جمعه, ۲۳ آذر ۱۳۹۷
آخرین مطلب با عنوان ، شبهه: سقف خانه ما سوراخ است (حسین پناهی) در 2 روز قبل منتشر شده است .
»   یادداشت ها  »   وحی چیست، چرا باید به آن اعتماد کرد؟
631 views
۲۰ خرداد ۱۳۹۶ , ساعت ۱۵:۲۴

وحی چیست، چرا باید به آن اعتماد کرد؟

«وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَی»[۱]

واژه شناسی:

کلمۀ وحی و مشتقات آن معانی متفاوتی نظیر اشاره، الهام، نوشتن، تفهیم و القای پنهانی به کار میروند; و وجه مشترک همۀ این معانی «تفهیم و القای سریع و پنهانی» است.[۲] این کلمه و مشتقات آن در قرآن به معنای ارتباط خداوند با پیامبران و القای پیام هدایت تشریعی استعال شده، ولی گاهی به بیان ارتباط خداوند با دیگر انسانها – نه در قالب وحی – یا با دیگر موجودات است; در مجموع کاربردهای وحی در قرآن شامل موارد زیر است:

۱_ تقدیر و تدبیر عام آفرینش / ۲_ تدبیر غریزی حیوان / ۳_ الهام و در دل افکندن / ۴_ اشاره / ۵_ وحی تسدیری / ۶_ وحی تشریعی در قالب ارتباط مستقیم یا با واسطۀ خدا با پیامبر

موضوع سخن، وحی الهی، به معنای ارتباط خدا با انسان در قالب پیام دهی و پیام گیری است. در تحلیل سرشت وحی، این شعور مرموز، دانشمندان نظرهای مختلفی بیان داشته اند که هر کدام به نوعی نارسایند که در این مختصر تنها به عناوین آنها اشاره می کنیم

 

تحلیل عقلی وحی

این دیدگاه وحی را استکمال و بالندگی عقل نظری و عملی، و پیامبر را کسی میداند که تمام مراتب عقل نظری و عملی وی در پرتو ارتباط با عقل فعال به فعلیّت تام رسیده است. گویا معرفت وحیانی مرتبهای از معرفت عقلانی است.

دانشمندانی مانند فارابی، غزّالی، ابوعلی سینا، شهابالدین سهروردی، ملاصدرا و حکیم لاهیجی هر کدام به گونه ای کوشیدند تا از این ارتباط، تحلیلی عقلانی داشته باشند.[۳]

تحلیل روانشناختی و جامعه شناختی از وحی

برخی از دانشمندان بر اساس مبانی و داده های نوین علوم اجتماعی و روانشناسی، به منظور جمع و سازگاری میان علوم مادی جدید و عقیده به نبوت و وحی، گاه وحی را تبلور شخصیت پیامبران و گاه نبوغ اجتماعی آنان می شمارند. اینان به زعم خویش پیامبران را افرادی میدانند که در خبردادن از آنچه دیده و شنیده اند راست گویند، اما سرچشمۀ آگاهیهای آنها تراوش شخصیت باطنی آنهاست، نه ارتباط با عالم غیب و ماورای طبیعت.[۴] این دیدگاه، همان گونه که پیداست، به انکار وحی و نبوت منجر میشود

وحی، گونه ای از الهام و مکاشفه

اکثر دین پژوهان غربی در عصر حاضر وحی را نوعی الهام و مکاشفۀ درونی و تجربۀ نفسانی میدانند. برخی از روشنفکران مسلمان، با تأثیر از چنین برداشتی، دیدگاه اهل سلوک و متصوفه از وحی را بر آن تطبیق میدهند.

این دیدگاه که به نام «تجربۀ دینی» مشهور شده است خود نوعی دور کردن انسان از چشمۀ زلال وحی است که در نهایت به نفی وحی منجر میشود. شکل گیری این دیدگاه در غرب عوامل متعددی داشته است; همچون:

۱. شکست الهیات طبیعی. / ۲. تعارض علم و دین. / ۳. نقادی کتاب مقدس.

تجربۀ دینی به عنوان راه حلی برای این مسائل مطرح شد، ولی متأسفانه ثمره اش کوتاه شدن دست بشر از ساحت الهی است.[۵] تردیدی نیست که یکی از راههای معرفت، «کشف یا شهود باطنی» است و از این طریق انسان حقایقی از جهان غیب را مشاهده میکند که حقیقت نمایی آن به مراتب بیشتر از محسوسات و معقولات است. همان معرفتی که قرآن انسان را مشتاق آن میسازد: «کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ»[۶] به تعبیر علامه طباطبایی این مشاهده و علم در همین دنیاست، نه پس از مرگ.[۷] حال سؤال این است که آیا پدیدۀ وحی در همان قلمرو مکاشفات عارفانه و الهامات درونی جای میگیرد، یا سنخ دیگری از شهود است که از هر حیث قابل مقایسه با مکاشفات عارفانه یا یافته های ریاضت پیشگان نیست؟

فرق مکاشفات عرفانی با وحی نبوی

به دلایل ذیل به اختصار بیان میگردد که وحی نبوی و تجارب عرفا ماهیت جداگانه ای دارند.

۱_  الهام و کشف عرفانی در حیات فردی عارف نمود می یابد و فاقد هرگونه برهان اقناعی و التزام آور برای دیگران است، ولی وحی نبوی در متن خود متضمن برهان اطمینان بخش برای صاحب وحی و مخاطبان خویش است; «قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصِیرَه أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی»[۸] بگو این راه من است که با بینایی به سوی خدا میخوانم; من و هرکه از من پیروی کند. برخلاف کشف عرفانی که فردی است، صاحب وحی به بعثت و کوشش در هدایت همگان وا داشته میشود.

۲_ وحی نبوی دارای عنصر «اطمینان بخشی» است، برخلاف مکاشفۀ عرفا که مجمل و گاهی مبهم و فاقد خصیصۀ اطمینان بخشیِ لازم است: «ما کانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَری مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ الْکِتابِ لا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَه مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ» [۹]; و نتواند که این قرآن برخاستۀ غیر خداوند باشد; بلکه همخوان با چیزی است که پیشاپیش آن است و روشنگر آن کتاب است که درآن تردیدی نیست و از پروردگار جهانیان است; یا میگویند که (پیامبر) آن را برساخته است. بگو اگر راست میگویید سوره ای همانند آن بیاورید و هرکس را که میتوانید در برابر خداوند (به یاری) فراخوانید.

۳_ مکاشفه محصول تلاش عملی و فکری طولانی صاحب آن است، ولی وحی آگاهی ناگهانی و پیشبینی نشده و اکتساب ناپذیری است که از مبدأ غیبی افاضه میشود و گیرندۀ آن دخالتی در آن ندارد و آن را به طور مطلق می پذیرد: «تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ»[۱۰]; این از اخبار غیبی است که بر تو وحی می کنیم; نه تو و نه قومت پیش از این آنها را نمی دانستید.

۴_ دریافتهای متصوفه و اهل طریقت، همچنان که ممکن است راستین باشند، ممکن است محصول القائات و وسوسه های شیطانی باشند; مثلاً به محی الدین بن عربی منسوب است که: «رجبیون را دریافتی است که از آثار آن، رؤیت رافضیان (شیعیان) به صورت خوک در مکاشفه است.»

در حالی که حریم وحی نبوی مصون از رهیافت جنود شیطانی و پندارهای باطل است و خداوند حکیم تمام ضمانتهای لازم را برای صیانت آن تدبیر کرده است: «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُول فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصی کُلَّ شَیْء عَدَداً»[۱۱]; اوست دانای نهان; کسی را در غیب خویش آگاه نمیسازد، مگر آن کس را که به پیامبری برگزید که پیشاپیش و پشت سر او نگاهبانی میگمارد تا معلوم بدارد که پیامهای پروردگارشان را رسانده اند و خداوند بر آنچه نزد ایشان است احاطه دارد و عدد همه چیز را شمار کرده است.

این آیه و مانند آن[۱۲] تبیین کنندۀ صیانت وحی از مبدأ تا انتهاست که بیانگر عصمت پیامبر در مقام دریافت و ابلاغ وحی به مخاطبان است.[۱۳]

وحی از زبان وحی

میزان شناخت ما از وحی تشریعی تنها از طریق آثار و علایم آن است; بنابراین باید از طریق متن وحی و آورندۀ آن به تبیین پرتوی از آن دست یافت.

اعتراف شخص پیامبر به خدایی بودن وحی،[۱۴] غیر ارادی بودن وحی،[۱۵] عدم قدرت پیامبر بر تغییر و تبدیل وحی،[۱۶] همسطح نبودن معارف قرآن با فرهنگ عصر نزول،[۱۷] سیرۀ صادقانه و پای بندی پیامبر به آیین خود،[۱۸] اتقان و خلل ناپذیری قرآن،[۱۹]هماورد جوییها و پیشگوییهای غیر متعارف متن قرآن،[۲۰] گویای اشراق و افاضه از یک غیب مطلق بوده، جستوجو برای پیدا کردن مصدر و منشأ انسانی برای وحی محمدی (صلی الله علیه وآله) تلاشی بیثمر است.

یافته های زیر گزارشی است از تبیین ماهیت وحی:

۱_ وحی از رابطۀ خداوند در ربوبیت سراسر گیتی، اعم از قوانین جاری در طبیعت، هدایت غریزی موجودات و هدایت تشریعی انسانها حکایت میکند: «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْء خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی»[۲۱]; پروردگار ما کسی است که هر موجودی را آفریده و راه رسیدن به مقصود را به او نشان داده است.

۲_ حقیقت وحیِ تشریعی، تجلّی علم الهی است که ناشی از علوّ عظمت، عزّت و حکمت خداوند است; بنابراین حامل آن حقیقت وزین سینۀ انسان کامل است. «و إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ»[۲۲]; و این قرآن نازل شده از جانب پروردگار جهان است که آن را روح امین بر قلبت نازل کرد.

وجود مبارک حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)بدون آن که ابزارهای حسی و یا تفکر عقلانی در آن مداخله داشته باشد گیرندۀ وحی بوده است.[۲۳]

۳_ وحی نازل شده از مقام علم الهی است و لباس لفظ و کتابت به آن پوشانده شده تا در خور فهم مردم گردد: «إِنّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ»[۲۴]; ما قرآن را به زبان عربی قرار دادیم تا در آن اندیشه کنید، در حالی که قرآن در لوح محفوظ نزد ما والا مرتبه و استوار است.

دریافت حقیقت قرآن و وحی که فراتر از مفاهیم و سطح خرد و اندیشۀ بشری است و در مرتبۀ «لوح محفوظ» و «امالکتاب» است، جز با عروج و صعود پیامبر (صلی الله علیه وآله) از عوالم طبیعی و حسی و عقلانی و ترقی به عالم ملکوت میسر نمیگردد.[۲۵]

۴_ معرفت وحیانی منشأ بعثت پیامبر است و مخاطبان را به برهان و استدلال و همانند آوری فرا میخواند.

۵_ راه وحی با تلاش فکری و ریاضت عملی طی نمیشود، بلکه موهبت و فضل خداست که برای تکمیل امر هدایت انسان به سوی سعادت، افراد شایسته ای را انتخاب میکند. البته این امر هرگز با خردپذیری اهداف و نتایج آن منافات ندارد; از این رو قرآن از نظر مطالب، مضامین و اهداف و روشهایی که به مخاطبان خویش القا میکند امری قابل سنجش و ارزیابی است و مکرر از انسانها میخواهد که در مضامین آن تدبر کنند.

«أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً»[۲۶]; آیا در قرآن نمیاندیشند، که اگر از نزد غیر خدا بود در آن ناسازگاری و ناهمگونی بسیار مییافتند.

«وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»[۲۷]; و ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم بیان کنی آنچه را برای ایشان نازل شده است و تا خود آنان نیز تفکر کنند.

آنچه گذشت خلاصهای است از تبیین ماهیت وحی و فرق آن با تجارب عارفان.[۲۸]

و به عبارت دیگر میتوان گفت: قرآن در مکه مدّت بیست و سه سال، از راه وحی زبانی و ارتباط گفتاری بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) نازل شده است.

اساساً وحی بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) دو گونه است: یکی القایی و گزاره ای که دارای الفاظ و جمله بندی خاصی نبوده، تنها محتوی و مضمون آن از سوی خدا بر قلب پیامبر نازل میشد و پیامبر نیز آن را به زبان خود تلفظ میکرد، مانند حدیث قدسی، حدیث نبوی و… . دیگری وحی زبانی و گفتاری که تجلی آن در قرآن ظاهر شد.

قرآن مجموعه ای است که افزون بر محتوا، الفاظ و نظم و نثر و جلمه بندی و ترتیب آن نیز از سوی خداوند نازل شده است و اراده و عقل و تفکر بشر در متن آن دخالتی ندارد و در اعجاز آن همین بس که تا به حال کسی نتوانسته است مانند آن را به رشته تحریر در آورد.

چگونه میتوان مصونیت دریافت وحی را باور داشت؟

اصل تحریف ناپذیری قرآن در ابعاد مختلف آن از مسلّمات مذاهب اسلامی و مورد اتفاق همگان است; و اولین و اساسیترین مرحله در صیانت وحی الهی، دریافت آن است. دریافت وحی الهی، چه وحی قرآن و چه غیر آن، از هرگونه تحریف و القائات و وساوس شیطانی مصون است و دلایلی چند بر آن دلالت دارد که با توجه به وحی قرآن، به اختصار از قرار ذیل است:

۱_ حضوری بودن تلقی وحی

یکی از دلایل استوار بر صیانت وحی در تلقی و دریافت پیامبر (صلی الله علیه وآله)، حضوری بودن این القاست و یکی از ویژگی های علم حضوری، راه نداشتن احتمال خطا و اشتباه در آن است. خطا در دو مورد ممکن است رخ دهد: اندیشه و محسوسات; ولی درک حضوری از هرگونه خطا مصون است; زیرا ـ چنانکه در جای خود مطرح است ـ در علم حضوری نفس معلوم نزد عالم حاضر است و اساساً دوگانگی در کار نیست تا تطابق و صحت و سقم طرح شود; آیا میتوان تصور کرد که کسی اندوهگین و یا عصبانی باشد و در دریافت درونی خود به اشتباه رود؟!

القای با وحی توسط جبرئیل یا غیر او (که البته در مورد قرآن تنها واسطه جبرئیل امین (علیه السلام) است) نیز حضوری است; چنان که خدای متعال میفرماید: «قُلْ مَن کَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِئیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ…»[۲۹]

در جای دیگر می فرماید: «إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ»;[۳۰] در حقیقت گردآوردن و خواندن آن بر عهده ماست.

«سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسی»;[۳۱] ما به زودی به تو خواهیم خواند تا تو فراموش نکنی.

براساس برخی روایات نیز، جبرئیل امین قرآن را (دستکم در برخی مواقع) برای حضرت میخوانده است:

حارث بن هشام از پیامبر (صلی الله علیه وآله) پرسید: وحی چگونه بر شما نازل میشود؟ فرمود:… و زمانی نیز فرشتۀ وحی در قالب (و مثال) مردی ظاهر میشود و با من سخن میگوید و گفته هایش را درک و حفظ میکنم و این نوع از وحی بر من آسانتر است.[۳۲

 

قاعدۀ لطف

قاعدۀ لطف نیز راهی عقلی در اثبات نفوذ ناپذیری وحی از القائات شیاطین و حفظ پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) از خطا در دریافت و تبلیغ وحی است. به این بیان که پیامبران رسولان پروردگارند و پروردگار متعال برای امر مهم نبوت و تبلیغ، کسانی را بر میگزیند که در خَلق و خُلق کامل بوده، مردم از معاشرت با آنها خشنود باشند و به سخنان آنان اطمینان کنند. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) نمود کاملی از چنین شخصیتی بود و این خود اطمینان مردم را در اعتماد به سخنان او جلب میکرد.

بنابراین، اگر مصونیت پیامبر (صلی الله علیه وآله) در تلقی و تبلیغ وحی مخدوش شود، خلاف حکمت نبوت و ارسال وحی است; به دیگر سخن، اگر پیامبر (صلی الله علیه وآله) در تلقی و دریافت وحی دچار خطا و لغزش شود، حکمت برانگیخته شدن او به نبوت و ارسال وحی برای هدایت مردم، با ناکامی روبه رو میگردد; از این رو خدای متعال، خود، پیامبرش را در دریافت و تبلیغ وحی و تعالیم الهی مصون و محفوظ میدارد.[۳۳]

 

ضمانت الهی

یکی از مهمترین دلایل مصونیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در دریافت وحی، ضمانت الهی است. این مطلب در آیات متعددی انعکاس دارد که برخی از آنها عبارت اند از:

«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَـفِظُونَ»;[۳۴] بیتردید ما این قرآن را بهتدریج نازل کرده ایم و قطعاً نگاهبان آن خواهیم بود.

«وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَی»;[۳۵] و از سر هوس سخن نمیگوید. آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده، نیست.

«لاَتُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِه إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُو وَقُرْءَانَهُ و … ثم ان علینا بیانه»;[۳۶] زبانت را برای عجله در خواندن آن (قرآن) حرکت مده (براساس تفسیری از آیه); چرا که جمع کردن و خواندن آن بر عهدهی ماست; پس هرگاه آن را خواندیم از خواندن آن پیروی کن; سپس بیان (و توضیح) آن (نیز) بر عهدهی ماست.

«وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الاَْقَاوِیلِ لاََخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ»;[۳۷] اگر او سخنی دروغ بر ما میبست (که البته چنین اتفاقی هرگز رخ نمیدهد با توجه به معنای «ولو») ما او را با قدرت می گرفتیم; سپس رگ قلبش را قطع میکردیم.

«إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَـنٌ وَکَفَی بِرَبِّکَ وَکِیلاً»;[۳۸] (خطاب به ابلیس: امّا بدان) تو هرگز سلطهای بر بندگان من نخواهی یافت (و آنان هیچگاه در دام تو گرفتار نمیشوند) و کافی است که پروردگارت حافظ آنها باشد. (نیز بنگرید به آیات ۴۲ فصلت و ۱۶ اعلی و…)

 

اجماع و اتفاق مسلمانان

مصونیت پیامبر (صلی الله علیه وآله) از جمله مسلمات مذاهب اسلامی است و همۀ مسلمانان از صدر اسلام تاکنون بر سر این مسئله (نفوذ ناپذیری وحی) اتفاق نظر دارند و گشت و گذاری در تاریخ اسلام آن را به اثبات میرساند. البته ممکن است برخی معاندان غرضورز و گروهی غیر مسلمان که با تفکر مسلمانان نا آشنایند، به طرح چنین افکاری علاقه نشان دهند که البته ناکام به جای خویش باز خواهند گشت.[۳۹]

 

__پی نوشت______________

[۱]. سورۀ نجم، آیۀ ۳، ۴.
[۲]. محمد هادی معرفت، التمهید فی علوم القرآن، الجزء الاول، (مؤسسۀ انتشارات اسلامی چ سوّم، سال ۱۴۱۶ ق)، ص ۲۵ – ۳۱.
[۳]. ر.ک: محمد باقر سعیدی روشن، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، (مؤسسۀ فرهنگی اندیشه، چ اوّل، مهر ماه ۱۳۷۵).
[۴]. همان.
[۵]. ر.ک: علیرضا قائمی نیا، وحی و افعال گفتاری، (زلال کوثر، چ اوّل، بهار ۱۳۸۱) و رضا حاجی ابراهیم، نگاهی بر بسط تجربۀ نبوی، (زلال کوثر، چ اوّل، زمستان ۱۳۸۱).
[۶]. سورۀ تکاثر، آیات ۵ – ۶.
[۷]. علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، (بیروت: منشورات مؤسسه الاعلمی)، ج ۲۰.
[۸]. سورۀ یوسف، آیۀ ۱۰۸.
[۹]. سورۀ یونس،آیۀ ۳۷ – ۳۸.
[۱۰]. سورۀ هود، آیهی ۴۹.
[۱۱]. سورۀ جن، آیات ۲۶ – ۲۸.
[۱۲]. سورۀ نجم، آیات ۱ – ۴; سورۀ اعلی، آیۀ ۶; سورۀ طور، آیۀ ۴۸; سورۀ حجر، آیات ۹۴ – ۹۵; سورۀ شعراء، آیات ۲۱۰ – ۲۱۲.
[۱۳]. ر.ک: محمد باقر سعیدی روشن، وحی شناسی، (مؤسسۀ فرهنگی دانش و اندیشۀ معاصر، چ اوّل، بهار ۱۳۷۸)،و همان.
[۱۴]. سورۀ مزمل، آیۀ ۵ و سورۀ اعراف، آیۀ ۱۸۴.
[۱۵]. سورۀ احزاب، آیهی ۳۷.
[۱۶]. سورۀ الحاقه، آیات ۴۳ – ۴۷.
[۱۷]. سورۀ شوری، آیۀ ۵۲.
[۱۸]. سورۀ اعراف، آیۀ ۶ و سورۀ احقاف، آیۀ ۹.
[۱۹]. سورۀ نحل، آیۀ ۸۹ و سورۀ بقره، آیۀ ۲.
[۲۰]. سورۀ اسراء، آیۀ ۸۸ و سورۀ مائده، آیۀ ۶۷.
[۲۱]. سورۀ طه، آیۀ ۵۰.
[۲۲]. سورۀ شعراء، آیات ۱۹۲ – ۱۹۴.
[۲۳]. علامه طباطبایی، همان، ج ۱۵، ص ۳۱۷.
[۲۴]. سورۀ زخرف، آیات ۳ – ۴.
[۲۵]. علامه طباطبایی، همان، ج ۱۸، ص ۸۳ و آیت الله جوادی آملی، تفسیر موضوعی (مرکز نشر اسراء) ج ۳، ص ۱۴۲، ۱۶۰.
[۲۶]. سورۀ نساء، آیۀ ۸۲.
[۲۷]. سورۀ نحل، آیۀ ۴۴.
[۲۸]. ر.ک: سعیدی روشن، تحلیل وحی.
[۲۹]. سورۀ بقره، آیۀ ۹۷.
[۳۰]. سورۀ قیامت، آیۀ ۱۷.
[۳۱]. سورۀ اعلی، آیۀ ۶.
[۳۲]. محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، (تهران) ج ۱۸، ص ۲۴۰ به نقل از مناقب و نیز ر.ک: همان، حدیث ۱۲.
[۳۳]. ر.ک: علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تحقیق و تعلیقۀ حسن حسن زاده آملی، (مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ ق).
[۳۴]. سورۀ حجر، آیۀ ۹.
[۳۵]. سورۀ نجم، آیۀ ۳ – ۴.
[۳۶]. سورۀ قیامت، آیۀ ۱۶ – ۱۹.
[۳۷]. سورۀ الحاقه، آیۀ ۴۴ – ۴۶.
[۳۸]. سورۀ اسراء، آیۀ ۶۵.
[۳۹]. برای آگاهی بیشتر ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، محمد هادی معرفت، (مؤسسه النشر الاسلامی) ج ۱، ص ۸۵ ـ ۹۸.

مطالب مرتبط

متن منتشر شده در فضای مجازی: "ﻣﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺘﻌﻬﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺍﺩﺭﺍﮎ، ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﻭ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪﯼ ﺍﻋﻄﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﻭﻟﯽ ﻣﻘﺼﻮﺩﺵ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ...

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • آخرین مطالب