سه شنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۸
آخرین مطلب با عنوان ، تقلب کردن طلبه‌ها در امتحانات حوزه علمیه در 2 هفته قبل منتشر شده است .
»   بررسی روایات و متون, شایعات تاریخی  »   معنی اسماء عربی
۴ اسفند ۱۳۹۴ , ساعت ۱۷:۰۷

معنی اسماء عربی

متن منتشر شده در فضای مجازی:
معنی چند نام عربى
ابوبکر = پدر شتر جوان
ابوتراب = پدر خاک
آسیه = زن اندوهگین – ناراحت
آمنه = توده هیزم شکسته – در امان
ابوجهل = پدر نادانى
ابولعباس = پدر بسیار عبوس و ترش رو
اصغر = کوچک تر – خردتر
افطح = آفتاب پرست – مرد پهن سر
ام کلثوم = دختر بچه چاق و خیکى
ام لیلا = مادر شب – نوعى شراب سیاه
اویس = گرگ – بچه گرگ
باقر = گاو نر چاق – هم معنى بقره
بتول = زنى که هوس هم خوابگى با مرد را دارد
جابر = زورگو – ستم گر – اجبار کننده
جبار = ستم گر – مسلط
جعفر = ماده شتر پر شیر – جوى پر آب
حاجر = فرار کننده
حانیه = بیوه زنى که به خاطر فرزندان ازدواج نکند – شراب
حفصه = زن سیاه و زشت – هسته ى خرما
حنانه = بسیار ناله کننده – نوحه و زارى کننده
خدیجه = شتر ماده اى که پیش از موعد زاییده شده – سقط جنین شتر
خزعل = کفتار – کسی که در راه رفتن می لنگد
ذبیح = چهار پاى ذبح شده – سر بریده
ذبیحه = مؤنث سر بریده
راحله = رحلت کننده – حیوان بار کش
راحیل = گوسفند ماده – رونده – کوچ کننده
راسم = شتر تند رو – آب روان
ربابه = ابر سفید
رجب = ترسیدن – بزرگ داشتن
رقیه = جادوگر – نیرنگ باز – افسونگر
رمضان = شدت گرما
سلمان = سنگ بزرگ
سلیل = کوهان شتر – مغز حرام – شراب خالص
سکینه = زن مسکین و بیچاره – آرامش
سمانه = زن چاق و فربه – بلدرچین
سمیه = سم و زهر
سمینه = زن فربه و چاق
سینا = سوراخ کننده – نام کوهى است
شعبان = شعبه شعبه شده – چهار راهى در بیابان مکه که دزدها از آنجا تقسیم می شدند
صدام = بسیار صدمه زننده
صغرى = زن کوچکتر
صفدر = درنده ی صف – شکننده ی صف دشمن
صفورا = گنجشک ماده
صفیه = درخت خرماى پر بار
ضریر = مرد کور – نابینا
ضریره = زن کور
عاصف = خمیده – مایل – باد سخت
عاصفه = زن خمیده – تند باد
عایشه = زن عیاش و خوش گذران – آسوده خاطر
عباس = عبوس و خشمگین – بسیار ترش رو – اخمو
عباسه = زن عبوس و اخمو
عثمان = بچه مار – جوجه
عذرا = سوراخ نشده – باکره
عشرت = خوشگذرانى – معاشرت – آمیزش
غانم = غنیمت گیرنده – به غنیمت رسیده
غدیر = آبگیر – تالاب – مانداب
غلام = پسر بچه ى اسیر که با او هم بستر می شوند – نوکر
فائضه = زن فیض دهنده – زن بهرمند کننده
فاطم = بچه شتر نر که از شیر گرفته شده
فاطمه = بچه شتر ماده که از شیر گرفته شده
فتانه = زن فتنه انگیز
فخار = بسیار فخر فروش – فخر کننده
قاسم = قسمت کننده ی غنایم (در جنگ ها)
قاسى = سخت دل – سنگدل – بیرحم
قربان = فدا شونده – صدقه
قلى = غلام – بنده
کاظم = کر و لال – خاموش – ساکت
کرباسه = مارمولک
کلب على = سگ على – سگ درگاه على
کلثوم = مرد صورت چاق – فربه روى
لیلا = شب – دختر مسروق – شراب
مائده = خوردنى – سفره خوراک
محرم = حرام گردانیده – حرام شده
مریم = یاغى گرى – گل خشکیده
معراج = نردبان – پلکان
موسى = تیغ سلمانى = از آب گرفته شده
میثم = سم شتر – کف پاى سخت شتر که زمین را بکوبد
میمونه = زن میمون – بوزینه ماده
هاجر = جدایى کننده
هادى = راهنما – چوبدستى – عصا
هاشم = نان فروش دوره گرد – دوشنده شیر – شکننده
هاشمه = مؤنث هاشم – شکستگى در استخوان بدون آنکه جدا شود
هانى = مرد خدمتکار – گاو وحشى
هانیه = زن خدمتکار – گاو وحشى
یاسر = قصاب شتر – کشنده ی شتر و تکه تکه کننده گوشت شتر
منابع :
فرهنگ لغت دهخدا – استاد دهخدا
کتاب نام ها و نشانه ها – محمد حاجى زاده
کتاب فرهنگ اسامى – محمد حماصیان
کتاب فرهنگ نام ها و شخصیت ها – سید شهاب خضرى”

پاسخ:
ابتدا معانی واقعی کلمات مذکور در شبهه را با هم بررسی می‌کنیم:

ابوبکر
«اب» در عربی به معنی پدر است [لسان العرب] و بَکر در لغت به معنی شتر ماده؛ [لسان العرب] ولی در اصطلاح علمیت، بَکر به شخص مبهم گفته می‌شود [دهخدا] یعنی وقتی می‌خواهند اسم کسی را ذکر نکنند و در ابهام قرار دهند می‌گویند: بکر، به فارسی می‌شود فلانی. [دهخدا] پس ابوبکر یعنی: پدر فلانی. این اسم، کنیه می‌باشد و نام نیست. [تفاوت نام و کنیه در پایان همین مقاله توضیح داده می‌شود]

ابوتراب
«اب» در عربی به معنی پدر است [لسان العرب] و تراب به معنی خاک [لسان العرب] اما در اصطلاح، صفتی است از صفات علی بن ابی طالب علیه السلام که پیامبر به ایشان نسبت دادند. این اسم، کنیه است و نام نمی‌باشد.
وجه این تسمیه، مختلف ذکر شده است؛ از جمله منظور از تراب، انسان‌ها می‌باشند (چرا که جنس انسان از خاک است) و یا مومنین می‌باشند (به قرینه آیات قرآن کریم) و یا کنایه از فروتنی است.

آسیه
دارای چند معنی است: زنی اندوهگین [دهخدا] محکم و مستحکم [دهخدا، المنجد]

آمنه
آمَنَه یا آمَنِه به معنی توده هیزم است [دهخدا] اما آمِنِه که اسمی است عربی [دهخدا] به معنی در أمن و امان مانده است. [المنجد، لسان العرب]

ابوجهل
«اب» در عربی به معنی پدر است، [لسان العرب] و جهل به معنی نادانی است [لسان العرب] اما ابوجهل یک کنیه و یا لقب است. و این صفتی بود که اهالی مکه به یکی از کفار قریش دادند. سابقا او را با ابوالحکمه (یعنی پدر حکمت می شناختند) اما به جهت سخنان خلاف حکمت و دانش او، به ابوجهل معروف شد.

ابولعباس
«اب» به معنی پدر است؛ [لسان العرب] عبّاس از کلمه عبوس منشق شده است به معنی بسیار ترش رو، بسیار اخمو [دهخدا] عباس و عبوس هر دو از اسماء شیر می‌باشند به خاطر اینکه شیر بسیار ترشرو است. [المنجد] به شیر نر که همه شیرها از او می‌ترسند عباس گفته می‌شود، به همین خاطر آن را بروی مردها می‌گذارند. [لسان العرب] از این رو، به مردانی که صفاتی چون شیر دارند، همچون شجاعت، جنگ‌آوری، اقتدار و… عباس گفته می‌شود.

اصغر
به معنی کوچتر است [لسان العرب] و همچنین خردتر [دهخدا] که باید به اتصاف چیز دیگری معنی بدهد، مثلا: علی اصغر (علی کوچک‌تر) مقابل علی اکبر (علی بزرگ‌تر).

افطح
فطح به معنی پهن و عرض کردن است [لسان العرب] و هر چه را که پهن باشد را نیز افطح می‌نامند مثل گاو که بینی‌اش پهن است، [دهخدا] و یا مردی که سر یا بینی‌اش پهن باشد [المنجد] این اسم، صفت و کنیه است و نام محسوب نمی‌شود. (مثلا به عبدالله بن جعفر افطح می‌گفتند چرا که پایش پهن بود). [دهخدا]

ام‌کلثوم
«ام» به معنی مادر است [لسان العرب] و کلثوم به معنی پرگوشت، رخسار بی‌ترش‌رویی. [معین] کلثوم در عربی نام مردان است و در فارسی به زنان نسبت داده می‌شود. [دهخدا] ام‌کلثوم به معنی شیر ماده نیز می‌باشد. [دهخدا]

ام‌لیلا
«ام» به معنی مادر است [لسان العرب] و لیلا یا لیلی به معنی شبانه و شب است که لیل گرفته شده است. [دهخدا] ام لیلی به معنی شراب سیاه گون است. [دهخدا]

اویس
اویس در فارسی به معنی گرگ است. [دهخدا] در عربی به گرگ ذئب می‌گویند (دهخدا) برخی گفته‌اند که اویس کلمه عربی نبوده است و از فرهنگ زرتشت وارد اسلام شده است و اویس شکل گرفته است و در اصل از «عویص» به معنی «مرتاض» گرفته شده است.

باقر
به معنی شکافنده است. [دهخدا] در معنی‌اش آورده‌اند به شیر نیز باقر می‌گویند چرا که شکم شکار خود را می‌شکافد. [تاج العروس] همچنین به شیر درنده تعبیر شده است. [دهخدا] باقر اسم نبوده است و صفت و کنیه است که به افراد نسبت داده می‌شود.
در روایات آمده است که، به امام باقر علیه السلام، باقر گفته می‌شود، چرا که شکافنده علم بوده است.

بتول
بتول به معنی قطع کننده است. [غیاث اللغت] در فارسی به زن پاکدامن و پارسا گفته می‌شود. [معین] در عربی به زن دوشیزه که از مردان رغبت و حاجت خود بریده باشد، بتول گویند. [منتهی الارب، دهخدا] در معنایش آورده‌اند: زنی که از دنیا بریده است. [دهخدا] در عرب این اسم، صفت بوده است و نام محسوب نمی‌شود.

جابر
به چند معنی بکار می‌رود. [المنجد] جابر به معنی ستمگر است. [دهخدا] جابر به معنی کسی که شکسته بندی می‌کند [المنجد] جابر به معنی چیزی که گرسنگی را برطرف می‌کند. [المنجد] جابر به معنی تسکین دهنده مصیبت. [المنجد]. این اختلاف معانی به جهت اختلاف ریشه‌هاست.

جبار
به معنی مسلط و چیره است. [المنجد] و به معنی پادشاه نیز آمده است. [دهخدا] از اسماء خداوند است به معنی مسلط. [المنجد، دهخدا]

جعفر
دارای چهار معنی اصلی است که عبارت‌اند از ماده شتر پر شیر [معین] جوی کوچک و خرد شده [دهخدا] نوعی کیمیاگر [دهخدا] رودخانه [المنجد] جعفر، اسمی از اسماء عربی است که به معنی رودخانه پرفایده است.

حاجر
نام موضعی به نجد به یک منزلی قاروره [دهخدا] در کتاب دهخدا کسی به اسم حاجر بیان نشده است. و در اسماء عرب بسیار نادر استفاده شده است. اسمی که در بین اعراب مرسوم است هاجر است.

حانیه
در لغت نامه‌ها به این اسم برخورد نکردیم، اگر آن را از ماده حنان بگیریم به معنی مهربان است و اگر ازماده حنا بگیریم به معنی سبز کننده می‌باشد. [المنجد]

حفصه
به معنی بچه شیر است. [المنجد] در دهخدا آن را اسم عربی معرفی می‌کند که به معنی شیر است.

حنانه
حنانَه در لغت عرب یا به معنی کسی است که دلش برای چیزی پر کشیده است. [المنجد] یا به معنای رحمت و عطوفت و مهربانی است. [المنجد، لسان العرب] حنانِه به معنی بسیار ناله کننده است. [عمید]

خدیجه
از اسم‌های عرب است. [دهخدا] در عربی اگر از ماده خدج باشد به معنی سقط کننده است [المنجد]

خزعل
به معنی کسی است که در راه رفتن می‌لنگد [المنجد] اگر معنی حیوان از آن استفاده شود به معنی کفتار است. [لسان العرب، المنجد، دهخدا]

ذبیح
به معنی ذبح شده است یعنی گلو بریده [لسان العرب] کسی که قصد ذبح کردنش شده باشد. [المنجد] غالبا در عربی، به صورت اضافه استفاده می‌شود، مثل: ذبیح الله (یعنی کسی که قربانی شده خداست)

ذبیحه
مؤنث سر بریده [المنجد] کسی که در خور ذبح شدن باشد [المنجد]

راحله
راحِلِه به معنی کوچ کننده است. [لسان العرب] اگر راحِلَه بخوانیم به معنای شتر بارکش است. [المنجد]

راحیل
هم معنی با راحله است چرا که هر دو از رحل آمده‌اند. [دهخدا]

راسم
به معنی آب روان [دهخدا] آورده‌اند در معنی آن نقاش. [المنجد]

ربابه
رّباب از اسماء عربی است، [دهخدا] ولی رَباب یکی از آلات موسیقی است [دهخدا] و همچنین رَباب به معنی ابر سفید است. [المنجد]

رجب
معنی آن بزرگ داشتن است. [دهخدا] ماه رجب را از این جهت رجب نامیدن که مورد تعظیم و عظمت است. [متنهی الارب، دهخدا]

رقیه
رقیَه به معنی هر چیزی است که به جهت حفظ از آن استفاده می‌شود. [عمید] اما رُقِیِه به معنی تعویذ و افسون است. [معین] برخی به دعای کوچه نیز معنی کرده‌اند.

رمضان
رمضان نام نهمین ماه قمری است که یا از ماده رَمَضات است به معنی سنگ‌های داغ شده بیابان [دهخدا] یا از ماده رمض است به معنی سوختن [دهخدا] در روایات جهت تسمیه رمضان به رمضان، سوخته شدن گناهان در این ماه یاد شده است.

سلمان
سلمان می‌تواند از ماده سَلِمَ باشد به معنی سالم و بی‌عیب. [المنجد] در عربی اسمی است به معنی سنگ بزرگ. [مهذب الاسماء]

سلیل
اسمی عربی است به معنی فرزند و بچه، [دهخدا] معانی دیگری که برای آن ذکر شده است، اما در عربی اسم علم بکار نرفته است. [دهخدا]

سکینه
از ماده تسکین منشق شده است، [جرجانی] که به معنی آرامش [مهذب الاسماء، دهخدا] و آهستگی است. [منتهی الارب] اما آنچه اسم است سُکَینِه است که به معنی آرام و آرامش، وقار است. [معین]

سمانه
به معنی آسمان کوچک یا سقف است. [دهخدا] در عربی به پرنده کوچکی که در ترکی به آن بلدرچین می‌گویند اطلاق می‌شود. [دهخدا] اما آنچه به معنی زن چاق است سِمان است [المنجد] بر خلاف سَمانه.

سمیه
به ۲ معنی است: دختر کوچک والا مقام، [لسان العرب] و یا نام کوچک. [المنجد]

سمینه
پارچه باریک رقیق. [دهخدا]

سینا
سینا در لغت به معنی سوراخ کننده است. [دهخدا] ولی به شخص باهوش در اصطلاح گفته می‌شود. [لسان العرب]

شعبان
شعبان از ماده شعابین است. [المنجد] که هشتمین ماه قمری است [دهخدا] و به این جهت به آن شعبان می‌گویند چرا که سریع می‌گذرد. [منتهی الارب]

صدام
از ماده صدم است به معنی بسیار صدمه زننده. [المنجد]

صغرى
معنی مونث اصغر است. (که معنایش گذشت)

صفدر
برهم زننده صف لشکر در جنگ [دهخدا] به جهت شجاعت بر افراد نامگذاری می‌شود.

صفورا
پرنده صدا دار [المنجد] یا سوت زننده معنا می‌دهد. [المنجد]

صفیه
به معنی یک‌رنگی و صمیمی در دوستی است که به زنان اطلاق می‌شود. [المنجد]

ضریر
مرد نابینا [دهخدا] ضریره، مونث ضریر است به معنای زن نابینا. [دهخدا]

عاصف
عاصف به سه معنی است: به معنی سیر کننده سریع است همچون باد، [لسان العرب، المنجد] یا به معنی خم کننده یا خم شونده است، [المنجد] و یا به معنی کاسبی کننده است [المنجد] عاصفه مونث عاصف است.

عایشه
عایشه یا عائشه از ماده عیش است به معنی زندگی و حیات، پس یا به معنی زیسته شده با او است یا به معنی زندگی کننده است. [المنجد]

عباس
معنی این کلمه در ابوالعباس اشاره شد. عباسه نیز مونث عباس است که استعمال عربی ندارد.

عثمان
عثمان به معانی مختلفی است، از جمله: جوجه پرنده هوبره [دهخدا] مار [لسان العرب] بچه مار [المنجد] ولی عثمانی که بر اشخاص قرار می‌گیرد نام حیوانات نبوده بلکه اسم علم عربی است، شاید به معنای استخوان کج بسته شده باشد. [دهخدا]

عذرا
به معانی: زن باکره، زن دوشیزه، و زن پاکدامن آمده است. [المنجد] همچنین به معنی عشق نیز آمده است. [حاشیه ریگی بر المنجد]

عشرت
در لغت از عاشر گرفته شده است به معنی معاشرت کننده می‌باشد. [المنجد] خوش زندگی کردن با هم نیز معنا می‌دهد. [دهخدا]

غانم
کسی که مالی بدست می‌آورد. [المنجد] کسی که غنیمت به دست می‌آورد. [لسان العرب] صفت فاعلی است برای شخصی که غنیمت می‌گیرد. [دهخدا]

غدیر
غدیر به معنی آبگیر (برکه) است. [لسان العرب] وجه شهرتش به جهت تشکیل شدن بزرگترین جلسه اسلام در محلی نزدیک به آبگیر (برکه) خم بود، غدیر خم.

غلام
به معنی پسر بچه است [لسان العرب، دهخدا] به معنی اجیر، بنده و عبد نیز به کار گرفته شده است. [المنجد]

فائضه
از فیض منشق شده است به معنی بسیار سودمند [المنجد] و سود سرشار [المنجد]

فاطم
به معنای گرفته شده است. [لسان العرب] یا بریده شده [لسان العرب] چه از شیر و چه از چیزهای دیگر، چه انسان باشد چه موجودی دیگر. فاطمه مونت فاطم است. در برخی روایات اشاره شده است که حضرت فاطمه سلام الله علیها را فاطمه نامیدند به جهت اینکه از آتش جهنم بریده شده است. یا فاطمه نامیدند چرا که مردم از شناخت او بریده شده‌اند.

فتانه
به معنی بسیار دلربا و مورد پسند است. [لسان العرب، المنجد]

فخار
فخار یا از معنی فاخر به معنی فخر فروش است، و یا از معنی فاخر به معنی ارزنده و ارزشمند گرفته شده است. [المنجد]

قاسم
قاسم از ماده قسم است به معنی قسمت کننده، [المنجد] چه قسمت کننده غنایم باشد چه پخش کننده هر چیز دیگر. می‌توانم به معنای کسی که قسم می‌خورد نیز باشد.

قاسى
به معنی سفت و سخت و محکم است. [المنجد] چه سخت در دل باشد چه سخت در اراده…

قربان
قربان از لفظ قربه منشق شده است به معنی نزدیک شدن [دهخدا]

قلى
در عربی کلمه قُلی که به صورت اسم استعمال شود وجود ندارد؛ این کلمه فارسی است که از کلمه غلام + ی نسبت ساخته شده است. در عربی قُلی به معنی صفت برای زنان کوتاه قد آمده است. [منتهی الارب]

کاظم
به معنی ساکت شدن و فروبردن خشم است. [المنجد] امام کاظم علیه السلام را به این جهت کاظم می نامیدند که، فروبرنده خشم بودند. (کاظم الغیظ)

کرباسه
کرباسه به معنی ماری است که پا خواهد داشت. [دهخدا] ولی کرباسه به معنی قطعه‌ای از پارچه کرباس است. [دهخدا] و کرباس پارچه پنبه‌ای سفید است. [دهخدا]

کلب على
کلب به معنی سگ است [لسان العرب] و علی نام علم می‌باشد. برخی برای نشان دادن تواضع، نام مستعار خود را کلب علی و یا… می‌گذارند.

کلثوم
به معنی کلثوم در ام کلثوم اشاره شد.

لیلا
به معنی لیلا در معنی ام لیلا اشاره شد.

مائده
سفره غذای بهشتی است. [معجم] به معنی سفره غذا نیز می‌باشد. [دهخدا]

محرم
نام ماه اول سال قمری است [لسان العرب] و به معنی کسی است که به او امان داده شده است و محترم می‌باشد. [المنجد] ماه محرم را به این جهت محرم نامیدند که در آن خونریزی به جهت حرمت و ارزش این ماه ممنوع است.

مریم
مریم اسمی است عبری و معنی آن در عربی غالبا پارسا معنی می‌شود.

معراج
از کلمه عرج است به معنی بالا رفتن [المنجد] به معنی چیزی است که از آن بالا می‌روند به سوی هر چه باشد چه خدا و چه غیر او [لسان العرب]

موسى
اسمی است عبری که در عربی معنایی ندارد.

میثم
میثم اسمی است فارسی و در عربی معنی دیگری غیر از معنی فارسی آن دارد، که همان سم شتر باشد. [منتهی الارب]

میمونه
در عربی به معنی مبارک است. [دهخدا] و دارای یمن و برکت خواهد بود. [برهان] در فارسی اسم حیوان می‌باشد.

هاجر
به چند معنی آمده است: کسی که هجرت کرده است و جای دیگری وطن نموده [المنجد] کسی که از جایی کوچ کرده [المنجد] و به معنی زن کامل [المنجد] و آنچه به معنی جدایی دهنده است هاجِر است. [المنجد]

هادى
در عربی به معنی راهنما و هدایت کننده است. [دهخدا] از ماده هدایت می‌باشد [لسان العرب]

هاشم
هاشم به معنی شکننده است [المنجد] و جد پیامبر را هاشم می‌نامیدند چرا که اولین کسی بود که نان را شکست و در غذا آبگوشت ریخت. [لسان العرب] هاشمه مونث هاشم است.

هانى
صفتی است از عرب به معنی خدمتکار و خادم. [منتهی الارب] هانیه مونث آن است.

یاسر
به معنی مطیع و فرمان‌بردار و سهل و آسان گیرنده است. [المنجد] به کسی که شغلش قصابی است نیز یاسر گفته می‌شود. [لسان العرب]

چند نکته:
۱. کنیه، نامی است که به افراد داده می‌شود به جهت پرهیز از آوردن نام کوچک آن شخص، استفاده از کنیه به جای نام اصلی بیشتر برای احترام و بزرگداشت اشخاص بوده ولی گاه دلایل دیگر هم داشته است. در روایات نیز استفاده از کنیه امری پسندیده دانسته شده ولی از بعضی کنیه‌ها نهی شده‌است.
۲. نامگذاری فرزندان به اسامی نیکو حقی است از حقوق اولاد بر والدین، چنان که حضرت رسول صل الله علیه و آله میفرماید: «وَ حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ، وَ یُحَسِّنَ أَدَبَهُ» حق فرزند بر پدر آن است که نام خوبی بر او بنهد و به بهترین شکل تربیتش نماید.
۳. اسمائی که در عرب مرسوم بوده‌اند، تماما مورد تایید اسلام نبوده است، مثل اسمائی که در آن شرک بوده؛ مثل عبداللات و… و یا اسمائی که شان مومنین در آنان نبوده است، در چنین مواردی پیامبر اکرم صل الله علیه وآله نام شخص را تغییر می‌دادند. چنانچه در تاریخ به کرات تکرار شده است. برای نمونه : پیامبر اکرم نام قلیل بن صامت به «کثیر»، عاص بن الأسود به «مطیع» و مادر عاصم بن عمر عاصیه به «سهله» تغییر دادند.

شیخ علی شاهرودی - پایگاه تخصصی شبهه

مطالب مشابه

متن منتشر شده در فضای مجازی:پنج دقیقه پس از تولدتان، اسم، ملیت و دین شما را تعیین میکنند!! بقیه عمرتان شما مدافع دینی خواهی بود که هیچ نقشی در انتخاب آن نداشتید‼️...

یک دیدگاه برای معنی اسماء عربی

  1. سیدسعید
    0

    بسمه تعالی
    سلام علیکم
    باتشکر وسپاس ازرصد شما نسبت به شایعات وپاسخ مناسب و علمی دراسرع وقت به آن.
    همواره موفق ومحفوظ باشید.

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • احادیث صحیح السند درباره ولادت حضرت مهدی(ع)
  • چرا اسلام، حکم به قتل مرتد داده است؟
  • بررسی ورود اسلام به ایران
  • چرا اسلام برده‌داری را تجویز کرد؟
عنوان اسلایدر
  • آخرین مطالب