جمعه, ۲۳ آذر ۱۳۹۷
آخرین مطلب با عنوان ، شبهه: سقف خانه ما سوراخ است (حسین پناهی) در 2 روز قبل منتشر شده است .
»   یادداشت ها  »   بنی امیه حاکمان اسلامی یا شجره ملعونه
433 views
۲۰ خرداد ۱۳۹۶ , ساعت ۱۴:۴۴

بنی امیه حاکمان اسلامی یا شجره ملعونه

بسم الله الرحمن الرحیم

لغت “بنی امیه” از دو بخش تشکیل شده است:  بنی (بنین): جمع ابن که در لغت عربی به معنی پسر است[۱] و از ریشۀ بُنَیَ به معنی ساختن عمارت و بناست، نامیدن فرزند به ابن از این جهت است که پدرش او را ساخته است.[۲] و – امَیّه: مُصَّغر اَمَه[۳] و در لغت به معنی کنیز می‌باشد.[۴] (اُموی و اَمَوی هر دو صحیح است)[۵]

“بنی امیه” در اصطلاح شاخه‌ای از خاندان قریش است که در سال ۴۱ هـ . ق تا ۱۳۲ هـ .ق بر سراسر جهان اسلام و از سال ۱۳۸ هـ .ق تا ۴۲۲ هـ . ق بر اسپانیا حکومت کردند. جد بزرگ این خاندان “امیه بن عبد شمس”، جد مشترک عثمان بن عفان و معاویه بن ابی سفیان است،[۶] وی همان امیۀ اکبر است و دربارۀ وی بیش از چند روایت مختصر چیزی در دست نیست.[۷][۸]

 

بنی امیه واسلام

امویان در عصر جاهلی از توانگران قریش بشمار می‌آمدند و تجارت‌پیشه بودند و با قبائل دیگر برای کسب تصدی منصب‌های کعبه و به رخ کشیدن برتری شان، درگیری داشتند. حرب پسر امیه از سرشناسان مکه بشمار می‌رفت و به خاطر مقام و منزلت عبدالمطلب (بزرگ خاندان بنی‌هاشم) به وی حسادت می‌ورزید. این مخالفت‌ها با پیامبری پیامبر اسلام تشدید یافت ودر زمان پیغمبر میان آن حضرت و ابوسفیان پسر حرب و بعد میان امام على علیه‌السلام و معاویه و یزید بن معاویه و حسین بن على علیه‌السلام در قالبی دشمنی با دین خدا ادامه داشت.

ابوسفیان با وقوع نبرد در راس مشرکان قرار گرفت و در بسیج مکیان در نبرد احد نقش اصلی را ایفا کرد. او پس از آن با یاری یهودیان مدینه، جنگ خندق را بر ضد پیامبر اسلام ترتیب داد؛ اما با تدبیر پیامبر و رشادتهای امیرالمومنین علی (علیه السلام) سپاه ابوسفیان و متحدان او ناکام ماندند. به هنگام فتح مکه ابوسفیان با وساطت عباس بن عبدالمطلب، نزد پیامبر رفت و اسلام آورد.با این حال آنهادر زمان پیامبر از هیچ گونه فتنه انگیزی در قبال پیامبر چشم پوشی نکردند تا اینکه مورد لعن ونفرین پیامبر قرار گرفتند.

 

بنی امیه بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله)

ابوسفیان در عهد عمر بن خطاب محترم بود و معاویه را از مخالفت با عمر بر حذر می‌داشت با انتخاب عثمان بن عفان، به مقام خلافت، (که خود از خاندان بنی امیه بود)، امویان توانستند قدرت و نفوذ خود را پیش از گذشته گسترش دهند، افرادی از بنی امیه به ولایت شهرهای مهم گماشته شدند و به برخی، اموال هنگفتی رسید.[۱۳] نخستین کسی که در بنی امیه حکومت تشکیل داد و دولت اموی را پایه گذاری کرد، “معاویه” پسر ابوسفیان بود.[۱۴] وی یک دولت عربی محض در شام پی افکند که ۹۰ سال دوام یافت و پس از او ۱۳ تن از اعضای خاندان او بر جهان اسلام حکومت کردند.[۱۵]  چهره‌های مشهور بنی امیه در زمان حضرت امیر (علیه السلام) از بیعت با ایشان سرباز زدند و به بهانۀ خونخواهی  عثمان، با عایشه همراه شدند و جنگ جمل را به راه انداختند و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و بسیاری از بنی هاشم و شیعیان را به شهادت رساندند.[۱۶] از خلفای اموی چهار تن سر آمد دیگران بودند: معاویه، عبدالملک، هشام و عمر بن عبد العزیز، به جز عمر بن عبدالعزیز همۀ آنها مردانی دنیاجوی و خوشگذران بودند اما عمر بن عبدالعزیز کوشید بار دیگر سنت رسول اکرم (ص) را احیاء کند و فساد رایج در دستگاه بنی امیه را براندازد وی فدک را بازگردانید، ناسزاگویی به حضرت امیر (ع) بر سر منبرها را برداشت و… [۱۷]

 

حاکمان مطرح در حکومت اموی (بنی امیه)

اولین حاکم بنی امیه “معاویه بن ابی سفیان” است که بعد از کشته شدن عثمان (خلیفه سوم که او هم اموی بود) و خلافت امیرالمومنین علی علیه السلام به بهانه خونخواهی عثمان، با آن حضرت، بیعت نکرد و مخالفت نمود و سران بنی امیه با خلافت آن حضرت، به مکه فرار کردند و چون معاویه از زمان خلیفه دوم (عمر) در ولایات شام حاکم بود و در فتوحاتی که در برخی از مناطق سرزمین شام شده بود امیر سپاه بود، لذا برای خود سپاهی حرفه ای و کارآمد داشت. از طرفی بعد از شکست سنگین جنگ جمل و شکست مخالفین، بنی امیه، راه نجات و کسب قدرت را در نزدیک شدن به معاویه (حاکم پرقدرت شام) دیدند. علی علیه السلام بعد از جنگ جمل، رهسپار شام شد تا معاویه را دفع کند. در «صفین» لشگر معاویه که برای جنگ با حضرت آمده بود، با لشگر علی علیه السلام روبرو شد و فرسایشی شدن این جنگ، اگر چه هدف معاویه و متحدان او نبود، اما به نفع او تمام شد زیرا در نتیجه «حکمیت» که با حیله گری انجام گرفت و فتنه ها و اختلافاتی که بوجود آمد معاویه فرصت پیدا کرد و به تجدید نیرو و تقویت موضع خود پرداخت و مدتی بعد که علی علیه السلام، به شهادت رسید و صلحی که امام مجتبی علیه السلام بنابر مصلحت اسلام، با معاویه کرد معاویه رسما خلافت خود را در شوال سال ۴۰ هجری قمری در بیت المقدس اعلام و خود را امیرالمؤمنین خواند و حکومتش مدت ۲۰ سال ادامه داشت.

 

۱_ یزید بن معاویه

یزید در سال ۶۴ هجرى قمرى مرد و بر اساس برخى از مآخذ در حوارین به خاک سپرده شد و بر اساس برخى دیگر از مآخذ، یزید در حوارین مرد و جنازه اش را به دمشق آوردند و در قبرستان باب صغیر دفن شد و قبرش هم اکنون مزبله مى باشد.[۱۸]

۲_ معاویه بن یزید معروف به معاویه دوم

معاویه دوم پس از چهل روز و به قولی، پس از دو ماه خلافت، از این مقام کناره گرفت و خانه نشین شد. ولی دیری نپایید که مرموزانه در ۲۵ جمادی الاول، وفات یافت.[۱۹] وی در شام دفن شد وهنوز قبر ش باقی است

۳_ مروان بن حکم

دوران خلافت او خیلی کوتاه و کم دوام بود و بنا بر نقل روایات، او به دست همسرش (ام خالد) که قبلا زن یزید بود در رمضان ۶۵ هـ ق، مسموم شد. بعضی گویند که “ام خالد” از شدت خشم و کینه، بالشی بر روی او گذاشت و او را خفه کرد و به هلاکت رسید.

۴_ عبدالملک بن مروان

وی در روز شنبه ۱۴ شوال سال ۸۶ هـ ق، در سن ۶۶ سالگی در دمشق از دنیا رفت. مدت خلافتش بیست و یکسال و اندکی بود. ۱۷ پسر داشت که چهار نفر از آنها خلیفه شدند.[۲۰]

۵_ ولید بن عبدالملک بن مروان

ولید بن عبدالملک مروان در سال ۸۶ هجرى به خلافت رسید. ولایت او نه سال و هشت ماه بود و در سن ۴۳ سالگى مرد. وى کسى است که به امر بنا و ترمیم مساجد و ابنیه مذهبى تلاشى فراوان داشت و جامع اموى در دمشق نیز از ساخته هاى اوست که تاکنون در جهان بى نظیر و مایه اعجاب است. ولید نسبت به تعمیر و توسعه مسجدالنبى(ص) و مسجدالحرام نیز توجه خاصى مبذول داشت. گویند در باب الصغیر، شمال قبر معاویه دوم مدفون است[۲۱]. ولى به رغم جستجوهاى فراوان اثرى از آن دیده نشد.

۶_ سلیمان بن عبدالملک

وى در لشکرکشى به سرزمین روم، در منطقه قنسرین، در شهر دابق وفات نمود.[۲۲]

درگذشت او به خاطر بیمارى تب بود که بر وى و بسیارى از افراد خانواده و همراهانش عارض گردیده بود. از جمله کارهاى نیک و پسندیده‏اى که مى‏توان از او اشاره کرد، ولایت‏عهدى عمر بن ‏عبدالعزیز است که در واپسین لحظات عمرش، وى را به این مقام منصوب کرد.[۲۳]

۷_ عمر بن عبدالعزیز

وی پس از دو سال و پنج ماه حکومت در ۳۹ سالگی بدرود حیات گفت. تاریخ درگذشت وی بیست و چهارم رجب سال ۱۰۱ قمری و بنا به روایتی دیگر در جمادی سال ۱۰۲ قمری، در “دیر سمعان” از مناطق شام بود. وی پیش از وفات به مدت بیست روز بیمار بود و پس از آن وفات کرد و در همان دیر سمعان به خاک سپرده شد.[۲۴]

۸_ هشام بن عبدالملک

هشام بن عبدالملک به روایت “یعقوبى” پس از نوزده سال و هفت ماه حکومت در روز چهارشنبه، نهم ربیع الاول و به روایت نویسنده “الفتوح” در ششم ربیع الاول و به روایت “ابن اثیر” در ششم ربیع الثانی سال ۱۲۵ قمرى و در ۵۳ سالگى و به روایتى در ۶۱ سالگى به هلاکت رسید و پس از وى، برادرزاده‏اش ولید بن یزید به خلافت نایل آمد.

و مأموران ولید، بى‌‏درنگ خزانه‌‏هاى حکومتى و دارایى‌‏هاى دربار را تصاحب کرده و از هزینه کردن مخارج کفن و دفن هشام، جلوگیرى نمودند. بدین جهت، بدن هشام بدون کفن ماند و کسى حاضر به کفن دادن وى نشد تا این که یکى از غلامان وى، کفنى تهیه کرد و بدنش را با آن پوشاند. سپس بدن وى را در رصافه شام در همان شهرى که در آن به هلاکت رسید به خاک سپردند.[۲۵]

۹_ ولید بن یزید بن عبدالملک

وی شخصی خونخوار بود که در همان اوایل حکومتش توسط خود بنی امیه به هلاکت رسید.سردمداران بنی امیه که به نفرت عمومی مردم نسبت به این خاندان بیمناک شده بودند، بی درنگ پسر عمویش یزید بن ولید بن عبدالملک را کاندیدای خلافت نموده و پنهانی با وی پیمان بستند و با راهنمایی های وی، اعتراضات خویش را ابراز و سپس اقدام به شورش و قیام نمودند. هواداران یزید بن ولید، روز به روز زیادتر و قوی تر می شدند و درگیری های خویش را با هوادارن ولید بن یزید، شدیدتر می کردند.

تا این که دو روز و به قولی پنج روز مانده به پایان ماه جمادی الثانی سپاهیان وی را شکست داده و خود ولید را در هنگام نبرد به قتل آوردند.    پس از کشتن وی، بدنش را با ضربات نیزه و شمشیر پاره پاره و سر او را از بدن جدا و در دمشق و بسیاری از شهرها گرداندند و آن گاه، آن را در دیواره مسجد اموی شام نصب نمودند. به روایتی، آن سر تا پایان حکومت بنی امیه در آن جا آویزان بود.[۲۶]

۱۰_ یزید بن ولید بن عبدالملک

وی در ۳۳ سالگی، پس از پنج ماه خلافت در ۳۰ ذی القعده و یا در اول ذی الحجه سال ۱۲۶ قمری در کام مرگ گرفتار آمد و برادرش ابراهیم بن ولید بر وی نماز خواند و در همان شام دفنش نمود. گویند برادرش ابراهیم، وی را مسموم کرد و از این راه، او را به هلاکت آورد.[۲۷]

۱۱_ ابراهیم بن ولید و مروان حمار آخرین خلیفه اموی

ابراهیم ‏بن ‏ولید پس از واگذارى امر خلافت به مروان ‏حمار در شام زندگى می ‏کرد. تا این که در سال ۱۳۲ قمرى با شکست مروان‏ حمار در برابر جنبش عباسیان و سقوط شهر دمشق، وى به همراه بسیارى از امویان بدست انقلابیون عباسى کشته شد .[۲۸]

اما عاقبت قبور خلفای بنی امیه چنین بود که سفاح خلافت اموی را از میان برداشت و سران خاندان اموی را کُشت. قبر تمام امویان در شام، به فرمان او کنده شد و تنها قبر عمر بن عبدالعزیز شکافته نشد.[۲۹]

 

انقراض حکومت امویان

حکومت امویان، از آغاز با چالشهایى رو به رو شد. علویان و هواداران ایشان، خوارج و عباسیان هریک جنبشهایى را برضد بنى‌‌امیه به راه انداختند. قیام حجر بن عدى (در دوران معاویه)، قیامهاى امام حسین(علیه السلام)، ابن‌‌زبیر، مختار، توابین، زید بن على، یحیى بن زید، عبدالله بن معاویه و قیامهاى متعدد خوارج از جمله آنهاست. در نهایت، نهضت عباسیان با تکیه بر قواى خراسانى و با شعار «الرضا من آل محمد» تومار حکومت امویان را به سال ۱۳۲ هجرى درهم پیچید.

با سقوط حکومت اموى، کسان بسیارى از بنى امیه به دست عباسیان کشته شدند[۳۰] و یکى از امویان به اندلس که حدود ۳۰ سال قبل فتح شده بود گریخت و در آنجا حکومتى تأسیس کرد که به حکومت امویان اندلس شهرت یافت و حدود سه قرن دوام آورد.[۳۱]

خلاصه ای از عملکرد بنی امیه

از اولین افراد بنی امیه مانند ابوسفیان، هند همسر ابوسفیان، معاویه، یزید و … تا آخر آنها. تا آخرین نفر از این خاندان در هیچ زمانی از هیچ دشمنی و جنایت و خیانتی فروگذار نکرده و هرگونه ظلم و جوری را نسبت به اسلام و پیامبر و خاندان پیامبر انجام دادند (تنها عمربن عبدالعزیز مستثنی شده) از جمله:

۱_ حضرت حمزه، عموی پیغمبر را شهید و او را مثله کردند.

۲_ شیعیان مخلص علی علیه السلام را همچون حجربن عدی و مالک اشتر و عمروبن حمق را به شهادت رساندند.

۳_ شهادت حسین بن علی علیه السلام و یاران با وفای او، بدست خبیث ترین مرد تاریخ از این طایفه است.

۴_ کعبه را خراب و مسجد الحرام را منهدم کردند و مدینه را قتل عام نمودند.

۵_ سرزمین فدک را به نفع خود غصب کردند و بیت المال را در بین خود تقسیم می نمودند و از آن قصرهایی برای خود ساختند.

۶_ اوقات نماز را تغییر داده، شراب خورده و مست بالای منبر پیغمبر می رفتند و مست نماز می خواندند.

۷_ حرام هایی را حلال کرده و سنت پیغمبر خدا را تغییر دادند.

۸_ کشتن چندین هزار نفر به جرم تشیع و خشونت عمال آنها مخصوصا زیادبن ابیه، عبیدالله بن زیاد و حجاج بن یوسف نسبت به مسلمین و شیعیان عراق.

۹_ کشتن بسیاری از سادات بنی هاشم، بنی فاطمه و فرزندان امام حسن و امام حسین علیهم السلام، تا آنجا که ننگ تاریخ شدند.

۱۰_ جریان دادن تفکر جبریه در بین مسلمانان

جنایات وطغیانهای بنی امیه به موارد مذکور ختم نمی شود وصفحات قطور کتاب تاریخ گواه ما بر این مدعاست صدوراین همه خباثت آن هم ازیک خانواده باعث می شود که قرآن از آنان به شجره ملعونه یاد نماید.وَما جَعَلنا الرُّءیا الَّتی اَرَیناکَ اِلّا فِتنَهً لِلنّاسِ وَالشَّجَرَهَ المَلعونَهَ فِی القُرانِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَما یََزیدُهُم اِلّا طغیاناً کَبیراً[۳۲]

و ما آن رؤیایی را که به تو نشان دادیم فقط برای آزمایش مردم بود، همچنین شجرۀ ملعونه (درخت نفرین شده) را که در قرآن ذکر کرده‌ایم و ما آنها را بیم داده (و انزار) می‌کنیم اما جز طغیان عظیم، چیزی بر آنها نمی‌افزاید.    مفسران این آیه را دربارۀ بنی امیه دانسته اند، جمعی از مفسران شأن نزول این آیه را اشارۀ به جریان معروفی می‌دانند که در ضمن آن پیامبر (ص) در خواب دید میمونهایی از منبر او بالا می‌روند و پائین می‌آیند، این میمونها را بنی امیه تفسیر کرده‌اند.[۳۳] شجرۀ ملعونه نیز یکی از اقوام ملعونه در کلام خداست، این شجره، دودمان بنی امیه است.[۳۴]

 

__پی نوشت_______________

[۱] قرشی، علی اکبر؛ قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵، هفتم، ج ۱، ص ۲۳۳.
[۲] راغب اصفهانی؛ مفردات، ترجمه غلامرضا حسینی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵، دوم، ج ۲، ص ۳۱۵ و ۳۱۴.
[۳] دهخدا، علی اکبر؛ لغت نامه،تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۷، دوم، ج ۳، ص ۳۴۱۴.
[۴] قاموس قرآن، پیشین، ص ۷۵.
[۵] لغت نامه دهخدا، پیشین، ص ۳۴۱۴.
[۶] خرمشاهی، بهاء الدین؛ دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، دوستان و ناهید، ۱۳۷۷، اول، ج ۱، ص ۳۹۲.
[۷] اول، ج ۱۲، ص ۶۳۶.
[۸] مرکز فرهنگ و معارف قرآن، اعلام قرآن، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۶، ج ۳، ص ۲۳۴-۲۳۲.
[۹] همان.
[۱۰] دایره المعارف بزرگ اسلامی، پیشین، ص ۶۳۶.
[۱۱] اعلام قرآن، پیشین، ص ۲۳۴.
[۱۲] اعلام قرآن، همان.
[۱۳] دایره المعارف بزرگ اسلامی، پیشین، ص ۳۹۲.
[۱۴] دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، پیشین، ص ۳۹۲.
[۱۵] صدر حاج سید جوادی، احمد و بهاء الدین خرمشاهی و کامران فانی؛ دایره المعارف تشیع ، تهران، مؤسسه دایره المعارف تشیع، ۱۳۷۱، اول، ج ۳، ص ۴۵۰.
[۱۶] اعلام قرآن، پیشین، ص ۲۴۵- ۲۴۴.
[۱۷] دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی ، پیشین، ص ۲۵۰.
[۱۸] تتمه المنتهى، ص ۳۵، چاپ سنگى یزید پسر معاویه، نوشته عباس کیوان، ص ۲۲ سفینه البحار، ج ۱، چاپ سنگى، ص ۵۸۲، دو مجلدى.
[۱۹] توضیح المقاصد (شیخ بهایی) – از مجموعه نفیسه – ص ۱۲؛ وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص ۲۵۵.
[۲۰] تاریخ الطبری، ج۵، ص ۲۱۰.
[۲۱] ابن حورانى، همان کتاب ص ۷۵.
[۲۲] تاریخ ‏ابن ‏خلدون، ج ۲، ص ۱۲۳.
[۲۳] تاریخ ‏الخلفاء (سیوطی)، ص ۲۵۵؛ تاریخ ‏دمشق، ج ۶۳، ص ۲۵۲؛ تاریخ‏ ابن ‏خلدون، ج ۲، ص ۱۱۴؛ وقایع ‏الایام (شیخ عباس قمی)، ص ۱۹۰ و تاریخ ‏الطبرى، ج ۶، ص ۵۰۵.
[۲۴] تاریخ دمشق، ج ۴۵، ص ۱۲۸ و ص ۱۳۱؛ الطبقات الکبری (محمد بن سعد)، ج ۵، ص ۴۰۸؛ التعدیل والتجریح، ج ۲، ص ۷۸۶.
[۲۵] تاریخ الیعقوبى، ج ۲، ص ۳۲۸؛ الفتوح، ج ۸، ص ۱۲۹ و الکامل فى التاریخ، ج ۵، ص ۲۶۱.
[۲۶] البدایه والنهایه (ابن کثیر)، ج ۱، ص ۷؛ تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۵۵۵ و ص ۵۷۱؛ تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۳۳۳؛ وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص ۲۸۵.
[۲۷] تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۳۳۵؛ المحبر، ص ۳۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۷۲؛ وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص ۱۰۹.
[۲۸] تاریخ ‏دمشق (ابن عساکر)، ج ۷، ص ۲۴۶ و تاریخ ‏ابن ‏خلدون، ج ۲، ص ۱۸۰.
[۲۹] یعقوبی، ابن واضح؛ تاریخ یعقوبی، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۷۸، ج ۲، ص ۳۵۸.
[۳۰] الامامه والسیاسه، ج ۲، ص ۱۶۶ ـ ۱۶۸؛ المحبر، ۴۸۵؛ الاغانى، ج ۴، ص ۳۴۳ ـ ۳۵۱.
[۳۱] التنبیه والاشراف، ص ۲۸۵.
[۳۲] اسراء/ ۶۰.
[۳۳] تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴، اول، ج ۱۲، ص ۱۷۱-۱۷۱.
[۳۴] طباطبائی، محمد حسین؛ تفسیر المیزان، ترجمه، محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، پنجم، ج ۱۳، ص ۱۸۸.

حجت الاسلام و المسلمین مهدی دقیقی

مطالب مرتبط

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • آخرین مطالب