پنجشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۷
آخرین مطلب با عنوان ، آیا به دختران باکره محکوم به اعدام، تجاوز می شود؟ در 5 روز قبل منتشر شده است .
»   اهل سنت, وهابیت  »   شهادت و قتل حضرت زهرا (س) در منابع اهل سنت
704 views
۳ اسفند ۱۳۹۵ , ساعت ۱۸:۵۹

شهادت و قتل حضرت زهرا (س) در منابع اهل سنت

در طول تاریخ حوادث و وقایع زیادی موجود است که بعض آنها در خاطره ها مانده و برخی دیگر در میان سطرهای کتب تاریخی ، مدفونند. از جمله این حوادث تلخ ، واقعه شهادت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) می باشد. حادثه ای که شعله آن ، بعد از گذشت سالها ، همواره در دلها شیعیان و محبین اهل بیت روشن و فروزنده است.

بسیاری از متعصبین و دشمنان خدا و اهل بیت ، اراده بر محو این واقعه از کتب و یا کتمان و مردود دانستن آن کرده اند. غافل از اینکه خداوند همواره پشتیبان نور خود می باشد.

«یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون»

در این رساله ، بر آنیم که سیری داشته باشیم در وقایع بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) و واقعه شهادت بی بی مظلومه دو عالم ، با استمداد از کتب معتبر تاریخی. رحلت پیامبر و رخت بستن ایشان از این جهان ، واقعه سنگینی بود که گرد و غبار حزن و اندوه را بر دلهای مردم مدینه علی الخصوص اهل بیت ایشان نشاند.

بعد از رحلت پیامبر ، بنابر وصیت ایشان ، علی بن ابیطالب(ع) مشغول به غسل و تکفین شدند. علی بن ابیطالب پیامبر را با کافوری که جبرئیل امین آورده بود ، حنوط کرد . در این میان مردمانی که فکر خلافت و دنیاپرستی آنها را مدهوش کرده و قلب هایشان را حب دنیا فراگرفته بود ، در جایی مسقف به نام ” سقیفه بنی ساعده ” جمع شده و برای تعیین جانشین بعد از پیامبر به منازعه و مشاجره پرداختند.
گویا اینان گوش هایشان و چشم هایشان کر و کور بود و واقعه غدیر خم را به راحتی از یاد برده بودند.

در حالیکه پیکر مطهر پیامبر اکرم بر روی زمین بود ، گروهی از مهاجرین و انصار در سقیفه جمع شدند. ۳ نفر از قریش هم به جمع آنها پیوستند و برای تعیین خلیفه به منازعه پرداختند . (عمر و ابوبکر و ابوعبیده جراح) گزارش کامل جریانات سقیفه در کتب تاریخی مانند تاریخ طبری و کتاب «السقیفه» نوشته ابوبکر جوهری موجود است.

بعد از مشاجرات زیاد در سقیفه و صحبتهای فراوان عمر و ابوبکر و استدلالهای عمر به عناوینی مانند : مسن بودن ابوبکر و اینکه عرب نمی پذیرد که نبوت در یک خاندان و خلافت در خاندانی جز آن باشد[۱] به صورت کاملا ناگهانی ، گروهی از آنان با ابوبکر دست بیعت دادند . حتی در منابع آمده است که ابوبکر و عمر نیز به ناگهانی بودن این بیعت اشاره کرده اند.[۲]

در هر صورت در آن مجلس ابوبکر بعنوان خلیفه انتخاب شد. پس از خاتمه بیعت در سقیفه ، آنان از محل خارج شدند.

به روایت براء بن عازب ، آنان در کوچه ها به راه افتاده و به هر کس میرسیدند دست او را گرفته و به دست ابوبکر می مالیدند . چه آن شخص به این عمل تمایل داشته باشد و چه نداشته باشد. براء بن عازب می افزاید : در ان زمان بود که من به در خانه بنی هاشم رفتم و خبر را به آنان دادم.[۳]

توجه آنان به امر بیعت ابوبکر تا اندازه ای بود که بنا به نقل ابن ابی شیبه آنها در مراسم تدفین رسول الله (صلی الله علیه و آله) حضور نداشتند و تنها بعد از دفن برگشتند.[۴]

در این هنگام بنا به نقل تواریخ[۵] دو شخصیت برجسته قریش ، امام علی (ع) و عباس ، و کسان دیگر مانند زبیر بن عوام و خالد بن سعید و مقداد و سلمان و ابوذر و عمار و… مخالفت خود را با بیعت ابوبکر اعلام کردند.

حامیان ابوبکر ابتدا به در خانه ابی بن کعب رفتند ولی او در را بر روی آنان باز نکرد.[۶]

بعد از اینکه ابوبکر مطلع شد که عده ای از مخالفان در خانه علی (ع) جمع شده اند، وی عمر را برای آوردن علی (ع) به آنجا فرستاد. در بسیاری از کتب تاریخی وقایعی که با آمدن عمر به در خانه به وقوع پیوست ، ضبط شده و موجود است. ولی در طول تاریخ قلم های شکسته ای برای محو کردن این حقایق به بردگی شیطان درآمدند. تا جایی که حمله عمر بن خطاب به خانه علی علیه السلام را افسانه ای بیش نخواندند. حال در اینجا به بیان برخی از مدارک از منابع اهل سنت، مبنی بر حمله عمر به خانه وحی می پردازیم.

 

حمله عمر به خانه وحی

۱_ بلاذری، محدث و مورخ معروف اهل سنت متوفی سال ۲۷۹ قمری در تاریخ خود روایت کرده است که: «ابوبکر، علی بن ابی طالب را برای بیعت طلبید ولی ایشان قبول نکردند. عمر بن خطاب را فرستاد. [عمر] آتشی آورد که خانه رابسوزاند. حضرت فاطمه بنت الرسول را بر در خانه ملاقات کرد. ایشان فرمود: ای پسر خطاب آمده ای خانه را بر من بسوزانی؟ گفت: آری! این عمل قوی تر است در آنچه پدرت آورده است.»[۷]

۲_ طبری، مورخ و مفسر معروف اهل سنت در تاریخ خود نقل می کند که: «عمر به در خانه علی [علیه السلام] رفت و گفت: والله خانه را بر شما می سوزانم مگر اینکه برای بیعت بیایید.[۸]

۳_ابن خزابه در کتاب «غرر» از زید بن اسلم نقل می کند که: «من از آنها بودم که با عمر هیزم برداشتم و بر در خانه فاطمه بردیم در وقتی که علی بن ابی طالب و اصحابش از بیعت ابا نمودند. عمر به فاطمه [سلام الله علیها] گفت: بیرون کن هر که در این خانه است و الا خانه و هر که در خانه است را میسوزانم.»

۴_ ابوبکر عبداللَّه بن محمد بن ابى شیبه ، شیخ و استاد بخارى ، در کتاب المصف، مى‏ گوید: «آنگاه که بعد از رسول‏ خدا (ص) براى ابوبکر بیعت مى‏ گرفتند؛ على (ع) و زبیر براى مشورت در این امر نزد فاطمه (س) دختر پیامبر رفت و شد مى‏ کردند. عمر بن خطاب با خبر گردید وبنزد فاطمه آمد وگفت: اى دختر رسول خدا! به خدا در نزد ما کسى از پدرت محبوبتر نیست وپس از او محبوبترین تویى!! و به خدا قسم این امر مرا مانع نمى‏ شود که اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم که خانه را با آنها به آتش کشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه بیرون شد، على و… به خانه برگشتند. پس فاطمه گفت: مى‏دانید که عمر نزد من آمد، وبه خدا قسم یاد کرده اگر شما (بدون اینکه با ابوبکر بیعت کنید) به خانه برگردید خانه را با شما آتش مى‏ زند؟ وبه خدا قسم که او به سوگندش عمل خواهد کرد»[۹]

۵_ جلال الدین سیوطی، از استوانه های علمی اهل سنت و مجدد و احیا کننده سنت و جماعت (بنا به نقل صاحب فتح المقال)، در کتاب «مسند فاطمه» روایاتی دارد با مضامین ذکر شده در بالا. همچنین وی روایاتی مشابه و راجع به این موضوع در کتاب خود، جامع الاحادیث الکبیر دارد.[۱۰]

۶_ ابن عبدربه، از مشاهیر علمای اهل سنت در العقد الفرید میگوید: «علی علیه السلام و عباس در خانه فاطمه نشسته بودند. ابوبکر به عمر گفت: برو و اینها را بیاور. اگر ابا کنند با آنان قتال کن. پس عمر قبسی آتش برداشت و آمد که خانه فاطمه (س) را بسوزاند. فاطمه بر در خانه آمد و فرمود: ای پسر خطاب! آمده ای خانه ما را بسوزانی؟ عمر گفت: آری! مگر اینکه این جمع امری را که امت پذیرفته، بپذیرند.»[۱۱]

۷_ ابن عبدالبر، از بزرگان اهل سنت، در الاستیعاب می گوید: «[و عمر] سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه که فرمود: آیا من نظاره‏ گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى؟ گفت: بلى!»[۱۲]

۸_ مسلم بن قتیبه دینوری، عالم بزرگ اهل سنت و قاضی دینور، در کتاب معروف خود «الامامه و السیاسه» بیان میدارد که:«چون ابوبکر مطلع شد که گروهی از مخالفین با بیعت، در خانه علی جمع شده اند، عمر را به سوی آنان فرستاد … [تا جاییکه می گوید:] عمر هیزم طلبید و گفت: به خدایی که جان عمر در قبضه قدرت اوست، یا بیرون بیایید یا خانه را با اهلش میسوزانم. به او گفتند: ای اباحفص، فاطمه در این خانه است! گفت: میسوزانم هر چند او در خانه باشد.»[۱۳]

۹_ ابن ابی الحدید معتزلی، از علمای برجسته اهل سنت در شرح خود بر نهج البلاغه چنین میگوید: «عمر بر در خانه فاطمه رفت که گروهی از انصار و اندکی از مهاجرین در آنجا بودند. گفت: قسم به کسی که جان من در دست اوست یا برای بیعت خارج شوید و یا خانه را به آتش میکشم.»[۱۴]

۱۰_ ابوبکر جوهری در کتاب «السقیفه»[۱۵] بیان می کند که: جمعی از اصحاب و مهاجرین در اینکه چرا با آنان در مورد بیعت ابوبکر مشورت نشده، و همچنین علی علیه السلام و زبیر، غضب کرده و وارد خانه فاطمه شدند. پس عمر به همراه اسید بن خضیر و سلمه بن سلامه به خانه فاطمه با عصبانیت حمله برد و هر چه فاطمه فریاد زد و آنها را به خدا قسم داد فایده نکرد. پس آنها شمشیر علی و زبیر را گرفتند و بر دیوار زدند و شکستند.

۱۱_ محمد بن شحنه، عالم و قاضی حنفی مذهب در حلب، در کتاب تاریخ خود به نام «روضه المناظر فی الاخبار الاوائل و الاواخر» در شرح جریان سقیفه می نویسد: «عمر به در خانه علی (ع) آمد تا هر که در آن است را آتش بزند. پس فاطمه (س) را ملاقات نمود. عمر گفت: داخل شوید در چیزی که امت در ان داخل شده است.»[۱۶]

۱۲_ ابی الفدا در تاریخ خود نقل می نماید: «عمر قبسی آتش در دست داشت. تهدید به آتش زدن خانه فاطمه کرد. وقتی فاطمه (س) پرسید: آیا واقعا قصد چنین کاری داری؟ او گفت: آری! مگر اینکه این جمع، امری را بپذیرند که امت پذیرفته است.»[۱۷]

۱۳_ علی بن الحسین مسعودی، مورخ فاضل مقبول الفریقین در تاریخ خود می گوید: «عروه بن زبیر در مقام عذرخواهی از برادرش، عبدالله که برای تسلیم کردن بنی هاشم و محمد حنفیه در شعب ابیطالب اقدام به آوردن هیزم و آتش زدن آنجا کرد، میگوید که او این عمل را بر اساس سرمشق خود از سلف که برای بیعت گرفتن، اقدام به آتش زدن خانه نمودند، فرا گرفته است.»[۱۸] این جریان را ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه جلد۲۰، صفحه۱۴۷ بیان کرده و از قول عروه میگوید: (عبدالله این عمل را انجام داد) همانطور که عمر بن خطاب برای افرادی از بنی هاشم که با ابوبکر بیعت نکردند، هیزم آورد تا خانه را بر آنها بسوزاند. (وی راجع به حمله به خانه وحی در مروج الذهب ج۳ ص ۱۲ – ۱۳ ، ۷۷ ، ۳۰۱ – ۳۰۲ صحبت کرده است)

۱۴_ آنچنان جریان حمله عمر در تاریخ معروف و مشهود است که شاعر معروف اهل سنت، عالم نبیل حافظ ابراهیم مصری در قصیده عمریه در باب تعریف و تمجید از خلیفه دوم میگوید:

و کلمه لعلــی قالها عـــمـــر**       **اکرم بسامعها اعظم بملقیها
حرقت بیتک لا ابفی علیک بهـا**        **ان لم تبایع و بنت المصطفی فیها
ما کان غیر ابی حفص بقائلها**       **یوما لفارس عـــــــدنان و حامیهــا

یعنی: هیچکس غیر از ابی حفص (عمربن خطاب) کسی نمی توانست به علی که یکه سوار قبیله عدنان بود و به حمایت کنندگان او بگوید: اگر بیعت نکنید خانه ات را آتش میزنم و کسی را در خانه باقی نمیگذارم با اینکه دختر مصطفی (فاطمه) در این خانه باشد.[۱۹]

۱۵_ عبدالفتاح عبدالمقصود، نویسنده معاصر اهل سنت، می گوید: «آنچه از نوشتار مورخان بدست می آید آن است که عمر رفتار تند و خشنی داشته است. و او میخواست علی را بکشد و یا آنکه خانه اش را با اهل آن به آتش بکشد.»[۲۰]

اینها اندک اخباری بودند از منابع اهل سنت مبنی بر حمله عمر به خانه وحی و تهدید و ارعاب و آتش زدن آن خانه توسط وی.

 

هجوم به خانه وحی و آزار و اجبار امام علی علیه السلام برای بیعت در کلام بزرگان اهل سنت

۱_ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه[۲۱] بعد ازبیان جریان بیعت گرفتن علی (ع) میگوید: «واعلم ان الاثار و الاخبار فی هذا الباب کثیره جدا» یعنی: بدان که اخبار راجع به این موضوع بسیار زیاد است.

۲_ ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه راجع به اینکه علی علیه السلام در جریانات سقیفه مورد ظلم قرار گرفت میگوید: «روی کثیر من المحدثین ” یعنی : ” بسیاری از دانشمندان علم حدیث آن را روایت کرده اند» [۲۲]

۳_ شیخ ابی یعقوب لمعانی معتزلی که از بزرگان اهل سنت بوده و ابن ابی الحدید در مورد وی میگوید: «و کان شدیدا فی الاعتزال» یعنی: او شدیدا معتزلی بود، به ظلم به علی(ع) در جریان بیعت اشاره می کند. این موضوع را ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه بیان می کند.[۲۳]

۴_ شرفی اهنومی زیدی (متوفی ۱۰۵۵هـ) میگوید: «حکایت به آتش کشیدن خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها مشهور و روایات آن مستفیض است و دوست و دشمن آن را نقل کرده اند»[۲۴]

۵_ محمد حسین هیکل، نویسنده بنام اهل سنت و صاحب کتاب حیات محمد، می گوید: «هجوم به خانه زهرا سلام الله علیها و آزار و اذیت نمودن او مشهور است»[۲۵]

 

سقط شدن حضرت محسن علیه السلام

برخی از معاندین و متعصبین در توجیه این اعمال می گویند که: این اخبار صرفا نشان از تهدید عمر دارد و حال آنکه شیعیان جعل نموده و می گویند که فاطمه در میان در و دیوار قرار گرفت و فرزند ۶ ماهه اش سقط شد. حال به بررسی برخی از منابع در مورد اخبار سقط جنین فاطمه سلام الله علیها می پردازیم.

اولین مطلب مورد بررسی این است که آیا علی بن ابیطالب علیه السلام فرزندی به نام محسن داشته است یا خیر؟

در روایات داریم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرزندان ذکور امام علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام را به نامهای «حسن» و «حسین» و «محسن» نامگذاری کرد، مشابه نامهای فرزندان حضرت هارون علیه السلام که «شبر» و «شبیر» و «مشبر» بود. منابع زیادی از اهل سنت بر این مطلب دلالت دارند که تیتروار به آنها اشاره می کنیم:

الف_ مسند احمد بن حنبل: ج۱، ص۱۱۸.

ب_ مستدرک علی الصحیحین (حاکم نیشابوری): ج۳، ص۱۶۵ و۱۶۸. (وی میگوید: این حدیث ار لحاظ سند صحیح است ولی شیخین بخاری و مسلم آن را نگفته اند.)

ث_ تلخیص ذهبی: وی این حدیث را صحیح میداند.

ح_ السنن الکبری (بیهقی):ج۶،ص۱۷۷ و ج۷، ص۶۳.

خ_ مجمع الزوائد (هیثمی): ج۸، ص۵۲.

چ_ الادب المفرد (بخاری): ص ۱۷۸.

د_ صحیح ان حبان: ج۱۵، ص ۴۱۰.

ذ_ المعجم الکبیر (طبرانی): ج۳، ص ۹۶ – ۹۷.

ر_ کنزالعمال (متقی هندی): ج ۱۳، ص ۶۶۰.

حال که معلوم شد که علی بن ابیطالب دارای چنین فرزندی بود، سوال اینجاست که حال او چه شد؟ به کجا رفت؟ چگونه میشود فردی وجود داشته باشد ولی بخواهند او را نفی کنند و وجودش را منکر شوند؟

۱_ عالم بزرگ سنى شافعی جوینی، استاد جمعى از علماى اهل سنت، که یکى از شاگردانش ذهبى که به شاگردیش افتخار مى‏ کند و مى‏ گوید: «سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأکمل فخرالإسلام صدرالدّین … و کان دیّناً صالحاً» [۲۶] از پیامبر اکرم نقل مى‏ کند که فرمود: «چون به دخترم فاطمه مى‏ نگرم بیاد مى‏ آورم آنچه را که بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنکه در خانه‏ اش ذلّت وارد گردیده، از وى هتک حرمت شده، حقش غضب، و ارثش منع شده، پهلویش شکسته و جنینش سقط گردیده و او فریاد برمى‏ آورد «یا محمداه» … پس او اولین کسى از اهل‏بیتم مى‏ باشد که به من ملحق مى‏ گردد، پس بر من وارد مى‏ شود، محزون، مکروب، مغموم، مقتول …»[۲۷]

۲_ ابن ابى دارم (آنکه ذهبى وى را الامام الحافظ الفاضل … کان موصوفاً بالحفظ و المعرفه خوانده) جمله «إنّ عمر رفس فاطمه حتّى اسقطت بمحسن». عمر لگدى بر حضرت زهرا (س) زد تا محسن سقط گردید». را مورد تقریر و تأیید قرار داده ، تا مورد نکوهش گروهى قرار گرفت.[۲۸]

۳_ ابن شهر آشوب، از علمای برجسته شیعه در کتاب خود «منافب آل ابی طالب»[۲۹] از کتاب «المعارف» ابن قتیبه نقل می کند که: «محسن بوسیله زخم و ضربه قنفذ از بین رفت.» و حال اینکه در حال حاضر این عبارت در کتاب المعارف نیست. با مراجعه به کتاب «کفایت الطالب» نوشته گنجی شافعی، پی به تحریف این کتاب می بریم. گنجی شافعی در کفایت الطالب می گوید: «فاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از رسول الله پسری زا سقط کرد که رسول الله او را محسن نامیده بود.و این مساله ای است که هیچیک از علمای اهل نقل به آن دست نیافتند مگر ابن قتیبه»[۳۰] این مطلب بیانگر تحریف کتاب المعارف است زیرا در نسخ جدید آن آمده است که: :«و اما محسن بن علی فهلک و هو صغیر».

۴_ ابراهیم بن سیار معروف به نظّام معتزلی، از علمای بزرگ معتزله میباشد. وی ییان کرده است که: «در روز بیعت عمر بر شکم فاطمه ضربه ای زد که محسن در شکمش سقط شد. و عمر فریاد میزد که خانه و اهلش را آتش بزنید. در حالیکه در آنجا کسی نبود غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین.» این مطلب را شهرستانی در «الملل و النحل» نقل کرده است.[۳۱] شیخ صلاح الدین صفدی در کتاب «الوافی بالوفیات» از او مشابه این جمله را نقل کرده است.[۳۲]

۵_ علی بن الحسین مسعودی، مورخ فاضل مقبول الفریقین در کتاب «اثبات الوصیه» بعد از شرح قضایای روز بیعت، می نویسد: «فهجموا علیه و احرقوا بابه و استخرجوه منه کرها و ضغطوا سیده النساء بالباب حتی اسقطت محسنا» یعنی: پس هجوم آوردند بر او (علی بن ابیطالب) و در خانه اش را آتش زدند و ایشان را با اکراه و اجبار از خانه بیرون کشیدند و سیده زنان (فاطمه زهرا) را در میان در فشار دادند تا محسن را سقط کرد.[۳۳]

۶_ ابن ابی الحدید نقل می کند: «برای استاد خود، شیخ ابی نقیب، نقل نمودم که وقتی خبر به رسول الله دادند که هبار بن اسود با نیزه به هودج زینب (دختر رسول الله) حمله برده و زینب از ترس فرزندش را سقط کرد و رسول الله خون او را مباح نمود، ابی نقیب گفت: «لو کان رسول الله حیا لاباح دم من روع فاطمه حتی القت ذا بطنها» یعنی: اگر رسول الله زنده بود حتما مباح میکرد خون کسی را که فاطمه را ترسانید تا بچه اش سقط شد.[۳۴] وی در ادامه می افزاید که از وی (ابی نقیب) پرسیدم که: آیا من قضیه ترساندن فاطمه و سقط شدن محسن را از تو روایت کنم؟ شیخ جواب داد: من در این قضیه متوقفم. نه آن را می پذیرم و نه آن را انکار می کنم.

۷_ عباس محمود عقاد، نویسنده بنام اهل سنت، چنین می نگارد: «زهرا علیها سلام مرضی که موجب فوت نا بهنگام او در بهار جوانی شود، نداشت. خانواده او در وصف اینگونه مطالب مهارت داشتند و اگر مطلبی بود، بیان می نمودند. آنچه از سخن آنان بدست می آید، آن است که علت رحلت وی، از پای درآمدن و ضعف و غم و اندوه بوده و چه بسا ناتوانی های زایمان (نابهنگام) نیز در این نکته دخیل بوده است. اگر این مطلب صحیح باشد که فاطمه پس از رحلت پیامبر محسن را سقط نمود. چنانکه در برخی روایات آمده است.»[۳۵]

۸_ علمای زیر در کتاب هایشان اشاره کرده اند که محسن بن علی سقط شد ولی اشاره ای به چگونگی آن نکرده اند:

الف_ محمد بن طلحه شافعی (متوفی ۶۵۲ هـ) در مطالب السئول ص ۶۲ فصل یازدهم.

ب_ حافظ جمال الدین مزی (متوفی ۷۴۲ هـ) در تهذیب الکمال ج۲۰ ص۴۷۹.

پ_ حسنی فاسی مکی (متوفی ۸۳۲ هـ) در العقد الثمین ج۶ ص۲۰۳.

ت_ ابن صباغ مالکی (متوفی ۸۵۵ هـ) الفصول المهمه ص ۱۲۶.

ج_ صفوری شافعی (متوفی ۸۹۴ هـ) در نزهه المجالس ج۲ ص۱۹۴ (ص ۵۷۹ چاپ دارالجیل).

چ_ جمال الدین مقدسی (متوفی ۹۰۹ هـ) در الشجره النبویه فی نسب خیر البریه ص ۶۰.

خ_ محمد صبان (متوفی ۱۲۰۶ هـ) در اسعاف الراغبین ص ۹۳ (حاشیه نور الابصار).

د_ عدوی حمزاوی در مشارق الانوار ص ۱۳۳.

۱۰_ علمای زیر جریان سقط شده محسن بن علی را به هنگام هجوم به خانه وحی بیان کرده اند:
الف_ ملطی شافعی (متوفی ۳۷۷ هـ) در التنبیه و الرد ص ۲۵ – ۲۶.

ب_ مقاتل بن عطیه (متوفی ۳۷۷ هـ) در موتمر علماء بغداد ص ۶۳ یا الخلافه و الامامه ص۱۶۰-۱۶۱.

ج_ جوینی شافعی (متوفی ۷۲۲ هـ) در فرائد السمطین ج۲ ص ۳۵.

بعد از آنکه داعیان خلافت رسول الله ، به خانه وحی حمله بردند و آن را آتش زدند و علی بن ابیطالب را برای بیعت به زور به مسجد بردند و بعد از خطبه قرّاء فاطمه زهرا سلام الله علیها در مسجد، حال بی بی مظلومه دو عالم رو به وخامت گذاشت. عمر و ابوبکر تصمیم به عیادت از بی بی مظلومه گرفتند. حضرت فاطمه زهرا علیها السلام به آنها اجازه ندادند ولی آنها علی علیه السلام را واسطه قرار دادند. بعد از ورود آنها به خانه، فاطمه زهرا سلام الله علیها از آنها روی برگرداند و جواب سلامشان را ندادند… حضرت فرمودند: آیا میخواهید حدیثی از رسول الله برای شما بیان کنم تا آن را بدانید و بدان عمل کنید؟ آنها گفتند: آری. فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: آیا از رسول خدا این سخن را نشنیدید که: «رضای فاطمه از رضای من است و خشم فاطمه از خشم من است ، هرکه او را دوست بدارد قطعا مرا دوست داشته و هر که فاطمه را راضی کند مرا راضی کرده و هرکه فاطمه را به غضب آورد مرا به غضب آورده؟»

پاسخ دادند : آری. ما این سخن را از رسول خدا شنیده ایم. فاطمه زهرا فرمودند: «خدا و ملائکه او را شاهد میگیرم که شما دو نفر مرا به غضب آوردید و رضای خاطر مرا بجا نیاوردید و وقتی که پیامبر را ملاقات کنم از شما دو نفر نزد او شکایت خواهم نمود.»

ابوبکر گفت : پناه می برم به خدا از غضب خدا و غضب فاطمه. آنگاه شروع کرد به گریه به نحوی که نزدیک بود جان از تنش برود.
فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: سوگند به خدا در هر نمازی که بخوانم تو را نفرین خواهم کرد.[۳۶]

وی وصیت کرد که او را شبانه غسل و تدفین کنند و اینکه هیچیک از کسانی که او را آزار داده بودند در مجلس تدفین وی نباشند. همانطور که بخارى ومسلم مى‏ گویند: «فاطمه تا آخر عمر با ابوبکر قهر بود» «فغضبت فاطمه بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت ابابکر فلم تزل مهاجرته حتى توفّیت»[۳۷] «فوجدت فاطمه على ابى بکر فى ذلک فهجرته فلم تکلّمه حتّى‏ توفّیت» [۳۸]

در بخارى آمده است: فاطمه پنهان بخاک سپرده شد؟! «فلمّا توفّیت دفنها زوجها علىٌّ لیلاً ولم یؤذن بها أبابکر وصلّى‏ علیها»[۳۹]

 

از متعصبین می پرسیم: چرا بی بی مظلومه وصیت نمود که ابوبکر و عمر در میان تشیع کنندگان پیکر پاک ایشان نباشند؟ چرا ایشان وصیت کردند که شبانه دفن شوند؟

باری! این بود واقعه هولناکی که بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رخ داد.

حادثه ای که با مرور آن، دل هر محب و شیفته خاندان عترت ، به درد می آید.

حادثه ای که بعد از آن، مزار متبرک بی بی مظلومه دو عالم از دیدگان جهانیان مخفی شد.

 

__پی نوشت_______________

[۱] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج۲ ص ۳۸.
[۲] صحیح بخاری: ج۸، ص۲۶، کتاب المحاربین / شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج۲، ص۵۰.
[۳] سقیفه و فدک: ص ۴۶ / تاریخ یعقوبی: ج۲، ص ۱۲۴.
[۴] المصنف (ابن ابی شیبه): ج۸، ص۵۷۲.
[۵] تاریخ ابوالفدا: ج۱، ص۱۵۶ / تاریخ یعقوبی: ج۲، ص۱۲۴.
[۶] سقیفه و فدک: ص ۴۷.
[۷] انساب الاشراف: ج۱، ص۵۸۶ – ۵۸۸ / انساب الاشراف: ج۲، ص۲۶۸ – ۲۶۹، (چاپ دارالفکر)
[۸] تاریخ طبری: ج ۲، ص۴۴۳ و ج۳، ص۲۰۲ – ۲۰۳ و ج۳، ص۴۳۰ – ۴۳۱ (چاپ های دیگر)
[۹] المصنف (ابن ابی شیبه): ج۸، ص۵۷۲، چاپ دارالفکر و ج۱۴، ص۲۶۷، (چاپ دیگر.)
[۱۰] مسند فاطمه: ص۱۷، ۲۰ – ۲۱ / جامع الاحادیث الکبیر: ج۱۳، ص۸۳ و ۹۱ و ۱۰۱ و ج۱۵، ص۴۲۰.
[۱۱] العقد الفرید: ج۴، ص۲۴۲ و ۲۵۰ و ۳۰۸ – ۳۰۹، (چاپ بیروت) و ج۴، ص ۲۵۹ و ۲۶۸ و ۳۳۴ – ۳۳۵(چاپ مصر)
[۱۲] الاستیعاب» ج۲، ص۲۵۴ (در حاشیه الاصابه) و ج۳، ص۹۷۵، (چاپ دارالجیل) او قسمتی از روایت را تحریف شده نقل کرده است.
[۱۳] الامامه و السیاسه: ج۱، ص۳۰، (تحقیق شیری) و ج۱، ص ۱۹، (تحقیق زینی)
[۱۴] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج۶، ص۴۸ (وی قریب به ۴۰ مورد روایات مختلف و نظریات دیگران و خودش را ذر شرح نهج البلاغه آورده است. مراجعه شود به شرح نهج البلاغه: ج۱ ص ۱۷۴ ، ۲۱۲ ، ۴۶ – ۴۸ ، ۵۹ – ۶۰ و ج۳ ص ۱۹۰ و ج۶ ص ۱۲ – ۱۳ ، ۴۸ – ۴۹ ، ۵۱ و ج۹ ص ۱۹۸ و ج۱۰ ص ۲۶۵ و ج۱۱ ص ۱۴ ، ۱۱۱ و ج۱۳ ص ۳۶ – ۳۷ ، ۳۰۲ و ج۱۴ ص ۱۹۳ و ج۱۵ ص ۷۴ ، ۱۸۳ ، ۱۸۶ و ج۱۶ ص ۲۱۰ ، ۲۸۶ ، ۲۳۴ – ۲۳۵ و ج۱۷ ص ۱۶۸ و ج۲۰ ص ۱۶- ۱۷ ، ۱۴۷)
[۱۵] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج۲، ص۵۰.
[۱۶] تاریخ ابن شحنه در حاشیه الکامل (ابن اثیر): ج۱۱، ص۱۱۳ (چاپ افتدی سال ۱۳۰۱) و ج۱۱، ص ۱۰۶ – ۱۰۷.
[۱۷] المختصر فی تاریخ البشر معروف به تاریخ ابوالفدا: ج۱ ص۱۵۶.
[۱۸] مروج الذهب: ج۳، ص۸۶ و ج۲، ص۱۰۰.
[۱۹] این اشعار در شرح قصاید عمریه طبع مصر (در ۹۰ صفحه) نوشته مصطفی الدمیاطی بیک: ص ۳۸ و احمد امین، احمد الزین و ابراهین الابیاری در کتابی در شرح قصاید ابراهیم مصری طبع سال ۱۹۳۷ م در: ج۱، ص ۸۲ این قصیده را تصدیق کرده و شرح داده اند.
[۲۰] السقیفه و الخلافه: ص ۱۴.
[۲۱] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی: ج۲ ، ص ۶۰.
[۲۲] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی: ج ۱۱، ص ۱۱۱.
[۲۳] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی: ج۹ ص ۱۹۸.
[۲۴] شفاء صدور الناس: ص ۴۷۹ (تعلیقه)
[۲۵] الصدیق ابوبکر: ص ۶۳.
[۲۶] تذکره الحفاظ: ج ۴، ص ۱۵۰۵، رقم ۲۴.
[۲۷] فرائد السمطین: ج ۲، ص‏۳۴ و ۳۵ (طبع بیروت)
[۲۸] سیر اعلام النبلاء: ج۱۵، ص ۵۷۸ / میزان الاعتدال: ج۱ ص۱۳۹.
[۲۹]  منافب آل ابی طالب: ج۳، ص ۱۳۳، (دوره ۳ جلدی)
[۳۰] کفایت الطالب (گنجی شافعی): ص ۴۱۳.
[۳۱] الملل و النحل: ج۱ ص ۵۷.
[۳۲] الوافی بالوفیات (شیخ صلاح الدین صفدی): ج۶ ص ۱۵.
[۳۳] اثبات الوصیه: ص۱۴۲ تا ۱۴۶ ، ۲۱۸  و ص ۱۲۲ تا ۱۲۵.
[۳۴] شرح نهج البلاغه: ج۱۴، ص ۱۹۳.
[۳۵] فاطمه الزهرا و الفاطمیون: ص۶۸ (چاپ دوم)
[۳۶] الامامه و السیاسه(ابن قتیبه): ج۱، ص۲۰ (تحقیق زینی) و ج۱، ص۳۱ (تحقیق شیری) / اعلام النساء (کحاله): ج۴، ص۱۲۳ / السیده فاطمه الزهرا (بیومی مهران): ص۱۴۵ / الامام علی (عبدالفتاح عبدالمقصود): ج۱، ص۱۹۳ / فاطمه الزهرا (عبدالفتاح عبدالمقصود): ج۲، ص ۲۵۳ / اهل البیت (توفیق ابو علم): ص ۱۶۸.
[۳۷] صحیح بخارى: ج ۴، ص ۴۲، باب فرض الخمس.
[۳۸] صحیح بخاری: ج۵، ص۸۲ (کتاب المغازی – باب غزوه خیبر) / صحیح مسلم: ج۵، ص۱۵۴ (کتاب الجهاد و السیر – باب قول النبی)
[۳۹] صحیح بخاری: ج۵، ص ۸۲ (کتاب المغازی – باب غزوه خیبر) / صحیح مسلم: ج۵، ص ۱۵۴ (کتاب الجهاد و السیر – باب قول النبی)

مطالب مرتبط

مقدمه : در منابع شيعه صدور فرمان شهادت امام حسین علیه السلام توسط يزيد، امري قطعي است، اما اینکه در منابع اهل سنت هم به این موضوع پرداخته شده یا نه؟ سوالی است که به آن ...

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • آخرین مطالب