همسرانش خلوت داشت به زبان سُریانی و نَبَطی تکلم می کرد و وقتی در محرابش به نیایش برمی خاست، زبان به عربی می گشود و آن هنگام که با میهمانان و دشمنان، سخن می گفت، سخن گفتنش عبرانی بود.»

 

۸_ حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیُّ قَالَ‏ حَدَّثَنَا أَبُو هَاشِمٍ دَاوُدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیُّ قَالَ: «کُنْتُ أَتَغَدَّى مَعَ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام فَیَدْعُو بَعْضَ غِلْمَانِهِ بِالصَّقْلَبِیَّهِ وَ الْفَارِسِیَّهِ وَ رُبَّمَا بَعَثْتُ غُلَامِی هَذَا بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْفَارِسِیَّهِ فَیُعَلِّمُهُ وَ رُبَّمَا کَانَ یَنْغَلِقُ‏ الْکَلَامُ عَلَى غُلَامِهِ بِالْفَارِسِیَّهِ فَیَفْتَحُ هُوَ عَلَى غُلَامِهِ.» [۸]

راوی گوید: «من با حضرت رضا علیه السّلام هم غذا می شدم، گاهى به زبان صقلبىّ و فارسىّ بعض غلامان خود را میخواند، و بسا میشد که من غلام خود را براى کارى نزد آن حضرت می فرستادم و با زبان فارسى تکلّم می کرد، و حضرت می دانست، و بعض اوقات فهم کلام عجمىّ بر غلامش گران مى‏ آمد و علیه السّلام خود براى غلام توضیح می داد.»

 

۹_ روی جَعْفَرٌ الْفَزَارِیُّ عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ ع فَکَلَّمَنِی بِالْهِنْدِیَّهِ فَلَمْ أُحْسِنْ أَنْ أَرُدَّ عَلَیْهِ وَ کَانَ بَیْنَ یَدَیْهِ رَکْوَهٌ مَلْأَى حَصًا فَتَنَاوَلَ حَصَاهً وَاحِدَهً وَ وَضَعَهَا فِی فِیهِ وَ مَصَّهَا مَلِیّاً ثُمَّ رَمَى بِهَا إِلَیَّ فَوَضَعْتُهَا فِی فَمِی فَوَ اللَّهِ مَا بَرِحْتُ مِنْ عِنْدِهِ حَتَّى تَکَلَّمْتُ بِثَلَاثَهٍ وَ سَبْعِینَ لِسَاناً أَوَّلُهَا الْهِنْدِیَّه» [۹]

ابوهاشم جعفرى گفت: «خدمت حضرت هادى رسیدم به زبان هندى با من صحبت کرد ولى من نمیتوانستم جواب بدهم، جلو امام ظرفی بود پر از ریگ، یک ریگ از میان آنها برداشت و در دهان خود گذاشت مدتى مکید، سپس آن را بطرف من انداخت من نیز در دهان گذاشتم بخدا سوگند از خدمت امام مرخص نشده بودم که هفتاد و سه زبان میتوانستم صحبت کنم اولى آنها زبان هندى بود.»

 

۱۰_ رُوِیَ عَنْ أَبِی هَاشِمٍ قَالَ: «کُنْتُ عِنْدَ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام وَ هُوَ مُجَدَّرٌ فَقُلْتُ لِلْمُتَطَبِّبِ آب گرفت ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیَّ وَ تَبَسَّمَ وَ قَالَ تَظُنُّ أَنْ لَا یُحْسِنَ‏ الْفَارِسِیَّهَ غَیْرُکَ فَقَالَ لَهُ الْمُتَطَبِّبُ جُعِلْتُ فِدَاکَ تُحْسِنُهَا فَقَالَ أَمَّا فَارِسِیَّهُ هَذَا فَنَعَمْ قَالَ لَکَ احْتَمَلَ الْجُدَرِیُّ مَاءً.» [۱۰]

ابوهاشم گفت: «خدمت حضرت هادى بودم آن جناب را آبله گرفته بود به طبیب گفتم “آب گرفت” به زبان فارسى در این موقع امام علیه السّلام رو به من نموده تبسم کرده فرمود خیال میکنى کسى غیر از تو فارسى را نمی داند، پزشک گفت فدایت شوم آقا شما فارسى میدانید؟ فرمود: آرى او به فارسى به تو گفت آبله‏ ها آب گرفت.»

 

۱۱_ رُوِیَ عَنْ أَبِی هَاشِمٍ قَالَ: «لِی أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام وَ عَلَى رَأْسِهِ غُلَامٌ کَلِّمِ الْغُلَامَ بِالْفَارِسِیَّهِ وَ أَعْرِبْ لَهُ فِیهَا فَقُلْتُ لِلْغُلَامِ نام تو چیست فَسَکَتَ الْغُلَامُ فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام یَسْأَلُکَ مَا اسْمُک‏.» [۱۱]

ابو هاشم جعفرى گوید: «امام على النقى به من فرمود با این غلام به فارسى صحبت کن ولى درست واضح بگو، بغلام گفتم “نام تو چیست” او چیزى نگفت حضرت هادى زبان عربى فرمود مى‏ پرسد: “نام تو چیست”.

 

نتیجه:

از روایات گذشته و باقی مطالب، کاملا روشن خواهد بود که نطق به تمام زبان ها وعلم به تمام لغات، از لوازم امامت است. چرا که عقلا محال است کسی بر دیگری برتری داشته باشد، ولی زبان او را نداند. و یا کسی بر دیگری حجت باشد و نتوان حجیت خود را برای او اثبات نماید، به جهت ضعف در گفتگو. پس عقلا محال است که کسی بر دیگری حجت باشد ولی زبان گفتگو با او را نداند؛ همانطور که حضرت رضا علیه السلام فرمودند: «وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیَتَّخِذَ حُجَّهً عَلَى قَوْمٍ وَ هُوَ لَا یَعْرِفُ لُغَاتِهِمْ» (یعنی: و خداوند حجّتى بر قومى نمى‏ انگیزد که زبان آنان را نفهمد و لغاتشان را نداند).

از روایات دانستیم که نطق و علم به تمام زبان ها و حتی لهجه ها، از نشانه های امام است و این کلام باطل می باشد که برخی امامان از آن برخوردار نیسته و یا نبوده اند.

در جمع بندی نهایی، تنها راه باقی مانده، کذب ادعای احمد الحسن می باشد، او هرگز نمی تواند امام باشد، چرا که ویژگی و لوازم امامت را ندارد و تنها مدعی است.

__پی نوشت______________

[۱]. بحار الأنوار: ج‏۲۵، ص ۱۳۳. عیون أخبار الرضا علیه السلام: ج‏۲، ص۱۳۹، بَابُ الْأُمُورِ الَّتِی تُوجِبُ حُجَّهَ الْإِمَامِ.

[۲]. عیون أخبار الرضا علیه السلام: ج‏۲، ص۲۲۸.

[۳]. معانی الأخبار: ص۱۰۲.

[۴]. بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم: ج‏۱، ص۲۲۶.

[۵]. علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى: ج‏۱، ص۴۳۱.

[۶]. همان.

[۷]. تفسیر القمی: ج‏۲، ص۱۲۹.

[۸]. عیون أخبار الرضا علیه السلام: ج‏۲، ص۲۲۸.

[۹]. المناقب‏ لابن شهرآشوب‏: ج ۴ ص۴۰۸.

[۱۰]. بحار الأنوار: ج‏۵۰، ص۱۳۷، به نقل از الخرائج و الجرائح‏.

[۱۱]. همان.

کانال تلگرامی نقد الیمانی (وارث)

مطالب مرتبط

احمدالحسن بصری مدعی علوم امامت می باشد که بسیار به این علم خود می بالد و به اصطلاح لقب امامت مفترض الطاعه را به خود میدهد، این در حالست که وی حتی از ساده ترین ...
احمدالحسن در پاسخ به این سئوال که اگر کسی غیر از تو، که نامش احمد باشد و همین ادعاها را به زبان بیاورد چه پاسخی دارید؟ می گوید: هرکسی که به دروغ ادعای وصیت مقدسه ...
متن شبهه: قائم احمد ع دوازدهمین وصی از فرزندان فاطمه س حدیث لوح اخضر ،حضـــرت زهرا (س): محَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع عَنْ جَابِرِ بْنِ ...

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • آخرین مطالب