جمعه, ۲۸ تیر ۱۳۹۸
آخرین مطلب با عنوان ، اگر برده‌داری بد است، چرا خدا تجویز کرده؟ در 2 هفته قبل منتشر شده است .
»   شبهات اصل رسالت, یادداشت‌ها  »   نیاز بشر به پیامبران
۲۷ بهمن ۱۳۹۴ , ساعت ۱۴:۴۳
نیاز بشر به پیامبران

نیاز بشر به پیامبران

ضرورت و نیاز بشر به بعثت پیامبران را با بیان یک نظریه رایج و موجود بین برخی از اقشار تحصیل کرده و مرفه جامعه آغاز می‌کنیم. برخی از ثروت‌مندان و تحصیل کردگان قدیم و جدید، پزشکان و اساتید رشته‌های مختلف دانشگاهی بر این باورند که پیامبران الهی برای تعلیم و تربیت توده‌های عوام و قشر بی‌بضاعت شهری و روستایی مبعوث شده‌اند تا آنان را تربیت و کنترل نمایند و بدین وسیله جامعه گرفتار هرج و مرج و دزدی و غارتگری نشود، آنان را از آتش ترسانیده و به بهشت برین نوید داده‌اند تا با فقر و تبعیض و مشکلات خود و مشکلاتی که نظام‌های سیاسی و اقتصادی برای آن‌ها به وجود آورده اند، بسازند و سر به شورش نگذارند تا خود و طبقات فاضله زندگی شرافت‌مندانه‌ای داشته باشند.
بدیهی است که متفکران و انسان‌های دانشمند و با شخصیت که از وجدان و فرهنگ والایی بهره‌مندند، نیازی به گفتارهای پیامبران ندارند، و اصولاً آنان مخاطبان تعیلمات دینی نمی‌باشند، چرا که به مقتضای عقل و فرهنگ، احساس تکلیف و مسئولیت و تعالی وجدان، هرگز به آلودگی‌های اخلاقی و عملی نزدیک نمی‌شوند، به مستمندان و حادثه دیدگان همواره کمک کرده و می‌کنند و به هیچ وجه به هم نوعان خویش آزار نمی‌رسانند، بلکه بشر دوستی و تعاون را در هر عصر و زمان به اوج اعلای خود رسانیده و می‌رسانند؛ به عبارت روشن‌تر تکالیف الهی همچون نماز، روزه، حج، جهاد، خمس، زکات و اجتناب از محرمات و سایر برنامه‌های اخلاقی و تربیتی، به منظور احیای فضایل انسانی و کنترل غرایز و هواهای نفسانی می‌باشد تا قانون شکنی، آدم کشی، تجاوز، سرقت و لاابالی‌گری از میان برود، و این تعالیم، مناسب شأن انسان‌های عادی و فاقد فرهنگ و عناصر ماجراجو و عقده‌ای و کم سواد است نه برای انسان‌های متمدن و با فرهنگ.
در برابر این گروه‌، برخی از مستضعفان فکری و فرهنگی معتقدند تکالیفی که پیامبران از ناحیه خدا آورده‌اند، مخصوص طبقه مرفه و تحصیل کرده و ممتاز جامعه است. آنان که از غم تحصیل روزی و معاش فارغ می‌باشند، بهتر می‌توانند به تحصیل فضایل و احکام بپردازند، در حالی که همت آدم‌های گرسنه و فقیر و کارمند و کارگر، کسب معاش است و زمینه‌ای برای انجام فرایض ندارند. این عده اگر اندک توجهی کنند می‌بینند که اکثر قریب به اتفاق پیروان انبیا، طبقات مستمند بوده‌اند. یکی از اشکالات قشرهای ثروتمند و به اصطلاح روشن فکران این بود که چرا طبقات ضعیف اطراف پیامبران را گرفته‌اند: «قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الأَرْذَلُونَ[۱] آیا به تو ایمان بیاوریم و حال آن که طبقه‌های پست و رذل از تو پیروی می‌کنند.»
برخی دیگر پا را از این هم فراتر گذاشته، می‌گویند: تعلیمات انبیا، مخصوص پاکان و نیکان است. اولیای خدا شایسته‌اند که نماز بخوانند و حج و روزه را پاس دارند. ما لیاقت نداریم او را پرستش کنیم. ما کجا و عبادت خدا کجا؟ أَیْنَ التُرَابُ وَ رَبُّ الأَرْبَابُ؟
برخی دیگر محیط نامساعد را بهانه ترک فرایض می‌کنند و می‌گویند: ما نماز می‌گزاریم و روزه می‌گیریم، لیکن وقتی وارد اجتماع می‌شویم با مشاهده صحنه‌های مهیج گناه و معاشرت‌های ناجور، دین و ایمان و اثرات معنوی عبادتمان بر باد می‌رود. بنابراین، محیط آلوده اروپا و آمریکا، معنویت و دینداری را بر نمی‌تابد.[۲]
گروهی نیز تنبلی و نداشتن مسکن و چیزهای دیگر را حربه قرار داده‌اند تا بی دینی خود را توجیه کنند.
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
این گونه عذرتراشی‌ها نمی‌تواند مجوزی برای شرک در دین و بی ایمانی و لاابالی‌گری باشد.

عمومیت رسالت پیامبران
در این جا دلایلی را که بر عمومیت رسالت پیامبران دلالت دارد، می‌آوریم تا شبهات یکی پس از دیگری بر طرف شود.
۱_ بدون شک پیامبران طبقه خاصی را مورد خطاب خویش قرار نمی‌دادند، بلکه تمام قشرها و گروه‌ها را مورد عتاب و خطاب قرار می‌دادند. پیامبران اولوالعزم نیز که در شعاع بسیار گسترده‌ای به تبلیغ می‌پرداختند، همه اقشار جامعه را مد نظر داشتند. از این رو قدرت‌های موجود، مترفین و سرمایه‌داران با آنان درگیر می‌شدند و حتی قشرهای مستضعف را بر ضد پیامبران می‌شوراندند.
۲_ آن چه از متون دینی و نصوص مذهبی و شیوه تبلیغ پیامبران به وضوح بر می‌آید، عمومیت تبلیغ است. موسی بن عمران تنها برای طایفه و قوم محروم بنی اسرائیل مبعوث نشده بود، بلکه برای قبطیان و فرعونیان نیز مأموریت داشته است. قرآن به موسی و هارون می‌فرماید: «إذْهَبَا إِلی فِرْعَوْنَ إنَّهُ طَغی فَقُولا لَهُ قَوْلاً لیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ اوْ یَخْشی»[۳] (به سوی فرعون بروید که او تحقیقاً سر به طغیان برداشته و سرهنگی می‌کند، بلکه ادعای خداوندی دارد [آن گاه شیوه هدایت او را چنین توصیه می‌کند] از طریق سخنان نرم و رفتار ملایم با او برخورد کنید، شاید متنبه و بیدار شده و از فرجام طغیان بترسد و دست از آن بردارد.)
۳_ قرآن در خصوص پیامبر خاتم (ص) می‌فرماید: «وَ مَا أرْسَلْنا ک إلاّ کَافَّهً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً»؛[۴] (ما تو را نفرستادیم مگر برای عموم مردمان تا نوید بخش و بیم دهنده برای بشر باشی.) و نیز می‌فرماید: «و َمَا أرْسَلْنا ک إلاّ رَحْمَهً لِلْعَالَمِین»؛[۵] (و ما تو را جز برای این که رحمت (عام) برای جهانیان باشی، نفرستاده‌ایم). در آیه دیگر اشاره به نزول قرآن کرده و چنین می‌فرماید: «تَبَارَکَّ الَّذی نَزَّلَ الفُرْقَانَ عَلی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیراً»؛[۶] (مبارک است خدایی که فرقان بر بنده‌اش فرو فرستاد تا برای تمام جهانیان هشدار دهنده باشد.)

اهداف اجتماعی در بعثت انبیا
اصولاً اهدافی را که پیامبران در طی بعثت تعقیب می‌کردند، بدون شک جنبه کلی و فراگیر داشته است؛ به عبارت دیگر تمام اقشار جامعه را در برمی‌گرفته است. در این جا به بعضی از آن اهداف به گونه فشرده اشاره می‌شود:
۱_ قسط و عدالت
قرآن می‌فرماید: «لَقَدْ اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیَّنَاتِ وَ أَنَْزَلَْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أنْزَلْنَا الْحَدِید فَیهِ بَأسٌ شَدِیدٌ وَ مَنَافِعُ لِلنّاسِ»؛[۷] (تحقیقاً ما پیامبران را با دلایل و معجزات فرستادیم و کتاب و میزان را نیز برای آنان نازل داشتیم تا مردم برای اجرای قسط و عدالت به پا خیزند. آهن را نیز فرستادیم که در آن عذابی شدید و منافعی برای مردم است). این آیه اشاره دارد به این که با ستمگران و متمرّدان از عدالت و قسط اجتماعی باید با زبان آهن سخن گفته شود. بدون تردید اقامه قسط و عدل اجتماعی بدون تعاون و پذیرش اکثر افراد اجتماع، امکان پذیر نیست، بنابراین در تعقیب این هدف، عموم انسان‌ها مورد توجه می‌باشند.
۲_ حل تضادهای درونی جامعه
یکی از اهداف و حکمت‌های بعثت پیامبران، حل تضادهای اعتقادی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و اخلاقی جوامع است که جز با داوری منصفانه و تربیت مردم با موازین الهی، تحقق پیدا نمی کند. قرآن می فرماید: «کَانَ النّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً فَبَعَثَ اللّه النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لَیَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ فِیما اخْتَلَفُوا فِیهِ»؛[۸] مردم، امت یگانه و واحدی بودند (همگی بر فطرت توحیدی وجود یافته بودند، ولی بر اثر انحراف از آن دچار اختلاف شدید شدند، خداوند متعال پیامبران را مبعوث کرد تا اختلافات آنان را برطرف سازند و مجدداً آنان را به وحدت فطری و ملی برسانند.)
انسان‌ها در آغاز پیدایش، به حکم فطرت اولیه، دارای یک مذهب و عقیده بودند و همگی بر صراط توحید و اعتقاد به خدا سلوک می‌کردند، لیکن تضاد منافع و رشد غرایز حیوانی و انحراف از مکتب پیامبران ـپس از این که اجتماعات گسترده شدـ باعث شد تا اصطکاک‌ها و اختلاف‌ها پدید آید؛ به عبارت دیگر طبیعت مدنی داشتن و یا غریزه استخدام متقابل و بالاخره تأمین نیازهای مادی و معنوی، ایجاب کرد تا افراد بشر به شکل اجتماعی زندگی کنند و در زندگی جمعی، وجود تضادهای داخلی طبیعی است. ریشه تضادهای درونی یا مولود عقیده است و یا برخاسته از منافع اقتصادی، اختلافات نژادی، قومی، فرهنگی و خصلت‌های فردی مانند جلب منافع شخصی و دفع ضررها و زیان‌ها است که همه آن‌ها ریشه در غرایز نفسانی دارد.
بشر برای بهتر زیستن، نیاز به تربیت، قانون و حکومت دارد و پیامبران برای تحقیق چنین اهداف فراگیر و جهانی و لازم مبعوث شده اند. قانون باید مطابق با آفرینش انسان و سعادت واقعی او باشد که آن هم جز از طریق وحی امکان پذیر نیست.
۳ـ پرورش و آموزش همگان
یکی از اهداف بلند پیامبران، تعلیم و تربیت تمام افراد بشر است و در این رسالت ارجمند، ثروتمند و فقیر و عالم و جاهل مساوی‌اند. انبیا به وسیله تعلیمِ کتاب و تزکیه و شکوفا ساختن استعدادهای فطری و عقلانی، مردم را تربیت و هدایت می‌کنند. قرآن از زبان حضرت ابراهیم به این ضرورت و نیاز اجتماعی اشاره می‌کند و می‌فرماید: «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولا ًمِنْهُمْ یَتْلوُا عَلَیْهِمْ آیَاتکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَ الْحکْمَهَ وَیُزَکّیهِمْ إنَّکَ أنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمْ»؛[۹] پروردگارا! در میان نسل و ذریه من رسولانی مبعوث فرما تا آیات روشنگرانه و بیدارکننده تو را بر مردم تلاوت نمایند و کتاب و دستورات و حکمت و بینش دینی را به آنان تعلیم دهند و ایشان را تزکیه کرده، از رذایل اخلاق پاک گردانند. قطعاً تو عزیز و حکیمی.
در نهج البلاغه نیز مطالبه تعهدات و میثاق‌های فطری و بیدار ساختن استعدادهای عقلانی، از اهداف بعثت و فلسفه وجودی انبیا شمرده شده است.

مراتب مخاطبان انبیا
در این قسمت تذکر این نکته ضروری به نظر می‌رسد که درست است پیامبران الهی برای هدایت تمام مردم مبعوث شده‌اند، ولی با وجود این، برای هر طبقه‌‌ای به زبان خاصی تبلیغ می‌کردند. این جمله معروف است که رسول خدا (ص) فرمود: «نَحْنُ مَعَاشِرَ الأَنْبِیَاء نُکَلِّمُ الّناسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ»؛ (ما گروه پیامبران به میزان عقل مردم با آن‌ها صحبت می کنیم). از این رو پیامبران برای قشر فرهیخته و ممتاز جامعه نیز اسرار و حکمت‌هایی دارند و آنان می‌توانند از گفتارهای عمیق‌تر پیامبران بهره گیرند. اگر کتاب اسرار الصلوه آیت الله خمینی و یا کتاب‌های عرفانی را مطالعه فرمایید، خواهید فهمید که نماز و حج و روزه‌‌ای که از طبقات تحصیل کرده و ممتاز جامعه و عارفان به خوبی‌ها و بدی‌ها انتظار می‌رود غیر از نماز توده‌های بی‌سواد و عوام است. البته هر دو نماز مقبول درگاه حق قرار می‌گیرد، لیکن از نظر کیفیت و عروج روحانی، تفاوت اساسی دارند.
میان ماه من تا ماه گردون
تفاوت از زمین تا آسمان است
بعضی مطالب پیامبران مخصوص خواص است و بعضی دیگر ویژه خاص الخاص می‌باشد. به فرموده امام صادق (ع)، قرآن کریم عباراتی دارد و اشاراتی، حامل لطایفی و حقایقی است؛ عوام تنها از عبارات آن بهره می‌برند، ولی اشارات و لطایف آن مخصوص اندیشمندان و طبقات فاضله است و حقایق آن کتاب در حد فهم پیامبران می‌باشد. در حدیث است که در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که بشر صدها سال بعد می‌تواند به اسرار آن پی ببرد. بعضی از آیات، مخصوص علمای گیاه‌شناسی، جنین‌شناسی و زمین‌شناسی و عالمان هیئت و نجوم است و افراد عادی به سادگی نمی‌توانند آن‌ها را بفهمند. بنابراین، فهم دینی مراتبی دارد و هر طبقه‌‌ای در حد درک و علم و دانش خود می‌تواند از آن برداشت کند و بهره‌مند گردد.

قرآن ظاهری دارد و باطنی
نکته‌‌ای که ذکر آن لازم است این که قرآن کریم ظاهری دارد و باطنی و برای باطن آن نیز باطنی است تا هفتاد بطن، لیکن هیچ معنایی از آن مفاهیم معنای دیگر را نفی نمی کند، چرا که معانی آیات در طول هم قرار دارند نه در عرض یکدیگر؛ مثلاً اولین مرتبه، فهم معنای لغویِ کلمات یک آیه است، سپس نوبت به مفاهیم اصطلاحی و عرفی آن می‌رسد و پس از آن، تفسیر ظاهری آیه مورد توجه قرار می‌گیرد؛ پس از تفسیر معمولی، نوبت به تفسیر عرفانی آیات می‌رسد،که ویژه عرفاست؛ سپس نوبت به تأویل آیه می‌رسد. هر مرتبه‌‌ای زمینه ساز فهم مرتبه دیگر است؛ چنانچه مقطع ابتدایی زمینه ساز مقاطع دیگر است و هیچ گونه منافات و تضادی میان این مفاهیم نمی‌باشد .
مثال دیگر: کشاورز یک مشت علف سبز روی تپه را نعمتی برای گوسفندان می‌شناسد؛ دکتر دارو ساز آن را با آزمایش به دارویی شفا بخش تبدیل می‌کند؛ عارف با مشاهده جمال آن سبزه، جمال حق را در آن متجلی می‌بیند و مدهوش می‌شود؛ فیلسوف درسی برای معرفت الهی از آن برداشت می‌کند و عابد عوام نیز از به هدر رفتن سبزه و نداشتن حیوان علف خوار حسرت می‌کشد.
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
بنابراین در محتوای دین، حکمت‌ها و اسراری است که جز طبقات فاضله و فرهیخته، دیگران را از آن خبری نیست. عالی‌ترین مسائل علمی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی، عرفانی و فلسفی در متون و نصوص اسلامی وجود دارد که جز فیلسوفان، عارفان و دانشمندان کسی نمی‌تواند از آن بهره‌مند گردد. دین داری راستین در سایه پرورش عقل و علم و دانش تأمین می‌گردد. در آیات و روایات درباره تعقل و اندیشیدن فراوان بحث شده به طوری که درک بسیاری از آن‌ها منوط به علم و دانش برشمرده شده است. آنان که جهل و بی‌سوادی و ساده اندیشی بر آن‌ها سایه انداخته گاهی با اعمال و رفتار خود به دین و دین باوران ضربه وارد می‌کنند.
حضرت علی (ع) می‌فرماید: «ای مردم بدانید که کمال دین در طلب علم و عمل به آن است».[۱۰] هر چه انسان عاقل‌تر و دانشمندتر باشد، مفاهیم دینی را بهتر می‌تواند درک کند.
در محضر پیامبر اکرم (ص) از مسلمانی ستایش کردند، حضرت فرمود: «کَیْفَ عَقْلُ الرَّجُل؛ عقل او چگونه است؟ عرض کردند:‌‌ای رسول خدا، ما از تلاش و کوشش وی در عبادت و کارهای خیرش باز می گوییم، شما از عقل او می پرسید؟ فرمودند: مصیبتی که از ناحیه حماقت احمق به جامعه می‌رسد، از فسق و فجور بدکاران به مراتب بدتر است. خداوند متعال فردای قیامت مقام بندگان را به مقدار عقل و خرد آن‌ها بالا می‌برد و بر این اساس به قرب خداوند نایل می گردند».[۱۱]
در حدیثی آمده: «قَوَامُ الْمَرْءِ عَقْلُهُ وَلادِینَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ؛[۱۲] قوام و شخصیت انسان به عقل اوست و کسی که عقل نداشته باشد، دین ندارد.»
قرآن می‌فرماید: صاحبان عقل و خرد کسانی هستند که به عهد خدا وفادارند و پیمان های او را نمی‌شکنند و همان‌ها هستند که آنچه را خدا به پیوند آن‌ها توصیه کرده پیوند می زنند و از خدا می ترسند و از سوء حسابرسی در هراسند.[۱۳]
بنابراین، عالمان و فرهیختگان اگر به دین گرایش پیدا کنند، به مراتب در رونق بازار دین مؤثرترند تا انسان های کم شعور و بی فرهنگ و متعصب که همواره چهره دین را با اعمال متعصبانه خود سیاه کرده اند. امثال طالبان از این سنخ افرادند.

انسان و بعثت پیامبران
انسان موجودی است مرکب از روح و جسم و عقل و غرایز که استعدادهای بالقوه فراوانی در او نهفته است. به مقتضای عقل و روح، آدمی طالب زیبایی و کمال مطلق است و از نظر غرایز حیوانی، خواهان لذت مطلق و نامحدود می‌باشد. بین این دو دسته از خواسته‌ها و نیازها تضاد برقرار است، زیرا که هر کدام را مرکز و کانونی است که آدمی‌را به سوی خود می‌کشاند. به قول شاعر:
جان گشاید سوی بالا بال‌ها
تن فکنده در زمین چنگال‌ها
حد جسمت یک دو گز خود بیش نیست
روح را تا آسمان جولان کنی است
تا به بغداد و سمرقند‌‌ای همام
روح را اندر تصور نیم گام
حوایج مادی انسان از قبیل: غذا، لباس، مسکن، شغل، کسب و کار و ازدواج و تولید نسل، محدود است و وقتی تأمین شود، انسان آرام می‌گیرد؛ اما نیازهای روحی و عقلانی‌اش محدودیتی ندارد. این نوع نیازهاست که باعث سیری ناپذیری انسان در سایر جهات و عرصه‌ها نیز می‌شود. مثلاً در صورت داشتن مسکن، پوشاک، شغل و مقام سعی می کند مجدداً مسکن خویش را تغییر دهد و از لباس‌ها و پوشاک های متنوع استفاده کند. حالت تجدد خواهی و تنوع پذیری او در حوزه غرایز و خواسته های نفسانی هم متوقف نمی‌شود و این همان خواسته های روحی است که در حوایج مادی دخالت می کند و انسان را به تنوع و تجدد وا می‌دارد .
تعالی الله یکی دریای پر شور
کز او بر تشنه آرد تشنگی زور
گر از وی تشنه‌‌ای صد جرعه نوشد
به یاد جرعه دیگر خروشد
گذشت این گفت گو از چون و از چند
نه آب آخر شد و نه تشنه خرسند
انسان در بعد نیازهای عقلانی، حد و مرزی نمی‌شناسد. با این که هنوز مسائل طبیعت را نشناخته، می‌خواهد اسرار ماورای طبیعت را به دست آورد. می‌خواهد بداند از کجا آمده و چرا آمده و برای چه آفریده شده و فرجام کارش چیست ؟ انسان اندیشمند با ذوق طبیعی و سابقه فطری خویش ساعت‌ها از خواب و خوراک و لذایذ مادی چشم می‌پوشد و با افکار شیرین و تخیلات شاعرانه خویش سرگرم می‌شود و زمانی به مشاهده زیبایی‌ها در مناظر طبیعی و جمال موجودات می‌پردازد .

آری، در وجود انسان روح لطیفی است که غذایش طرایف و لطایف جهان است، مشاهده قامت برافراشته سرو و رخسار زیبای گل، شنیدن نغمه های جان افزای بلبل، گردش جویبارها، آهنگ آبشارها، تماشای مرغ زارها و ماه و ستاره ها، برای ارواح لطیف بیش از غذا لذت بخش است؛ ولی عملاً نمی تواند به گلی عشق بورزد که پس از چند روز پژمرده می‌شود؛ با ستاره مأنوس شود لیکن با افول آن مواجه گردد، به ماه عشق بورزد که پس از چندی از دیده‌ها می‌رود، به خورشید دل ببندد،لیکن غروب آن را مشاهده کند و فریاد سر دهد: (إنّی لا اُحِبُّ الآفِلِینَ.)
ییکی از رسالت های رسولان الهی، نشان دادن جمال مطلق و ثابت و کمال بی نهایت است. کلمه مقدس لاإلهَ إلاَّ اللّهْ که برای نفی همه معبودها،
قدرت‌ها و جمال و کمال های غیر ثابت و فناپذیر است، اولین رسالت پیامبران می‌باشد.
آری، پیامبران به کمک دین فطری و راستین، زیبایی حقیقی
جهان را به بشر نشان می‌دهند، چرا که زندگی خشک و جامه مکرر، خسته کننده است؛ ولی
پیامبران روح زیبایی و عرفان و کمال به عقل اعطا کرده و آدمی‌را به مشیت کلی و
حکمت الهی آشنا می سازند و صفات جلال و جمال حق را در مظاهر خلقت به او می‌نمایانند
و بدین سان عشق انسان را از مخلوقات بالاتر برده به عشق خالق جهان تبدیل می‌کنند و
به وی می‌فهمانند که دل بستگی به خلاق عالم به مراتب معقول تر است از دل دادن به
مبعودهای ثانی و زودگذر .
ای دوست شکر بهتر یا آن که شکر سازد
خوبی قمر بهتر یا آن که قمر سازد
بی عقل نشاید تو کز پیه کشی روغن
بنگر تو در آن عقلی کز پیه بصر سازد
ای خواجه تو باشی بِه در دانش و دربینش
یا آن که به هر لحظه صد فکر و نظر سازد

مقتضای حیات معقول
یکی از علل نیاز به پیامبران، هدایت و رسانیدن انسان‌ها به زندگی معقول است. خداوند متعال انسان را به عنوان موجودی ممتاز و جانشین خود در زمین خلق کرده و تمام عوامل معیشت و رفاه را برای او مهیا ساخته است: (خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً؛ آنچه در زمین است به سود شما انسان‌ها آفریده است). (وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ…؛ ما خورشید و ماه و ستارگان را به منفعت شما مسخر گردانیدیم تا از آن‌ها استفاده کنید و حیات و زندگی به شما بخشیدیم و لباس هستی را بر اندامتان پوشانیدیم). در عین حال زندگی در صورتی جالب و شیرین است که توأم با آرامش و قرین خوش بختی و تکامل باشد و درد و رنج و مرگ و میرها نیز یک نوع حلاوت و لذت در کام انسان‌ها داشته باشد وگرنه انسان خودکشی را بر ادامه زندگی ترجیح خواهد داد.
حیات کنونی به گونه‌‌ای طراحی شده که نیش و نوش آن در هم آمیخته و حیات دنیا را دار بلا و مصیبت ساخته است. انسان باید به جایی برسد که لذت ها، دردها، کام یابی‌ها و ناکامی‌ها در کامش شیرین و یک سان باشد. رسیدن به این مرحله در پرتو تلاش و شناخت هدف و راه و رسمِ زندگی امکان پذیر است؛ به عبارت دیگر باید انسان خوش بختی واقعی را بشناسد، چرا که متفکران بشر همواره درباره خوش بختی دچار تناقض و تضادند.
برخی ترک دنیا و کوبیدن غرایز را سعادت می‌شمارند و جمعی بهره برداری از لذایذ دنیا و ارضای کامل تمایلات را سعادت می پندارند. گروهی سعادت را در ترک ارزش های اخلاقی و پرداخت آزادانه به لذایذ حیوانی دانسته اند و در صورتی که زندگی به کام انسان تلخ شد، خودکشی را سعادت پنداشته اند. برخی نیز راه اعتدال را در پیش گرفته‌اند.
ادیان موجود جهان به جز دین اسلام، برنامه معقول و جامعی برای معرفی عوامل سعادت و کسب خوش بختی ندارند، مضافاً این که خیلی از برنامه های آن‌ها خرافی و غیر قابل قبول است. از سوی دیگر می‌دانیم تا بشر راه رسیدن به حیات طیب و معقول را پیدا نکند، زندگی آرام و سعادت مندانه‌‌ای نخواهد داشت. وانگهی نوع بشر به دلیل روح استخدام و به خدمت گرفتن دیگران یا به علت رفع زیان‌ها و جلب منافع و بهزیستی و یا به علت طبیعت مدنی داشتن، ناگزیر به زندگی اجتماعی است و در حیات جمعی، اصطکاک منافع، باعث به وجود آمدن تضاد و تزاحم می گردد. تضادها و درگیری‌ها زندگی را تلخ تر از زهر می کند و موجب پیدایش روحیه تعدی و تجاوز به حقوق دیگران می‌شود. در صورتی که شرط اول به وجود آمدن حیات معقول، همکاری و زندگی مسالمت آمیز افراد یک ملت و جامعه است. ولی تفاوت هوش و استعدادها به اضافه غریزه برتری جویی، ایجاب می‌کند که انسان‌ها به فکر تسخیر دیگران و قبضه کردن قدرت سیاسی و منافع اقتصادی، بدون هیچ مانع اخلاقی و رادعِ حکومتی باشند. از سوی دیگر محدودیت امکانات مادی به اضافه تلاش همه جانبه آحاد جامعه برای به دست آوردن قدرت و ثروت معیّن و مشخص باعث تجاوز انسان‌ها به حقوق یکدیگر می‌شود. از آن جا که حکومت های کنونی نتوانسته اند زندگی پاک و آرام بخشی را برای بشر به ارمغان بیاورند، انسان سرگردان باید به مقررات و حکومتی بیندیشد که دارای ویژگی های زیر باشد تا بتواند به خوش بختی برسد:
۱ـ پاسخگوی خواسته های ذاتی و فطری انسان باشد؛
۲ـ منافع همگانی را بر طبق شرایط کاریِ علمی و فکری و براساس عدالت تأمین کند؛
۳ـ همه ابعاد وجودی انسان را از نیازهای مادی و روحی فراگیر باشد؛
۴ـ انسان‌ها به آن مقررات ایمان داشته و عشق بورزند؛
۵ـ نیازهای اخلاقی و مادی انسان به صورت عادلانه و حکیمانه تأمین شود؛
۶ـ ضمانت اجرایی آن در قدم اول، درونی و در گام بعدی، برونی باشد.
بدون شک چنین مقرراتی را باید آفریدگار بشر تشریع کند، چرا که: اولاً: عقل بشر محدود است و نمی تواند انسان را با تمام ابعادش بشناسد؛
ثانیاً: عقل‌ها متفاوت است و هر کدام تحت تأثیر آداب، فرهنگ و سنن ملی و محیط اجتماعی خاصی قرار دارد و قانون گذار نمی تواند ذهن خود را از تمام انگیزه ها، عقده‌ها و عقیده‌ها پاک نماید تا قانون درستی تشریع کند؛
ثالثاً: بشر در صورتی به قانونی ایمان پیدا می کند که از ناحیه خدای عادل و حکیم تشریع و به وسیله پیامبرانش به او ابلاغ گردد؛
رابعاً : قانون اجتماعی باید با ارزش های اخلاقی و معنوی و ایمان به خدا و روز جزا توأمان گردد، تا ضمانت اجرایی پیدا کند؛
خامساً: بشر در تعبد و التزام به هر قانونی نیاز به الگوی جامع و کامل دارد تا سر تسلیم و خضوع فرود آورد؛
سادساً: انسانی که به خدا ایمان دارد انتظارش این است که خداوند متعال نمایندگانی از میان انسان‌ها گزینش و برای بشر مبعوث کند تااولاً، مَثَل اعلای اخلاق و انسان های کامل و عامل به قانون باشند و ثانیاً، به رسم معلم
و مربی، روح بشر را برای این منظور تحت تعلیم و تربیت خود قرار دهند و خواسته های
حضرت حق را به بندگانش برسانند. این دلایل و حکمت‌ها ما را با فلسفه بعثت انبیا و ضرورت آن آشنا می کند.

بعثت انبیا از منظر امام علی (ع)
حضرت علی (ع) در اولین خطبه نهج البلاغه پس از اشاره به خلقت آدم می‌فرماید: ثمره وساوس شیطانی، نادیده گرفتن حق تعالی به وسیله بچه‌های آدم بود به طوری که خدا را رها ساخته و شریک هایی برای او تراشیدند و آن‌ها را پرستیدند و تعهدات خود را با خدا شکستند. در این مقطع حساس خداوند سبحان از میان فرزندان آدم پیامبرانی برگزید و از آنان بر تبلیغ وحی پیمان گرفت و رسالت را به عنوان امانت به آنان سپرد تا آن را به خلق برسانند.

سپس پیامبران را یکی پس از دیگری مبعوث کرد تا:
۱ ـ «لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ».[۱۴] و به وسیله آنان به مردم هشدار داد به پیمان های فطری عمل کنند، چرا که خداوند متعال انسان را به گونه‌‌ای آفریده است که بر اساس طبیعت و مقتضای فطرت و ذاتش به سوی پروردگار و پرستش و بندگی او گرایش شدیدی دارد و اگر از مسیر فطرت منحرف نگردد، بی گمان راه اطاعت و عبادت حضرت حق را پیش می گیرد و به تمام تعهداتی که به زبان فطرت با خدا بسته است، عمل می کند.
قرآن می‌فرماید: «یَا أیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إلَی اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الَغَنِّیُ الْحَمِید»؛[۱۵‌‌] (ای مردم شما از هر جهت محتاج و فقیر هستید و خداوند بی نیاز مطلق و ستودنی است). می گویند هنگامی که استالین دستش از وسایل مادی کوتاه شد، دستور داد کلیساها و مسجدها را باز کنند و برای شفای او دست نیاز به سوی خدای بی نیاز برآورند.
مقصود از شهادت در آیه، شهادت فطری و طبیعی است، خداوند ذات انسان را بر ضد او گواهی گرفت، آنان به زبان حال به ربوبیت حق اقرار کرده و می کنند نه به زبان فال و گفتار. و چون ساختمان انسان را این گونه آفریده و خدا پرستی را ذات و خمیره او سرشته است، از این رو به فطرت عقل خدا را می‌شناسد و به فطرت دل به او عشق می ورزد.
کی رفته‌‌ای ز دل که تمنا کنم تو را
کی رفته‌‌ای ز دیده که پیدا کنم تو را
این همان حقیقتی است که حضرت علی (ع) فرمود: پیامبران آمدند تا از مردم آنچه را که در نهاد ذات و فطرت عقل و دل دارند، مطالبه کنند تا به مقتضای آن‌ها عمل نمایند، و تعبیری که در قرآن آمده، جنبه سمبلیکی دارد و رمزی است بین خالق و مخلوق.[۱۶]
در هر صورت بعد چهارم یا بعد مذهبی از نظر روانشناسان یک امر پذیرفته شده است و فطرت توحیدی به عنوان یکی از ابعاد وجود انسان به شمار می‌رود. اگر موانعی در کار نباشد، انسان از نظر فطرت و روان به خدا گرایش دارد و او را در همه جا و همه حال می جوید.
۲ ـ «وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ»[۱۷].و نعمت های فراموش شده را یادآوری نمایند تا عاشقانه خدا را بندگی و پرستش کنند. نعمت های الهی برای نوع انسان فراوان است به گونه‌‌ای که قرآن می فرماید: «وَ إنْ تُعِدُّوا نِعْمَهَ اللّهِ لا ُتُحْصُوهَا»؛[۱۸] (اگر نعمت های الهی را به هر وسیله‌‌ای بخواهید بشمارید نمی توانید). نعمت هستی و حیات، نعمت چشم و گوش و عقل و هوش، و ده‌ها نعمت مادی و غیر مادی به بشر اعطا شده است، تذکر این نعمت‌ها بر معرفت الهی می افزاید و عشق و پرستش را در نهاد آدمی تقویت می کند، چرا که انسان، بی اختیار در برابر منعم
خاضع می‌شود و او را سپاس می گوید.
هر قطره‌‌ای از خون را با چشم مسلح بین
تا حکمت این صانع ماتت کند و حیران
بینی تو چه میلیون‌ها افواج سلحشوری
خصمانه به دفع هم صف بسته در این میدان
بر ضد حیات تو یک دسته هجوم آور
قومی‌به دفاع از تو مردانه کند جولان
۳ ـ «وَ یَحْتَجَّوا عَلَیْهِمْ بِالْتَبْلِیغِ»[۱۹] مادامی که قانون ابلاغ نشده مردم در عمل نکردن به آن معذورند و قانون گذار نمی تواند باز خواست کند، لیکن به مجرد ابلاغ، حجت بر مردم تمام می‌شود. پیامبران، گذشته از ابلاغ پیام های آسمانی، به وسیله حجت و دلیل نیز مردم را قانع کنند تا اتمام حجت شده و عذری برای کسی باقی نماند. به فرموده قرآن: «لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَهٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَهٍ»؛[۲۰] (تا هر کس گمراه و هلاک شود از روی بصیرت و پس از اتمام حجت باشد و آن کس که به هدایت زنده می‌شود با دلیل و حجت باشد). به همین علت است که می فرماید: «و َمَا کُنّا مُعَذِّبِینَ حَتی نَبْعَثَ رَسُولاً»؛[۲۱] (تا رسولی را مبعوث و حجت را تمام نکنیم، احدی از متخلفان را عذاب نمی کنیم.)
۴ ـ «وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ العُقُولِ».[۲۲] یکی از رسالت‌ها و اهداف انبیا، شکوفا ساختن و استخراج دفینه های عقل بشر است. عقل و فطرت مانند معدن و منبعی است که ذخایر فراوان و گنجینه های زیاد در آن نهفته است و چون گفته های انبیا همواره مطابق عقل و منطق و فطرت و وجدان است، باعث شکوفایی عقل می‌شود تا جایی که معروف است:(کُلَّمَا حَکَمَ بِهِ الْعَقْل حَکَمَ بِهِ الشَرْع ؛ هر چیزی را که عقل بدان حکم می کند، دین نیز همان گونه داوری می کند). عکس آن نیز صحیح است؛ یعنی هر چه را شریعت و دین حکم می کند، عقل نیز همان حکم را اعلام می‌نماید.
منتها عقل در بسیاری از موارد از کشف اسرار شریعت ناتوان است. بنابراین، احکام پیامبران همان مرتکزات عقلانی است. مقصود از (ارتکازات عقلانی) یعنی آنچه در عمق عقل نهفته و فرو رفته است. منظور از (دفینه)، گنجینه‌ها و حقایقی است که در عقل های مردم مدفون گردیده است و مردم در اثر تبلیغات گمراه کننده و شیطانی از آن‌ها غفلت کرده اند. پیامبران آمدند تا مرتکزات و دفینه های خِرَد را برانگیزانند و شکوفا سازند، پس شریعت با عقل و خرد رابطه تنگاتنگی دارد. در شریعت، احکامی که بر خلاف عقل باشد وجود ندارد، پس مایه همه حقایق و معارف دینی و… در مخزن عقول و نفوس انسان‌ها نهفته است. به همین دلیل است که هر انسانی برای قبول یک چیزی به دنبال دلیل می‌رود تا وجدان و عقل را قانع کند، زیرا او هر مدعایی را که مطابق با وجدان و عقل باشد، می پذیرد و آنچه بر خلاف استعداد عقلانی وی باشد، قبول نمی کند.
۵ ـ «وَ یُروهُمْ آیاتِ اْلَمقْدِرَهِ مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفوعٍ وَ مَهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضوعٍ».[۲۳] یکی دیگراز علل بعثت پیامبران، نشان دادن آیات قدرت الهی است از آسمان هایی که بالای سر آن‌ها قرار
دارد و زمینی که در زیر پای آنان گسترده است.همه مردم چشم دارند تا آسمان‌ها و زمین را مشاهده کنند، اما نشان دادن منطقی و علمی غیر از دیدن سطحی و صوری است. افتادن سیب از شاخه درخت به زمین را همه می‌دیدند، لیکن نیوتن با کشف جاذبه عمومی این سقوط را به بشر نشان داد. همگان خورشید را می‌دیدند، اما ژان ژاک روسو با توصیف علمی و عرفانی، زیبایی خورشید را به بشر ارائه کرد. پیامبر اکرم(ص) به زبان وحی، مظاهر قدرت و شاه کارهای خلقت را به انسان‌ها فهماند: «أوَلَمْ یَََرَ الَّذینَ کَفَروا أنَّ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما»؛[۲۴] (مگر کافران فهم نکردند که آسمان‌ها و زمین مجموعه‌‌ای به هم متصل و پیوسته بود و ما آن‌ها را از هم شکافتیم و هر سیاره‌‌ای را در جایگاه خود قرار دادیم.)[۲۵]
آیا به تصادف گشت افراشته این افلاک
بی فکر و تأمل گشت بر پای چنین بنیان
این کاهکشانی را کز دوری و بعد از ارض
بینیش چو ذرّاتی پاشیده بر این کیهان
۶ ـ «و َمَعایِشَ تُحْییِهمْ وَ آجالٍ تُفْنیهِمْ وَ أوْصابٍ تُهْرِمُهُمْ وَ أحْداثٍ تتَابَعُ عَلَیْهِمْ.»[۲۶] رسولان الهی مبعوث شدند تا ابزارها و وسایل زندگی را که زنده نگه دارنده مردم است، و اجل هایی که آنان را معدوم و فانی می کند به آن‌ها بیاموزند. مشقت و بیماری هایی که آن‌ها را پیر و حوادثی که پیاپی آنان را احاطه می کند به آنان تفهیم نمایند. تبیین این امور برای آن است که بشر به قدرت خدا پی برده و از او پیروی کند و شریعت و طبیعت را با هم هماهنگ سازد، چرا که خداوند طبیعت را خلق کرده و شریعت را بر طبق طبیعت و اصول خلقت تشریع نموده است.

متفکران معتقدند تمدن بشر مرهون زحمات و ارشادات پیامبران است و تمام حرفه و فنون به الهام الهی بوده است. علم و عقل به تنهایی نمی توانند بشر را از دین و مذهب بی نیاز سازند، چرا که از تشخیص خیر و شر و مصالح و مفاسد خویش ناتوانند. دکتر میلربروز می گوید:(در پرینستون از انیشتاین شنیدم که می گفت: علم،ما را به آنچه هست آگاه می کند و دین است که به تنهایی ما را از آنچه سزاوار است باشد مطلع می سازد.)[۲۷] بوسونه می‌نویسد: (مردم گمان می کنند که سعادت، رسیدن به آرزو است، در صورتی که وصول به آرزو، تنها سعادت نیست؛ رکن مهم تر نیک بختی این است که شخص اول بداند و بتواند که چه چیز را بخواهد و آرزو کند، آن گاه اگر به چنین خواسته و آرزویی رسید سعادت مند شده است. ولی اگر مصلحت خود را تشخیص نداد و بر نفس تسلط نداشت و اراده اش تحت اختیار[ش] نبود، چه بسا چیزهایی را آرزو کند که زیان آور و خطرناک باشد.)[۲۸]

هدف نبوت و بعث
شهید مطهری پس از بیان نقش پیامبران در تکامل تاریخ، درباره هدف از بعثت انبیا می‌نویسد:(شک نیست که پیامبران برای هدایت مردم به راه راست و برای سعادت ونجات مردم و خیر و صلاح و فلاح مردم مبعوث شده اند. سخن در این است که این راه راست به چه مقصود نهایی منتهی می‌شود؟ سعادت مردم از نظر این مکتب در چیست؟در این مکتب چه نوع اسارت هایی برای بشر تشخیص داده شده که می‌خواهد مردم را از آن نجات دهد؟این مکتب،خیر و صلاح و فلاح نهایی را در چه چیزی می‌داند؟)[۲۹]

در قرآن کریم به تمام این معانی اشاره شده است، لیکن دو مفهوم به صورت
مشخص و روشن بیان گردیده است: یکی، شناختن خدا و قرب به حق؛ دوم، برقراری قسط و عدل در جامعه بشری. شاهد سخن ما این دو آیه است :
الف) «یا أیُّهَا النَّبِیُّ إنّا اَرسَلنا ک شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً و داعِیاً إلیَ اللّهِ بِاِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنیراً»؛[۳۰]‌‌ (ای پیامبر! ما تو راگواه و الگو [برای امت] و نوید دهنده و هشدار دهنده فرستادیم تا مردم رابه فرمان خدا به سوی او بخوانی و چراغی نور افشان باشی). دعوت به خدا از محورهای اصلی و اهداف واقعی بعثت انبیا است.
ب) «لَقَدْ أرْسَلْنا رُسَلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ»؛[۳۱] ما پیامبران را با دلایل روشن فرستادیم و با آن‌ها کتاب و میزان قرار دادیم تا مردم عدل و قسط را بر پا دارند). در این آیه، دعوت به توحید در بعد اعتقادات، و توحید عملی در بعد اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است. شناخت خدا و پرستش او، مقدمه و وسیله‌‌ای برای تحقق عدالت اجتماعی است.[۳۲] به عبارت دیگر (غایت انسان بلکه هدف و کمال واقعی هر موجودی، در حرکت به سوی خدا خلاصه می‌شود و بس. ادعای این که پیامبران از نظر هدف ثنوی بوده اند، شرک است و قابل بخشش نیست؛ چنان که ادعای این که هدف نهایی پیامبران فلاح دنیوی است و فلاح دنیوی جز بهره مندی از مواهب طبیعت در زندگی در سایه عدل و آزادی، برابری و برادری نیست، [ این نظریه هم یک نوع ] ماده پرستی است. [واین گونه هم نیست که] ارزش های اخلاقی و اجتماعی با این که مقدمه و وسیله وصول به ارزش اصیل و یگانه انسان یعنی خداشناسی و خداپرستی هستند، فاقد ارزش ذاتی باشند، [چرا که این نوع مقدمه]در عین این که وسیله عبور به ذی المقدمه است و در عین این که ارزش اصیل و یگانه از آن ذی المقدمه است، [با وجود آن] پس از وصول به ذی المقدمه، وجود و عدمش علی السویه [و مساوی] نیست، [بلکه] وجودش همان گونه ضروری است که قبل از وصول [و رسیدن به مقصد نهایی ذاتاً ضروری بوده است]؛ مانند ضرورت معلومات کلاس اول برای دست یابی به کلاس دوم و مقطع ابتدایی برای رسیدن به مقطع راهنمایی. همه این مقاطع برای رسیدن به دبیرستان الزامی است؛ مانند نردبان چوبی نیست که پس از رسیدن به پشت بام و پیاده شدن از آن، ارزش ذاتی نداشته باشد.[۳۳] (ارزش های اخلاقی و اجتماعی نسبت به معرفت حق و پرستش حق، از نوع دوم نیست. چنین نیست که اگر انسان به معرفت کامل حق و پرستش او رسید،وجود و عدم،راستی و درستی،عدل،کرم،احسان، خیرخواهی، جود و بخشش و عفو و گذشت، علی السویه باشد، زیرا اخلاق عالی انسان نوعی خداگونه بودن است و در حقیقت، درجه و مرتبه‌‌ای از خداشناسی و خداپرستی است [و لو به صورت ناآگاهانه]یعنی علاقه انسان به این ارزش‌ها ناشی از علاقه فطری [ و ذاتی ] به متصف شدن به صفات خدایی است؛ هر چند خود انسان توجه به ریشه فطری آن‌ها نداشته باشد و احیاناً در شعور آگاه خود منکر آن باشد. این است که معارف اسلامی می گوید:دارندگان اخلاق فاضله؛ از قبیل: عدالت،احسان،جود و غیره، هر چند مشرک باشند، اعمالشان در جهان دیگر بی اثر نیست.این گونه افراد اگر کفر و شرکشان از روی عناد نباشد، به نوعی در جهان دیگر مأجورند. در حقیقت این گونه اشخاص بدون این که آگاه باشند به درجه‌‌ای از خداپرستی رسیده اند.[۳۴]

هدایت عامه
در پایان شایسته است شیوه بحث متکلمان و شهید مطهری را بیاوریم. مرحوم شهید مطهری همانند سایر حکما و متکلمان، برای اثبات نبوت از طریق هدایت عامه و قاعده لطف وارد شده اند؛ بدین بیان که خداوند متعال واجب الوجود بالذات و فیّاض علی الاطلاق است و تمام موجودات را ـ قطع نظر از اعطای هستی ـ به استفاده از مواهب این عالم نیز هدایت کرده است. «رَبَّنَاالّذی أعطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی». آنچه در خلقت موجودات ضرورت داشته عطا کرده، سپس آن‌ها را برای ادامه حیات هدایت فرموده است تا به کمال مطلوب برسند. این هدایت یک نوع هدایت عمومی و فراگیر است؛ به همین دلیل کلمه (وحی) همان گونه که در هدایت انسان به کار رفته، در مورد هدایت جمادات،نباتات و حیوانات نیز به کار گرفته شده است، هیچ موجودی در این جهان ثابت و جامد نیست، بلکه دائماً سیال و روان است و به سوی مقصدی در تلاش و حرکت است.
همه هستند سرگردان چو پرگار
پدید آرنده خود را طلبکار
از سوی دیگر، قراین و شواهد نشان می‌دهد در هر موجودی یک نوع میل و کششی به جانب مقصدی که به طرف آن در حرکت است،وجود دارد. آن نیروی مرموز که آن‌ها را به سوی مقصدشان می کشاند به (هدایت الهی) تعبیر می‌شود.
جهان ما هدف دار است؛ یعنی در نهاد موجودات، کششی به سوی هدف نیز دیده می‌شود و هدف داری همان هدایت الهی می‌باشد. قرآن کریم وحی را منحصر به انسان نمی‌داند، بلکه در تمام موجودات، ساری و جاری می‌داند؛ از مادر موسی گرفته تا زنبور عسل و آسمان‌ها و زمین: «فَقَضهُنَّ سَبْعَ سَمواتٍ فی یَومَیْنِ وَ اَوْحَی فِی کُل ِّ سَماءٍ اَمْرَهَا»[۳۵] خداوند آسمان های هفتگانه را در دو روز [دو مرحله] آفرید و در هر آسمانی، کار [مربوط به ] آن را وحی فرمود). این وحی در راستای نیازی است که نوع بشر به هدایت الهی دارد. از طرفی بشر را به جانب افقی که ماورای مادیات است، رهنمون می کند و از سوی دیگر، نیاز بشر را در زندگی اجتماعی تأمین می کند، چرا که عقل بشر نمی‌تواند همه بایدها و نبایدها را بفهمد. از این رو لازم است به وسیله وحی، عقل بشر هدایت و استعدادهای عقلانی او پرورش یابد و شکوفا شود.
قاعده لطف نیز اقتضا می‌کند که خدای لطیف و خبیر بشر را به حال خود واگذار نکند، بلکه با تشریع قانون و فرستادن پیامبران، آنان را به مقصد اصلی هدایت کند. عقل بشر حداکثر در قلمرو طبیعت و جهان ماده می تواند کارامد باشد، ولی از ماورای طبیعت خبری ندارد. تجربه ثابت کرده که بشر منهای تربیت پیامبران نتوانسته یک زندگی آرام و سعادت بخش داشته باشد؛ از این رو همواره به هدایت و رهبری انبیا نیازمند بوده است.

__پی نوشت____________
۱ـ شعراء (۲۶) آیه ۱۱۱.
۲ـ قرآن کریم شبیه این بهانه جویی را از زبان تازه رفته
گان نقل می کند:( قَالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِین فِی
الأَرْض؛ می گویند: کجا بودید که نتوانستید به دستورات دینی عمل کنید؟ می گویند:
ما جزء مستضعفان زمین بودیم و در محیط بی خبری به سر می‌بردیم). در پاسخ آن‌ها فرشتگان
می گویند: ( ألَمْ تَکُنْ أرْضُ اللّهِ وَاسِعَهً فَتُهَاجِروا فِیهَا؛ مگر زمین
خدا پهناور نبود، می‌خواستید به محیط مساعدی هجرت کنید). سپس می فرماید: جایگاه
این گروه جهنم خواهد بود و بد جایگاهی است:نساء(۴)آیه ۹۷.
۳ـ طه (۲۰) آیه ۴۳و۴۴ .
۴ـ سبأ(۳۴) آیه ۲۸ .
۵ـ انبیاء (۲۱) آیه ۱۰۷.
۶ـ فرقان (۲۵) آیه ۱.
۷ـ حدید(۵۷)آیه ۲۵.
۸ـ بقره(۲) آیه ۲۱۳.
۹ـ بقره (۲) آیه ۱۲۹ .
۱۰ـ گفتار فلسفی بزرگسال، ج ۲، ص ۱۰۲.
۱۱ـ تفسیر نمونه، ج ۲۴، ص ۳۲۹ ؛ به نقل از: مجمع البیان،ج
۱۰، ص ۳۲۴.
۱۲ـ بحار الانوار، ج ۱، ص ۹۴.
۱۳ـ رعد(۱۳) آیه ۱۹ ـ ۲۰.
۱۴ـ نهج البلاغه، خطبه اول.
۱۵ـ فاطر(۳۵) آیه ۱۵.
۱۶ـ برخی از فلاسفه معتقدند که عالم ذر همان عالم مثال
است؛ به عبارت دیگر، فلاسفه به عوالم سه گانه: جبروت، ملکوت و ناسوت در طول هم
عقیده دارند. عالم جبروت را عالم عقول مجرده می‌دانند، ولی عالم ملکوت پایین تر از
عالم جبروت است. که همان عالم مثال است. گاهی خیال و برزخ منفصل نیز نامیده می‌شود
و زمانی به عالم اشباح تعبیر می کنند؛مانند صورت هایی که انسان در خواب می‌بیند.عالم
ناسوت، همین عالم ماده و دنیا است. می گویند انسان دو بدن دارد: یکی، بدن مادی و
دیگری، بدن مثالی که در عالم خواب فعالیت دارد و به سیر و سیاحت می پردازد. آنان
عقیده دارند خداوند در عالم مثال با وجود مثالی و بدن برزخی ما چنین پیمانی بسته
است، لیکن فراموش کرده ایم. این نظریه نیز با ظاهر آیه سازگار نمی‌باشد.
۱۷ـ نهج البلاغه، همان.
۱۸ـ ابراهیم (۱۴) آیه ۳۴.
۱۹ـ نهج البلاغه، همان.
۲۰ـ انفال (۸)آیه ۴۲.
۲۱ـ اسراء (۱۷) آیه ۱۵.
۲۲ـ نهج البلاغه، همان.
۲۳ـ همان.
۲۴ـ انبیاء (۲۱) آیه ۳۰.
۲۵ ـ آخرین نظریه علمی این است که کرات آسمانی و زمین،
مجموعه‌‌ای متکاثف و درهم فشرده بود.
۲۶ـ نهج البلاغه، همان.
۲۷ـ محمد تقی شریعتی، تفسیر نوین، ص ۴.
۲۸ـ همان.
۲۹ـ مجموعه آثار، ج ۲، ص ۱۷۵.
۳۰ـ احزاب (۳۳) آیه ۴۵.
۳۱ـ حدید (۵۷) آیه ۲۵.
۳۲ـ برداشت از: مجموعه آثار، همان، ص ۱۷۴.
۳۳ـ همان، ص ۱۷۳ و ۱۷۴.
۳۴ـ مقدمه‌‌ای بر جهان بینی اسلامی، ص ۱۷۹. برای تفسیر
بیشتر، به عدل الهی بخش پایانی مراجعه فرمایید.
۳۵ـ فصّلت (۴۱) آیه ۱۲.

مطالب مشابه

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • احادیث صحیح السند درباره ولادت حضرت مهدی(ع)
  • چرا اسلام، حکم به قتل مرتد داده است؟
  • بررسی ورود اسلام به ایران
  • چرا اسلام برده‌داری را تجویز کرد؟
عنوان اسلایدر
  • آخرین مطالب