پنجشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۷
آخرین مطلب با عنوان ، چرا قرآن صراحتاً شراب را حرام نکرده است؟ در 12 ساعت قبل منتشر شده است .
»   نقد مقالات  »   نقدی به مقاله «سخن تامل برانگیز آیت الله وحید» به قلم عطاء الله مهاجرانی
926 views
۲۵ آذر ۱۳۹۵ , ساعت ۱۰:۱۷

نقدی به مقاله «سخن تامل برانگیز آیت الله وحید» به قلم عطاء الله مهاجرانی

آقای دکتر مهاجرانی در نوشته ای، نقل کرامتی از امام عسکری ‌علیه‌السلام توسط آیة الله وحید خراسانی را مورد اشکال قرار دادند. در این مختصر پاسخی به این مقاله کوتاه خواهیم داد...

متن منتشر شده بقلم دکتر سید عطاء الله مهاجرانی:

سخن تامل انگیز مرجع محترم تقلید، جناب آیه الله وحید خراسانی

مدتی بود که در گوشه و کنار از رواج مداحی و سخنان بی اعتبار مداحان و مرثیه خوانان، شکوه و شکایت می شد و نقد و نظر مطرح می شد. آن چه حیرت انگیزست این است که مرجع محترم تقلیدی که درس و بحثی گرم و پر استقبال در حوزه علمیه قم داراست، همان سبک و سیاق سخن مداحان را ، با هیجان و حماسه از منبر مسجد اعظم قم مطرح کند. با حسرت : آب جوی آمد و فقیه ببرد! سخنان آیه الله وحید خراسانی را در روزنامه امروز شرق، مزین به تصویر ایشان خواندم. نخست سخن ایشان را که افزون بر آن که فقیهی مسلط و اصولی ممتاز هستند؛ در خطابه نیز دستی قوی و ذوقی رفیع دارند، روایت می کنم: «باران نیامد، همه علمای مذهب رفتند به دعای باران. قطره‌ای نازل نشد. یک راهب نصرانی آمد، تا دست بلند کرد به آسمان، مثل سیل باران سرازیر شد. همه مسلمان‌ها مضطرب. کار به جایی رسید که اشقی الاشقیا خلیفه عباسی بیچاره شد. دید تخت‌وتاج در خطر است. پناهنده شد به حضرت عسکری. گفت: یابن رسول‌الله! امت جدّت را دریاب. این است امام حسن عسکری. فرمود: فردا اعلان عمومی بشود؛ مسیحی، یهودی، مسلمان بیایند به دعای باران، من هم می‌آیم، آن راهب هم بیاید. فردا غوغایی شد… اینها در تاریخ مجهول مانده، همچو روزی اتفاق نیفتاده؛ اسلام در خطر؛ مسیحیت در ظفر؛ دست بلند کرد راهب به طرف آسمان. امام دست دراز کرد، دستش را گرفت. از بین دو انگشت چیزی در آورد، فرمود: حالا دعا کن. دست‌ها را بلند کرد، ابرهای متراکم همه پراکنده شدند. خلیفه عباسی مات و مبهوت. چه خبره؟ پرسید: یابن رسول‌الله! واقعه چیست؟ فرمود: این استخوان یکی از انبیاء بنی اسرائیل است، خاصیت استخوان نبی این است اگر بلند بشود به طرف آسمان مثل سیل باران سرازیر می‌شود. فرمود: حالا دعا کن. دست برداشت ابرها پراکنده شد. اگر آن روز امام یازدهم نبود، الان من و تو معلوم نیست آیا مسلمان بودیم یا مسیحی؟ این جور اثر کرد. این است امام یازده».

درباره سخن ایشان می خواهم تاملی داشته باشم و ادعای خود را که این سخن سست و بی اعتبار است و بیانش توسط مرجع محترم تقلیدی در تراز آیه الله وحید شگفت انگیز، بیان کنم.

یکم: این مطلب در نیمه دوم قرن ششم هجری در دو کتاب، که هر دو سرشار ازین سنخ داستان های خیال انگیز، و سست و بی اعتبارند، روایت شده است. الف: ابی حمزه طوسی-مشهور به عماد الدین طوسی، (در گذشته، ۵۶۰ هجری) در کتاب الثاقب فی المناقب، صفحه ۵۷۵، این مطلب را در باب چهاردهم کتاب خود در باره امام حسن عسکری آورده است. ایشان مطلب را از قول علی بن علی بن حسن بن شاپور نقل کرده اند. ب: قطب الدین راوندی ( در گذشته، ۵۷۳ هجری ) این مطلب را در کتاب الخرائج و الجرائح ، جلد نخست صفحات ۴۴۱تا ۴۴۳ از قول علی بن حسن بن سابور نقل کرده اند.

دوم: راوی با هر دو مشخصاتی که طوسی و راوندی نقل کرده اند، علی بن حسن بن سابور، یا علی ین علی ین حسن بن شاپور، شخصیتی به کلی مجهول و متروک است. هیچ نشانی از ایشان در تمامی کتب درجه اول رجالی شیعه و جود ندارد. چگونه آیه الله وحید سخن فرد متروک و مجهول و بی هویتی را روایت کرده اند و فراتر از آن پذیرفته اند؟

سوم: در هر دو روایت ،‌ خلیفه عباسی زمان واقعه ، متوکل اعلام شده است. مصحح خرائج از پیش خود، این خطای مهم را اصلاح کرده است و به جای متوکل در بین دو کمان ( معتمد بن متوکل ) آورده است. متوکل در سال ۲۴۷ هجری پیش از درگذشت امام هادی علیه السلام، فوت کرده است.

چهارم: خلیفه به امام عسکری می گوید: یا ابامحمد! بدیهی است که این عنوان شبه انگیز است. زیرا دوران وضع حمل و ولادت محمد بن الحسن العسکری پنهان نگاه داشته شده بود.

پنجم: این روایت مطلقا در هیچ یک از منابع شیعی تا نیمه قرن ششم ، وجود ندارد

ششم: بعد از نیمه قرن ششم است که برخی نویسندگان مانند ابن شهر اشوب ( در گذشته، ۵۸۸ هجری ) شاگرد قطب راوندی در کتاب مناقب آل ابی طالب ، جلد ۴، صفحه ۴۵۸، همین مطلب را در ذیل امامت امام حسن عسکری روایت کرده است. او به تبعیت از راوندی، راوی داستان را علی بن حسن بن سابور، نوشته است. از متوکل به عنوان خلیفه عباسی نامبرده است و نیز خطاب یا ابا محمد! را به نقل از متوکل روایت کرده است. ابوالفتح اربلی ( در گذشته، ۶۹۳ هجری ) در کشف الغمّه ، جلد ۲ ، صفحه ۴۲۹ و سید هاشم بحرانی ( در گذشته، ۱۱۰۷ هجری) ،در مدینه المعاجز ، جلد ۷ ، شماره ۸۳ ذیل، خبر الراهب فی الاستسقا و مجلسی ( در گذشته ، ۱۱۱۱ هجری)، در بحار الانوار جلد ۵۰، صفحه ۲۷۰ همین مطلب را نقل کرده اند. مجلسی به قطب راوندی و ابن شهر آشوب استناد کرده است. از جناب اقای وحید انتظار می رفت با همان دقت های اصولی و فقهی که دارند، در رجال و درایه این مطلب بیندیشند. در روزگاری که با تاسف شاهد رواج خرافه و عوام زدگی هستیم. نیازی مبرم و بلکه حیاتی به فقیه و اصولی و رجالی در تراز علامه فقید شوشتری داریم تا با اخبار دخیله خود، نسیمی از دقت و اندیشه و خردمندی ناب، در این فضا بوزاند. اندکی در محتوای روایت و داستان بیندیشیم. واقعا خداوند امور عالم را این چنین تدبیر می کند که اگر راهبی استخوان سیاهی در کف اش و یا در آستینش پنهان کرد ؛ خداوند باران می باراند و الا نه!

این اصل که استخوان پوسیده پیامبر در خاک شده، اگر مکشوف شود و رو به آسمان قرار گیرد باران می بارد از کجاست؟ این روایت ها ومطالبی از این دست، دین و ایمان را در قلمرو جادو و جنبل تنزل می دهد. چیزی در حد باور های قبیلهٔ زولو! آیا واقعا مردم دینشان را به همین آسانی از دست می دادند!؟ باور کنید ما در روزگار دیگری زندگی می کنیم! هر سخن اقایان بلافاصله کلمات. صوت و تصویر و فیلمش همه جاست! به تعبیر امام صادق علیه السلام: کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا!

دریغ است دین و آئینی که پیامبرش به علی بن ابی طالب علیهم السلام می گوید: یا علی اگر مردم به انواع نیکویی ها به خداوند تقرب می جویند تو با انواع خرد به خداوند تقرب بجو! ببینید این حدیث ابن سینا و صدرالمتالهین را چگونه بر سر شوق و بلکه مستی آورده است! مکتب شیعه که کتاب اصول کافی اش، با کتاب العقل آغاز می شود . چرا بایست مرجع تقلیدش خرافه ای را با لحن حماسی تبلیغ و ترویج کند!؟ کاش مراجع مقیم قم هم، شکوه و وقار و دقت و باریک بینی و نازک اندیشی مرجع اعلای تقلید سید سیستانی را داشتند[۱]

 

نقد مطلب:

شخصیت نگارنده این متن، شخصی شناخته شده از لحاظ تاریخی و شخصیتی است، همچنین مقدار اطلاعات ایشان از دین و مبانی دینی نیز، باعث می شود ما توقع یک مطلب علمی و عالمانه از ایشان نداشته باشیم، چرا که تحصیلات ایشان ارتباطی تخصصی با دین و ادیان ندارد.[۲]

پاسخ مسئله مطرح شده درباره روایت نقل شده از آیت الله العظمی وحید خراسانی دام ظله:

 

پاسخ به تأمل اول و دوم:

ایشان نوشته: «این مطلب اولین بار در قرن ششم در دو کتاب آمد که در هر دو، ازین سنخ داستان های خیال انگیز، و بی اعتبار زیاد ست و راوی آن ناشناخته ست.»

مطلب مورد بحث را برخی از منابع اهل سنت نیز نقل کرده اند از قبیل «ابن صباغ مالکی» در «الفصول المهمه»[۳] و «سمهودی شافعی» در «الإشراف على فضل الأشراف»[۴] و «ابن حجر هیثمی» در «الصواعق المحرقه»[۵] و نیز در کتب دیگر از اهل سنت که همگی این نامبردگان، از بزرگان اهل سنت محسوب می شوند. هر چند اینان از نظر زمانی متأخرند، اما به هر تقدیر، این ماجرا را که عقاید آنان نیز هیچ انگیزه ای در نقل آن (تا چه رسد به جعلش) ایجاد نمی کند، بازگو کرده اند.

برخی از بزرگان تسنن مانند «ابن صباغ» ماجرا را به نقل از صحابی بسیار جلیل امام عسکری و پدر و جد بزرگوارشان علیهم السلام، جناب ابوهاشم داود بن قاسم جعفری نقل کرده اند.

ضمنا، باید توجه شود که اساسا روال در علم تاریخ، ارائه سند متصل نیست. باید سوال کرد کدام منابع تاریخی در دنیا، برای هر حادثه ای یک سلسله سند متصل بیان می کنند و بعد هم در کنارش علم رجال و کتب رجالی دارند که شرح حال یکایک آن راویان را بررسی کنند تا اگر همه، شناخته شده و مورد اعتماد بودند، به گزارش تاریخی اعتماد شود؟

این یک خطای رایج و پرتوقعیِ متداولی ست که چون در فقه و عقاید اسلامی، روایات با سند و علم رجال و… داریم، از ما توقع داشته باشند که همه نقلیاتمان با چنین ساختاری باشد. (البته این از آقای مهاجرانی متوقع نیست.)

اعتماد به گزارشات تاریخی بسیاری اوقات بر اساس اعتماد به کسی (مورخی) ست که با تکیه بر قرائن و شواهدی مانند نقل های مؤید، گزارش کرده است. در ماجرای مورد بحث، نقل ما وقع در کتب اهل سنت، قرینه مهمی ست. و شیعیان همواره برای اثبات حقانیت خود، از منابع اهل سنت که مورد اعتماد آنهاست، دلایلی بیان می کنند، از همین قبیل است برخی ارجاعات آیت الله العظمی وحید خراسانی (حفظه الله) که به نقد افکار و عقاید اهل سنت و سایر ادیان و فِرَق می پردازند.

پاسخ به تامل سوم:

ایشان نوشته: «در هر دو روایت،‌ خلیفه عباسی زمان واقعه، متوکل اعلام شده در صورتی که دوران خلافت معتمد بوده است.»

باید گفت در برخی نسخه ها اصلا نام خلیفه ذکر نشده و همین لقب ذکر گردیده، در برخی، «معتمد بن متوکل» نوشته شده است. بنابراین اصلا چنین تامل و نقدی وارد نیست، و برفرض اگر این مطلب را قبول کنیم و نقد را بجا بدانیم می گوییم مگر امکان خطا در نگارش و استنساخ، با امکانات صدها سال قبل، و این که «معتمد بن متوکل» را به اشتباه، «متوکل» بنویسند، چقدر بعید و موجب سلب اعتماد ست؟

 

پاسخ به تامل چهارم:

ایشان نوشته اند: «خلیفه به امام عسکری می گوید: یا ابامحمد! بدیهی است که این عنوان شبهه انگیز است. زیرا دوران وضع حمل و ولادت محمد بن الحسن العسکری پنهان نگاه داشته شده بود.»

می گوییم ایشان در این بند، غفلت بزرگی کرده است که نشانه عدم تسلط حتی بر مسائل تاریخی است (که تخصص ایشان محسوب می شود). کنیه در عرب چنین نبوده که همواره پس از فرزنددار شدن، آن هم الزاما متناسب با نام فرزند، بر شخص گذاشته شود. بسیاری اوقات، کنیه را از ابتدا بر کودک می نهادند و برخی کنیه ها، متناسب با برخی نام ها بوده است.

جا دارد از جناب آقای مهاجرانی به عنوان یک تاریخ دان (!!) سوال کنیم: مگر امام رضا ‌علیه‌السلام فرندی به نام «حسن» داشته اند که کنیه ایشان «ابوالحسن» ست؟ یا امام جواد ‌علیه‌السلام فرزندی به نام «جعفر»؟ و یا حضرت امام مهدی علیه السلام فرزندی به نام «صالح» داشته اند که به ایشان «اباصالح» کنیه داده اند و …

 

پاسخ به تامل پنجم و ششم:

ایشان نوشته: «این روایت مطلقا در هیچ یک از منابع شیعی تا نیمه قرن ششم ، وجود ندارد.»

باید گفت: پنهان نیست که بسیاری از منابع شیعی، در قرون اولیه، به دلایل مختلف از بین رفته است. انبوه منابعی که در دسترس ما نیست، در اختیار گذشتگان بوده است. شیخ صدوق در مقدمه «من لا یحضره الفقیه» به ۲۶۰ کتاب خود اشاره می کند در صورتی که امروز بیش از ۲۰ عنوان کتاب از وی در دسترس نیست.

این جا نیز بازگشت مسئله، به اعتماد بر نویسندگان و جایگاه علمی آنان و نیز قرینه مهمِ نقل در منابع تسنن است. ضمنا، در مطالب سابق گذشت که می تواند این مطلب یک استناد و استشهاد از کتب مخالفین برای اسکات خصم باشد.

 

پاسخ به تتمه سخنان ایشان:

ایشان نوشته: «واقعا خداوند امور عالم را این چنین تدبیر می کند که اگر راهبی استخوان سیاهی در کفش و یا در آستینش پنهان کرد؛ خداوند باران می باراند و الا نه»؟

اولا: «و الّا نه» از ماجرای مورد بحث استنباط نمی شود. کجای متن این ماجرا، دلالت داشت که «طلب باران» فقط منوط به همراه داشتن فلان شیء است، جز این که گفته شد از آن راه هم می توان باران طلب کرد. پس همان مغلطه آشکارِ گرد و گردو رخ داده است.

ثانیا: آیا ایشان با این بیان می خواهد یکسره، همه عجایبی از این دست را انکار کند؟ درست ست که روزگارِ «رواج انکار» و بازگشت به «تجربه گرایی افراطی» و مانند آنست و فضای مجازی هم به این وضعیت دامن زده، اما توقع از این نویسنده، غیر از این بود. این که قرآن کریم نقل کرده علت پدیدار شدن نشانه های حیات در گوساله سامری، افزودن مقداری از خاک پای رسول (جبرئیل امین) به کالبد طلاییِ گوساله بوده[۶] -العیاذ بالله- سست و خیال انگیز ست؟!

آری امروزه شاید بسیاری، ساده اندیشانه اما بسیار هم حق به جانب، حتی ایده «نماز باران» را از اساس زیر سؤال ببرند و خلاف علم تلقی کنند، اما آقای مهاجرانی طبعا نباید چنین گرایشاتی داشته باشند و اهل جوگیر شدن هم نیستند.

هنوز برخی کسانی که در نماز استسقای مرحوم آیه الله سید محمد تقی خوانساری در قم، در سال ۱۳۲۳حضور داشته اند و بارندگی پس از آن را به چشم دیده اند، در قید حیاتند.

اما این که «استخوان یک پیامبر» در فرایند استسقا تأثیرگذار باشد، چرا قابل انکار ست؟ این که در مسائل ماوراءالطبیعه، اموری هست که با ملاک های علم تجربی هرگز قابل توضیح نیست، مطلب جدید و انکارپذیری ست؟

این جا به نواندیشانی که در حال تجدید نظر در بسیاری مبانی اعتقادی خود هستند کار ندارم. به نظرم اوضاع آشفته فرهنگی و سیاسی شدن افراطیِ همه چیز، بیش از دلیل و منطق با این گروه یار شده، اما از دکتر مهاجرانی بعید می دانیم مثلا ماجراهایی مانند کشف جسد تازه جناب حر بن یزید ریاحی یا شیخ صدوق در دوره قاجار و مورد اخیر و معاصر (که شهود زنده دارد) یعنی در آمدن سالم جنازه مرحوم آیت الله سید محمد کاظم قزوینی، مؤلف کتاب «فاطمه الزهرا من المهد الی اللحد» در سال ۱۳۹۰ بعد از ۱۷ سال را خرافه یا جادو و جنبل بدانند. بله، نسبت میان «استخوان یک پیامبر» و «طلب باران» جزء مبانی یا ضروریات اعتقادی نیست، اما انکار آن هم، بی دلیل ست، اگر «آب جوی بُردگی» نباشد.

__پی نوشت______________

[۱] منبع: سایت شخصی عطاء الله مهاجرانی

[۲] زندگینامه شخصی ایشان.

[۳] الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی): ج۲، ص۱۰۸۶.

[۴] الإشراف على فضل الأشراف (سمهودی شافعی): ص۱۰۹.

[۵] الصواعق المحرقه (ابن حجر هیثمی): ص ۶۰۰.

[۶] سوره طه، آیه ۹۶.

مطالب مرتبط

ثابت شدن اول ماه از دیدگاه مراجع
آیت الله العظمی سیستانی (رویت هلال ماه را فقط با چشم غیر مسلح معتبر می دانند) اول ماه به چهار چيز ثابت مى‏شود: اول: آنكه خود انسان ماه را ببيند. دوم: عدّه‏اى كه از گفته آنان يقين يا اطمينان ...
اطلاعیه ی شاگردان آیت الله وحید درباره ی سخنان اخیر
به نقل از پایگاه خبرگزاری انصاف در تاریخ ۷ بهمن ۱۳۹۴ جمعی از شاگردان آیت الله وحید خراسانی، در پی انتشار سخنان این مرجع تقلید در درس خارج در رسانه ها ...

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • آخرین مطالب