چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷
آخرین مطلب با عنوان ، آیا اولین بار تجسیم را شیعیان به خداوند نسبت دادند؟ در 2 ماه قبل منتشر شده است .
»   بررسی روایات و متون, شبهات قرآنی  »   قصاص قبل از جنایت خضر نبی + پاسخ
901 views
۲۰ فروردین ۱۳۹۶ , ساعت ۱۴:۰۸

قصاص قبل از جنایت خضر نبی + پاسخ

سوال:

چرا حضرت خضر (ع) جوانی را قبل از ارتکاب جرم کشت؟

از سؤالاتی که در باره داستان خضر و موسی علیهما السلام مطرح شده این است که چرا خضر علیه السلام جوانی را به قتل رساند، در حالی که مرتکب جرم نشده بود؟ و این مطلب با رویکرد های متعددی مورد پرسش واقع شده است که به آن ها اشاره می شود:

۱. رویکرد فقهی:

از نظر فقه کیفری ، قصاص قبل از ارتکاب جرم و جنایت مشروع و قانونی نیست ؛ حال این پرسش مطرح است که توجیه عمل خضر علیه السلام از نظر شریعت الهی چگونه است؟

۲. رویکرد کلامی:

چه فرقی میان علم حضرت علی علیه السلام به آینده ابن ملجم و علم حضرت به آینده جوان وجود دارد ؟

چگونه می شود که وقتی امام علی علیه السلام ابن ملجم را از ماجرای قتلش آگاه ساخت و ابن ملجم تقاضا کرد که آن حضرت ، او را قبل از ارتکاب به قتل برسانند ، علی علیه السلام می فرمایند : آیا قصاص قبل از جنایت کنم؟

در حالیکه خضر می دانست که جوان مرتکب جرم نگردیده است و در آینده مرتکب جرم خواهد شد و او را کشت ؟

آیا علم امام علی علیه السلام در باره ابن ملجم مسئولیت آور نیست؟ اما علم خضر علیه السلام در برابر عمل جوان در آینده مسئولیت آور بوده است؟

در این نوشتار سعی شده که عمل حضرت خضر علیه السلام را از نظر مقتضای نظام تکوین و تشریع بررسی نموده و سپس به مقایسه عمل خضر و امام علی علیهما السلام پرداخته شده است.

 

پاسخ:

گفتار اول : نظام تکوین و تشریع

الف : نظام تکوین

مقتضای نظام تکوین خلقت و تدبیر و تصرف موجودات عالم از طریق علت و معلول بر مبنای حکمت الهی می باشد؛ یعنی هر پدیده ای در عالم است در اثر علت های خاص و با ضوابط مشخص ایجاد می گردد.

گروهی با استفاده از این قاعده چنین پاسخ داده اند که خضر مأمور تشریعی خداوند نبوده؛ بلکه مأمور تکوینی بوده و از طرف خداوند بر اساس مصالح و حکمت الهی مأمور به انجام این کارشده است . اعتراض موسی علیه السلام بر اساس ظاهر و «نظام تشریع» صورت گرفته است.

یعنی همان طور که خداوند از ملائکه و بقیه موجودات ؛ همانند: سیل، زلزله و … برای ایجاد یک امر خاص استفاده می کند و تمام علت ها و موجودات در جهان مأمور الهی هستند، خضر علیه السلام نیز در این جا مأمور انجام این امور خاص است؛ و شاید آیه شریفه ۶۱ سوره انعام اشاره به همین مطلب باشد که می فرماید: «وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَیُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَهً حَتَّی إِذَا جَاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا یُفَرِّطُونَ.» (و اوست که بر بندگانش قاهر [و غالب] است و نگهبانانی بر شما می فرستد تا هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد فرستادگان ما جانش بستانند در حالی که کوتاهی نمی کنند.)

یعنی حضرت خضر علیه السلام ، مانند یک فرشته که مأمور به قبض روح است ، مأمور به قبض روح شده است ؛ و این که می بینیم حضرت موسی علیه السلام تاب تحمل کارهای خضر علیه السلام را نداشته به همین خاطر بوده که مأموریت آن دو یکدیگر فرق داشته است . موسی علیه السلام مأمور به «ظاهر» و خضر مأمور به « باطن » بوده است.[۱]

شعرانی در این باره می نویسد: «لأن تلک الأفعال کانت من أحکام روح الإلهام الولائی.» (این اعمال ، نشأت گرفته از احکام روح الهام ولائی بوده است) [۲]

خضر علیه السلام در انتهای این داستان می گوید : «وَما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْری».[۳] (من آن کار را از پیش خود نکردم.)

و روایات متعددی در منابع اهل سنت وجود دارد که این دیدگاه را تأیید می کند که در ادامه به برخی از آنها اشاره می گردد:

۱_ مسلم از أبی بن کعب نقل می کند که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرمودند: «إِنَّ الْغُلَامَ الذی قَتَلَهُ الْخَضِرُ طُبِعَ کَافِرًا وَلَوْ عَاشَ لَأَرْهَقَ أَبَوَیْهِ طُغْیَانًا وَکُفْرًا.»[۴] (جوانی را که خضر به قتل رسانید ، کفر بر دل او نقش بسته بود (دیگر اسلام نمی آورد) و اگر زنده می ماند پدر و مادرش را درحالت طغیان و کفر به قتل می رسانید.)

۲. احمد حنبل نیز از ابن عباس روایت را این گونه نقل می کند که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرمودند: «الْغُلاَمُ الذی قَتَلَهُ الْخَضِرُ طُبِعَ کَافِراً زَادَ أبو الرَّبِیعِ فی حَدِیثِهِ وَلَو أَدْرَکَ لا رهق أَبَوَیْهِ طُغْیَاناً وَکُفْرا.»[۵] جوانی را که خضر [علیه السلام] به قتل رسانید کفر بر دل او نقش بسته بود و ابو ربیع در حدیثش آورده که اگر بالغ می شد درحالت طغیان وکفر پدر و مادر خود را به قتل می رسانید .

حال چه مصلحت و حکمتی موجب این عمل و این مأموریت شده است ؟ شاید بتوان از ظاهر آیه برداشت کرد که ایمان آن پدر و مادر در نزد خدا ارزش زیادی داشته است ؛ آن قدر که اقتضا داشته است فرزندی مؤمن و صالح در همین دنیا داشته باشند و این فرزند خلاف این اقتضا بود و خداوند امر فرمود او را بکشند تا فرزندی دیگر بهتر از او و صالح به آن ها عنایت نماید و با این عمل ایمان آنها نیز محفوظ بماند.

در حقیقت این کار لطفی بود که خداوند در حق این دو بنده صالح خود کرده است .

فخر رازی در این باره می نویسد :

«لأن بقاء ذلک الغلام حیاً کان مفسده للوالدین فی دینهم وفی دنیاهم ، ولعله علم بالوحی أن المضار الناشئه من قتل ذلک الغلام أقل من المضار الناشئه بسبب حصول تلک المفاسد للأبوین، فهلذا السبب أقدم علی قتله.»[۶] زنده ماندن غلام ، مفسده برای والدین در دین و دنیای آنها داشته است ، شاید خضر [علیه السلام ] از طریق وحی دانسته که ضرر ناشی از قتل غلام کمتر است از ضرر زنده ماندن او برای پدر و مادرش ، و به این سبب اقدام به قتل او کرد .

 

ب : نظام تشریع

نظام تشریع مربوط به قوانین و احکام عملی است که خداوند متعال برای هدایت انسان مقرر کرده و انسان موظف است با اختیار خود به این فرامین و احکام عمل کند. حکم قصاص قبل از ارتکاب جرم و سؤالی که در این رابطه مطرح شده، در محدوده نظام « تشریع» است.

طبق این دیدگاه، آن پسر ، جوانی بالغ و مکلّف بوده؛ چرا که واژه «غلام» به معنای جوان نورَس نیز به کار می رود؛ فخر رازی در این باره می نوسید : «أن لفظ الغلام قد یتناول الشاب البالغ بدلیل أنه یقال رأی الشیخ خیر من مشهد الغلام جعل الشیخ نقیضاً للغلام وذلک یدل علی أن الغلام هو الشاب…»[۷] لفظ (غلام) گاهی شامل جوان بالغ می گردد؛ دلیل آن این است گفته می شود : نظر انسان بزرگ بهتر از نظر جوان است . در این مثال شیخ مقابل و نقیض غلام قرار داده شده است این دلیل بر این است که غلام همان جوان است.

و از آنجا که موسی علیه السلام در اعتراض خود به خضر علیه السلام می گوید «آیا نفس پاکی را بدون حکم و قصاص کشتی» دلالت بر این دارد که او بالغ بوده است ؛ زیرا اگر غیر بالغ بود ، حتی اگر کسی را می کشت ، حکم او قصاص نبود. و این جوان بالغ گناهش یا «ارتداد» بوده؛ زیرا پدر و مادرش افرادی مؤمن بوده اند و او مؤمن به دنیا آمده و بعد از ایمان، کافر و مرتد شده و مرتد فطری حکمش قتل است چه توبه کند و چه توبه نکند.

…فکون الغلام حینذاک کافرا دلیل کونه مکلفا! و کون أبویه مؤمنین یجعله مرتدا فطریا یستحق القتل و لا یستتاب و إن تاب لم تقبل، فخشیه ارهاقه إیاهما طغیانا و کفرا یهدّر دمه ثانیا بعد تهدره بارتداده، … فحتی لو کان غیر بالغ لکان یحق القتل دفعا للإفساد المحتوم.

کافر بودن جوان دلیل بر مکلف بودن او است ، و به این علت که پدر و مادر او مومن بودند سبب شد که او را مرتد فطری شده و مستحق قتل شده است .

او توبه (ظاهری) داده نمی شود اگر توبه کند هم پذیرفته نیست. پس ترس کشتن پدر مادر توسط جوان از روی کفر وطغیان موجب هدر رفتن خون او بعد از ارتداد شده است…حتی اگر غیر بالغ بود بازهم کشتن او از باب دفع فساد لازم بود.[۸]

در نتیجه جوان به دلیل اعمالش جایز القتل بوده است و اگر خضر علیه السلام عمل خود را مستند به جنایات او در آینده می کند به این دلیل است که می خواهد بگوید این فرد نه تنها فعلاً مشغول به جرم است؛ بلکه در آینده نیز جرم های بزرگتری را مرتکب خواهد شد؛ لذا کشتن او طبق موازین شرع به سبب اعمالش بوده و نه این که از باب قصاص قبل از ارتکاب جرم باشد. [۹]

 

گفتار دوم : مقایسه عمل حضرت خضر و امام علی علیهما السلام

در منابع شیعه و سنی و با چندین سند آمده است که امام علی علیه السلام از ماجرای شهادت خویش خبر داده و ابن ملجم را به عنوان قاتل خویش معرفی می کنند ؛ مرحوم شیخ مفید می فرمایند :«وروی جعفر بن سلیمان الضبعی عن المعلی بن زیاد قال : جاء عبد الرحمن بن ملجم – لعنه الله – إلی أمیر المؤمنین علیه السلام یستحمله ، فقال له : یا أمیر المؤمنین ، إحملنی . فنظر إلیه أمیر المؤمنین علیه السلام ثم قال له ” أنت عبد الرحمن بن ملجم المرادی ؟ ” قال : نعم . قال : ” أنت عبد الرحمن بن ملجم المرادی ؟ ” قال . نعم . قال . ” یا غزوان ، أحمله علی الأشقر ” فجاء بفرس أشقر فرکبه ابن ملجم المرادی وأخذ بعنانه ، فلما ولی قال أمیر المؤمنین علیه السلام : ” أرید حباءه ویرید قتلی عذیرک من خلیلک من مراد ”

قال : فلما کان من أمره ما کان ، وضرب أمیر المؤمنین علیه السلام قبض علیه وقد خرج من المسجد ، فجئ به إلی أمیر المؤمنین ، فقال علیه السلام : ” والله لقد کنت أصنع بک ما أصنع ، وأنا أعلم أنک قاتلی ، ولکن کنت أفعل ذلک بک لأستظهر بالله علیک ” .»[۱۰]

عبد الرحمن بن ملجم ، به نزد امیرمومنان علی علیه السلام آمده و از آن حضرت خواست که به او اسبی بدهند ؛ حضرت به او نگاه کرده و فرمودند : تو عبد الرحمن بن ملجم مرادی هستی ؟!

گفت آری ! حضرت دوباره فرمودند آیا تو عبد الرحمن بن ملجم مرادی هستی ؟ گفت آری! حضرت فرمودند : ای غزوان ؛ او را سوار بر اسب سرخ بنما ؛ او نیز اسبی سرخ آورده و ابن ملجم سوار آن شده و زمام اسب را به دست گرفت ؛ وقتی که بازگشت ، امیرمومنان فرمودند :

من می خواهم به او هدیه بدهم ، و او می خواهد مرا بکشد ، آیا می توانی یک نفر از دوستان خود از قبیله بنی مراد را بیاوری که کار تو را درست بداند ؟! (استشهاد به شعر عمرو بن معدیکرب)

وقتی که ابن ملجم ، کار خود را کرد ، و به امیرمومنان را مضروب ساخت ، او را که از مسجد بیرون رفته بود ، دستگیر کردند ؛ و به نزد امیرمومنان آوردند ؛ حضرت فرمودند : قسم به خدا من این بخشش را به تو کردم ، با اینکه می دانستم تو قاتل من هستی ! ولی این کار را کردم ، تا خدا یاور من بر ضد تو باشد !

علمای اهل سنت نیز ، با اسناد متعدد (و بعضا صحیح) این روایت را نقل کرده اند که : «ذکر عمر بن شَبَّه عن الضحَّاک بن مَخْلَد أبی عاصم النَّبیل وموسی بن إسماعیل أنه سمع أباه یقول: جاء عبد الرحمن بن مُلجم یستحمل علیا فحمله ثم قال: “أریدُ حباءهُ (حیاته) ویریدُ قَتلی … عَذیری من خلیلی من مراد” أما إنَّ هذا قاتلی. قیل له: فما یمنعک منه؟ قال : إنه لم یقتلنی»

ابن ملجم ، به نزد حضرت علی علیه السلام آمده و از آن حضرت ، خواست که (برای جنگ یا سفر) به او مرکبی عنایت کنند ؛ حضرت نیز چنین کرده و سپس فرمودند : من به او هدیه می دهم (زندگانی او را می خواهم) و او می خواهد مرا بکشد ! چه کسی ، یاری کننده من است در مقابل آشنای من از قبیله مراد ؟! اگاه باشید که او قاتل من است ؛ به حضرت گفتند : پس چه چیز مانع شما شده است (که او را بکشید؟) حضرت فرمودند : او که هنوز من را نکشته است ! [۱۱]

این مطلب و شعر در منابع ذیل آمده است:

الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبک (متوفای۷۶۴هـ)، الوافی بالوفیات، تحقیق أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفی، ج ۱۸ ص ۱۷۳ ،ناشر: دار إحیاء التراث – بیروت – ۱۴۲۰هـ- ۲۰۰۰م.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای۲۷۹هـ)، أنساب الأشراف، ص ۵۰۲ ،طبق برنامه الجامع الکبیر.

المجلسی، محمد باقر (متوفای ۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ج ۴۲ ص ۱۹۳، ناشر: مؤسسه الوفاء – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه المصححه، ۱۴۰۳ – ۱۹۸۳ م.

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله،(متوفای۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ج ۳۷ ص ۲۸،ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵.

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ج ۴ ص ۱۳۴، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، تحقیق: علی محمد البجاوی، ج ۴ ص۵۷۴،ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م.

 

در پاسخ به این سوال چند پاسخ می توان داد :

پاسخ اول:

ماموریت خضر ، تکوینی بود ، و وظیفه امیرمومنان تشریعی:

همانطور که در گفتار اول در بخش نظام تکوین گفته شد ، ممکن است که خضر نبی علیه السلام ، به عنوان مامور الهی ، و مانند فرشتگان که مامور به قبض ارواح هستند ، چنین کاری کرده باشد؛ اما امیرمؤمنان علیه السلام مأمور به ظاهر و تشریع بوده است و نمی توانسته قصاص قبل از جنایت نماید.

پاسخ دوم:

عمل خضر، اجرای حد ارتداد بود ، اما ابن ملجم ، تا آن زمان مهدور الدم نشده بود !

در گفتار اول ، در بخش نظام تشریع گفته شد که ممکن است جوان کشته شده به دست حضرت خضر ، به خاطر اینکه بالغ بوده و مرتد شده است ، حکم ارتداد بر او جاری شده است !

اما در مورد ابن ملجم هنوز گناهی صورت نگرفته بود که بتوان او را قصاص کرد.

ظاهرا روایت امیرمومنان علی علیه السلام در کتاب شیخ مفید نیز به همین مطلب اشاره دارد ، که می فرمایند : «والله لقد کنت أصنع بک ما أصنع ، وأنا أعلم أنک قاتلی ، ولکن کنت أفعل ذلک بک لأستظهر بالله علیک.»[۱۲] قسم به خدا من این بخشش را به تو کردم ، با اینکه می دانستم تو قاتل من هستی ! ولی این کار را کردم ، تا خدا یاور من بر ضد تو باشد!

یعنی اگر قبل از اینکه او مرا کشته باشد ، او را بکشم ، خدا یاور او بوده و از من به خاطر کشتن یک بی گناه ، بازخواست خواهد کرد ؛ اما من به او کمک کردم ، و او را نکشتم ، تا وقتی او مرا کشت ، خداوند دادخواه من باشد !

یعنی کشتن ابن ملجم ، از نظر شرع ، محرم بوده است ؛ اما کشتن جوان توسط حضرت خضر علیه السلام جایز بوده است .
پاسخ سوم : حکم شریعت امیرمومنان ، با شریعت حضرت خضر علیهما السلام متفاوت بوده است .

گروهی دیگر از علما نیز رفتار خضر را از نظر نظام تشریع جواب داده و به نوعی تلاش کرده اند تا ثابت کنند که این عمل از مصادیق و موارد قصاص قبل از ارتکاب جرم نبوده؛ بلکه از مواردی بوده که خضر علی علیه السلام مطابق شریعت خاص عمل نموده است.

ابن عربی در این باره می نویسد: «فکان الخضر فی حکمه علی شرع رسول غیر موسی فحکم بما حکم به مما یقتضیه شرع الرسول الذی اتبعه و من شرع ذلک الرسول حکم الشخص بعلمه فحکم بعلمه فی الغلام انه کافر فلم یکن حکم الخضر فیه من حیث انه صاحب شرع منزل.»[۱۳] خضرعلیه السلام تابع شریعت غیر از شریعت موسی بوده است ؛ کار خضر به مقتضای شریعتی که تابع بوده است. از مقررات این شریعت این است که انسان مطابق علم خودش حکم نماید خضر علیه السلام نیز مطابق علمش که جوان کافر است حکم نموده است نه این که خودش صاحب شریعت بوده است.

در نتیجه امام علی علیه السلام (بر فرض صحت داستان) تابع نظام فقهی اسلام بوده است که قصاص قبل از ارتکاب جرم را جائز نمی داند؛ همان گونه که مطابق شریعت موسی رفتار خضر غیر قابل قبول واقع شده و مورد اعتراض موسی قرار گرفت و فرمود : «قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَکِیَّهً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئًا نُکْرًا.»[۱۴]

[موسی به او] گفت : «آیا شخص بی گناهی را بدون اینکه کسی را به قتل رسانده باشد کشتی؟ واقعاً کار ناپسندی مرتکب شدی.»

اما این کار در شریعت حضرت خضر علیه السلام جایز بوده است .

نتیجه وجمع بندی

ماجرای خضر و موسی، مشتمل بر اسرار و آموزه های کلامی و فقهی فراوانی است که به برخی از آنها اشاره شد؛ اما از مجموعه مطالبی که ذکر گردید می توان به خوبی نتیجه گرفت که رفتار خضر با جوان به مقتضای نظام تکوین مشکل ندارد؛ زیرا در این صورت خضر مأمور الهی بوده که دستور خداوند را اجرا نماید؛ مثل بقیه مأموران الهی و فرشتگان مأمور به قبض روح انسان ها، روایات متعددی هم این مطلب را تأید می کند که خضر علیه السلام در راستای مسئولیت تکوینی جوان را کشته است .

از این لحاظ مقایسه آن با رفتار امام علی علیه السلام نسبت به ابن ملجم (بر فرض صحت داستان) معنا ندارد؛ زیرا عکس العمل امام علی علیه السلام در برابر تقاضای ابن ملجم بر اساس فقه کیفری اسلام بوده است.

از نظر نظام تشریع نیز عمل خضر علیه السلام مصداق قصاص قبل از جرم و جنایت نبوده؛ زیرا عمل خضر علیه السلام مطابق شریعتی بوده که خضر علیه السلام از آن پیروی می کرده است. و یا این که از نظر خضر علیه السلام جوان مرتد فطری شناخته شده و مجازات او از نظر شریعت موسی علیه السلام و فقه کیفری اسلام قتل است ؛ در هر صورت نسبت به عمل خضر علیه السلام هیج شبهه ای نه فقهی ونه کلامی وجود ندارد.

 

__پی نوشت____________

[۱] رک : مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ، ج ۱۲، ص ۵۰۷ و ۵۰۸، تهران ، دارالکتب الاسلامیه، چاپ ۶، ۱۳۶۸.
[۲] الشعرانی، أبو المواهب عبد الوهاب بن أحمد بن علی المعروف ( الوفاه: ۹۷۳هـ)، الطبقات الکبری المسماه بلواقح الأنوار فی طبقات الأخیار، ج ۱، ص۳۲۰ ، دار النشر : دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۸هـ-۱۹۹۷م ، الطبعه : الأولی ، تحقیق : خلیل المنصور.
[۳] سوره کهف/۸۲ .
[۴] النیسابوری ، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای۲۶۱ )، صحیح مسلم، ج۴، ص۲۰۵۰، ح۲۶۶۱، ناشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی.
[۵] الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفای۲۴۱هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج ۵، ص۲۷۴ ،رقم : ۲۱۱۵۹، ناشر: مؤسسه قرطبه – مصر.
[۶] الرازی الشافعی ، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (الوفاه: ۶۰۴)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب ، ج ۲۱، ص۱۳۶ ، دار النشر : دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م ، الطبعه : الأولی. / رک: محمد حسین طباطبایی ، تفسیر المیزان فی القرآن ، ج ۱۳، ذیل آیه ۸۲ ، بیروت ، دارالمطبوعات اعلی ، چاپ اول.
[۷] الرازی الشافعی ، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (الوفاه: ۶۰۴)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب ، ج ۲۱، ص۱۳۲، دار النشر : دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م ، الطبعه : الأولی.
[۸] صادقی ، محمد ، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن والسند ، ج ۱۸، ص ۱۶۶،تهران : انتشارات فرهنگ اسلامی، چاپ دوم ،
[۹] ر.ک : سبحانی، جعفر ، منشور جاوید ، ، ج ۱۲، ص ۲۳۵ ، قم : مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام . / ۱۳۶۵ . مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ، ج ۱۲، ص ۵۰۷ – ۵۰۸ ، تهران : دارالکتب الاسلامیه، چاپ ۶، ۱۳۶۸.
[۱۰] الشیخ المفید ،أبی عبد الله محمد بن محمد بن النعمان العکبری البغدادی( ۳۳۶ – ۴۱۳ ه ) ، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد ،تحقیق مؤسسه آل البیت ( ع ) ، ج ۱ ص ۱۲، نشر دار المفید ، الطبعه الثانیه ۱۴۱۴ هجریه – ۱۹۹۳ میلادیه – بیروت . لبنان . ص . ب . ۲۵ / ۳۰۴ .
[۱۱] التلمسانی ، محمد بن أبی بکر الانصاری المعروف بالبری (المتوفی : ۶۴۴هـ) ، الجوهره فی نسب النبی وأصحابه العشره ، ج ۱، ص۱ ، دار النشر :
[۱۲] الشیخ المفید ،أبی عبد الله محمد بن محمد بن النعمان العکبری البغدادی( ۳۳۶ – ۴۱۳ ه ) ، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد ،تحقیق مؤسسه آل البیت ( ع ) ، ج ۱ ص ۱۳، نشر دار المفید ، الطبعه الثانیه ۱۴۱۴ هجریه – ۱۹۹۳ میلادیه – بیروت . لبنان . ص . ب . ۲۵ / ۳۰۴ .
[۱۳] الطائی الخاتمی ، محیی الدین بن علی بن محمد (الوفاه: ۲۲/۴/ ۶۳۸هـ)، الفتوحات المکیه فی معرفه الاسرار الملکیه ، ج ۲، ص۷۹ ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – لبنان – ۱۴۱۸هـ- ۱۹۹۸م ، الطبعه : الأولی.
[۱۴]  سوره کهف /۷۴

موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر

مطالب مرتبط

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • آخرین مطالب