سه شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۷
آخرین مطلب با عنوان ، شبهه: سقف خانه ما سوراخ است (حسین پناهی) در 6 روز قبل منتشر شده است .
557 views
۲ اسفند ۱۳۹۶ , ساعت ۲۱:۳۰

مقاله جامع «هجوم به خانه»

«هجوم به خانه» مقاله ایست در بررسی اعتبار واقعه هجوم به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها توسط خلفاء غاصب خلافت بعد از شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

روی عَنِ النَّبِی

صلی الله علیه و آله، انه قال:

مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِیداً

وَ مَنْ مَاتَ عَلَی بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ لَمْ یشَمَّ رَائِحَهَ الْجَنَّه

مقدمه

یکی از شبهاتی که اهل سنت، در شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، به آن دست می آویزند تا چهره خلفاء ظالم را تطهیر نمایند؛ ادعای بدون سند بودن ماجرای هجوم به بیت فاطمه زهرا سلام الله علیها و سقط محسن بن علی، جنین در شکم فاطمه زهرا علیهما السلام در جریان این ماجراست. اما به جهت کثرت نقل این ماجرا، اکنون اقدام جدیدی را پیش گرفته اند؛ آنها مدعی شده اند که در منابع شیعی، حتی یک مورد روایت صحیح در هجوم و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، یافت نخواهد شد.

در این مختصر، به بررسی سندی ماجرای هجوم به بیت حضرت زهرا سلام الله علیها و سقط حضرت محسن علیه السلام و حوادث و اتفاقات پیرامون آن، در منابع شیعی و عامه می پردازیم.

اما نکته ای پر اهمیت، باید ذکر شود که نتیجه گیری آن، بعداز پایان مقاله، اعلام خواهد شد. و آن نکته اینکه، پژوهش های تاریخی، به دو صورت کلی صورت می گیرد:

۱_ پژوهش بر مبنای وثوق منابع: در این نوع پژوهش، شخص پژوهشگر، وقتی یک نقل تاریخی به دست می آورد، با بررسی منبع و نقل کننده این گزارش، به حقیقت و عدم حقیقت آن پی می برد. مثلا گزارشی که توسط راویان ثقه و یا در کتاب های معتبر تاریخی ذکر شده است، برای شخص پژوهشگر، معتبر بوده و مفاد آن گزارش تاریخی را می پذیرد. این نوع پژوهش های تاریخی، در ادیان الهی، بسیار کاربردی است؛ داستان های انبیاء گذشته که در کتب مقدس و آسمانی بیان می شوند و یا در روایات صحیح السند به دست ما رسیده است، پذیرش آنها برای ما، از روی همین قاعده می باشد.

۲_ پژوهش بر مبنای علم تاریخ پژوهی: در علم تاریخ پژوهی، موارد متعددی برای اعتماد بر یک گزارش تاریخی ذکر شده است؛ از جمله این راه کارها، تعدد نقل به طوری که تبانی ناقلین گزارش تاریخی منتفی باشد. در این شیوه، یقینا وثوق منابع از محل بحث خارج است. برای مثال اگر بیش از ۱۰۰ تاریخ نویس و گزارشگر و ناقل و راوی، در طول چندصد سال، یک گزارش واحد همراه با تغیرات جزئی را نقل نمایند؛ با توجه به این نکته که، تبانی این ۱۰۰ گزارشگر، منتفی باشد (یعنی این احتمال را ندهیم که همه این ۱۰۰ نفر، تبانی کرده و قصد کرده اند که یک گزارش دورغ را بیان کنند) گزارش تاریخی آنها پذیرفته است. البته باید توجه داشت که این موضوع در فقه نیز کارایی دارد و در باب اجماع و شهرت فتوایه درباره اش بحث شده است.

با این مقدمه مختصر، به بررسی نقل های تاریخی و گزارش های ناقلان و راویان و بیان دیدگاه شخصی و طایفه ای می پردازیم. پر واضح است که بیان و بررسی کامل و جامع روایات، در رسالت این مقاله مختصر نمی باشد؛ و از بین حدودا ۴۰۰ گزارش تاریخی و نقل روایی و … تنها به چندین مورد پر اهمیت تر خواهیم پرداخت.

در این مقاله، به هفتاد و سه مورد گزارش، در پنج بخش کلی استناد خواهیم کرد:

  1. گزارشات و روایات با موضوع های قتل، شهادت و ظلم های وارده به حضرت زهرا سلام الله علیها.
  2. گزارشات و روایات با موضوع هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و سقط محسن بن علی علیهما السلام.
  3. گزارشات و روایات با موضوع حضرت محسن علیه السلام.
  4. اعترافات علماء و دانشمندان شیعه و عامه.
  5. تصریح تاریخ نویسان و تاریخ پژوهان.

 

 

قتل، شهادت و ظلم به حضرت فاطمه سلام الله علیها

درباره به قتل رسیدن و نوع مرگ حضرت فاطمه سلام الله علیها، روایاتی وجود دارد که به بیان و بررسی آن می پردازیم:

  1. مرحوم کلینی (مـ۳۲۹ق) در کتاب شریفش، اصول کافی، روایتی را نقل می کند مبنی بر شهادت حضرت صدیقه طاهره علیها السلام:

محمد بن یحیى، عن العمرکی بن علی، عن علی بن جعفر أخیه، أبی الحسن علیه السلام قال: «إن فاطمه علیها السلام صدیقه شهیده وإن بنات الأنبیاء لا یطمثن.» [۱]

ترجمه: «از امام کاظم علیه السلام منقول است که: به یقین، فاطمه سلام الله علیها، صدیقه شهیده است و همانا دختران انبیاء حیض نمی شوند.»

بررسی سندی روایت: تمام راویان حدیث، ثقه اند و روایت در بالاترین درجه اعتبار می باشد. درباره صحت این روایت، علامه مجلسی (مـ۱۱۱۰ق) می فرمایند: «ثم إن هذا الخبر یدل على أن فاطمه صلوات الله علیها کانت شهیده ، وهو من المتواترات» [۲] و مرحوم شیخ بهائی (مـ۱۰۳۱ق) نیز در ذیل این روایت می فرمایند: «هذا الحدیث لصحه سنده»[۳]

مرحوم علامه مجلسی بعد از نقل این روایت می‌نویسد: «الحدیث الثانی صحیح. والصدیقه فعلیه للمبالغه فی الصدق والتصدیق، أی کانت کثیره التصدیق لما جاء به أبوها صلی الله علیه وآله، وکانت صادقه فی جمیع أقوالها مصدقه أقوالها بأفعالها، وهی معنى العصمه… ثم إن هذا الخبر یدل على أن فاطمه صلوات الله علیها کانت شهیده وهو من المتواترات وکان سبب ذلک أنهم لما غصبوا الخلافه وبایعهم أکثر الناس بعثوا إلى أمیر المؤمنین علیه السلام لیحضر للبیعه، فأبى فبعث عمر بنار لیحرق على أهل البیت بیتهم وأرادوا الدخول علیه قهرا، فمنعتهم فاطمه عند الباب فضرب قنفذ غلام عمر الباب على بطن فاطمه سلام الله علیها فکسر جنبیها وأسقطت لذلک جنینا کان سماه رسول الله صلی الله علیه وآله محسنا، فمرضت لذلک وتوفیت صلوات الله علیها فی ذلک المرض.»[۴] ترجمه: «حدیث دوم صحیح است. صدیقه به معنای مبالغه در راستگویی و تصدیق است. یعنی آن حضرت در آن جا بر پدر بزرگوارش نازل شده، بسیار تصدیق کننده بوده است. و همچنین آن حضرت در تمام کردارها و گفتارشان راستگو بوده‌اند و این همان معنای عصمت است… این خبر ثابت می‌کند که آن فاطمه که صلوات خدا بر او باد، شهید شده است و این قضیه از متواترات است. سبب شهادت آن حضرت نیز این بوده است که وقتی خلافت را غصب کردند و اکثر مردم با آن‌ها بیعت کردند، افرادی را فرستادند تا امیرمؤمنان علیه السلام را برای گرفتن بیعت حاضر کنند؛ اما آن حضرت نپذیرفتند. پس عمر بن خطاب با آتشی که همراه داشت آمد تا خانه را بر سر ساکنانش آتش بزند و به زور وارد خانه شوند. فاطمه سلام الله علیها که در کنار در بود، مانع ورود آنان شد، پس قنفذ غلام عمر به شکم حضرت فاطمه علیها السلام زد و بر اثر آن پهلوهایش شکست و جنینی را که در شکم داشت و رسول خدا صلی الله علیه وآله او را محسن نامیده بود، سقط کرد. آن حضرت به خاطر این قضیه بیمار شد و بر اثر همین بیماری از دنیا رفت.»

  1. ثقه الاسلام کلینی(مـ۳۲۹ق) در کتاب شریف کافی، روایت دیگری را نیز نقل می کند، که بیانگر ظلم های صورت گرفته بر حضرت زهرا سلام الله علیها و امیرالمومنین علی علیه السلام است:

أحمد بن مهران رحمه الله رفعه وأحمد بن إدریس، عن محمد بن عبد الجبار الشیبانی قال: حدثنی القاسم بن محمد الرازی قال: حدثنا علی بن محمد الهرمزانی، عن أبی عبد الله الحسین بن علی علیهما السلام قال: «لما قبضت فاطمه علیها السلام دفنها أمیر المؤمنین سرا وعفا على موضع قبرها، ثم قام فحول وجهه إلى قبر رسول الله صلى الله علیه وآله فقال: السلام علیک یا رسول الله عنی… إنا لله وإنا إلیه راجعون، قد استرجعت الودیعه واخذت الرهینه وأخلست الزهراء، فما أقبح الخضراء والغبراء یا رسول الله … وستنبئک ابنتک بتظافر أمتک على هضمها فأحفها السؤال واستخبرها الحال، فکم من غلیل معتلج بصدرها لم تجد إلى بثه سبیلا، وستقول ویحکم الله وهو خیر الحاکمین. … ولولا غلبه المستولین لجعلت المقام واللبث لزاما معکوفا ولا عولت إعوال الثکلى على جلیل الرزیه، فبعین الله تدفن ابنتک سرا وتهضم حقها وتمنع إرثها ولم یتباعد العهد ولم یخلق منک الذکر وإلى الله یا رسول الله المشتکى وفیک یا رسول الله أحسن العزاء صلى الله علیک وعلیها السلام والرضوان.» [۵]

ترجمه: «از امام حسین علیه السلام نقل شده است که: وقتی حضرت فاطمه سلام الله علیها، وفات کرده و امیرالمومنین علی علیه السلام، او را مخفیانه دفن کرد و آثار قبرش را مخفی نمود، رو به قبر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله کرده و عرض کرد: ای رسول خدا، سلامی از جانب من و دخترت بر تو باد… انا لله و انا الیه راجعون، اینک، امامنت بازگشت و گروگان به صاحبش رسید، زهرا از من گرفته شد. ای رسول خدا، چه زشت است این آسمان آبی و زمین تیره… به زودی دخترت به شما از همدستی امتت بر ستم به او خبر خواهد داد. پس احوال این جا را از او خبر بگیر و همه را بپرس. چه بسیار اندوه خروشانی در سینه اش که راهی به اظهارشان نیافت و شما  به زودی می گویی خدا داوری می کند که او بهترین داوران است… و اگر چیرگی حکومت طلبان نبود، اقامت و درنگ در این جا را به اعتکاف لازم می دانستم. و چونان مادر فرزند مرده بر این مصیبت بزرگ شیون می کردم. که در پیش چشم خدا دخترت نهانی دفن شد، حقش غصب شد و از ارثش بازداشته شد در حالی که آن پیمان هنوز دور نشده، یاد تو کهنه نگشته بود. پس ای رسول خدا، شکایتم به سوی خدا است و با تو ای رسول خدا، بر این عزا صبر می کنم. درود خدا بر تو و سلام و رضوان بر او.»

در این روایت، عباراتی از کلام امیرالمومنین دلالت بر روا شدن ظلم و ستم بر فاطمه زهرا سلام الله علیها دارد؛ آنجا که می فرماید: «قد استرجعت الودیعه واخذت الرهینه وأخلست الزهراء» صریحا فوت فاطمه زهرا را، غیر طبیعی بیان می دارد. همچنین در عبارات دیگر این روایت به ظلم و ستم بر حضرت زهرا و سخنهای ناگفتنی و غصب حق و ارث و دفن شبانه و … همه و همه می تواند، موید روایات سابق و لاحق باشد.

مرحوم مجلسی در بحارالانوار، بعد از نقل روایت، در توضیح روایت می فرمایند: «ارواح در بدن، و ازواج نزد شوهرانشان، همچون ودیعه و رهینه اند؛» [۶] با این حال؛ باید سوال پرسید که، منظور حضرت از بکاربردن صیغه مجهول، و در نهایت، شکایت به خداوند و رسول، بابت این پس گرفته شدن و یا برگرداندن ودیعه و رهینه (حضرت زهرا سلام الله علیها) چیست؟ در پاسخ می گوییم: توجیحی جز به شهادت رساندن و ظلم به فاطمه کبری سلام الله علیها نمی تواند باشد.

بررسی اعتباری روایت: روایت از دو طریق احمد بن مهران و احمد بن ادریس، نقل شده است؛ احمد بن مهران، به جهت طلب رحمت کلینی، محکوم به وثاقت است، هر چند در او تردید ضعف شده است. و احمد بن ادریس، بدون هیچ تردیدی، ثقه است. محمد بن عبدالجبار شیبانی نیز از ثقات کبیر است و در ثقه بودنش تردیدی نیست. اما قاسم بن محمد رازی، او مجهول است و در علم رجال، درباره او مطلبی (نه در جرح و نه در تعدیل) ذکر نشده است. اما به جهت وجود یک مجهول، در بین ثقات، نمی توان اعتبار روایت را خدشه وارد کرد، چرا که اولا، این روایت مویدات دارد. دوما، برخی از بزرگان این روایت را مورد تایید معرفی کرده اند، از جمله کلام مرحوم مجلسی ذیل این روایت که می فرمایند: « رواه الکلینی فی القوی عن علی بن محمد الهرمزانی»[۷] از عبارت مرحوم مجلسی، می توان چنین برداشت نمود که روایت قوی است، و مجهول موجود در بین راویان این حدیث، برای ایشان ثقه و شناخته شده بوده است.

شبیه به همین مضمون را، با سلسله سندهای مختلف و اختلاف در برخی عبارات، نقل شده است که به جهت اقتصار، از ذکر همه آنها صرف نظر می کنیم.[۸]

  1. ابراهیم بن محمد جوینی (مـ۷۳۰ق)، از علماء اهل سنت، در کتاب «فرائد المسطین» از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند:

أنبأنی الشیخ ابوطالب علی بن أنجب بن عبید الله بن الخازن عن کتاب الامام برهان الدین أبی الفتح ناصر بن أبی المکارم المطرزی عن أبی المؤید ابن الموفق، أنبانا علی بن أحمد بن موسی الدقاق قال: أنبانا محمد ابن أبی عبد الله الکوفی، قال: أنبانا موسى بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید النوفلی، عن الحسن بن علی بن أبی حمزه، عن أبیه، عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس، قال: إن رسول الله صلى الله علیه وآله قال: «… وأما ابنتی فاطمه، فإنها سیده نساء العالمین من الاولین والآخرین، وهی بضعه منی، و … إنی لما رأیتها ذکرت ما یصنع بها بعدی، کأنی بها وقد دخل الذل بیتها، وانتهکت حرمتها، وغصبت حقها، ومنعت إرثها، وکسر جنبها، وأسقطت جنینها، وهی تنادی: یا محمداه، فلا تجاب، وتستغیث فلا تغاث، فلا تزال بعدی محزونه مکروبه باکیه، … ثم یبتدئ بها الوجع فتمرض … فتقول عند ذلک: یا رب، إنی قد سئمت الحیاه، وتبرمت بأهل الدنیا، فألحقنی بأبی. فیلحقها الله عز وجل بی، فتکون أول من یلحقنی من أهل بیتی، فتقدم علی محزونه مکروبه مغمومه مغصوبه مقتوله، فأقول عند ذلک: اللهم العن من ظلمها، وعاقب من غصبها، وأذل من أذلها، وخلد فی نارک من ضرب جنبها حتى ألقت ولدها، فتقول الملائکه عند ذلک: آمین…»[۹]

ترجمه: «ابن‏ عباس می‏گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: و اما دخترم فاطمه، سرور زنان جهان هستی است از آغاز تا فرجام و پاره تن من است … چون او را می‏بینم که ذلت و خواری به خانه‏اش ره یافته، حرمتش شکسته، حقش غصب شده، از ارثش منع گشته، پهلویش شکسته، جنین او سقط می‏گردد و او ندا می‏دهد: وا محمدا! لیکن جوابی نمی‏شنود. دادرسی می‏طلبد، کسی به فریادش نمی‏رسد، او بعد از من همواره غمگین و گریان است … از اهل‏بیتم او نخستین کسی است که به من پیوندد. نزدم می‏آید در حالی که محزون، ناراحت غمدیده و حقش سلب شده و مقتول (شهید) است. در آن هنگام رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: هر که به او ظلم کرده، لعنت کن و هر که حق او غصب کرده، عذاب کن، آن که به او اهانت کرده، خوار ساز و آن که به پهلویش چنان زده که فرزند خویش افکنده، در آتشت جاودان ساز. ملائکه هم می‏گویند: آمین.»

دقیقا همین روایت را مرحوم شیخ صدوق (مـ۳۸۱ق) در امالی خود، نقل می نماید:

حدثنا علی بن أحمد بن موسى الدقاق (رحمه الله)، قال: حدثنا محمد ابن أبی عبد الله الکوفی، قال: حدثنا موسى بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید النوفلی، عن الحسن بن علی بن أبی حمزه، عن أبیه، عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس، قال: إن رسول الله صلى الله علیه وآله قال: «… وأما ابنتی فاطمه، … أول من یلحقنی من أهل بیتی، فتقدم علی محزونه مکروبه مغمومه مغصوبه مقتوله …» [۱۰]

بررسی اعتبار حدیث: علی بن احمد شخصی موثق است و از مشایخ شیخ صدوق می باشد. محمد بن ابی عبدالله نیز از وکلای بزرگ حضرت حجت علیه السلام در دوران غیبت صغری است و ثقه محسوب می شود. اما موسی بن عمران نخعی، از افراد مهمل در علم رجال است، اما به سه قرینه موثق محسوب می شود: اولا: برادرزاده و شاگرد مخصوص حسین بن یزید نوفلی است. دوما: از شاگردان محمد بن ابی عبدالله کوفی (وکیل امام عصر) می باشد. ثالثا، از برخی دیگر نقل روایت نموده که همگی آنان وثاقتشان ثابت است. و اما حسین بن یزید نوفلی، که از راویان ثقه محسوب می شود، که البته برخی به او اتهام غلو (در سالهای آخر عمرش) را وارد کرده اند، که اولا اتهام ثابت نیست (به فرموده نجاشی) و دوما اگر ثابت باشد، اتهام به غلو سیاسی است نه اعتقادی. و حسن بن علی بن ابی حمزه وپدرش، که هر دو از واقفی مذهبان اند؛ اما روایت شناسان بزرگ شیعه، واقفی بودن آنها را دلیل رد و ضعف روایت نمی دانند، حتی برخی بزرگان چون محدث قمی، با دلایلی ،اتهام واقفی بودن را از ایشان دفع می کند. و اما سعید بن جبیر، که از اصحاب خاص حضرت سجاد علیه السلام بوده است و در توثیق ایشان شکی نیست. و ابن عباس که از ثقات بزرگ محسوب می شود. با این حساب، روایت قابل اعتماد و مورد وثوق است.

  1. محمد بن جریر طبری شیعی (عالم قرن چهارم) روایتی را از امام جواد علیه السلام نقل کرده‌ است:

«وأَخْبَرَنِی أَبُو الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُوسَى، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِی (رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنِی أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنِی زَکَرِیَّا بْنُ آدَمَ، قَالَ: إِنِّی لَعِنْدَ الرِّضَا علیه السلام إِذْ جِی‏ءَ بِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام، وسِنُّهُ أَقَلُّ مِنْ أَرْبَعِ سِنِینَ، فَضَرَبَ بِیَدِهِ‏ إِلَى الْأَرْضِ، ورَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَأَطَالَ الْفِکْرَ، فَقَالَ لَهُ الرِّضَا علیه السلام: بِنَفْسِی أَنْتَ، لِمَ طَالَ فِکْرُکَ؟ فَقَالَ علیه السلام: فِیمَا صُنِعَ‏ بِأُمِّی‏ فَاطِمَهَ علیها السلام، أَمَا واللَّهِ لَأُخْرِجَنَّهُمَا ثُمَّ لَأُحْرِقَنَّهُمَا، ثُمَّ لَأُذَرِّیَنَّهُمَا، ثُمَّ لَأَنْسِفَنَّهُمَا فِی الْیَمِّ نَسْفاً. فَاسْتَدْنَاهُ، وقَبَّلَ مَا بَیْنَ عَیْنَیْهِ، ثُمَّ قَالَ: بِأَبِی أَنْتَ وأُمِّی، أَنْتَ لَهَا. یَعْنِی الْإِمَامَهَ.» [۱۱]

ترجمه: «زکریا بن آدم گفت: خدمت امام رضا علیه السلام بودم که حضرت جواد را که در آن زمان کمتر از چهار سال داشتند، آوردند. آن حضرت دست خود را بر زمین کوبید و رو به آسمان بلند کرد و مدتى در فکر بود تا این که امام رضا علیه السلام فرمود: جانم به فدایت! در چه فکرى چنین فرو رفته‏اى؟ فرمود: در فکر ظلمی که به مادرم فاطمه سلام الله علیها روا داشتند. به خدا سوگند آن دو نفر را از قبر خارج می‌کنم و آتش می‌زنم و خاکسترشان را به باد می‌دهم و به دریا می‌ریزم. امام رضا علیه السلام آن حضرت را پیش کشید و پیشانى مبارکش را بوسید و فرمود: پدر و مادرم به فدایت! شایسته امامتى»

بررسی سندی روایت: روایت فوق، از محمد بن احمد بن ابی عبدالله برقی تا زکریا بن آدم، مرسل است و سلسله روات در این بین، یا از نسخه حذف شده اند، و یا در نسخ روایت دچار اشتباه در نگارش شده اند. در هر دو صورت، روایت ضعیف محسوب می شود.

  1. مرحوم مجلسی (مـ۱۱۱۰ق)، در کتاب زادالمعاد، از شیخ طوسی(مـ۴۶۰ق)، با سند معتبر نقل می کند که:

فَقَدْ رَوَى الشَّیْخُ الطُّوسِیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ بِسَنَدٍ مُعْتَبَرٍ عَنِ الْإِمَامِ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ [فی کیفیه صلواه علی فاطمه الزهرا سلام الله علیها]: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّیقَهِ فَاطِمَهَ الزَّکِیَّهِ … اللَّهُمَّ کُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ کُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ أَوْلَادِهَا …»[۱۲]

ترجمه: «شیخ طوسی به سند معتبر از امام حسن عسکری نقل می کند که [هرگاه قصد صلوات فرستادن بر فاطمه زهرا سلام الله علیها داشتی بگو]: خداوندا، صلوات بفرست بر فاطمه پاک و دارای نفس زکیه … پروردگارا تو از ظلم و بیدادى که [امت] در حق او کردند و از حقوقی که از او غصب کردند دادخواهى کن و از آن مردم که خون پاک فرزندانش را بخاک ریختند خون خواهى کن و انتقام بگیر…»

بررسی اعتبار روایت: در اعتبار این عبارت، می توان کلام شخص مرحوم مجلسی را استشهاد کرد که ایشان فرمودند «به سند صحیح». همچنین با بررسی راویان روایت، به این نتیجه خواهیم رسید که تمام راویان ثقه اند.

  1. علامه مجلسی (مـ۱۱۱۰ق) در کتاب زادالمعاد خود، به نقل از کتاب دلائل الامامه، بیان می کنند:

«وَ رَوَى الشَّیْخُ الْجَلِیلُ مُحَمَّدُ بْنُ جَرِیرٍ الطَّبَرِیُّ فِی کِتَابِ “دَلَائِلِ الْإِمَامَهِ” بِسَنَدٍ مُعْتَبَرٍ عَنِ الْإِمَامِ الصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلَامُ‌ أَنَّ وِلَادَهَ فَاطِمَهَ الزَّهْرَاءَ عَلَیْهَا السَّلَامُ کَانَتْ فِی الْعِشْرِینَ مِنْ جُمَادَى الثَّانِیَهِ، وَ شَهَادَتَهَا فِی الثَّالِثِ مِنْهُ أَیْضاً»[۱۳]

بررسی اعتبار روایت: مرحوم مجلسی در این عبارت، صراحتا سند روایت را صحیح ذکر می کند و در پایان نقل، می نویسد: و فاطمه زهرا سلام الله علیها، در روز سوم جمادی الثانیه، به شهادت رسیده است.

  1. مرحوم کلینی(مـ۳۲۹ق)، در اصول کافی خود، روایتی را نقل می کند که دال بر روا داشتن ظلم بر فاطمه زهرا سلام الله علیهاست:

محمد بن یحیى، عن محمد بن الحسین، عن محمد بن إسماعیل، عن صالح بن عقبه، عن عبد الله بن محمد الجعفی، عن أبی جعفر وأبی عبد الله علیهما السلام قالا: «إن فاطمه علیها السلام – لما أن کان من أمرهم ما کان – أخذت بتلابیب عمر فجذبته إلیها ثم قالت: أما والله یا ابن الخطاب لولا أنی أکره أن یصیب البلاء من لا ذنب له لعلمت أنی سأقسم على الله ثم أجده سریع الإجابه.»[۱۴]

ترجمه: «امام صادق علیه السلام فرمودند: فاطمه سلام الله علیها، وقتی کارشان آن شد که شد، گریبان عمربن خطاب را گرفته، کشید و سپس فرمود: هان، به خدا سوگند، ای پسر خطاب! اگر گرفتاری بی گناهان به بلا را ناخوش نداشتم، می دانستی که خدا را سوگند می دهم و آن را به زودی اجابت شده در می یابم.»

پر واضح است که نفرین شخصی چون فاطمه زهرا سلام الله علیها، دلیل و مدرکی شرعی می خواهد و این نشانه ظلم و ستمی است که به حضرت روا شده است. این روایت، این سوال را مطرح می کند که: بر سر فاطمه زهرا سلام الله علیها چه آمده است که با چنین دل غمباری، از عمربن خطاب اعلام نارضایتی می کند؟ ضمن اینکه در روایت، یک عبارت مجهول وجود دارد؛ آنجا که گفته می شود: «لما أن کان من أمرهم ما کان». به تحقیق، باید منظور حضرت صادق علیه السلام از به کار بردن این عبارت مجهول و پر ابهام، مطلبی باشد که در آن دوران، امکان افشاء و آشکارگویی و تبینش، نبوده است. از قرائن به دست می آید که منظور، همان واقعه هجوم به خانه بوده است.

  1. مرحوم مجلسی (مـ۱۱۱۰ق)، در بخشی از کتاب بحارالانوار، به زیاراتی که درباره حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها اشاره می کنند، در آنجا به نقل از کتاب بلد الامین و شیخ مفید می آورند:

«… قل: السلام علیک یا رسول الله، السلام على ابنتک الصدیقه الطاهره، السلام علیک یا فاطمه بنت رسول الله، یا سیده نساء العالمین، أیتها البتول الشهیده الطاهره، لعن الله مانعک ارثک و دافعک عن حقک، …» [۱۵]

  1. همچنین مرحوم مجلسی (مـ۱۱۱۰ق) در زیارتی دیگر که در بقیع خوانده می شود نقل می کنند:

«السلام علیک أیتها البتوله الشهیده، ابنه نبی الرحمه…» [۱۶]

  1. و همینطور ایشان زیارتی را از مصباح المتهجد نقل می کند که در آن می خوانیم:

«… السلام علیک أیتها الصدیقه الشهیده، … السلام علیک ایتها المغضوبه المظلومه…» [۱۷]

  1. مرحوم مجلسی (مـ۱۱۱۰ق)، در کتاب زادالمعاد خود، از سید بن طاوس(مـ۶۶۴ق)، زیارتی دیگر را برای فاطمه زهرا سلام الله علیها نقل می کند:

«مَا رَوَاهُ السَّیِّدُ ابْنُ طَاوُسٍ: أَنَّ مَنْ أَرَادَ زِیَارَتَهَا عَلَیْهَا السَّلَامُ فَلْیَقُلْ: السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا سَیِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا وَالِدَهَ الْحُجَجِ عَلَى النَّاسِ أَجْمَعِینَ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَهُ الْمَمْنُوعَهُ حَقُّهَا….»[۱۸]

  1. شیخ مفید (مـ۴۱۳ق) در بیان شیوه زیارت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، می فرمایند:

«…فَإِذَا أَرَدْتَ زِیَارَتَهَا فَقِفْ بِالرَّوْضَهِ وَ قُل السَّلَامُ عَلَیْکِ … یَا سَیِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ أَیَّتُهَا الْبَتُولُ الشَّهِیدَه…» [۱۹]

ترجمه: «…هرگاه اراده نمودی زیارت کنی آن بانو را، در روضه توقف کن و بگو: سلام بر تو ای سرور بانوان عالم. ای بتول شهیده…»

  1. بلاذری (مـ۲۷۹ق)، در کتاب انساب الاشراف خود، مطلبی را از ماجرای بیعت گیری از حضرت علی علیه السلام نقل می کند، او می نویسد:

«بعث أبوبکر عمربن الخطاب إلى علی حین قعد عن بیعته، و قال: ائتنی به بأعنف العنف … »[۲۰] ترجمه: «وقتی علی از بیعت با ابوبکر خودداری کرد، ابوبکر، عمربن خطاب را به دنبال وی فرستاد و به او گفت: علی را با بی رحمی تمام نزد من بیاور!…».

هر چند در این نقل، هیچگونه صراحتی در هجوم و ماوقع آن شب دیده نمی شود، اما بیانگر یک عامل می تواند باشد. چه سبب و عاملی قوی تر از دستور و خواست خلیفه وقت، به شخصی چون عمربن خطاب که در خشونت طلبی و وحشی گری، سرآمد بوده است. بنابراین، این دستور می تواند سبب هضم آن وحشی گری های شب هجوم باشد. موید این روایت، دستور مستقیم ابوبکر به قنفذ است که فاطمه زهرا را بزن. این نقل در ادامه بیان خواهد شد.

عبارت فوق، صراحت دارد در اجازه ابوبکر، به عمربن خطاب، نسبت به هر عملی، به عنوان بی رحمی. و آنچه در منابع معتبر و غیر معتبر از رفتار قبیح عمربن خطاب در هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها نقل شده است، همراه با آنچه از شخصیت عمربن خطاب با سابقه خراب او در تاریخ ذکر شده است؛ با حقیقت سازگاری بیشتری خواهد داشت و باورپذیرتر است.

  1. بخاری(مـ۲۵۶ق) در صحیح خود، درباره علت دفن مخفیانه فاطمه زهرا سلام الله علیها، می نویسد:

«فلما تُوفیّت دَفَنها زوجُها علیٌ لیلاً و لم یؤذن بها أبابکر و صلّی علیها»[۲۱] یعنی: «[فاطمه زهرا سلام الله علیها] زمانی که از دنیا رفت شوهرش علی [علیه السلام] او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را با خبر نساخت.»

 

هجوم به بیت فاطمه زهرا سلام الله علیها و سقط محسن

  1. محمد بن جریر طبری شیعی (عالم قرن چهارم)، در کتاب دلائل الامامه خود، روایتی را نقل می کند از علت وفات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها:

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُکْبَرِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ أَحْمَدَ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: «قُبِضَتْ فَاطِمَهُ علیها السلام فِی جُمَادَى الْآخِرَهِ یَوْمَ الثَّلَاثَاءِ لِثَلَاثٍ خَلَوْنَ مِنْهُ سَنَهَ إِحْدَى عَشْرَهَ مِنَ الْهِجْرَهِ وکَانَ سَبَبُ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَى عُمَرَ لَکَزَهَا بِنَعْلِ السَّیْفِ بِأَمْرِهِ فَأَسْقَطَتْ مُحَسِّناً ومَرِضَتْ مِنْ ذَلِکَ مَرَضاً شَدِیداً ولَمْ تَدَعْ أَحَداً مِمَّنْ آذَاهَا یَدْخُلُ عَلَیْهَا وکَانَ الرَّجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِیِّ صسَأَلَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صأَنْ یَشْفَعَ لَهُمَا إِلَیْهَا فَسَأَلَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَلَمَّا دَخَلَا عَلَیْهَا قَالا لَهَا کَیْفَ أَنْتِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَتْ بِخَیْرٍ بِحَمْدِ اللَّهِ ثُمَّ قَالَتْ لَهُمَا مَا سَمِعْتُمَا النَّبِیَ‏ یَقُولُ فَاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی ومَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَى اللَّهَ قَالا بَلَى قَالَتْ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ آذَیْتُمَانِی قَالَ فَخَرَجَا مِنْ عِنْدِهَا علیها السلام وهِیَ سَاخِطَهٌ عَلَیْهِمَا.» [۲۲]

ترجمه: ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمود: «فاطمه زهرا علیها السلام در روز سه شنبه سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری از دنیا رفت و سبب وفات آن حضرت نیز این بود که قنفذ غلام عمر به دستور او با غلاف شمشیر ضربه‌ای به او زد که محسن را سقط کرد و به خاطر آن به شدت بیمار شد. آن حضرت به هیچ یک از کسانی که او را اذیت کرده بودند، اجازه نداد که بر او وارد شوند. دو نفر از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله از امیرمؤمنان علیه السلام اجازه گرفتند که شفاعت آن‌ها را بنماید که بر آن حضرت وارد شوند و امیرمؤمنان علیه السلام برای آنان اجازه گرفت. هنگامی که وارد شدند، از حال صدیقه طاهره علیها السلام سؤال کردند، آن حضرت فرمود: خدا را شکر خوبم. سپس فرمود: آیا از رسول خدا صلی الله علیه وآله نشنیدید که می‌فرمود: فاطمه پاره‌ای از تن من است، هر کس او را بیازارد به راستی که مرا آزرده است و هر کس مرا بیازارد خدا را آزرده است؟ گفتند: بله شنیده‌ایم. پس فرمود: به خدا سوگند که شما دو نفر مرا اذیت کرده‌اید. امام صادق علیه السلام فرمود: آن دو نفر از نزد آن حضرت خارج شدند؛ در حالی که صدیقه طاهره سلام الله علیها بر آن دو خشمگین بود».

بررسی اعتبار روایت: تمام راویان روایت فوق، ثقه و مورد اعتماد اند. البته در دو شخص، اختلاف وجود دارد؛ یکی محمد بن جریر طبری (نویسنده کتاب) و دیگری ابن سنان. درباره محمد بن جریر طبری، و شخصیت او، بین بزرگان رجالی و کتاب شناسان، اختلافی است که آیا او همان محمد بن جریر بن رستم طبری است یا شخص دیگری؟ در این بین گویا نظر آنان که معتقد شده اند محمد بن جریر، غیر از محمد بن جریر بن رستم است، اعتبار و استدلال قوی تری دارد.[۲۳] و اما درباره ابن سنان نیز اختلافی بین رجالیون وجود دارد که برخی او را تضعیف کرده اند و برخی او را موثق و از اصحاب خاص حضرات معصومین می دانند. اما تحقیقات ما نشان داده است که، به جهت شباهت اسمی بین ابن سنان و برخی دیگر، و همچنین انتساب برخی متون به ایشان، باعث اختلاف بین رجالیون شده است، و دیدگاه کسانی که به ثقه بودن ابن سنان رای داده اند، قوی تر است.[۲۳] بنابراین، با اعتبار این روایت، پر واضح است که علت رحلت و وفات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها چه بوده است.

مرحوم آیت الله میرزاجواد تبریزی رحمه الله می‌نویسند: «وأما ما جرى علیها من الظلم فهو متواتر اجمالا، فإن خفاء قبرها علیها السلام إلى یومنا هذا، ودفنها لیلا بوصیه منها شاهدان على ما جرى علیها بعد أبیها، مضافا… بسند معتبر عن الکاظم علیه السلام قال: إن فاطمه علیها السلام صدیقه شهیده، وهو ظاهر فی مظلومیتها وشهادتها، ویؤیده أیضا ما فی البحار[۲۴] عن دلائل الإمامه للطبری بسند معتبر عن الصادق علیه السسلام: … وکان سبب وفاتها أن قنفذا مولى الرجل لکزها بنعل السیف بأمره فأسقطت محسنا.»[۲۵] ترجمه: «و اما ستم‌هایی که بر صدیقه طاهره علیها السلام وارد شده است اجمالا متواتر است. مخفی بودن قبر آن حضرت تا امروز و همچنین وصیت ایشان که او را شبانه دفن کنند، شاهد بر این مسأله هستند. علاوه بر این… با سند معتبر از امام کاظم علیه السلام نقل شده است که فرمود: “به راستی که فاطمه علیها السلام صدیقه و شهیده است” این جمله دلالت بر مظلومیت و شهادت آن حضرت دارد. مؤید این روایت، روایت دیگری است که در بحار الأنوار از کتاب دلائل الإمامه طبری با سند معتبر از امام صادق علیه السلام نقل شده است که سبب شهادت آن حضرت ضربه‌ای بود که قنفذ غلام عمر به دستور او بر فاطمه سلام الله علیها وارد کرد و محسنش را سقط کردند.»

  1. سلیم بن قیس هلالی(مـ۷۶ق)، در کتابش از سلمان فارسی، مطلبی را نقل می کند که، بیانگر اتفاقات شب هجوم به بیت فاطمه زهرا سلام الله علیها می باشد، او می نویسد:

عن سلمان الفارسی رضی الله عنه أنه قال: «… فانطلقوا فاستأذنوا فقالت فاطمه علیها‌السلام أحرج علیکم أن تدخلوا بیتی بغیر إذن … ثم نادى عمر حتى أسمع علیا علیه‌السلام والله لتخرجن ولتبایعن خلیفه رسول الله أو لأضرمن علیک بیتک نارا، ألقوا فی عنقه [ای علی] حبلا أسود وحالت فاطمه علیها‌السلام بین زوجها وبینهم عند باب البیت فضربها قنفذ بالسوط على عضدها فبقی أثره فی عضدها من ذلک مثل الدملوج من ضرب قنفذ إیاها فأرسل أبو بکر إلى قنفذ اضربها فألجأها إلى عضاده بیتها فدفعها فکسر ضلعا من جنبها وألقت جنینا من بطنها فلم تزل صاحبه فراش حتى ماتت من ذلک شهیده صلوات الله علیها… »[۲۶]

ترجمه: «[بعد از هجوم به بیت فاطمه زهرا سلام الله علیها] فاطمه زهرا سلام الله علیها به آنها گفتند: آیا بدون اذن وارد خانه می شوید؟ … سپس عمر صدا داد تا علی علیه السلام بشنود و گفت: به خدا سوگند یا باید از خانه خارج شوید و بیعت کنید و یا آنکه خانه را به آتش می کشم، در این هنگام به گردن علی علیه السلام طنابی انداخته و فاطمه زهرا در کنار درب منزل، بین همسر و بین مهاجمین مانع شد؛ در این هنگام قنفذ [لعنت الله علیه] با شلاق به بازوی حضرت زهرا زد به طوری که اثر این ضربه در بازوی حضرت باقی ماند، ابوبکر نیز به قنفذ پیامی فرستاد که، فاطمه را بزن، پس قنفذ، حضرت زهرا سلام الله علیها را به گوشه ای از منزل پرتاب کرد که استخوان دنده (پهلوی) حضرت در این هجوم شکسته شد و فرزند در شکمش سقط شد و از این بیماری بهبود نیافت تا از دنیا رفت و به همین جهت ایشان شهیده اند…»

  1. به همین مضمون، حضرت علی علیه السلام نیز عبارتی دارند که می فرمایند:

عن علی علیه السلام: «إن سبب إعفاء قنفذ من إغرام عمر له، أنه هو الذی ضرب فاطمه بالسوط حین جاءت لتحول بینه(ع) وبینهم، فماتت صلوات الله علیها وإن أثر السوط فی عضدها مثل الدملج.» [۲۷]

ترجمه: «از علی علیه السلام نقل شده است که فرمودند: سبب معافیت قنفذ از پرداخت مالیات، توسط عمر، پاداش او در برابر عمل آن شب هجومش بود؛ او کسی بود که فاطمه زهرا سلام الله علیها را با شلاق، هنگامی که می خواست بین من و آنها حائل شود، به شدد زد. و فاطمه زهرا صلوات الله علیها هنگامی که از دنیا رفت، آثار آن شلاق بر روی بازویش، همچون بازوبند، وجود داشت.»

بررسی اعتبار کتاب سلیم بن قیس هلالی: اعتبار کتاب اسرار آل محمد، تالیف عالم بزرگوار، سلیم بن قیس؛ بر هیچ متتبع و اهل تحقیقی پوشیده نیست. هر چند برخی قصد دارند که اعتبار این کتاب را خدشه دار کنند، اما در این مساله موفق نبوده اند و دلیل قابل دفاعی را بیان ننمودند. کتاب سلیم بن قیس، نزد شیعیان اعتبار داشته و دانشمندان شیعه نیز درباره آن بیاناتی دارند از جمله، جناب نعمانی در کتاب الغبیه خود، صراحتا می فرمایند: «کتاب سلیم بن قیس، یکی از اصولی است که اهل علم و حاملان حدیث اهل بیت علیهم السلام آن را روایت کرده اند. این کتاب قدیم ترین اصل است.» [۲۸]

  1. ابن ابی شیبه، از بزرگان اهل سنت (مـ۲۳۵ق) در کتاب مصنف فی الاحادیث و الآثار، روایتی را از هجوم عمربن خطاب به بیت فاطمه زهرا سلام الله علیها نقل می کند:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بِشْرٍ، نا عُبَیْدُ اللهِ بْنُ عُمَرَ، حَدَّثَنَا زَیْدُ بْنُ أَسْلَمَ، عَنْ أَبِیهِ أَسْلَمَ أَنَّهُ حِینَ بُویِعَ لِأَبِی بَکْرٍ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ کَانَ عَلِیٌّ وَالزُّبَیْرُ یَدْخُلَانِ عَلَى فَاطِمَهَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَیُشَاوِرُونَهَا وَیَرْتَجِعُونَ فِی أَمْرِهِمْ , فَلَمَّا بَلَغَ ذَلِکَ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ خَرَجَ حَتَّى دَخَلَ عَلَى فَاطِمَهَ فَقَالَ: «یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ , وَاللَّهِ مَا مِنْ أَحَدٍ أَحَبَّ إِلَیْنَا مِنْ أَبِیکِ , وَمَا مِنْ أَحَدٍ أَحَبَّ إِلَیْنَا بَعْدَ أَبِیکِ مِنْکِ، وَایْمُ اللَّهِ مَا ذَاکَ بِمَانِعِی إِنِ اجْتَمَعَ هَؤُلَاءِ النَّفَرُ عِنْدَکِ، أَنْ أَمَرْتُهُمْ أَنْ یُحَرَّقَ عَلَیْهِمِ الْبَیْتُ. قَالَ: فَلَمَّا خَرَجَ عُمَرُ جَاءُوهَا فَقَالَتْ: تَعْلَمُونَ أَنَّ عُمَرَ قَدْ جَاءَنِی وَقَدْ حَلَفَ بِاللَّهِ لَئِنْ عُدْتُمْ لَیُحَرِّقَنَّ عَلَیْکُمُ الْبَیْتَ وَایْمُ اللَّهِ لَیَمْضِیَنَّ لِمَا حَلَفَ عَلَیْهِ…» [۲۹]

یعنی: «هنگامى که مردم با ابوبکر بیعت کردند، علی و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره پرداخته بودند، این خبربه عمر بن خطاب رسید. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا! محبوب‌ترین فرد نزد ما پدر تو است و پس از او خودت ولى سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آن‌ها بسوزانند. این جمله را گفت و بیرون رفت، هنگامى که علی [علیه السلام] و زبیر به خانه بازگشتند، دخت گرامى پیامبر به علی [علیهم السلام] و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را که قسم خورده است انجام مى دهد!»

بررسی اعتبار روایت: روایت فوق، از منابع اهل سنت است، در اعتبار این مورد، «سید حسن حسینی» بعد از بیان بخشی از روایت درباره محبت عمربن خطاب نسبت به اهل بیت، در معرفی منبع روایتش چنین می آورد که: «مصنف ابن أبی شیبه وإسناده صحیح. فهذا هو الثابت الصحیح، والذی ینسجم مع روح ذلک الجیل وتزکیه الله له»[۳۰] یعنی: «مصنف ابن ابی شیبه، است و سند این روایت هم صحیح است. این آن چیزی است که در مورد دیدگاه خلیفه دوم نسبت به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها ثابت و صحیح است.»

«حسن فرحان المالکی» نیز، یکی از تئوریسین های سنی مذهب سعودی است که درباره ماجرای هجوم می نویسد: «ولکن حزب علی کان أقل عند بیعه عمر منه عند بیعه أبی بکر الصدیق نظراً لتفرقهم الأول عن علی بسبب ما رواه من بوادر الفتنۀ التی انتهت بمداهمه بیت فاطمه فی أول عهد أبی بکر وإکراه بعض الصحابه الذین کانوا مع علی على بیعه أبی بکر فکانت لهذه الخصومه والمداهمه (وهی ثابته بأسانید صحیحه) ذکرى مؤلمه لا یحبون تکرارها.» یعنی: «طرفداران علی [علیه‌السلام] در زمان بیعت با عمر، کمتر از زمان بیعت با ابوبکر بودند؛ چون در آغاز خلافت ابوبکر فتنه‌ای صورت گرفت که در نهایت موجب هجوم به خانه فاطمه [سلام‌الله‌علیها] شد و به همین جهت بعضى از صحابه از بیعت با ابوبکر اکراه داشتند. این مدعا با سندهاى صحیحى که وجود دارد، ثابت شده است و خاطره دردناکی است که تکرار آن را دوست ندارند.» حسن فرحان در پاورقی همین عبارت، می نویسد: «کنت أظن المداهمه مکذوبه لا تصح، حتى وجدت لها أسانید قویه منها ما أخرجه ابن أبی شیبه فی المصنف بسند صحیح عن أسلم مولى عمر وغیر ذلک.» یعنی: «من در ابتدا فکر مى‌کردم قصه هجوم دروغ است و صحت ندارد؛ تا این که سند محکم برای آن پیدا کردم؛ از جمله روایتی که ابن أبی شیبه در کتاب المصنف خود با سند صحیح از اسلم غلام عمر نقل کرده است».[۳۱] البته برخی از بزرگان اهل سنت، برای تطهیر چهره خلیفه غاصب خود، روایت را منقطعه یاد کردند، در حالی که با نگاهی بر کتب رجالی و بزرگان اهل سنت، و کمی تفکر بدون تعصب، پر واضح است که این افراد، اسلم را از سلسله رواه حدیث حذف کردند تا حدیث را منقطعه کنند. الله اعلم.

تصحیح و اعتبار بخشیدن به این روایت و این داستان، مکرر است که برای مختصر گویی به برخی از آنها اشاره می شود: از جمله: سعد بن ناصر بن عبدالعزیز ابو حبیب الشثری در تحقیقش بر کتاب مصنف[۳۲] و ابن ابی عاصم در کتاب «المذکر والتذکیر والذکر» روایت را نقل کرده است و یاسر خالد بن قاسم الردادی، بر همین کتاب تعلیقه نگاشته و سند این روایت را صحیح معرفی می کند.[۳۳] عمرو بن عبدالمنعم نیز بر تحقیقی بر همین کتاب، اسناد روایت را صحیح می داند[۳۴] و بشار عواد معروف در تحقیقش بر «تاریخ مدینه الاسلام»[۳۵]

  1. شبیه به همین روایت را با سندی دیگر و معتبر، ابن حمزه زیدیه (د۶۱۵ق)، در کتاب الشافی خود نقل می کند. [۳۶]
  2. محمد بن جریر طبری اول (سنی مذهب) (د۳۱۰ق) در کتاب تاریخ طبری خود، مطلبی را درباره ماجرای هجوم به بیت فاطمه زهرا سلام الله علیها، نقل می کند:

حدثنا ابن حمید قال حدثنا جریر عن مغیره عن زیاد بن کلیب قال: «أتى عمر بن الخطاب منزل علی وفیه طلحه والزبیر ورجال من المهاجرین فقال والله لاحرقن علیکم أو لتخرجن إلى البیعه فخرج علیه الزبیر مصلتا بالسیف فعثر فسقط السیف من یده فوثبوا علیه فأخذوه»[۳۷]

یعنی: «عمربن خطاب، به درب منزل علی بن ابی طالب علیه السلام آمد و در خانه طلحه و زبیر و برخی از مهاجرین بودند، فریاد زد: به خدا قسم اگر خارج نشوید و بیعت نکنید، خانه را آتش می زنم…»

بررسی اعتبار روایت: در این گزارش تاریخی، همه راویان ثقه اند، اما درباره مغیره، برخی او را به نقل روایات مرسل متهم کردند؛ که این موضوع اتهام است و ثابت شده نمی باشد. و اما جریر بن حازم نیز، متهم به اختلاط است که آن نیز دلیل موجه و ثابتی ندارد. به هر صورت، این عبارت با وجود اینکه به تابعی ختم می شود، از دیدگاه اهل سنت معتبر است.

  1. ابن ابی‌الحدید معتزلی (مـ۶۵۶ق) در شرح نهج البلاغه خود، به نقل از کتاب «مروج الذهب» تألیف مسعودی (مـ۳۴۶ق) چنین می‌نویسد:

قالَ المَسعُودِیُّ: «وَ کانَ عُروَهُ بنُ الزُبَیرِ یُعَذِّرُ أخاهُ عَبدَاللهِ فِی حَصرِ بَنِـی‌هاشِـمٍ فِی الشِعبِ وَ جَمعِهِ الحَطَبَ لِیُحرِقَهُم وَ یَقُولُ: إنَّما أرادَ بِذلِکَ ألّا تَنتَشِرَ الکَلِمَهُ وَ لایَختَلِفَ المُسلِمُونَ وَ أن یَدخُلُوا فِی الطاعَهِ فَتَکُونَ الکَلِمَهُ واحِدَهً، کَما فَعَلَ عُمَرُبنُ الخَطّابِ بِبَنِی‌هاشِمٍ لَمّا تَأخَّرُوا عَن بَیعَـهِ أبِی‌بَکرٍ، فَإنَّهُ أحضَرَ الحَطَبَ لِیُحرِقَ عَلَیهِم الدارَ.» [۳۸]

ترجمه: مسعودی میگوید: «عروه بن زبیر برادرش عبدالله [بن زبیر بن عوّام] را در محاصره بنی‌هاشم در در درّه‌ای [در مکّه] و جمع آوری کردن او هیزم را برای آتش زدن آنان [در وقایع مربوط به سال‌های دهه ششم و هفتم هجری که آل زبیر به دنبال کسب حکومت بودند] ، معذور میدانست و میگفت: او این کار را برای آن کرد که تفرقه و پراکندگی ایجاد نشود و مسلمانان با هم اختلاف نکنند و آنان (بنی هاشم) نیز به اطاعت او درآیند و در نتیجه با هم متّحد شوند؛ همان‌طور که عمر بن خَطّاب این کار را با بنی هاشم کرد؛ وقتی آنان (امیرمؤمنان‌علیه‌السّلام و صدّیقه طاهره‌علیهاالسّلام) از بیعت با ابوبکر درنگ کردند. پس همانا او هیزم فراهم کرد تا خانه را بر آن‌ها بسوزاند.»

با این نقل قول ابن ابی الحدید در قرن ششم از کتاب مسعودی، اما در برخی از چاپ های فعلی کتاب مروج الذهب، تحریفی در این عبارت صورت گرفته است و نام عمربن خطاب از آن حذف شده است و فعل مجهول به کار برده شده است. [۳۹]

سند این عبارت در کتاب مسعودی، چنین آمده است: «وحدت النوفلی فی کتابه فی الاخبار، عن ابن عائشه، عن ابیه، عن حماد بن سلمه، قال: کان عروه بن الزبیر یعذر…».[۴۰] درباره شخصیت مسعودی نیز، اختلاف هایی وجود دارد، اما آنچه از منابع خود اهل سنت برداشت می شود، سنی مذهب بوده است؛ ذهبی، او را معتزلی معرفی می کند[۴۱] و سُبکی، او را شافعی می داند.[۴۲]

  1. علّامه شیخ زین الدین عاملی بیاضی ‌قدّس‌سره (مـ۸۷۷ق) از علمای بزرگ شیعه، در کتاب ارزشمند خویش «الصراط المستقیم» چنین مینویسد:

«وَ مِنها ما رَواهُ البَلاذُرِیُّ وَ اشتَهَرَ فِی الشِیعَهِ أنـَّهُ حَصَرَ فاطِمَهَ فِی البابِ حَتّی أسـقَطَت مُحسِناً.»[۴۳] یعنی: «از جمله آن موارد [و اعمال ناشایست خلیفه دوم] آن مطلبی است که بلاذری [از علمای سنّی ‌مذهب و متوفّای ۲۷۹ق] نقل کرده و در میان شیعیان نیز مشهور است که او (عمر بن خَطّاب) فاطمه[علیهاالسّلام] را آن‌چنان بین در و دیوار قرار داد، که [فاطمه‌علیهاالسّلام، فرزندش] محسن را سقط نمود.»

عجیب است که این مطلب در چاپ های کنونی کتاب بلاذری، وجود ندارد، بلکه بلعکس، روایتی جعلی در کتاب موجود است که حاکی از وفات محسن بن علی، در سن کودکی است.[۴۴] این در حالی است که بلاذری تنها کسی است که این مطلب را نقل کرده است. از بلاذری، مطلب دیگری نیز در سقط محسن بن علی علیه السلام نقل شده است، که در ادامه نقل خواهیم کرد.

  1. أحمد بن عبد العزیز الجوهری البصری (مـ۳۲۳ق)، در کتاب خود با عنوان «السقیفه و فدک» حدیثی را درباره هجوم به بیت فاطمه زهرا سلام الله علیها نقل می کند، او می نویسد:

حدثنی أبو زید عمر بن شبه، قال: حدثنا أحمد بن معاویه، قال: حدثنی النضر بن شمیل، قال: حدثنا محمد بن عمرو، عن مسلمه بن عبد الرحمن، قال: «لما جلس أبو بکر على المنبر. کان علی، والزبیر، و ناس من بنی هاشم فی بیت فاطمه، فجاء عمر إلیهم، فقال: والذی نفسی بیده لتخرجن الى البیعه أو لأحرقن البیت علیکم. فخرج الزبیر مصلتا سیفه، فاعتنقه رجل من الانصار، وزیاد بن لبید، فدق به فبدر السیف، فصاح به أبو بکر وهو على المنبر، اضرب به الحجر»[۴۵]

ترجمه: «مسلمه بن عبدالرحمن می‌گوید: وقتی ابابکر بر منبر نشست، علی بن ابیطالب و زبیر و عدّه‌ای از بنی‌هاشم در خانه فاطمه مجتمع بودند، پس عمر به سوی ایشان آمد و گفت: سوگند به آن کسی که جان عمر در دست او است، بایستی بیرون آیید برای بیعت و گرنه خانه را بر شماها می‌سوزانم، زبیر با شمشیر کشیده بیرون آمد، یک نفر از انصاف با او دست بِیَخه شد و زیاد بن لبید بر او کوبید و شمشیرش را گرفت پس ابابکر همان طوری که بر منبر بود صدا زد، شمشیر را بر سنگ بزن.»

بررسی اعتبار روایت: این روایت، به تابعی ختم می شود و تمام راویان ناقل آن، ثقه هستند. برخی در شخصیت احمد بن عبدالعزیز (نویسنده کتاب) تردید کرده اند و او را مجهول می دانند، این در حالی است که ابن ابی الحدید، در شرح نهج البلاغه اش، درباره این شخصیت، می نویسد: «عالم محدث کثیر الأدب، ثقه ورع أثنى علیه المحدثون ورووا عنه» و در جای دیگر «هو من الثقات الأُمناء عند أصحاب الحدیث» و همینطور: «هو من رجال الحدیث ومن الثقات المأمونین»[۴۶] همچنین، اگر این شخص را مجهول نیز بدانیم، طبق دیدگاه اهل سنت، نقل از مجهول، توسط افراد ثقه، اعتباری است بر پذیرش سخنان فرد مجهول. البته اختلاف است که آیا این نقل افراد موثق، توثیق آورد است و یا تنها حسن ظن خواهد آورد.[۴۷] شایان ذکر است که این روایت را ابن ابی الحدید، در کتاب خودش نیز نقل کرده است.

  1. ابن قتیبه دینوری(مـ۲۷۶ق)، با سند خود درکتاب الامامه و السیاسه، روایتی طولانی را درباره ماجرای هجوم به بیت فاطمه سلام الله علیها، نقل می کند، او می نویسد:

حدثنا قال: و حدثنا ابن عفیر عن أبی عون عن عبد الله بن عبد الرحمن الأنصاری رضی الله عنه: «… وإن أبا بکر رضی الله عنه [لعنت الله علیه لظلمه بفاطمه سلام الله علیها] تفقد قوما تخلفوا عن بیعته عند علی کرم الله وجهه، فبعث إلیهم عمر، فجاء فناداهم وهم فی دار علی، فأبوا أن یخرجوا فدعا بالحطب وقال: والذی نفس عمر بیده. لتخرجن أو لاحرقنها على من فیها، فقیل له یا أبا حفص. إن فیها فاطمه؟ فقال: وإن، … ثم قام عمر، فمشى معه جماعه، حتى أتوا باب فاطمه، فدقوا الباب، فلما سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها: یا أبت یا رسول الله، ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب وابن أبی قحافه، فلما سمع القوم صوتها وبکاءها، انصرفوا باکین، وکادت قلوبهم تنصدع، وأکبادهم تنفطر، وبقى عمر ومعه قوم، فأخرجوا علیا، فمضوا به إلى أبی بکر، فقالوا له: بایع، … فلحق علی بقبر رسول الله صلى الله علیه وسلم یصیح ویبکی، وینادی: یا بن أم إن القوم استضعفونی وکادوا یقتلوننی. … قالت [فاطمه علیها السلام، لابی بکر و عمر]: فإنی أشهد الله وملائکته أنکما أسخطتمانی وما أرضیتمانی، ولئن لقیت النبی لاشکونکما إلیه، فقال أبو بکر أنا عائذ بالله تعالى منی سخطه وسخطک یا فاطمه، ثم انتحب أبو بکر یبکی، حتى کادت نفسه أن تزهق، وهی تقول: والله لادعون الله علیک فی کل صلاه أصلیها…»[۴۸]

ترجمه: «ابوبکر، پیگیر کسانی بود که با او بیعت نکرده بودند، گروهی را برای بیعت به خانه علی بن ابی طالب علیه السلام فرستاد، پس عمر به درب منزل فاطمه زهرا سلام الله علیها آمد، و اهل خانه را به بیعت دعوت کرد، اما اهل خانه ممانعت کردند. پس عمربن خطاب، طلب هیزم نمود. سپس اهل خانه را تهدید کرد که: اگر خارج نشوید، به خداوند قسم که خانه و اهلش را به آتش می کشم. به او گفته شد که: فاطمه در خانه است! و او گفت: حتی اگر فاطمه در خانه باشد، آتش می زنم. … سپس عمربن خطاب برخواست، توسط عده ای به درب خانه فاطمه زهرا آمد و برای آخرین بار دق الباب کرد. در این هنگام فاطمه زهرا سلام الله علیها، از درون خانه ناله اش را بلند کرد، و فرمود: ای پدر، ای رسول خدا؛ چه چیزی بعد از رفتن تو باعث شد تا ابوبکر و عمر، اینچنین با ما رفتار کنند؟

وقتی قوم این کلام فاطمه را شنیدند، به گریه افتادند و از اطراف عمربن خطاب، پراکنده شدند، عمربن خطاب ماند و عده ای دیگر؛ پس علی بن ابی طالب را از خانه خارج کردند! و به نزد ابوبکر برده و به او امر کردند که بیعت کن.! … پس علی علیه السلام به نزد قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت، و صیحه و شون و گریه نمود و ندا کرد که: ای رسول الله، بدان که قومت مرا ضعیف یافته و تضعیف کردند و قصد داشتند که مرا به قتل برسانند … [بعد از پایان یافتن این ماجرا، عمر و ابوبکر به عیادت فاطمه زهرا که در بستر بیماری بود آمده تا طلب رضایت و عفو کنند در این هنگام] فاطمه سلام الله علیها به عمر و ابوبکر فرمودند: من خدا و ملائکه اش را شاهد می گیرم که شما آزارداده و رضایتم را کسب نکردید، و هنگامی که به رسول خدا ملحق شوم، شکایت شما دو نفر را خواهم کرد. ابوبکر گفت: به خدا پناه می برم که به تو و رسول خدا آزار رسانده باشم. در این هنگام فاطمه زهرا سلام الله علیها، رو به ابوبکر نموده، به هر دو انها فرمودند: به خدا قسم که در هر نمازی که می خوانم، تو را لعن و نفرین می کنم.»

بررسی اعتبار روایت: این روایت در کتاب امامه و سیاسه ابن قتیبه نقل شده است. درباره راویان حدیث، تمام راویان ثقه اند. اما نقدی که به اعتبار این عبارت، وارد است؛ شخص ابن قتیبه دینوری است؛ چرا که شاهدی برای انتساب این کتاب به او در دست نیست. به عبارت دیگر، کتاب امامه و سیاسه، مولف مشخصی ندارد. به همین جهت، اعتبار دادن به نقلیات آن، محتاج به شناخت نویسنده است. اما، مطلبی حائز اهمیت است که اگر نویسنده کتابی، مجهول باشد، به اعتبار روایت کمتر از مجهول بودن یکی از سلسله رواه لطمه وارد می کند، چرا که: اولا، مجهول بودن، دو احتمال خواهد داشت؛ یکی آنکه شخص ثقه باشد ولی مجهول، دوم آنکه ممکن است شخص غیر ثقه باشد و مجهول. دوما، زمانی که نویسنده مجهول باشد نیز از دو حال خارج نیست: اول، شخص ثقه باشد و مجهول، دوم شخص غیر ثقه باشد و مجهول. اما بعید است که نویسنده ای، کتابی را به نگارش درآورد، و عالمان هم عصر او، در نقد آن کتاب (در صورت بی اعتبار بودنش) ، مطلبی ننویسند و یا به انحرافاتش پاسخ ندهند. چه بسا که این کتاب، نقل کننده روایات نیز باشد؛ و در نقل روایات، سلسله رواه را نیز ذکر نماید که در این صورت احتمال غیر ثقه بودن و یا انحرافات در مطالب، بسیار کم خواهد شد. بنابراین تفاوت است بین مجهول بودن راوی و مجهول بودن کتاب.

احتمال، جعل در روایت، از جهات دیگر نیز منتفی است؛ از جمله اینکه، مضمون روایت فوق، با سلسله سند های متفاوت، توسط باقی راویان نقل شده است و به گفته بزرگان اهل سنت و تاریخ پژوهان؛ تعدد نقل یک مضمون، دلیل بر «مستفیض» بودن آن می دانند. در اینباره جناب آقای «سبکی» در کتاب «رفع الحاجب عن مختصر ابن الحاجب» اقوال علمای اهل سنت را در تعریف روایت «مستفیض» چنین می آورد: «و المستفیض … فی الغنیه: تزید على الاثنین و الثلاثه و الأربع. و عباره صاحب التنبیه: و أقل ما تثبت به الاستفاضه اثنان. و المختار عندنا: أن المستفیض ما یعده الناس شائعا، و قد صدر عن أصل، لیخرج ما شاع – لا عن أصل – و ربما حصلت الاستفاضه باثنین.»[۴۹] یعنی: « خبر مستفیض … در کتاب «الغنیه» آمده است: خبر مستفیض آن است که بیش از دو طریق داشته باشد (یعنی طریقش دو یا سه یا چهار تا باشد). صاحب تنبیه گفته: حد اقل اثبات استفاضه دو طریق است.قول مختار ما این است که مردم آن را خبر شایع بدانند و منشأ آ‌ن اصل باشد (این قید آن شایعی را خارج می‌کند از طریق اصل نباشد) و چه بسا استفاضه با دو طریق هم ثابت شود.»

مساله هجوم، که در روایات متعددی گذشت و در ادامه نیز به برخی دیگر اشاره خواهد شد، اما مساله نفرین حضرت زهرا سلام الله علیها و قهر ایشان با ابوبکر و عمربن خطاب در روایاتی دیگر نیز ذکر شده است، از جمله:

  1. بلاذری (مـ۲۷۹ق) در انساب الاشراف خود نقل می کند که:

«الْمَدَائِنِیُّ ، عَنْ سَعِیدِ بْنِ خَالِدٍ مَوْلَى خُزَاعَهَ ، عَنْ مُوسَى بْنِ عُقْبَهَ، قَالَ : دَخَلَتْ فَاطِمَهُ عَلَى أَبِی بَکْرٍ حِینَ بُویِعَ … قَالَتْ: وَ اللَّهِ لا أُکَلِّمُکَ قَالَ: وَ اللَّهِ لا أَهْجُرُکِ. قَالَتْ: وَ اللَّهِ لأَدْعُوَنَّ اللَّهَ عَلَیْکَ. قَالَ: لأَدْعُوَنَّ اللَّهَ لَکِ.»[۵۰]

ترجمه: «موسی بن عقبه می گوید: حضرت فاطمه سلام الله علیها هنگام بیعت بر ابو بکر وارد شد و …  به او فرمود: به خدا سوگند هرگز با تو سخن نمی گویم. ابوبکر گفت: به خدا سوگند با تو قهر نمی کنم. حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند: به خدا سوگند تو را نفرین می کنم. ابو بکر گفت: من برای شما به درگاه خدا دعا می کنم.»

  1. جوهری از علمای قرن چهارم نیز نقل کرده است:

«و روى هشام بن محمد، عن أبیه قال: قالت فاطمه، لأبی بکر: … و الله لا کلمتک أبدا، قال: و الله لا هجرتک أبدا، قالت: و الله لأدعون الله علیک، قال: و الله لأدعون الله لک، فلما حضرتها الوفاه أوصت ألا یصلی علیها، فدفنت لیلا…»[۵۱]

ترجمه: «[حضرت] فاطمه [سلام الله علیها] به ابو بکر گفت: … به خدا سوگند هرگز با تو سخن نمی‌گویم. ابو بکر گفت: هرگز با شما قهر نمی‌شوم. حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمود: به خدا سوگند تو را نفرین می‌کنم. ابو بکر گفت: به خدا سوگند برای تو دعا می کنم. هنگامی‌که زمان وفاتش فرار رسید وصیت نمود که ابو بکر بر او نماز نخواند؛ پس شبانه دفن شد…»

با این عبارات، مشخص می شود مساله لعن و نفرین حضرت زهرا سلام الله علیها، حداقل خطاب به ابوبکر، صادق است و مستفیضه می باشد. الباقی ماجرای هجوم نیز در باقی روایات صحیح و غیر صحیح نقل شده است. این خود می تواند وثاقتی برای نویسنده کتاب الامامه و السیاسه باشد. الله اعلم.

اما نکته پر اهمیت، آن است که بزرگانی درباره کتاب الامامه و السیاسه، تحقیقاتی مفصل نموده اند و ثابت نموده اند که این کتاب، متعلق به ابن قتیبه دینوری است، در اینباره مراجعه شود به مقدمه کتاب الامامه و السیاسه، به قلم دکتر علی شیری، انتشارات دارالاضواء. همچنین دانشمند بزرگوار، سید محمدمهدی خرسان، در کتاب مفصل و پر اهمیت خود «المحسن السبط مولود ام سقط» با دلایل متعدد پیرامون این موضوع، بحث نموده است. فراجع.

  1. محمد بن جریر طبری (سنی مذهب-د۳۱۰ق) در کتاب تاریخ طبری خود، نقلی با موضوع هجوم به بیت فاطمه زهرا سلام الله علیها دارد:

حدثنا زکریاء بن یحیى الضریر قال حدثنا أبو عوانه قال حدثنا داود بن عبد الله الاودى عن حمید بن عبد الرحمن الحمیرى قال: «توفى رسول الله صلى الله علیه وسلم … فبایع الناس واستثبتوا للبیعه وتخلف علی والزبیر واخترط الزبیر سیفه وقال لا أغمده حتى یبایع علی فبلغ ذلک أبا بکر وعمر فقال عمر خذوا سیف الزبیر فاضربوا به الحجر قال فانطلق إلیهم عمر فجاء بهما تعبا وقال لتبایعان وأنتما طائعان أو لتبایعان وأنتما کارهان فبایعا»[۵۲]

ترجمه: «پس مردم با ابوبکر بیعت کردند و به بیعت کمک کردند و علی [علیه السلام] و زبیر از بیعت کردن تخلف کردند و زبیر شمشیر کشید و گفت آن را غلاف نمی کند تا اینکه علی [علیه السلام] بیعت بکند پس آن خبر به ابابکر و عمر رسید پس عمر گفت: شمشیر زبیر را بگیرید و با سنگ بزنید [تا بشکند]. گفت پس عمر به سوی آنها رفت پس با خستگی به نزد آنها آمد و گفت: باید بیعت کنید چه از سر اطاعت و چه از سر کراهت پس بیعت کردند!»

بررسی اعتبار روایت: این گزارش تاریخی، مرسل است، و تمام روات آن ثقه اند. با این حال، برخی از بزرگان اهل سنت، به اعتبار این سلسله سند، اذعان داشته اند؛ از جمله ابن تیمیه که نسبت به این این سند مرسل، می نویسد: «فهذا مرسل حسن ولعل حمیدا أخذه عن بعض الصحابه الذین شهدوا ذلک» [۵۳]

  1. احمد بن عبدالعزیز الجوهری(مـ۳۲۳ق)، در ادامه مطالبش پیرامون ماجرای سقیفه و وقایع بعد از آن، نقل می کند که:

حدثنا أبو زید عمر بن شبّه، قال: أخبرنا أبو بکر الباهلی قال: حدثنا اسماعیل بن مجالد عن الشعبی، قال: «سأل أبو بکر فقال: أین الزبیر؟ فقیل: عند علیّ وقد تقلّد سیفه، فقال: قم یا عمر! قم یا خالد بن الولید! انطلقا حتى تأتیانی بهما.. فانطلقا، فدخل عمر، وقام خالد على باب البیت من خارج، فقال عمر للزبیر: ما هذا السیف؟ فقال: نبایع علیاً، فاخترطه عمر فضرب به حجراً فکسره، ثم أخذ بید الزبیر فأقامه ثم دفعه وقال: یا خالد! دونکه فأمسکه، ثم قال لعلی: قم فبایع لأبی بکر، فلتکأ واحتبس، فأخذ بیده وقال: قم، فأبى أن یقوم، فحمله ودفعه کما دفع الزبیر فأخرجه. ورأت فاطمه ما صنع بهما، فقامت على باب الحجره وقالت: “یا أبا بکر! ما أسرع ما أغرتم على أهل بیت رسول الله، والله لا اکلّم عمر حتى ألقى الله”» [۵۴]

ترجمه: «ابوبکر سؤال کرد و گفت: زبیر کجاست؟ گفته شد، نزد على [علیه السلام] مى باشد و شمشیرش را صیقل مى دهد. ابوبکر گفت: اى عمر و اى خالد بن ولید بروید على [علیه السلام] و زبیر را نزد من بیاورید، سپس آن دو رفتند، عمر داخل خانه شد و خالد بیرون ایستاد، عمر وقتى که داخل شد به زبیر گفت: این شمشیر براى چیست؟ زبیر در جواب گفت: با على [علیه السلام] بیعت مى کنم، بعد عمر شمشیر زبیر را به عنف گرفت و به سنگ کوبید و آن را شکست و سپس دست زبیر را گرفت و او را بلند کرد و به طرف درب کشید و صدا کرد: خالد! نزدیک شو و زبیر را نگهدار، بعد از اینکه زبیر را بیرون کرد، به طرف على [علیه السلام] آمد و گفت: بلند شو برویم با ابوبکر بیعت کن! وى امتناع فرموده و قبول نکرد، بعد عمر دست او را گرفت و گفت: بلند شو! وى از بلند شدن امتناع کرد، اینجا عمر على [علیه السلام] را هل داد و همان طورى که زبیر را به طرف در کشید، على [علیه السلام] را هم به سمت در کشید و از خانه بیرون کرد! در این هنگام فاطمه [سلام الله علیها] آن رفتار نابخردانه اى را که عمر نسبت به على [علیه السلام] و زبیر انجام داد ملاحظه فرمود و بر در اطاق ایستاد، و فرمود: چه زود دستورات پیامبر [صلى الله علیه و آله] را فراموش کردید و بر اهل بیت رسول خدا [صلى الله علیه و آله] ظلم روا داشتید، قسم به خدا با عمر صحبت نخواهم کرد تا اینکه خدا را ملاقات بکنم!.»

در این عبارت، چند نکته، حائز اهمیت است؛ اول آنکه عمربن خطاب، به دستور ابوبکر، برای گرفن بیعت به اجبار، به سوی خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها راه افتاده است. دوم آنکه به داخل خانه رفته است؛ پر واضح است که در این عبارت، از شیوه ورود به خانه سخن به میان نیامده است. سوم آنکه فضای داخل خانه، مشوش بوده است و باعث شمشیر کشی و مخاصمه شده است. چهارم آنکه فاطمه زهرا سلام الله علیها، نسبت به اهل بیت نبوت، چه ظلم و ستمی را دیده اند که چنین عمربن خطاب را مواخذه می کنند؟ و در آن خانه چه گذشت که فاطمه زهرا سلام الله علیها، دیگر با عمربن خطاب سخن نگفت؟

بررسی اعتبار روایت: این نقل تاریخی نیز، مانند نقل قبلی او، نقل از تابعی است و راویان ثقه اند. مصنف، در ادامه کتابش، روایت دیگری را نیز نقل می کند، که شبیه به همین عبارت می باشد، هر چند تفاوتی در متن وجود دارد، اما نتیجه گیری همان است که در روایت سابق گذشت. سند روایت نیز، بدون تفاوت، یکی است.[۵۵]

  1. مصنف، در جای دیگر کتابش، مطلبی دیگر با مضمون هجوم نقل می کند:

أخبرنا أبو زید عمر بن شبه، قال: حدثنا إبراهیم بن المنذر، عن ابن وهب، عن ابن لهیعه، عن أبی الأسود، قال: «غضب رجال من المهاجرین فی بیعه أبی بکر بغیر مشوره ، وغضب علی والزبیر، فدخلا بیت فاطمه علیها السلام، معهما السلاح، فجاء عمر فی عصابه، منهم أسید بن حضیر وسلمه بن سلامه بن وقش – وهما من بنی عبد الأشهل – فصاحت فاطمه علیها السلام، وناشدتهم الله .فأخذوا سیفی علی والزبیر، فضربوا بهما الجدار حتى کسروهما، ثم أخرجهما عمر یسوقهما حتى بایعا…»[۵۶]

ترجمه: «ابی الاسود بیان می کند : گروهی از مردان مهاجرین از بیعت ابی بکر بخاطر عدم مشورت با ایشان عصبانی بودند و علی علیه السلام و زبیر نیز عصبانی بودند . پس آن دو وارد خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها شدند در حالی که به همراه خویش اسلحه داشتند . عمر بن خطاب به همراه گروهی شامل اسید بن حضیر و سلمه بن سلامه – که هر دو از قبیله بنی عبدالاشهل بودند – بر خانه زهرا سلام الله علیها وارد شدند. پس فاطمه سلام الله علیها فریاد کشید و آنان را به خدا قسم داد. آنها شمشیر علی علیه السلام و زبیر را گرفتند و به دیوار کوبیدند تا شکست . سپس عمر آن دو نفر را کشان کشان بیرون آورد تا بیعت کنند ..»

بررسی اعتبار نقل مذکور: تمام راویان این نقل تاریخی، ثقه اند، بجز ابن لهیعه که درباره او بیان شده است: وی پس از آتش گرفتن کتابهایش، از حفظ روایت می کرد و این دلیل ضعف اوست. البته این مطلب در این نقل تاریخی، صادق نمی باشد، چرا که ابن وهب، از کسانی است که قبل از آتش سوزی کتاب های ابی لهیعه از او شنیده و نقل کرده است.

  1. ابوالقاسم سلیمان بن احمد بن ایوب بن مطیر لخمی شامی طبرانی(مـ۳۶۰ق)، در کتاب معروف خود، «المعجم الکبیر» حدیثی را از ابوبکر نقل می کند که، دلالت واضح دارد در هتک حرمت بیت فاطمه زهرا سلام الله علیها:

حدثنا أبو الزنباع روح بن الفرج المصری، ثنا سعید بن عفیر، حدثنی علوان بن داود البجلی، عن حمید بن عبد الرحمن بن حمید بن عبد الرحمن بن عوف، عن صالح بن کیسان، عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف: «أن أبی عبد الرحمن بن عوف، دخل على أبی بکر الصدیق رحمه الله علیه [لعنت الله علیه]، فی مرضه الذی قبض فیه، فرآه مفیقاً ، فقال عبد الرحمن … : ما تأسى على شیء من الدنیا؟ فقال: أجل إنی لا آسی من الدنیا إلاّ على ثلاث فعلتهن وددت أنی ترکتهن، وثلاث ترکتهن وددت أنی فعلتهن ، وثلاث وددت أنی سألت عنهن رسول الله (ص) ، أما اللاتی وددت أنی ترکتهن ، فوددت أنی لم أکن کشفت بیت فاطمه، عن شیء، وإن کانوا قد أغلقوا علیّ الحرب…»[۵۷]

ترجمه: «عبد الرحمن بن عوف، به ملاقات ابوبکر (لعنت الله علیه) رفت در زمانی که در بستر بیماری بود، سپس از او پرسید که: آیا تا به حال پشیمان شده ای؟ ابوبکر در پاسخ می گوید: من بر انجام سه چیز و بر ترک سه چیز، پیشمان هستم؛ اول، آنکه درب خانه فاطمه زهرا را نمی گشودم، هر چند این درب برای جنگ با من بسته شده بود…»

در این عبارت، صراحتا ابوبکر به مساله هجوم به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها، اعتراف می کند، عبارت او که می گوید: «لم أکن کشفت بیت فاطمه» دلالت بر هجوم و ورود به خانه فاطمه زهرا، بدون رضایت حضرت (صاحب خانه) بوده است.

بررسی اعتبار روایت: روایت فوق، روایت از صحابی است، و روایت از صحابی نزد اهل سنت، جایگاه ویژه ای دارد از لحاظ اعتبار. تمام راویان حدیث نیز، ثقه اند، جز «علوان بن داود بجلی» که در او اختلافی است بین علماء رجالی اهل سنت. اما آنچه از جمع بندی کلام این دانشمندان رجالی کسب می شود، این است که علوان، ثقه است و اگر ثقه نباشد، حداقل جرح و قدحی درباره او بیان نشده است. به هر حال، در مقالات مفصل، ثقه بودن علوان بن داود، ثابت شده است که از بیان آن در این مختصر معذوریم.

  1. همین روایت را، با حذف بخش های انتهایی، ابن قیم جوزیه (مـ۷۵۱ق)، در کتاب «عده الصابرین وذخیره الشاکرین» با سلسله سندی متفاوت نقل می کند:

«وذکر لیث ابن سعد عن صالح بن کیسان عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف عن أبیه: أن أبابکر رضى الله عنه [لعنت الله علیه لظلمه علی فاطمه الزهرا] قال فى مرضه الذى مات فیه: إنى ولیت أمرکم وانى …»[۵۸]

  1. ابن عساکر شافعی، سلسله سند فوق را کامل و با سند خود چنین بیان می کند که:

«أخبرنا أبو البرکات عبد الله بن محمد بن الفضل الفراوی وأم المؤید نازیین المعروفه بجمعه بنت أبی حرب محمد بن الفضل بن أبی حرب قالا أنا أبو القاسم الفضل بن أبی حرب الجرجانی أنبأ أبو بکر أحمد بن الحسن نا أبو العباس أحمد بن یعقوب نا الحسن بن مکرم بن حسان البزار أبو علی ببغداد حدثنی أبو الهیثم خالد بن القاسم قال حدثنا لیث بن سعد عن صالح بن کیسان عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف عن أبیه…»[۵۹]

  1. و اما همین روایت، توسط بلاذری، در انساب الاشراف با سندی دیگر نیز نقل شده است، بلاذری چنین نوشته است که:

حَدَّثَنِی حَفْصُ بْنُ عُمَرَ، حدثنا الْهَیْثَمُ بْنُ عَدِیٍّ، عَنْ یُونُسَ بْنِ یَزِیدَ الأَیْلِیِّ، عَنِ الزُّهْرِیِّ، أَنَّ عَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ عَوْفٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی حَفْصُ بْنُ عُمَرَ، حدثنا الْهَیْثَمُ بْنُ عَدِیٍّ، عَنْ یُونُسَ بْنِ یَزِیدَ الأَیْلِیِّ، عَنِ الزُّهْرِیِّ، أَنَّ عَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ عَوْفٍ، قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِی بَکْرٍ فِی مَرَضِهِ …»[۶۰]

بررسی اعتبار روایت: روایت مرسل است، اما تمام راویان موجود، ثقه و قابل اعتماد اند. و اگر اعتبار این حدیث را نپذیریم، می تواند به عنوان موید برای دو روایات دارای سند صحیح باشد. البته همه این روایات، از باب نقل های متعدد، مستفیضه است و روایت مستفیضه در نزد اهل سنت، معتبر می باشد.

  1. و همین عبارت را محمد بن عبد الواحد المقدسی(مـ۶۴۳ق) نیز نقل نموده است.[۶۱]
  2. علامه شمس الدین ذهبی (مـ۷۴۸ق) در کتاب «سیراعلام النبلاءو میزان الإعتدال» و حافظ ابن حجر عسقلانی(مـ۸۵۲ق) در «لسان المیزان» به نقل از ابن أبی دارم (مـ۳۵۷ق) می نویسند:

«إنّ عمر رفس فاطمه حتّی أسقطت بمحسن.»[۶۲] یعنی: «عمر به فاطمه لگد زد که سبب سقط محسن گردید.»

در اعتبار این نقل ابن ابی دارم، اهل سنت، دست به توجیحات زده اند؛ برخی ابن ابی دارم را از توثیق انداخته اند. برخی دیگر او را رافضی لقب داده و از شیعیان می دانند، برخی لقب کذب بر او نهاده اند؛ و برخی نیز که انصاف بیشتری نسبت به باقی داشته اند، او را در آخر عمرش، منحرف و بدگو نسبت به اعتقادات معرفی کرده اند. هر چه باشد، ابن ابی دارم، توسط برخی از بزرگان اهل سنت، توثیق شده است.

  1. مرحوم مجلسی(مـ۱۱۱۰ق)، در کتاب بحارالانوار خود، حدیثی طولانی را از مفضل بن عمر نقل می کند که در بخشی از آن به ماوقع هجوم به بیت فاطمه زهرا سلام الله علیها اشاره دارد:

«روی فی بعض مولفات اصحابنا، عن الحسین بن حمدان، عن محمد بن اسماعیل و علی بن عبدالله الحسنی، عن ابی شعیب و محمد بن نصیر، عن عمربن الفرات، عن محمد بن المفضل، عن المفضل بن عمر قال: سالت سیدی الصادق علیه السلام… فقال علیه السلام: … فقال لها [ای لفاطمه سلام الله علیها] عمر: … فلم یکن الله لیجمع لکم النبوه و الخلافه و اخذت النار فی خشب الباب. و ادخال قنفذ یده لعنه الله یروم فتح الباب، و ضرب عمر لها بالسوط علی عضدها، حتی صار کالدملج الاسود، و رکل الباب برجله، حتی اصاب بطنها و هی حامله بالمحسن، لسته اشهر و اسقاطها ایاه… وتقول [فاطمه]: وا ابتاه، وا رسول الله، ابنتک فاطمه تکذب و تضرب، و یقتل جنین فی بطنها…»[۶۳]

ترجمه: «مفضل از امام صادق علیه السلام، نقل می کند که حضرت فرمودند: [در آن ماجرای هجوم] عمربن خطاب به فاطمه زهرا گفت: هرگز خداوند نبوت و خلافت را برای خاندان شما جمع نکرده است، در این هنگام درب خانه را آتش زد. قنفذ لعنت خدا بر او باد، دستش را داخل نمود تا درب را باز کند و عمر، با شلاق به دست فاطمه زهرا سلام الله علیها کوبید که جای آن مانند بازوبندی مشکی شد. سپس عمر درب خانه را با لگد شکست تا جایی که به شکم فاطمه برخود کرد در حالی که او به محسن حامله بود و محسن شش ماهه بود که بر اثر این ضربه سقط شد… فاطمه سلام الله علیها فرمود: ای پدر، ای رسول خدا، بدان که فرزندت فاطمه را تکذیب کردند، و او را کتک زدند و جنین در شکمش را کشتند…»

بررسی اعتبار روایت: این روایت، همراه با چند روایت دیگر که در متن متحداند ولی در سلسله رواه متفاوت، همگی تضعیف شده اند و افراد مجهول در بین راویان یافت می شوند. برخی نیز به عبارتی در این روایت طولانی اشاره کرده و آن را نقد کرده اند؛ به هر حال، این روایت می تواند صرفا موید باقی روایات باشد، هر چند می توان درباره اعتبار آن نیز بحث کرد.

  1. عبدالله بن احمد بن حنبل(مـ۲۹۰ق)، درباره مساله بیعت گیری ابوبکر و ماجراهای هجوم به بیت فاطمه سلام الله علیها، مطالبی را نقل می کند:

حدثنا محمد بن إسحاق بن محمد المخزومی المسیبی، حدثنا محمد بن فلیح بن سلیمان، عن موسى بن عقبه، عن ابن شهاب، قال: «وغضب رجال من المهاجرین فی بیعه أبی بکر رضی الله عنه، منهم علی بن أبی طالب، والزبیر بن العوام رضی الله عنهما، فدخلا بیت فاطمه بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم ومعهما السلاح فجاءهما عمر رضی الله عنه فی عصابه من المسلمین فیهم أسید وسلمه بن سلامه بن وقش وهما من بنی عبد الأشهل ویقال فیهم ثابت بن قیس بن الشماس أخو بنی الحارث بن الخزرج فأخذ أحدهم سیف الزبیر فضرب به الحجر حتى کسره»[۶۴]

ترجمه: «گروهی از مردان مهاجرین که علی بن ابی طالب علیه السلام و زبیر از ایشان بودند از بیعت ابی بکر ناراضی و عصبانی بودند و لذا آن دو وارد خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها شدند در حالی که اسلحه به همراه خویش داشتند . پس عمر به همراه گروهی از مسلمین که اسید بن حضیر و سلمه بن سلامه و ثابت بن قش از آنان بودند ، بر ایشان وارد شدند پس یکی از آنها ، شمشیر زبیر را گرفت و با سنگ به آن زد تا شکست.»

بررسی سندی روایت: تمام راویان، ثقه اند، البته احتمال مرسل بودن روایت را برخی داده اند، که جای بررسی خواهد داشت.

  1. مرحوم شیخ صدوق(مـ۳۸۱ق)، زیارتی را برای حضرت زهرا سلام الله علیها نقل می کند، این زیارت به شرح زیر است:

«السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ … السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَهُ الشَّهِیدَهُ … السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَهُ الْمَغْصُوبَهُ السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَهُ الْمَقْهُورَه… الْمَمْنُوعَهِ إِرْثُهَا الْمَکْسُورَهِ ضِلْعُهَا الْمَظْلُومِ بَعْلُهَا الْمَقْتُولِ وُلْدُهَا…»[۶۵]

ترجمه: «سلام بر تو ای دختر رسول خدا … سلام بر تو ای صدیقه شهیده … سلام بر تو که مورد ظلم واقع شدی و حق تو غصب شد. سلام بر تو که مورد ستم واقع شدی… سلام بر تو ای کسی که از ارثت منع شدی، و پهلویت شکسته شد، و به شوهرت ظلم شد و فرزندت به قتل رسید…»

هرچند، شیخ صدوق برای این زیارت، سندی ذکر نمی کند، و همچنین سایر اعاظم نیز، برای آن سندی یافت نکرده اند؛ اما بیان شیخ صدوق، حائز اهمیت است و حداقل، بیانگر دیدگاه شخصی ایشان، در قرن سوم می تواند باشد.

  1. عمرو بن ابی‌المقدام به واسطه پدرش از جدّش هرمزفارسی نقل می‌کند:

«… فَلَمّا انْتَهَینا إلی الْبابِ فَرَأتْهُمْ فاطِمَهُ أغْلَقَتْ الْبابَ فِی وُجُوهِهِمْ … فَضَرَبَ عُمَرُ الْبابَ بِرِجْلِهِ فَکَسَرَهُ – وَ کانَ مِنْ ‌سَعَفٍ – ثُمَّ دَخَلُوا فَأخْرَجُوا عَلِیاً مُلَبَّباً.»[۶۶]

ترجمه: «…وقتی به کنار درب رسیدیم، فاطمه آن‌ها را دید و درب را به رویشان بست…پس عمر با پایش به آن درب – که جنسش از شاخه درخت خرما بود – کوبید و آن را شکست. سپس وارد شدند و علی را کشان کشان بیرون آوردند.»

  1. قاضی ابن براج از دانشمندان امامی قرن پنجم درباره زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها می نویسد:

«[زیاره مولاتنا السیده فاطمه صلوات الله علیها] السلام على البتول الشهیده … السلام علیک أیتها المظلومه.»[۶۷] ترجمه:«(برای زیارت دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، چنین می‌گویی: سلام بر تو ای بتول شهیده.»

 

 

 

اعتراف علماء و دانشمندان

  1. ابن ابی الحدید معتزلی(مـ۶۵۶ق)، از استاد خود، «ابو[یحیی] جعفر النقیب» درباره سقط شدن محسن بن علی علیه السلام، مطلبی را نقل می کند، که شاهد بر ماجرای هجوم به بیت فاطمه کبری سلام الله علیها است، او نقل می کند که:

«إذا کانَ رَسُولُ اللهِ صلّی‌ الله ‌علیه ‌وآله أباحَ دَمَ هَبّارِ بنِ الأسوَدِ، لِأنَّهُ رَوَّعَ زَینَبَ فَألقَت ذا بَطنِها، فَظَهَرَ الحالُ أنَّهُ لَو کانَ حَیّاً لَأباحَ دَمَ مَن رَوَّعَ فاطِمَهَ حَتّی ألقَت ذا بَطنِها.» فَقُلتُ: أروِی عَنکَ مایَقُولُهُ قَومٌ: «إنَّ فاطِمَهَ رُوِّعَت فَألقَت المُحسِنَ.»؟ فَقالَ: «لاتَروِهِ عَنِّی وَ لا تَروِ عَنِّی بُطلانَهُ، فَإنِّی مُتَوَقِّفٌ فِی هذا المَوضِـعِ.»[۶۸]

ترجمه: «هنگامی که [در فتح مکّه] رسول خدا صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله به کشتن هبّار بن اسود اجازه داده بود؛ به سبب آن که وی، زینب [دخترخوانده رسول خدا صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله و از زنان مسلمان] را ترسانید، به صورتی که زینب فرزندی را که در شکم خود داشت، سقط کرد؛ پس روشن است که اگر آن حضرت زنده بود، حتماً مباح می‌کرد خون کسی را که فاطمه[علیهاالسّلام] را ترساند تا آن‌جا که فرزندی را که در بطنش داشت، سقط نمود.» [ابن ابی الحدید میگوید:] گفتم: آیا از تو روایت کنم قول آن گروه را که میگویند: «فاطمه ‌[علیهاالسّلام] ترسانده شد پس محسن را سقط کرد.»؟ پس [استاد] پاسخ میگوید: «از من روایت نکن و بطلان این ماجرا را نیز از قول من نقل ننما؛ چرا که من در این موضوع توقّف کردهام [و سکوت اختیار میکنم!].»

هرچند «ابوجعفر النقیب»، به شاگردش ابن ابی الحدید می گوید: من درباره سقط محسن بن علی، سکوت کرده ام؛ اما شباهت دادن این ماجرا به مساله زینب، دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله، خود گویای یک مبحث عمیق است. توضیح بیشتر این مطلب آنکه: در سال دوم هجری، هبار بن اسود، به زینب بنت الرسول، حمله ور شد، به گونه ای که ایشان از وحشت و یا ضربه ناشی از سقوط از محمل، فرزند در شکم خود را سقط کردند. بعد از این ماجرا، پیامبر دستور قصاص هبار را صادر کردند. بعد از شش ماه، زینب بنت الرسول نیز، بر اثر عارضه سقط جنین، دارفانی را وداع گفتند. در اینباره، ابن کثیر به نقل از برخی صحابه پیامبر نقل می کند که: «و ذکر حمّاد بن سلمه عن هشام بن عروه عن ابیه انّها لمّا هاجرت دفعها رجل فوقعت علی صخره فاسقطت حملها، ثم لم تزل وجعه حتی ماتت، فکانوا یرونها ماتت شهیده»[۶۹] از این عبارت ابن کثیر و برخی دیگران، مرگ زینب بنت الرسول، شهادت معرفی شده است. و اما تشبیه جناب ابوجعفر النقیب بین سقط محسن بن علی و سقط فرزند زینب بنت الرسول، بیانگر ظلمی بزرگ است که در حق حضرت زهرا سلام الله علیها، توسط اهل سنت روا شده است. چرا که فاطمه زهرا سلام الله علیها، بعد از سقط فرزندشان، در فاصله ای سه ماهه، وفات کردند؛ پس چطور خواهرشان شهیده محسوب شود (بعد از مدت شش ماه) در حالی که ایشان، شهیده محسوب نشوند.

  1. خواجه نصیر الدین طوسی‌ (مـ۶۷۲ق) از علمای بزرگ شیعه، در کتاب «تجرید الاعتقاد» که با شرح علّامه حلّی ‌قدّس‌ سره (مـ۷۲۶ق) به چاپ رسیده است، درباره ماجرای شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و هجوم به بیت ایشان مطالبی بیان می کند، ایشان می نویسند:

«وَ بَعَثَ إلی بَیتِ أمِیرِالمُؤمِنِینَ‌علیه‌السّلام لَمّا امتَنَعَ عَن البَیعَهِ فَأضرَمَ فِیهِ النارَ وَ فِیهِ فاطِمَهَ‌علیهاالسّلام.»[۷۰]

ترجمه: «[ابوبکر، گروهی را] به سوی خانه امیرمؤمنان‌ علیه ‌السّلام فرستاد، آن هنگام که ایشان از بیعت [با ابوبکر] امتناع کردند. پس خانه را به آتش کشید در حالی که فاطمه علیهاالسّلام در آن بود.»

  1. شمس الدین اسفراینی و علاء الدین قوشچی، که از علمای سرشناس اهل تسنّن در قرن‌های هشتم و نهم هجری هستند، به ترتیب در کتابهای «تسدید العقائد فی شرح تجرید القواعد» و «شرح التجرید»، بر کتاب خواجه نصیر الدین طوسی، ردیّه نوشته اند. امّا این دو، زمانی که به جمله ‌های فوق رسیده‌ اند (که در عبارت شماره ۴۲ گذشت)، نه تنها کلام محقّق طوسی را منکر نشده اند، بلکه در صحّت روایت فوق، شک نیز نکرده اند و آن را ضعیف هم نشمرده اند. جالب آن است که رویّه این دو، انکار سخنان محقّق طوسی بوده است و هر دو از علمای متعصّب اهل سنّت میباشند. این موضوع، نشانگر آن است که تا قرن نهم هجری، انکار این ماجرا به سبب وجود برخی مدارک، مشکل بوده است.
  2. ابن شهر آشوب (مـ۵۸۸ق)، در کتاب معروفش، مناقب آل ابی طالب، در بیان تعداد فرزندان فاطمه زهرا سلام الله علیها، بعد از بیان نام فرزندان حضرت می نویسد:

«… والمحسن سقط، وفی معارف القتیبی: ان محسنا فسد من زخم قنفذ العدوی…»[۷۱] ترجمه: «… و محسن سقط شد. قتیبی در معارف خود نقل می کند که: محسن [بن علی]، سقط شد به جهت زخمی که قنفذ [غلام عمربن خطاب، بر فاطمه زهرا سلام الله علیها]، از روی دشمنی وارد کرد.

  1. ابن شهر آشوب (مـ۵۸۸ق)، در جای دیگری از کتابش، در بیان خصوصیات فاطمه زهرا سلام الله علیها، بیان می کنند که:

«[ان فاطمه الزهرا سلام الله علیها]الْمَظْلُومَهُ الشَّهِیدَه»[۷۲] ترجمه: «[به یقین فاطمه زهرا سلام الله علیها] مظلومه شهیده بودند.»

  1. شیخ سعید بن محمد بن مسعود کازرونی (د۷۵۸ق)، در کتاب «مطالع الانوار المصطفویه» خود، صراحتا از سقط محسن بن علی علیه السلام به جهت ضربه عمربن خطاب در شب هجوم به بیت فاطمه زهرا سلام الله علیها، یاد کرده است و می گوید:

«…و ولدت لعلی الحسن والحسین والمحسن، وقیل: سقط المحسن من بطنها میتاً بسبب أنّ عمر بن الخطاب دقّ الباب على بطنها حین جاء لعلی أن یروح به إلى عند أبی بکر لأخذ البیعه.»[۷۳]

  1. ابوولید محمد بن شحنه حنفی(مـ۸۱۷ق) در شرحش بر ابن اثیر، می نویسد:

«ثم إن عمر جاء إلى بیت علی لیحرقه على من فیه فلقیته فاطمه (علیها السلام) . فقال : ادخلوا فیما دخلت فیه الأمه.»[۷۴]

ترجمه: «عمر به خانه علی آمد تا آن را با کسانی که در آن بودند به آتش بکشد ، پس فاطمه او را دید ؛ عمر به او گفت : در آن چیزی که همه امت در آن وارد شدند ، وارد شوید (یعنی بیعت با ابوبکر).»

  1. شهرستانی (مـ۵۴۸ق) از قول نظّام (مـ۲۳۱ق) از علمای اهل سنت و معتزلین، مطلبی را که دال بر سقط محسن بن علی بر اثر هجوم به بیت فاطمه زهرا سلام الله علیه توسط عمر است، را نقل می کند و به نقد ان می پردازد، او می نویسد:

«فقال: إن عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتی القت الجنین من بطنها و کان یصیح احرقوا دارها بمن فیها و ما کان فی الدار غیر علی و فاطمه و الحسن و الحسین.»[۷۵]

ترجمه: «نظام می گوید: خلیفه دوم در روز بیعت آن چنان با لگد بر شکم فاطمه [علیها السلام] زد که نوزادی که در شکم داشت، افتاد و سقط شد. عمر فریاد می‌زد: خانه فاطمه را با همه ساکنین آن آتش بزنید. حال آنکه در خانه ، کسی غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین نبود.»

اینکه در دوران نظام (قرن دوم) اعتقاد به قتل محسن بن علی علیه السلام، توسط عمربن خطاب و در ماجرای هجوم به بیت حضرت زهرا سلام الله علیها، به قدری فراگیر بوده است که حتی برخی از اهل سنت نیز، به آن باور داشته و آن را حقیقت می دانستند، بسیار قابل توجه است.

  1. همین عبارت را، صلاح الدین صفدی(مـ۷۶۴ق)، بدون بیان عبارت پایانی، در کتاب الوافی فی الوفیات خود، همین عبارت را از ابراهیم بن سیار (معروف به نظام) نقل می کند.[۷۶]
  2. عمر رضا کحاله (مـ۱۴۰۸ق) از محققین و نویسندگان مشهور اهل سنت است که کتاب اعلام النساء خود، روایت ابن قتیبه را که در کتاب الامامه و السیاسه نقل کرده است را، بیان می دارد، او می نویسد:

«وقال عمر: والذى نفس عمر بیده لتخرجنّ أو لأحرقنّها على من فیها! فقیل له: یا أباحفص إنّ فیها فاطمه!! فقال: وإن.»[۷۷]

  1. نُعمانی معروف به ابن أبی زینب (مـ۳۶۰ق)، درباره ماجرای هجوم به بیت فاطمه زهرا سلام الله علیها، می نویسد:

«فلو لم یکن فی الإسلام مصیبه … إلا ما لحق فاطمه علیها السلام حتى مضت‏ غضبى على أمه أبیها و دعاها ما فعل بها إلى الوصیه بأن لا یصلی علیها أحد منهم لکان عظیما.» [۷۸]

ترجمه: «اگر در اسلام هیچ مصیبتی نبود مگر آنچه که به فاطمه سلام الله علیها (از سوی دستگاه خلافت) رسید تا به آنجا که از این دنیا رخت بربست در حالی که بر اُمت پدرش غضبناک بود. همچنین باعث آن شد که وصیت کند تا احدی از آنان بر او نماز نگذارند، هر آینه مسأله­ای بسیار بزرگ و درد آور است.»

  1. شیخ صدوق (مـ۳۸۱ق) درباره سقط محسن بن علی علیه السلام می نویسد:

«وقد سمعت بعض المشایخ یذکر أن هذا الکنز هو ولده المحسن علیه‌السلام وهو السقط الذی ألقته فاطمه علیها‌السلام لما ضغطت بین البابین…»[۷۹]

ترجمه: «محسن همان جنینی است که فاطمه آنگاه که بین دو درب مورد فشار قرار گرفت، او را انداخت.»

  1. سید مرتضی، دانشمند معروف شیعه در قرن پنجم، درباره بیعت گرفتن از حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام، می فرمایند:

«هذا الخبر (فقالت [فاطمه] یا ابن الخطاب أتراک محرقا علی بابی قال: نعم …) قد روته الشیعه من طرق کثیره … وأی اختیار لمن یحرق علیه بابه حتى یبایع؟»[۸۰]

ترجمه: «این روایت را (فاطمه گفت ای پسر خطاب آیا می‌خواهی خانه ام را بر سرم آتش بزنی؟!) شیعه از طریق­های گوناگونی نقل کرد. حال این چگونه اختیاری است که درب خانه­ی کسی آتش زده شود تا بیعت کند؟»

  1. شیخ طوسی دانشمند شیعه در قرن پنجم، ضرب فاطمه سلام الله علیها توسط خلیفه دوم و سقط محسن را مساله‌ای اتفاقی در میان شیعیان خواند و روایت‌های آن را مشهور شمرد. متن کلام او چنین است:

«و المشهور الذی لا خلاف فیه بین الشیعه: أن عمر ضرب على بطنها حتى اسقطت فسمی السقط محسنا و الروایه بذلک مشهوره عندهم.»[۸۱]

ترجمه:«اختلافی بین شیعیان نیست که عمر بن الخطاب بر شکم فاطمه سلام الله علیها زد تا آنکه فرزندش را سقط کرد و آن فرزند محسن نامیده شد. روایت در این باره نزد شیعیان مشهور است.»

  1. ابو الصلاح حلبی، از بزرگان شیعه در قرن پنجم، درباره ماجرای شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها می نویسد:

«ومما یقدح فی عداله الثلاثه … إحضار الحطب لتحریق منزله والهجوم علیه بالرجال من غیر إذنه واضطرارهم بذلک زوجته وبناته وغیرهم إلى الخروج عن بیوتهم.»[۸۲]

ترجمه: «از جمله مسائلی عدالت سه خلیفه را مورد خدشه قرار می دهد… آماده کردن هیزم برای به آتش کشاندن منزل علی علیه السلام (و فاطمه) و هجوم بر آن خانه بدون اجازه او و مضطر کردن همسر و دختران او و سایر افراد در خانه، به خارج شدن از منزلشان، می باشد.»

  1. سید بن طاوس دانشمند امامی قرن هفتم، درباره ظلم وارده به فاطمه زهرا سلام الله علیها، می نویسد:

«وعلماء أهل البیت علیهم السلام لا یحصى عددهم وعدد شیعتهم إلا الله تعالى ، وما رأیت ولا سمعت عنهم أنهم یختلفون فی أن أبا بکر وعمر ظلما أمهم فاطمه علیها السلام ظلما عظیما.»[۸۳]

ترجمه: «دانشمندان اهل بیت علیهم السلام، تعدادشان و تعداد شیعیانشان قابل شمارش نیست. از کسی از آنان ندیدم و نشنیدم که اختلاف داشته باشند در اینکه ابوبکر و عمر بر مادرشان فاطمه علیها السلام، ظلم بزرگ روا داشتند.»

  1. خواجه نصیر طوسی اندیشمند شیعی قرن هفتم نیز درباره این ظلم به صدیقه طاهره می‌نویسد:

«وبعث (ابوبکر) إلى بیت أمیر المؤمنین علیه السلام لما امتنع من البیعه فأضرم فیه النار وفیه فاطمه والحسن والحسین وجماعه من بنی هاشم.»[۸۴] «آنگاه که علی علیه السلام از بیعت با ابوبکر امتناع ورزید، او به سوی خانه آن حضرت (و فاطمه) فرستاد پس در آنجا آتش روشن کرد در حالی که فاطمه، حسن، حسین  و عده­ای از بنی هاشم، در آن بودند.»

۵۸.علامه حلی در توضیح گفتار خواجه نصیرالدین، اضافه می نماید که: «وضربت فاطمه علیها السلام فألقت جنینا اسمه محسن.» یعنی: «فاطمه سلام الله علیها مورد ضرب واقع شد پس جنینی را که اسمش محسن بود انداخت.»[۸۵]

  1. فاضل مقداد، متکلم مشهور قرن هشتم، بار دیگر موضوع ضرب و سقط را در کنار برخی مسائل دیگر مطرح نمود و اینگونه نگاشت:

«بعث (ابوبکر) إلیها عمر حتّى ضربها على بطنها و أسقطت سقطا اسمه محسن و أضرم النار لیحرق علیهم البیت و فیه فاطمه علیها السّلام و جماعه من بنی هاشم فأخرجوا علیّا علیه السّلام قهرا.»[۸۶]

ترجمه: «خلیفه اول، عمر بن الخطاب را به سوی فاطمه فرستاد تا آنکه بر شکم او ضربه­ای وارد آورد و در اثر آن جنینی که نامش محسن بود سقط شد وآتش روشن کرد تا خانه را بسوزاند در حالی که فاطمه و عده­ای از بنی هاشم در آن بودند و علی علیه السلام را به اجبار از منزل بیرون آوردند.»

  1. زین الدین بیاضی، عالم قرن نهم، قرار گرفتن حضرت فاطمه سلام الله علیها در میان درب و سقط محسن در اثر آن را مشهور میان شیعیان می داند ومی‌نویسد:

«واشتهر فی الشیعه أنه حصر فاطمه فی الباب حتى أسقطت محسنا.»[۸۷] ترجمه: «در میان شیعیان مشهور است که او فاطمه را در پشت درب فشار داد تا آنکه محسن را سقط کرد.»

نکته مهمی که لازم به تذکر است این که: یکی از مواردی که حجیت آن محل بحث بین علماء است و بسیاری از بزرگان، حجیت آن را قبول کرده و الباقی بزرگواران، آن را موید برای اخبار ضعیف می دانند؛ شهرت است، به گونه ای که هرگاه مطلبی، مشهور باشد، از دو حال خارج نیست: اولا خودش حجت باشد؛ دوما موید آنچه ضعیف است باشد. ماجرای هجوم به بیت فاطمه زهرا سلام الله علیها، هتاکی به ایشان و ظلم به حضرت و شکستن پهلوی ایشان و سقط شدن محسن بن علی علیه السلام به واسطه آن ضربه و … در بیش از ۲۰۰ گزارش در منابع شیعی و غیر شیعی ذکر شده است که از ذکر تمام آنها در این مختصر معذوریم؛ این مهم توسط جناب آقای اسماعیل انصاری زنجانی، در کتاب مفصلشان «الموسوعه الکبرى عن فاطمه الزهراء» تحقق یافته، برای مطالعه تمام منابع، می توانید به این کتاب مراجعه بفرمایید.

 

نقل تاریخ نویسان

  1. ابن عبد ربّه (مـ۳۲۸ق) درباره شب هجوم به بیت فاطمه سلام الله علیها، می نویسد:

«اَلَّذِینَ تَخَلَّفُوا عَنْ بَیْعَهِ أبِی‌بَکْرٍ… فَأمّا عَلِیٌّ وَ الْعَبّاسُ وَ الزُبَیْرُ فَقَعَدُوا فِی بَیْتِ فاطِمَهَ حَتّی بَعَثَ إلَیْهِمْ أبُوبَکْرٍ، عُمَرَ بْنَ الْخَطّابِ؛ لِیُخْرِجَهُمْ مِنْ بَیْتِ فاطِمَهَ، وَ قالَ لَهُ:إنْ أبَوْا فَقاتِلْهُمْ!فَأقْبَلَ عُمَرُ بِقَبَسٍ مِنْ نارٍ عَلی أنْ یُضْرِمَ عَلَیْهِمُ الدّارَ…»[۸۸]

ترجمه: آنان که از بیعتِ با ابوبکر سرپیچی کردند…امّا علی و عبّاس و زبیر، در خانه فاطمه تحصّن کردند تا جایی که: ابوبکر، عمر بن خَطّاب را به سراغ آنان فرستاد تا ایشان را از خانه فاطمه بیرون آورد؛ و به او گفت: اگر امتناع ورزیدند، با آنان بجنگ. لذا عمر با شعله‌ای از آتش پیش آمد تا خانه را همراه با آنان به آتش کشد.

  1. ابوالفداء (مـ۷۳۲ق)، تاریخ نویس اهل سنت، درباره مساله ماجرای بیعت گرفتن از حضرت علی علیه السلام چنین می نویسد:

«… وکذلک تخلف عن بیعه أبی بکر أبو سفیان من بنی أمیه ثم إن أبا بکر بعث عمر بن الخطاب إِلى علی ومن معه لیخرجهم من بیت فاطمه رضی الله عنها، وقال: إِن أبوا علیک فقاتلهم. فأقبل عمر بشیء من نار على أن یضرم الدار، فلقیته فاطمه رضی الله عنها وقالت: إِلى أین یا ابن الخطاب؟ أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم.»[۸۹]

ترجمه: «و از جمله کسانی که از بنی امیه با ابوبکر بیعت نکرد، ابوسفیان بود. ابابکر عمربن خطاب را مامور کرد تا به جانب علی [علیه السلام] برود و او را به همراه یارانش، از خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها خارج کند. ابوبکر دستور می دهد، اگر آنها نپذیرفتند، با آنها پیکار و جنگ کن. سپس عمربن خطاب مشعلی را تهیه کرد تا با آن خانه را به آتش بکشد؛ و با این حال به درب منزل فاطمه زهرا [سلام الله علیها] آمد. در این هنگام فاطمه زهرا [سلام الله علیها] فرمودند: چه می کنی ای پسر خطاب؟ آیا می خواهی خانه ما [اهل بیت] را آتش بزنی؟ عمر گفت: بله!»

  1. مسعودی، تاریخ نویس قرن سوم، درباره ماجرای هجوم به بیت نبوت، می نویسد:

«فأقام أمیر المؤمنین -علیه السّلام -و من معه من شیعته فی منزله بما عهد إلیه رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فوجهوا الى منزله فهجموا علیه، و أحرقوا بابه، و استخرجوه منه کرها، و ضغطوا سیّده النساء بالباب حتى اسقطت [محسنا] و أخذوه بالبیعه فامتنع و قال: لا أفعل.»[۹۰]

ترجمه: «امیرالمومنین علی علیه السلام در منزل بودند به همراه جمعی از شیعیانشان، که به خانه آنها هجوم برده، و خانه به آتش کشیده شد. حضرت علی و شیعیانشان، به اجبار و اکره از ان خانه خارج شدند، به صدیقه طاهر حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت شد و با درب منزل آسیب دیدند و سبب شد فرزند در شکمشان را سقط کنند.»

  1. ابن شداد حلبی (د۶۸۴ق) از نامگذاری محسن بن علی علیهما السلام، توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله، قبل از تولدش و سقط شدن او در ماجرای هجوم به بیت فاطمه زهرا سلام الله علیها، نقل می کند که:

قال یحیى بن أبی طیّ فی تأریخه: «وفی السنه – یعنی سنه إحدى وخمسین وثلاثمائه – ظهر مشهد الدکه. وکان سبب ظهوره أن سیف الدوله علیّ ابن حمدان کان فی أحد مناظره بداره الّتی ظاهر المدینه فرأى نوراً ینزل على المکان الّذی فیه المشهد عدّه مرّات. فلمّا أصبح رکب بنفسه إلى ذلک المکان وحفره فوجد حجراً علیه کتابه: “هذا قبر المحسن بن الحسین بن علی بن أبی طالب” . فجمع سیف الدوله العلویّین وسألهم هل کان للحسین ولد اسمه المحسّن. فقال بعضهم: ما بلغنا ذلک وإنما بلغنا أنّ فاطمه عم کانت حاملاً فقال لها النبیّ صلى الله علیه وسلم: فی بطنک محسّن. فلمّا کان یوم البیعه هجموا علیها فی بیتها لإخراج علیّ عم إلى البیعه فأخْدجت.»[۹۱]

ترجمه: «در سالی از سالها، در مدینه منوره، نوری را مشاهده نمود که به مکانی نازل می شد، وقتی مکان را جستجو کرد، نگاشته ای را یافت که روی آن نوشته شده بود: این قبر محسن بن حسین بن علی بن ابی طالب است، از علویون جویای ماجرا شد که آیا حسین بن علی، فرزندی به نام محسن داشته است، علویون گفتند: خیر، آنچه به ما رسیده است، آنست که فاطمه زهرا، فرزندی در شکم داشته است که در ماجرای هجوم به بیت ایشان، سقط شده است…»

  1. ابن حمزه زیدی مذهب (د۶۱۵ق)، با سندی متصل به خود، نقل می کند که غلام عمربن خطاب به درب خانه حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام، هیزم آورده است:

و بالاسناد المتقدم عن السید ابی العباس الحسنی، قال، اخبرنا محمد بن جعفر الحداد السروری، قال حدیثنا محمد بن الفضل بن حاتم النجار، قال حدثنا اسحاق بن راهویه، قال حدیثنا محمد بن بشیر العبدی، عن عبدالله بن عمر العمری، عن زید بن اسلم، عن ابیه، قال: کنت فی من جمع (فی بعض نسخ حمل) الحطب إلى باب علی علیه السلام، قال عمر: والله، لئن لم یخرج علی بن أبی طالب لأحرقن البیت بمن فیه.» [۹۲]

ترجمه: اسلم، غلام عمربن خطاب گوید: «من در میان کسانی بودم که هیزم به در خانه ی حضرت علی (ع) می بردند . عمر گفت: به خدا سوگند ، اگر علی بن ابی طالب (برای بیعت کردن) بیرون نیاید ، خانه را با کسانش به آتش می کشم»

  1. در ادامه روایتی دیگر را نقل می کند که:

و بهذا الاسناد عن ابی العباس الحسنی قال: اخبرنا محمد بن جعفر الحداد، قال حدثنا علی بن ابی طالبی السیاط الجرجانی، قال حدثنا ابوالاسود البصری عبدالجبار، عن ابن لهیعه عن ابی الاسود محمد بن عبدالرحمن بن الساب بن زید، عن ابیه، قال: «شهدت عمربن الخطاب یوم اراد ان یحرق علی فاطمه بیتها، فقال: ان ابوا ان یخرجوا فیبایعوا احرقت علیهم البیت، فقلت لعمر: ان فی البیت فاطمه، أفتحرقها؟ قال: سنلتقی انا و فاطمه.» [۹۳]

ترجمه: زید می گوید که، شاهد بودم که، عمر بن خطاب را در روزی که می خواست خانه فاطمه را به اتش بکشد دیدم که گفت اگر از خارج شدن برای بیعت خودداری کنند خانه را بر آنها به آتش می کشم. من به عمرگفتم: فاطمه در این خانه است، آیا او را می سوزانی؟ گفت به زودی من و فاطمه رو به رو خواهیم شد!

  1. وی در ادامه نقل می کند که:

قد روى البلاذری عن المدائنی عن مسلم بن محارب عن سلیمان التیمی ، عن إبن عون (فی بعض النسخ الاعور): «إن أبابکر ارسل الى علی یریده على البیعه فلم یبایع فجاء عمر ومعه قبس فلقیته فاطمه على الباب فقالت : یا أبن الخطاب اتراک محرقا علی بأبی؟ فقال : نعم ، وذلک أقوى فیما جاء به أبوک ، وجاء علی فبایع.» [۹۴]

ترجمه: نقل کرده اند که: «ابوبکر، کسی را برای بیعت گرفتن از حضرت علی علیه السلام فرستاد، اما حضرت بیعت نکردند. مجدد عمربن خطاب با مشعلی از آتش برای بیعت گرفتن آمد. حضرت فاطمه سلام الله علیها، نزد درب منزل آمد و گفتند: ای پسر خطاب، آیا می خواهی درب منزل مرا آتش بزنی؟ عمر گفت: آری، این همانی است که پدرت بر آن مبعوث شد. سپس علی بن ابی طالب آمد و بیعت کرد.»

بررسی اعتبار روایت: در اعتبار این روایت که از بلاذری نقل شده است، باید گفت که: روایت ثقه است و قابل اعتماد. تمام راویان روایت، ثقه اند. حتی مسلم بن محارب که توسط برخی متهم به مجهول بودن است، مجهول نبوده چرا که ابن حبان، او را توثیق می کند.[۹۵] و اتهام روایت به مرسل بودن، به دو جهت مردود است: اولا روایت از تابعی است، و روایت مرسل تابعی، نزد اکثریت عامه (اهل سنت) معتبر است.[۹۶] ثانیا، روایت مرسل محسوب نمی شود، چرا که بلاذری با دو واسطه از سلیمان نقل روایت می کند و ابن عون و تیمی، هر چند شاهد ماجرا نباشند، اما از تابعین نقل روایت کرده اند و همیشه نباید ناقلین، شاهد باشند تا روایت مرسل نباشد.

  1. همین روایت، در کتاب انساب الاشراف، آمده است، با تفاوت در اینکه، بجای کلمه «و معه قبس فلقیته»، آمده است که: «و معه فتیله».[۹۷]

 

چند روایت با موضوع محسن بن علی

  1. مرحوم مجلسی (مـ۱۱۱۰ق) در بحارالانوار از امام صادق علیه السّلام در توضیح آیه ی شریفه ی «و إذَا المَوؤُدَهُ سُئِلَت بِأیِّ ذَنبٍ قُتِلَت»[۹۸]، به مُفَضَّل روایتی را نقل می فرمایند، روایت چنین است:

«یا مُفَضَّلُ وَ “الْمَوؤُدَهُ” وَاللهِ مُحْسِنٌ ، لِأنَّهُ مِنَّا لا غَیْرَ ، فَمَنْ قَالَ غَیْرَ هَذا فَکَذَّبُوهُ» ترجمه: «ای مفضّل! به خدا سوگند مقصود از “موؤده” محسن است. زیرا او از دودمان ماست؛ هر کس چیزی جز این گفت او را تکذیب کنید» [۹۹]

  1. در کامل الزیارات، ابن قولویه قمی(مـ۳۶۹ق) با سندی معتبر نقل می کنند که:

قال اباعبدالله علیه السلام: «أَوَّلُ مَنْ یُحْکَمُ فِیهِ مُحَسِّنُ بْنُ عَلِیٍّ ع فِی قَاتِلِهِ ثُمَّ فِی قُنْفُذٍ فَیُؤْتَیَانِ هُوَ وَ صَاحِبُهُ فَیُضْرَبَانِ بِسِیَاطٍ مِنْ نَارٍ لَوْ وَقَعَ سَوْطٌ مِنْهَا عَلَى الْبِحَارِ لَغَلَتْ مِنْ مَشْرِقِهَا إِلَى مَغْرِبِهَا وَ لَوْ وُضِعَتْ عَلَى جِبَالِ الدُّنْیَا لَذَابَتْ حَتَّى تَصِیرَ رَمَاداً فَیُضْرَبَانِ بِهَا ثُمَّ یَجْثُو أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ لِلْخُصُومَهِ مَعَ الرَّابِعِ وَ تُدْخَلُ الثَّلَاثَهُ فِی جُبٍّ فَیُطْبَقُ عَلَیْهِمْ لَا یَرَاهُمْ أَحَدٌ وَ لَا یَرَوْنَ أَحَداً فَیَقُولُ الَّذِینَ کَانُوا فِی وَلَایَتِهِمْ رَبَّنا أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا لِیَکُونا مِنَ الْأَسْفَلِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِکُونَ فَعِنْدَ ذَلِکَ یُنَادُونَ بِالْوَیْلِ وَ الثُّبُورِ وَ یَأْتِیَانِ الْحَوْضَ یَسْأَلَانِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ مَعَهُمْ حَفَظَهٌ فَیَقُولَانِ اعْفُ عَنَّا وَ اسْقِنَا وَ خَلِّصْنَا فَیُقَالُ لَهُمْ فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَهً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ قِیلَ هذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنِینَ ارْجِعُوا ظِمَاءً مُظْمَئِینَ إِلَى النَّارِ فَمَا شَرَابُکُمْ إِلَّا الْحَمِیمُ وَ الْغِسْلِینُ وَ مَا تَنْفَعُکُمْ شَفَاعَهُ الشَّافِعِینَ.»

امام صادق علیه السلام فرمودند: «[خدای عزّوجلّ در شب معراج پس از آنکه به مصیبت های فاطمه علیهاالسّلام و کتک خوردن در حال بارداری و سقط جنین و علّت شهادت آن بانو اشاره میکند به پیامبرش میفرماید:] “اولین جنایتی که در دادگاه عدل قیامت بررسی می گردد، کشته شدن محسن فرزند علی است؛ پس از آنکه قاتلش محکوم میگردد، نوبت به قنفذ فرا می رسد و آنگاه هر دو را حاضر نموده و آن سان با تازیانه آتش بر آنان بنوازد که ضربه ای از آن، دریاهای شرق و غرب را به جوش آورد و کوههای دنیا را ذوب می سازد و خاکسترشان گرداند.”» [۱۰۰]

  1. موید این روایت، آن است که در صحیح بخاری نقل شده است، بخاری روایت می کند که امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند:

«أنا أول من یجثو بین یدی الرحمن للخصومه یوم القیام.[۱۰۱] یعنی: من اولین کسی هستم که ،در روز قیامت برای دادخواهی در پیشگاه خدای رحمان زانو می زنم.

  1. مرحوم مجلسی (مـ۱۱۱۰ق) به نقل از احتجاج طبرسی از علماء قرن ششم، نقل می کند که بین امام حسن مجتبی علیه السلام معاویه، مروان بن حکم، مغیره بن شعبه، ولید بن عقبه و عتبه بن ابوسفیان؛ حضرت فرمودند:

«و أمَّا أنْتَ یا مُغَیْرَهِ بْنَ شُعبَهٍ! … أنْتَ ضَرَبْتَ فاطِمَهَ بِنْتَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ و آلِهِ حَتَّى أدْمَیتَها و ألْقَتْ ما فی بَطْنِهَا…» ترجمه: «اما تو ای مغیره پسر شعبه! … تو آن هستی که فاطمه دختر پیامبر صلّی الله علیه و آله را چنان زدی که خون از بدن مبارکش جاری شد و جنین خود را سقط نمود…» [۱۰۲]

  1. شیخ صدوق در کتاب معانی الاخبار خود، به نقل از پیامبر اکرم، خطاب به امیرالمومنین علی علیه السلام می نویسد:

«یَا عَلیُّ إنَّ لَکَ کَنْزًا فِی الْجَنَّهِ وَ أنْتَ ذُو قَرْنَیهَا»[۱۰۳] ترجمه: «ای علی! تو را گنجی در بهشت است که مالک همه­ی آن باشی» سپس در ادامه همین روایت، مطلبی را توضیح می دهد که:

«وَ قَدْ سَمِعْتُ بَعْضَ الْمَشایِخِ یَذْکُرُ أنَّ هذَا الْکَنزُ هُوَ وَلَدُهُ الْمُحسِنُ عَلَیْهِ السَّلامُ وَ هُوَ السِّقْطُ الَّذی ألْقَتْهُ فاطِمَهُ عَلَیْهَاالسَّلامُ لَمّا ضَغَطَتْ بَیْنَ الْبابَیْنِ»

ترجمه:«از برخی بزرگان شنیدم که بر این باورند؛ منظور از این گنج فرزند آن حضرت، محسن است؛ هنگامی که مادرش زهرا علیها­السّلام را بین در و دیوار فشردند، او را سقط کرد.

 

 

جمع بندی نهایی

از آنجا که معیار در بررسی گزارشات تاریخی، غیر از معیار در بررسی گزارشات فقهی یا اعتقادی است و سلسله روات ثقه، تنها برای استنباط حکم شرعی و یا نهایتا یک مساله اعتقادی ملاک است. و همچینن، گزاراشات غیر ثقه از تاریخ، اگر با گزارش دیگری تخالف نکند و یا متعارض با حکمی فقهی و یا اعتقادی نگردد، قابل پذیرش و اعتماد است. چرا که واضح است، در برخی وقایع تاریخی، تنها غیر ثقات شاهد ماجرا بوده اند.

و از آنجا که گزارشات تاریخی و غیر تاریخی منقول در این مقاله و کتب دیگر، به حد استفاضه و بلکه چند مرتبه بالاتر، به حد تواتر رسیده است؛ حتی اگر غیر موثق نیز باشند، قابل اعتماد اند.

و از انجا که در بین این گزارشات، مطالب مورد وقوق نیز به وفور یافت می شود.

و … همه و همه دست به دست هم می دهند تا به این نتیجه برسیم که، گزارشات تاریخی مبنی بر هجوم به بیت حضرت زهرا سلام الله علیها، و جسارت و ضرب و جرح حضرت فاطمه، و توهین به ایشان، و سقط فرزندشان و همچنین رحلت حضرت به همین سبب و در نهایت رای به شهادت ایشان؛ مورد اعتماد بوده، و غیر قابل انکار اند.

در ادامه، توضیح بیشتر عرض می کنیم که یکی از دلایل عقلی و براهین بر اثبات شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، بیان مقام عظمت ایشان نزد خداوند متعال است. طبق روایات متعددی که در ابواب مختلف کتب روایی بیان شده است؛ جایگاه و مقام فاطمه زهرا سلام الله علیها، بسیار عظیم و رفیع است. تا جایی که خداوند درباره ایشان می فرماید: «یا فاطمه، لک عندی، الرضا.» [۱۰۴] ترجمه: «ای فاطمه، هر آنچه تو بخواهی من می پسندم.».

حال، فاطمه زهرا سلام الله علیها با این مقام والا و رفیع؛ باید قبض روح شود به بهترین قبض روح ها. و باید جان به جان آفرین بسپارد، به بهترین روش ها. و از آنجا که بهترین نوع مرگ، شهادت است؛ یقینا فاطمه زهرا سلام الله علیها، به مرگ شهادت از دنیا رفته اند.

از این موضوع نباید غافل بود که شهادت، انواع مختلفی دارد و درجات متفاوتی ملتزم آن است؛ اما ما در جمع بندی کلی، به این نتیجه رسیده ایم که، حضرت زهرا سلام الله علیها، عقلا، باید به بهترین روش مرگ، و به نوع شهادت از دنیا برود. و از جمع بندی روایات سابق و گزارشات تاریخی و … به این نتیجه رسیده ایم که این امر (به قتل رسیدن حضرت، از روی ظلم و عدوان) امری است مسلم و غیر قابل انکار. در نتیجه؛ انکار شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، عقلا و نقلا ممکن نیست. مگر از جانب کوردلان و متعصبان.

 

 

______________________________

پی نوشت:

[۱] اصول کافی: ج۲، ص۴۲۰، ح۲، باب مولد الزهرا علیه السلام.

[۲] مراه العقول فی شرح اخبار آل الرسول: ج۵، ص۳۱۸.

[۳] مشرق الشمسین: ص۳۳۴.

[۴] مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول: ج۵، ص۳۱۵ ـ ۳۱۸.

[۵] اصول کافی: ج۲، ص۴۲۱، باب مولد فاطمه سلام الله علیها، ح۳.

[۶] بحارالانوار: ج۴۳، ص۱۹۳، ح۲۱.

[۷] روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه: ج۵، ص۳۴۷

[۸] نهج البلاغه: خطبه ۲۰۲. کشف الغمه الاربلی: ج۲، ص۱۲۷. دلائل الامامه، محمد بن جریر الطبری: ص۱۳۸. امالی شیخ مفید: ص۲۸۱. الانوار البهیه: ص۶۳. روضه الواعظین: ۱۵۲. امالی شیخ طوسی: ص۱۰۹. مناقب ابن شهر آشوب: ج۳، ص۱۳۹.

[۹] فرائد السمطین: ج ۲، ص ۳۴.

[۱۰] امالی شیخ صدوق: ج۱ ص۲۰۸، ح۱۷۸، مجلس ۲۴.

[۱۱] دلائل الإمامه: ص۲۰۷.

[۱۲] زادالمعاد: ج۱، ص۳۱۰.

[۱۳] زادالمعاد: ج۱، ص۲۸۰. دلائل الإمامه للطبری: ص۱۳.

[۱۴] اصول کافی: ج۲، ص۴۲۴، ح۵، باب مولد فاطمه.

[۱۵] بحارالانوار: ج۹۷، ص۱۹۶.

[۱۶] همان

[۱۷] همان: ص۱۹۵.

[۱۸] زادالمعاد: ج۱، ص۲۸۱.

[۱۹] کتاب المزار مناسک المزار: ص۱۷۹.

[۲۰] أنساب الأشراف: ج۱، ص۵۸۷.

[۲۱] صحیح البخاری: ج۵، ص۸۲، باب غزوه خیبر.

[۲۲] دلائل الإمامه: ص۱۳۵.

[۲۳] رک: کتاب الذریعه و مقالات مفصل.

[۲۴] بحارالانوار: ج۴۳، باب۷، رقم۱۱.

[۲۵] صراط النجاه فی أجوبه الاستفتاءات مع تعلیقات وملحق لسماحه آیه الله العظمى المیرزا الشیخ جواد التبریزی: ج۳، ص۴۴۱، س۱۲۶۴.

[۲۶] الاحتجاج طبرسی: ج۱، ص۸۳.

[۲۷] مأساه الزهراء علیها السلام: ج۱، ص۳۱۷. منقول از سلیم بن قیس هلالی: ص۱۳۴.

[۲۸] ر.ک: الذریعه: ج۲، ص۱۵۲. بحارالانوار: ج۳۰، ص۱۳۳-۱۳۵.

[۲۹] المُصَنَّف فی الأحادیث والآثار: ج ۸، ص ۵۷۲.

[۳۰] موسوعۀ الحسن و الحسین: ص ۱۹۱.

[۳۱] قراءه فی کتب العقائد المذهب الحنبلی نموذجا: ص ۴۶.

[۳۲] المُصَنَّف فی الأحادیث والآثار لابن أبی شیبه: ج ۲۱، ص ۱۴۴.

[۳۳] المذکر والتذکیر والذکر، تحقیق عمرو بن عبدالمنعم: ص ۹۱.

[۳۴] همان: ص ۴۱.

[۳۵] تاریخ بغداد: ج۶، ص۷۵، پاورقی رقم ۲۵۶۹.

[۳۶] الشافی: ج۴، ص۵۵۱.

[۳۷] تاریخ طبری: ج۲، ص۴۴۳، ح۹۲۶.

[۳۸] شرح نهج البلاغه لابن ابی‌ الحدید: ج۲۰، ص۱۴۷.

[۳۹] ر.ک: مروج الذهب (انتشارات بولاق ۱۲۸۳ه): ج ۲، ص ۷۹. (انتشارات الازهریّه ۱۳۰۳ه): ج۲، ص۷۲. (انتشارات دارالرجاء-قاهره ۱۳۵۷ه): ج۳، ص۲۴. (انتشارات دارالهجره-قم): ج۳، ص۷۷. (انتشارات مِیُمنِیَه): ج۳، ص۸۶.

[۴۰] همان

[۴۱] سیر اعلام النبلاء: ج۱۵، ص۵۶۹. تذکره الحفّاظ: ج۳، ص۸۵۷.

[۴۲] الطبقات الشافعیّه الکبری: ج۳، ص۴۵۶ـ۴۵۷.

[۴۳] الصراط المستقیم: ج۳، ص۱۲.

[۴۴] انساب الاشراف بلاذری: ج۳، ص۱۴۴.

[۴۵] السقیفه وفدک للجوهری: ج۱، ص۵۲-۵۳.

[۴۶] ر.ک: شرح نهج البلاغه: ج۲، ص۶۰ و ج۱۶، ص۲۱۰ و ص۲۳۴.

[۴۷] ر.ک: کتاب السقیفه و الفدک: مقدمه.

[۴۸] الإمامه والسیاسه: ج۱، ص۲۰.

[۴۹] رفع الحاجب عن مختصر ابن الحاجب: ج۲، ص۳۰۸.

[۵۰] أنساب الأشراف: ج۱، ص۷۹.

[۵۱] السقیفه و فدک: ص۱۰۴.

[۵۲] تاریخ الطبری: ج۲، ص۴۴۳-۴۴۴، ح۹۲۷.

[۵۳] منهاج السنه النبویه: ج۱، ص۵۳۶.

[۵۴] السقیفه وفدک للجوهری: ج۱، ص۵۳.

[۵۵] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج۶، ص۴۸-۴۹.

[۵۶] السقیفه وفدک: ج۱، ص۴۶.

[۵۷] المعجم الکبیر: ج۱، ص۶۲، ح۴۳.

[۵۸] عده الصابرین وذخیره الشاکرین: ج۱، ص۲۱۱، ب۱۷.

[۵۹] تاریخ مدینه دمشق ابن عساکر: ج۳۰، ص۴۱۷.

[۶۰] انساب الاشراف للبلاذری: ج۳، ص۴۰۶، ح۲۲۸۶.

[۶۱] الأحادیث المختاره: ج۱، ص۸۹.

[۶۲] میزان الاعتدال فی نقد الرجال: ج۱، ص۲۸۳. سیر أعلام النبلاء: ج۱۵، ص۵۷۸. لسان المیزان: ج۱، ص۲۶۸.

[۶۳] بحارالانوار: ج۵۳، ص۱- ۱۹.

[۶۴] السنه، لعبدالله بن احمد بن حنبل: ج۲، ص ۵۵۳-۵۵۴، ح۱۱۷۱.

[۶۵] من لا یحضره الفقیه: ج۲، ص۵۷۳. زادالمعاد: ج۱، ص۲۸۱. بحارالانوار: ج۹۷، ص۱۹۹.

[۶۶] تفسیرالعیاشی: ج۲، ص۶۶.

[۶۷] المهذب: ج۱، ص۲۷۷.

[۶۸] شرح نهج البلاغه ابن ابی‌ الحدید: ج۱۴، ص۱۹۳.

[۶۹] البدایه و النهایه: ج۵، ص۳۰۸.

[۷۰] کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد: ص۳۷۶-۳۷۷.

[۷۱] مناقب آل ابی طالب: ج۳، ص۱۳۳.

[۷۲] مناقب آل أبی طالب: ج۳، ص۱۳۲.

[۷۳] مطالع الأنوار المصطفویه فی شرح مشارق الأنوار النبویه: فی حرف الفاء

[۷۴] روضه المناظر فی أخبار الأوائل والأواخر: ج۱۱، ص۱۱۳.

[۷۵] الملل و النحل للشهرستانی: ج۱، ص۵۷.

[۷۶] الوافی بالوفیات: ج۶، ص۷۶.

[۷۷] أعلام النساء: ج۴، ص۱۱۴.

[۷۸] ‌الغیبه نعمانی:‌ ص۵۵.

[۷۹] معانی الأخبار: ص۲۰۶.

[۸۰] الشافی فی الإمامه: ج۳، ص۲۴۱.

[۸۱] تلخیص الشافی: ج۳، ص۱۵۶.

[۸۲] تقریب المعارف،: ص۲۳۳.

[۸۳] الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف: ص۲۵۲.

[۸۴] کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد: ص۵۱۱.

[۸۵] همان

[۸۶] اللوامع الالهیه: ص۳۵۹.

[۸۷] الصراط المستقیم إلى مستحقی التقدیم: ج۳، ص۱۲.

[۸۸] العقد الفرید: ج۵، ص۱۳-۱۴(چاپ بیروت). ج۳، ص۶۴ (چاپ دارالکتب العلمیه).

[۸۹] المختصر فی أخبار البشر: ج۱، ص۱۶۴.

[۹۰] اثبات الوصیه: ج۱، ص۱۴۶.

[۹۱] الأعلاق الخطیره فی ذکر أمراء الشام و الجزیره: ج۱، ص۲۰.

[۹۲] الشافی: ج۴، ص۵۴۴.

[۹۳] همان: ج۴، ص۵۴۶.

[۹۴] همان: ج۴، ص۵۴۷.

[۹۵] الثقات: ج۷، ص۴۹۰، رقم: ۱۱۱۰۸.

[۹۶] ر.ک: فتح الباری شرح صحیح البخاری: ج۸، ص۷۱۶. مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح: ج۹، ص۴۳۴. فتح المغیث شرح ألفیه الحدیث: ج ۱، ص ۱۳۹. المقنع فی علوم الحدیث، ج ۱، ص ۱۳۹ – ۱۴۰. قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث: ج ۱، ص ۱۳۴.

[۹۷] أنساب الأشراف: ج۱، ص۵۸۶، رقم ۱۱۸۴.

[۹۸] سوره تکویر، آیات ۸-۹.

[۹۹] بحارالانوار: ج۵۳، ص۲۳-۲۴.

[۱۰۰] کامل الزیارات: ص۳۳۴. بحارالأنوار: ج ۲۸، ص ۵۲.

[۱۰۱] صحیح البخاری: طبعه دار بن کثیر، صفحه ۹۷۴، حدیث ۳۹۶۵.

[۱۰۲] بحارالأنوار: ج۴۳، ص۱۹۷ و ج۴۴، ص۸۳.

[۱۰۳] بحارالانوار: ج۳۹، ص۴۲.

[۱۰۴] همان: ج۴۳، ص۲۲۴. الامالی شیخ مفید: ص۱۳۰.

 

_________________________________

منابع

منابع شیعی:

  1. بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، علامه محمدباقر مجلسی (مـ۱۱۱۰ق)، انتشارات الامیره-بیروت-۱۴۳۲ق.
  2. اصول کافی، ابوجعفر محمّد بن یعقوب بن اسحاق رازی(معروف به کلینی-مـ۳۲۹ق)، ترجمه: صادق حسن زاده، انتشارات صلوات-قم-۱۳۸۳ش.
  3. من لا یحضره الفقیه، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین الصدوق (مـ۳۸۱ق)، تحقیق: علی اکبر الغفاری، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه-قم.
  4. امالی شیخ صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی(معروف به شیخ صدوق-مـ۳۸۱ق)، ترجمه: محمد علی سلطانی، انتشارات ارمغان طوبی-قم-۱۳۸۹ش.
  5. امالی مفید، محمد بن محمد بن نُعمان (معروف به شیخ مفید-مـ۴۱۳ق)، تحقیق الحسین استاد ولی علی اکبر غفاری، انتشارات موسسه النشر الاسلامی-قم.
  6. دلائل الامامه، الشیخ ابی جعفر محمد بن جریر بن رستم طبری(قرن چهارم ق)، تحقیق: قسم الادراسات الاسلامیه، انتشارات البعثه-قم-۱۴۱۳ق.
  7. مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب(مـ۵۸۸ق)، انتشارات مطبعه الحیدریه النجف الاشرف-نجف-۱۳۷۶ش.
  8. امالی طوسی، شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی(مـ۴۶۰ق)، انتشارات دارالثقافه-۱۴۱۴ق.
  9. نهج البلاغه، ابوالحسن محمد بن الحسین بن موسی (معروف به سید رضی-مـ۴۰۶ق)، ترجمه: عقیقی بخشایشی، انتشارات نوید اسلام-قم-۱۳۹۰ش.
  10. مرآه العقول فی شرح اخبار آل رسول، علامه محمدباقر مجلسی(مـ۱۱۱۰ق)، انتشارات دارالکتب الاسلامیه-بیروت.
  11. کشف الغمه فی معرفه الامام، علی بن عیسی ابن ابی الفتح الاربلی (مـ۶۹۳ق)، انتشارات دارالاضوا-بیروت-۱۴۰۵ق.
  12. الانوار البهیه، شیخ عباس قمی، انتشارات موسسه النشر الاسلامی-قم-۱۴۱۷ق.
  13. روضه الواعظین، علامه زین المحدثین محمد بن الفتال النیشابوری(مـ۵۰۸ق)، تحقیق سید محمد مهدی الخرسان، انتشارات الرضی-قم.
  14. اللوامع الالهیه، ابوعبدالله مقداد بن عبدالله (معروف به فاضل المقداد-مـ۸۲۶ق)
  15. دلائل الامامه، محمد بن جریر طبری(قرن چهارم ق)، انتشارات موسسه الاعلمی للمطبوعات-بیروت-۱۴۰۸ق.
  16. مناقب آل أبی طالب، شیر الدین أبی عبد الله محمد بن على بن شهر اشوب ابن أبی نصر بن أبی یش السروى المازندرانی (معروف به ابن شهر آشوب) (مـ۵۸۸ق‌)، تصحیح وشرح: جمعی از اساتید نجف اشرف، انتشارات: المطبعه الحیدریه-نجف-۱۳۷۵ش.
  17. معانی الأخبار، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین الصدوق (معروف به شیخ صدوق)(مـ۳۸۱ق)، انتشارات جامعه مدرسین-قم‏-۱۴۰۳ق، طبعه الاول.
  18. زاد المعاد، محمد باقر بن محمد تقى‌ مجلسى(مـ۱۱۱۰ق)، محقق: علاءالدین اعلمى، انتشارات موسسه الأعلمی للمطبوعات‌-بیروت‌-۱۴۲۳ق.
  19. المحسن السبط مولود ام سقط، السید محمدمهدی السید حسن الموسوی الخرسان (معاصر)، انتشارات مکتبه الروضه الحیدریه-نجف الاشرف.
  20. الإحتجاج، أبی منصور أحمد بن علی بن أبی طالب الطبرسی، انتشارات مؤسسه الأعلمی للمطبوعات. (کتابخانه اینترنتی مدرسه فقاهت)
  21. تفسیرالعیاشی، انتشارات علمیه اسلامیه-تهران.
  22. ‌الغیبه نعمانی، أبی عبد الله محمد بن ابن إبراهیم بن جعفر الکاتب النعمانی (المعروف ب‍ ابن أبی زینب النعمانی)(مـ۳۶۰ق)، تحقیق: فارس حسون کریم، انتشارات أنوارالهدى-قم-۱۴۲۲ق، طبعه الأولى.
  23. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، الحسن بن یوسف الحلی(مـ۷۲۶ق).
  24. صراط النجاه فی أجوبه الاستفتاءات، السید أبو القاسم الخوئی(مـ۱۳۷۱ش)، مع تعلیقات وملحق لسماحه آیه الله العظمى المیرزا الشیخ جواد التبریزی، بی جا، ۱۴۱۶ق.
  25. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، حسن بن یوسف بن مطهّر حلّی (مـ۷۲۶ق).
  26. حلقه وصل رسالت و امامت، آیت الله العظمی حسین وحید خراسانی، انتشارات مدرسه علمیه امام باقر علیه السلام-قم-۱۴۳۵ق.
  27. رجال کشی، محمد بن عمر بن عبدالعزیز کَشّی، انتشارات وزارت ارشاد-تهران-۱۳۸۲ش.
  28. الشافی فی الإمامه، علی بن الحسین الموسوی الشریف المرتضى (معروف به سید مرتضی-مـ۴۳۶ق)، تحقیق:السید الحسینی الخطیب،انتشارات مؤسسه إسماعیلیان-قم-۱۴۱۰ق، طبعه الثانیه.
  29. تلخیص الشافی، الشیخ ابوجعفر محمد بن الحسن بن علی بن الحسن الطوسی (معروف به شیخ طوسی-مـ۴۶۰ق)، بی جا.
  30. المهذب، عبد العزیز بن البراج الطرابلسی (معروف به القاضی ابن البراج-مـ۴۸۱ق)، انتشارات مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین-قم.
  31. الصراط المستقیم، زین الدین عاملی بیاضی (مـ۸۷۷ق)، انتشارات المکتبه المرتضویّه.
  32. تقریب المعارف،أبو الصلاح الحلبی(مـ۴۴۷ق)، تحقیق: فارس تبریزیان الحسون،‌بی جا، ۱۴۱۷ق.
  33. الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف، ابی القاسم علی بن موسی ابن طاووس الحلی(مـ۶۶۴ق)، انتشارات الخیام-قم-۱۳۹۹ق، طبعه الأولى.
  34. الصراط المستقیم إلى مستحقی التقدیم، الشیخ زین الدین أبی محمد علی بن یونس العاملی النباطی(مـ۸۷۷ق)، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، انتشارات المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه-۱۳۸۴ق، الطبعه الأولى.
  35. الشافی، ابی محمد عبدالله بن حمزه بن سلیمان(تـ۶۱۵ق)، انتشارات مکتبه اهل البیت(ع)-صعده(الیمن)- ۱۴۲۸ق.
  36. روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، محمدباقر مجلسی(مـ۱۱۱۰ق)، انتشارات بنیاد فرهنگ اسلامی-۱۳۸۵ش.
  37. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، انتشارات وحدت بخش-قم-۱۳۸۶ش.
  38. مأساه الزهراء علیها السلام، علامه السید جعفر مرتضى العاملی، کتابخانه اینترنتی مدرسه فقاهت.
  39. کتاب المزار مناسک المزار، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری البغدادی (معروف به شیخ مفید-مـ۴۱۳ق)، تحقیق: آیه الله السید محمد باقر الأبطحی، انتشارات دارالمفید-بیروت-۱۴۱۴ق، الطبعه الثانیه.

 

منابع عامه:

  1. فَرائدُ السِّمْطَیْن فی فَضائل المُرْتَضی و البَتول و السِّبْطَیْن و الأئمّه مِن ذُرّیتهم علیهم السلام، ابراهیم جوینی خراسانی (مـ۷۳۰ق)، تعلیق: شیخ محمد باقر محمودی، انتشارات دارالحبیب-قم-۱۴۲۸ق.
  2. المُصَنَّف فی الأحادیث والآثار، عبد الله بن محمد بن إبراهیم بن عثمان بن خواستی العبسی أبوبکر بن أبی شیبه (مـ۲۳۵ق)، تحقیق: سعید محمد اللحام، انتشارات دارالفکر-بیروت-۱۴۰۹ق، الطبعه الأولى.
  3. المُصَنَّف فی الأحادیث والآثار، عبد الله بن محمد بن إبراهیم بن عثمان بن خواستی العبسی أبوبکر بن أبی شیبه(مـ۲۳۵ق)، تحقیق: الاستاذ سعد بن ناصر بن عبدالعزیز ابو حبیب الشثری، انتشارات دارکنوز اشبیلیا-۱۴۳۶، الطبعه الأولى.
  4. المذکر والتذکیر والذکر، أبوبکر بن أبی عاصم وهو أحمد بن عمرو بن الضحاک بن مخلد الشیبانی (مـ۲۸۷ش)، تحقیق: یاسر خالد بن قاسم الردادی، انتشارات: دارالمنار-الریاض-۱۴۱۳، الطبعه الأولى.
  5. موسوعۀ الحسن و الحسین، السید حسن الحسینی، انتشارات مؤسسۀ الریان.
  6. قراءه فی کتب العقائد المذهب الحنبلی نموذجا، حسن بن فرحان المالکی، انتشارات مرکز دراسات التاریخیۀ-۱۴۳۰، الطبعه الثالثۀ.
  7. تاریخ مدینه السلام، ابوبکر احمد بن علی بن ثابت الخطیب البغدادی(مـ۴۶۳ق)، تحقیق: بشار عواد معروف، انتشارات دارالقرب الاسلامی.
  8. الجامع الصحیح، ابی عبدالله محمد بن اسماعیل البخاری(مـ۲۵۶ق)، انتشارات المکتبه السلفیه-القاهره.
  9. الأحادیث المختاره، ضیاء الدین أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد المقدسی (مـ۶۴۳ق)، تحقیق: الدکتور عبد الملک بن عبد الله بن دهیش، انتشارات دارخضر-بیروت-۱۴۲۰ق، الطبعه الثالثه.
  10. تاریخ الامم والملوک(تاریخ طبری)، أبى جعفر محمد بن جریر الطبری (د۳۱۰ق)، انتشارات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات-بیروت.
  11. شرح نهج البلاغه، ابن ابی‌الحدید معتزلی (مـ۶۵۶ق)، تحقیق: محمّد ابوالفضل ابراهیم، انتشارات اسماعیلیان.
  12. انساب الاشراف، ابوالحسن احمد بن یحیی بن جابر بن داوود البغدادی البلاذری (مـ۲۷۹ق)، انتشارات اعلمی-بیروت.
  13. الثقات، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التمیمی البستی(مـ۳۵۴ق)، تحقیق: السید شرف الدین أحمد، انتشارات دارالفکر-۱۳۹۵ق، الطبعه الأولی.
  14. فتح الباری شرح صحیح البخاری، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی(مـ۸۵۲ش)، تحقیق: محب الدین الخطیب، انتشارات دارالمعرفه-بیروت.
  15. مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، علی بن سلطان محمد القاری(مـ۱۰۱۴ش)، تحقیق: جمال عیتانی، انتشارات دارالکتب العلمیه-لبنان-۱۴۲۲ق، الطبعه الأولی.
  16. فتح المغیث شرح ألفیه الحدیث، شمس الدین محمد بن عبد الرحمن السخاوی(مـ۹۰۲ش)، انتشارات دارالکتب العلمیه-لبنان-۱۴۰۳ق، الطبعه الأولی.
  17. المقنع فی علوم الحدیث، سراج الدین عمر بن علی بن أحمد الأنصاری(مـ۸۰۴ق)، تحقیق: عبد الله بن یوسف الجدیع، انتشارت دارفواز للنشر-السعودیه-۱۴۱۳ق، الطبعه الأولی.
  18. قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث، محمد جمال الدین القاسمی(مـ۱۳۳۲ق)، انتشارات دارالکتب العلمیه-بیروت-۱۳۹۹، الطبعه الأولی.
  19. السقیفه وفدک، ابی بکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری البصری البغدادی المتوفی (مـ۳۲۳ق‌)، روایه عزالدین عبد الحمید بن أبی الحدید المعتزلی المتوفى(مـ۶۵۶ق)‌، تقدیم وجمع وتحقیق: الدکتور الشیخ محمد هادی الأمینی، انتشارات شرکه الکتبی للطباعه والنشر بیروت-۱۴۰۱ق، الطبعه الاولی.
  20. المعجم الکبیر، ابی القاسم سلیمان بن احمد الطبری (مـ۳۶۰ق)، تحقیق: عبدالمجید احمدی، بی تا، بی جا، (کتابخانه اینترنتی: المکتبه الاسلامیه)
  21. تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل أو اجتاز بنواحیها من واردیها وأهلها تصنیف، أبی القاسم علی بن الحسن ابن هبه الله بن عبد الله الشافعی (معروف به ابن عساکر) (مـ۵۷۱ق)، تحقیق: علی شیری، انتشارات دارالفکر-بیروت-۱۴۱۵ق.
  22. الأعلاق الخطیره فی ذکر أمراء الشام و الجزیره، عزالدین ابوعبدالله محمد بن علی بن ابراهیم الانصاری الحلبی (معروف به ابن شداد)(مـ۶۸۴ق)، بی تا، بی جا، (کتابخانه اینترنتی: المکتبه الشامله).
  23. الملل والنحل، محمد بن عبد الکریم بن أبی بکر أحمد الشهرستانی (مـ۵۴۸ق)، تحقیق: محمد سید کیلانی، انتشارات دارالمعرفه-بیروت-۱۴۰۴ق.
  24. میزان الاعتدال فی نقد الرجال، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی (مـ۷۴۸ق)، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، انتشارات دارالکتب العلمیه-بیروت-۱۹۹۵م، الطبعه الأولی.
  25. سیر أعلام النبلاء، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی (مـ۷۴۸ق)، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، انتشارات مؤسسه الرساله-بیروت-۱۴۱۳ق، الطبعه التاسعه.
  26. لسان المیزان، أحمد بن علی بن حجر أبوالفضل العسقلانی الشافعی (مـ۸۵۲ق)، تحقیق: دائره المعرف النظامیه فی الهند، انتشارات مؤسسه الأعلمی للمطبوعات-بیروت-۱۴۰۶ق، الطبعه الثالثه.
  27. الامامه والسیاسه، أبی محمد عبدالله بن مسلم ابن قتیبه الدینوری(مـ۲۷۶ق)‌، تحقیق: طه محمد الزینی، انتشارات مؤسسه الحلبی. (کتابخانه اینترنتی مدرسه فقاهت)
  28. رفع الحاجب عن مختصر ابن الحاجب، تاج الدین أبی النصر عبد الوهاب بن علی بن عبد الکافی السبکی(مـ۶۴۶ق)،تحقیق: علی محمد معوض و عادل أحمد عبد الموجود، انتشارات عالم الکتب-بیروت-۱۴۱۹ق.
  29. أنساب الأشراف، أحمد بن یحیی بن جابر البلاذری، تحقیق: سهیل زکار وریاض الزرکلی، انتشارات دارالفکر-بیروت-۱۴۱۷ق، الطبعه الأولى.
  30. اثبات الوصیه، علی بن الحسین المسعودی، انتشارات انصاریان-قم-۱۳۸۴ش. (کتابخانه اینترنتی مدرسه فقاهت)
  31. المختصر فی أخبار البشر، عماد الدین إسماعیل بن علی بن محمود بن محمد ابن عمر بن شاهنشاه بن أیوب (معروف به أبو الفداء) (مـ۷۳۲ق)، انتشارات المطبعه الحسینیه المصریه، الطبعه الأولى.
  32. روضه المناظر فی أخبار الأوائل والأواخر(هامش الکامل لابن الأثیر)، ابو ولید محمد بن شحنه حنفی (مـ۸۱۷ق)، انتشارات الحلبی-۱۳۰۱ق.
  33. العقد الفرید، ابن عبد ربّه(مـ۳۲۸ق)، دارالکتب العلمیه-قاهره-۱۳۵۳ق.
  34. أعلام النساء، عمر رضا کحاله، انتشارات موسسه الرساله.

 

 

الاحقر، علی شاهرودی

۳جمادی الآخر۱۴۳۹

.انتهی.

پایگاه تخصصی شبهه _ شیخ علی شاهرودی

مطالب مرتبط

متن شبهه: چرا امامی که مثانه میترکاند دشمنان خود را با دعا نابود نکرد؟ در اصول کافی باب بَابُ الدُّعَاءِ عَلَى الْعَدُوِّ ( نفرین بر دشمن) روایت طولانی است که امام دعا میکند برای نابودی مخالف ...
متن شبهه: آیا میدانستید، در زیارت عاشورا وقتی میخوانند، اللهم العن الاول و الثانی و الثالث و الرابع، ویزید خامسا ..چه کسانی هستند؟ اولی قابیل پسر حضرت ادم، که پایه گذار قتل و فساد بود. دوم ...
پرسش: نارضايتی و غضب فاطمه زهرا سلام الله علیها، نسبت به خلفاء در چه كتاب هایی بيان شده است؟   پاسخ: در اكثر تواريخ و كتب روائی معتبر اهل سنت اين حقيقت با عباراتی نزديك به اين مضمون منعكس ...
متن شبهه: با توجه به اين‌كه خلفای سه گانه در طول حياتشان در عصر پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله هيچ‌گونه خطائی و خلافی مرتكب نشده و همراه اعمال‌شان مورد تأييد نبی مكرم اسلام بوده ...
پرسش: آيا سه خليفه اول مسلمان بوده اند؟ اگر بودند چرا به سخنان پيامبر گوش ندادند؟   پاسخ: در سؤال فوق، احتمالاً منظور از «گوش ندادن به سخنان پيامبر صلي الله عليه و آله» تخلف آنان در مورد جانشينی ...

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • آخرین مطالب