یکشنبه, ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
آخرین مطلب با عنوان ، شیرخواری حضرت امام حسین (ع) به چه شکل بوده است؟ در 3 روز قبل منتشر شده است .
769 views
۷ مرداد ۱۳۹۶ , ساعت ۱۷:۱۳

پاسخ به پرسش های (به ادعا) بی پاسخ

متن شبهه:

پرسش های بی پاسخ:

۱_ شیطان را چه کسی فریب داد که به آدم سجده نکرد؟

۲_ چرا ابراهیم بخاطر یک خواب اسماعیل را بدون اجازه مادر وبه دروغ بقربانگاه برد

۳_ چرا محمد به سه قبیله یهودی بنی نضیر بنی قریظه و بنی قینقاع که در حالت جنگی نبودند حمله کرد و مردان را کشت یا برده کرد؟و وزنان را کنیز و بعنوان غنیمت و خمس و سهم رسول برداشت؟ اما ابوسفیان و قریش را با این همه جنگ و حمله بخشید کسی از قریش کنیز یا برده نشده سری هم بریده نشد؟ابوسفیان دشمن محمد بخشیده شد.

۴_ در قرآن هست درباره بهشت..لا شمسا ولا زمهریرا.  پست اگر خورشید نیست بهشتیان زیر سایه درختان چگونه توانند نشست؟

 

پاسخ:

در پاسخ به این پرسش های ساده، که نشانه عدم تحقیق و تفحص نویسنده سوالات است؛ پاسخ های مختصری را بیان می کنیم. با این حساب، مشخص می شود که پرسش بدون پاسخ، ادعایی باطل بوده است.

۱_ در آیات متعدد قرآن، علت انحراف شیطان، حسادت و غرور او یاد شده است؛ همانطور که رذایل اخلاقی مختلف باعث انحراف و فریب انسان ها می شود؛ دلیل فریب خوردن شیطان، غلبه هوای نفسانی او بر خودش بود. پس او چون غرور پیدا کرد، بر آدم سجده نکرد، و از درگاه الهی رانده شد.

۲_ در ماجرای ذبح حضرت اسماعیل توسط پدرشان حضرت ابراهیم علیهما السلام، آمده است که؛ وقتی حضرت ابراهیم، به مناسک حج رفتند، اسماعیل و ساره نیز ایشان را همراهی کردند؛ بعد از انجام مناسک حج؛ حضرت ابراهیم خوابی را دیدند؛ که در آن اسماعیل را ذبح می کردند؛ به همین جهت، با اسماعیل خلوتی کردند و با ایشان مشورتی شد؛ اسماعیل نیز به تصمیم پدر رضایت داد و گفت، همانی که خداوند دستور داده است را اجرا کنید. که ادامه ماجرا واضح است…

در اینجا چند مطلب در پاسخ سوال مذکور، واضح می شود؛ اولا اینکه: خواب حضرت ابراهیم، بنابر اعتقاد شیعه، یک رویای صادقه به همراه وحی بوده است. بنابراین تنها یک خواب ساده نبوده است. دوما: اجازه مادر، شرط انجام این دستور الهی نبوده است؛ همانطور که اجازه مادر شرط صحت نماز فرزند نیست. سوما: هاجر (مادر اسماعیل) همراه حضرت ابراهیم نبوده است که دسترسی به او برای کسب اجازه و یا اطلاع به ایشان فراهم باشد. چهارما: وقتی حضور مادر منتفی باشد، اطلاع راست و یا دروغ به او نیز منتفی است.

 

۳_ بنی نضیر، از قبیله های یهودی همسایه پیامبر بودند که با پیامبر صلحنامه بستند تا بر علیه اسلام عملی انجام ندهند، اما به پیمان خود وفادار نماندند، و قصد ترور پیامبر را کردند.[۱] بعد از این ماجرا، پیامبر اکرم، با جمعی از مسلمانان، آنها را محاصره کردند؛ و بعداز مدتی، ماجرا بدون خونریزی، و با مصالحه ای دیگر، به پایان رسید، بنی نضیر، پذیرفتند تا مدینه را ترک کنند و به شام بروند. اموال خود را نیز، جز سلاح، با خود ببرند.

بنی قینقاع قبیله ای یهودی بودند که در مدینه یا اطراف آن زندگی می کردند، این قبیله نیز مانند سایر قبایل یهودی مدینه، با پیامبر پیمان صلح بستند؛ اما بنی قینقاع قبل از قبیله بنی نضیر، خلاف عهد و پیمان عمل کردند. آنها علاوه بر دفاع از شورشیان و قتل برخی مسلمانان در مدینه، به دستور مستقیم خداوند در آیه ۵۸ انفال، به عهدشکنی، متهم شدند. پیامبر این گروه را محاصره کرد، و به شام تبعید شدند.

اما ماجرای بنی نضیر و بنی قینقاع به اینجا ختم نشد، آنها بعد از خروج از مدینه؛ با تحریک و تجهیز قریش، آنها را به وادار به دو جنگ احد و خندق کردند. این ماجرا باعث شد تا در مساله قبیله بنی قریظه، پیامبر قاطعانه با یهودیان برخورد کند.

به همین جهت، چون بنی قریظه بعد از پیمان بستن با پیامبر، برخلاف عهد خود به قریش در جنگ خندق کمک مالی، غذایی و سلاح کردند؛ پیامبر اکرم بعد از پایان قائله خندق، به سمت بنی قریظه حرکت کردند، آنها را محاصره کردند؛ یهودیان بنی قریظه، سعد بن معاذ را حاکم و قاضی مشخص کردند که هر چه او حکم کند، می پذیرد؛ سعد نیز، به فتوا و سنت خود یهودیان، حکم کرد که همه مردان کشته شوند و زنان و فرزندان به اسیری گرفته شوند. و پیامبر نیز با تجربه اخراج بنی نضیر و بنی قینقاع، حکم سعد را پذیرفت. این ماجرا، تنها جنگ پیامبر بود که تعدد نفرات کشتگان آن، بیش از ۱۰۰ نفر بود.

نتیجه اینکه، پیامبر اکرم، سنتشان در جنگ ها، بر کشته نشدن دشمن است؛ اما در ماجرای بنی قریظه پیامبر اکرم، مجبور به از بین بردن دشمنانی شد، که در صورت زنده ماندن، جنگی دیگر را به اسلام تحمیل می کرد؛ و در اینصورت، با اوضاع مسلمانان در آن دوران سخت، احتمال شکست قطعی و کامل اسلام بسیار قوی بود. اما ماجرا در مکه متفاوت بود؛ بعد از فتح مکه، پیامبر اکرم همه را بخشیدند، حتی یهودیان ساکن مکه نیز، در مکه با روال سابق زندگی خود را ادامه دادند. طبق گفته شخص پیامبر اکرم، شهادت حمزه سیدالشهدا، برای ایشان سخت ترین واقعه تاریخ بود، که پیامبر اکرم بعد از فتح مکه، هند همسر ابوسفیان، قاتل حمزه را، امان دادند…

۴_ خداوند متعال در قران کریم، در تعریف بهشت عبارتی را به کار می برند که: «مُتَّکِئینَ فیها عَلَی الْأَرائِکِ لا یَرَوْنَ فیها شَمْساً وَ لا زَمْهَریراً»[۲] که ترجمه آن چنین می شود: «در آن [بهشت] بر تختها [ی خویش] تکیه زنند. در آنجا نه آفتابی بینند و نه سرمایی.»

با ترجمه فوق، کاملا واضح است که ایراد شبهه وارد نیست، چرا که آنها وقتی بر تخت ها تکیه دارند، آفتابی را نمی بینند؛ نه آنکه آفتابی وجود نداشته باشد. در دنیای ما نیز چنین است، اگر کسی بر زیر درختی تکیه زند، و سایه درخت بر سر او باشد، او خورشید را نمی بیند. و هر چند خورشید به او و درخت می تابد. بنابراین قرآن نگفته است که خورشیدی وجود ندارد، بلکه خورشیدی (بلکه بهتر است بگوییم آفتابی) دیده نمی شود. چرا که آفتاب و خورشید، برای چشم خوشایند نیست.

همچنین، با توجه به کلمه، زمهریر که در آیه بیان شده است، کلمه شمس باید مناسب با آن ترجمه شود؛ بنابراین، شمس، در مقابل سرما، معنایی جز گرما و یا آفتاب سوزان نمی تواند داشته باشد.

 

به امید روزی که تعصب و جهل، از بین بشریت، رخت برکند…

__پی نوشت____________

[۱] السیرهالنبویه: ج‏۲،ص:۱۹۰.

[۲] آیه ۱۳ سوره انسان.

پایگاه تخصصی شبهه _ شیخ علی شاهرودی

مطالب مرتبط

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • آخرین مطالب