سه شنبه, ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین مطلب با عنوان ، اشکال ناظم عقیلی بر توقیع سمری+نقد در 3 روز قبل منتشر شده است .
»   نقد بهائیت و بابیت  »   معرفی بابیت و بهائیت به صورت مختصر
۲۴ آبان ۱۳۹۵ , ساعت ۴:۱۲

معرفی بابیت و بهائیت به صورت مختصر

بابیت
مسلک بابی‌گرى در قرن سیزدهم قمرى (نوزدهم میلادى) توسط فردى به نام سیدعلى‌محمد پدید آمد. وى در اول محرم سال ۱۲۳۵ یا ۱۲۳۶ (۱۸۲۰ میلادى) در شیراز متولد شد و در بیست و هفتم شعبان سال ۱۲۶۶ در تبریز به جرم ارتداد به دارآویخته شد.
بابیه او را «حضرت اعلى‏» و «نقطه اولى‏» لقب داده‏‌اند. وى تحصیل ابتدایى و آموزش اندکى عربى را در شیراز گذراند. سپس پنج‏ سال در بوشهر اقامت گزید و به تجارت -که پیشه پدرى او بود- اشتغال داشت. در همان ایام که نوجوانى بیش نبود، دست‏ به کارهاى غیر متعارف مى‏‌زد و به اوراد و طلسمات که حرفه رمالان و افسونگران بود. سخت علاقه‌مند بود. در هواى بسیار گرم تابستان بوشهر هنگام بلندى آفتاب، بر بالاى بام مى‌ایستاد و براى تسخیر آفتاب اوراد مى‏‌خواند و حرکات مرتاضان هندى را تقلید مى‏‌کرد.
پس از بازگشت از بوشهر به شیراز، کار و کسب را رها کرد و براى کسب علم و سیر و سیاحت رهسپار عراق و حجاز گردید و در کربلا در سلک شاگردان سید محمد کاظم رشتى (۱۲۰۳- ۱۲۵۹ ق) درآمد. سید کاظم رشتى که از شاگردان شیخ احمد احسایى بود درباره ائمه طاهرین علیهم السلام افکار و عقاید غلو آمیزى داشت و آنان را مظاهر تجسم یافته خدا یا خدایان مجسم مى‏‌انگاشت و مى‏‌گفت‏ باید در هر زمانى یک نفر میان امام زمان (عج) و مردم باب و واسطه فیض روحانى باشد. این گونه عقاید توجه سید‌على‌محمد را به خود جلب کرد، و از مریدان خاص وى گردید، و از همانجا بود که فکر دعوى با بیت در ذهن او راه یافت.
پس از فوت سید کاظم رشتى، در سال ۱۲۶۰ ق سید على محمد نخست ادعاى ذکریت و بعد ادعاى بابیت (یعنى باب علوم و معارف خدا و راه اتصال به مهدى موعود «عج‏») و سپس ادعاى مهدویت نمود و به تدریج ادعاى ثبوت و شارعیت کرد و مدعى وحى و دین جدید گردید، و بالاخره این ادعا را به ادعاى نهایى ربوبیت و حلول الوهیت در خود پایان داد.

سرگذشت‏ سید باب پس از دعوى بابیت
در آغاز امر هیجده تن از شاگردان سید کاظم رشتى که نزد بابیان به حروف حى (ح ۸، ى ۱۰) مشهورند به باب ایمان آوردند، و هر کدام در نقطه‌‏اى به تبلیغ مسلک بابی‌گرى پرداخته، جمعى را به آیین او درآوردند. خود باب نیز از عراق به مکه رفت و در آنجا دعوى مهدویت‏ خود را آشکار ساخت. سپس به بوشهر بازگشت و در آنجا اقامت گزید. فعالیت‏ بابیان، علماى شیعه و نیز حکومت قاجار را نگران ساخت. از این رو به دستور حکمران فارس، باب را از بوشهر به شیراز منتقل کردند، ولى او دست از فعالیت‌هاى تبلیغى خود برنداشت، لذا به دستور حاکم شیراز مجلس مناظره‏‌اى بین او و علماى شیعه ترتیب داده شد، و او از عقاید خود اظهار ندامت کرد. وى را به مسجد بردند و او در جمع مردم دعاوى خود را تکذیب و استغفار کرد.
اما پس از چندى بار دیگر همان ادعا را تکرار و تبلیغ می‌کرد. از این رو، او را دستگیر و زندانى کردند، و پس از مدتى از شیراز به اصفهان منتقل گردید و از آنجا وى را به آذربایجان بردند و در قلعه چهریق -نزدیک ماکو- زندانى کردند (۱۲۶۳ ق). سپس از آنجا وى را به تبریز بردند و در حضور ناصرالدین میرزا (ولیعهد ناصرالدین شاه) در مجلس علما محاکمه کردند و سرانجام به جرم ارتداد از دین و افساد در میان مؤمنین به دارآویخته شد (۱۲۶۶ ق).

تالیفات باب
نخستین تالیف وى کتابى است در تفسیر سوره یوسف که بابیان آن را «قیوم الاسماء» می‌خوانند. از دیگر کتاب‌هاى مشهور او مجموعه الواح وى خطاب به علما و سلاطین و کتاب صحیفه بین الحرمین است که بین مکه و مدینه نوشته شده است. «بیان‏»، مشهورترین کتاب او به عربى و فارسى است. سبک تالیف او مخلوطى از عربى و فارسى است، و عربى نویسى او غالبا نویسى او غالبا با موازین نحو و دستور زبان مطابقت ندارد. نزد با بیان این کتاب به صورت کتاب وحى و شریعت و احکام آسمانى تلقى مى‏‌شود.
در باب چهارم از واحد ششم کتاب بیان آمده است: در چهار منطقه نباید کسى جز بابى وجود داشته باشد: در فارس، خراسان، آذربایجان و مازندران.
در باب هیجدهم از واحد هفتم آمده است: اگر کسى دیگرى را محزون سازد، واجب است که نوزده مثقال طلا به او بدهد. و اگر ندارد. نوزده مثقال نقره بدهد.
در باب پانزدهم از واحد هشتم آمده است: بر هر کس از پیروان باب واجب است که براى طلب اولاد ازدواج کند، اما اگر زن کسى باردار نشد، حلال است‏براى حامله شدن او از یکى از برادران بابى خود یارى بگیرد، نه از غیر بابى.
در باب چهارم از واحد هشتم آمده است: هر چیزى بهترین آن متعلق به نقطه (یعنى خود باب) و متوسط آن متعلق به حروف حى (هیجده تن یاران باب) بوده و پست‏‌ترین آن براى بقیه مردم است.

میرزا حسینعلى بهاء و مسلک بهائیه
میرزا حسینعلى در سال ۱۲۳۳ ق در دهکده‌‏اى از توابع نور مازندران متولد شد و در حوالى سال ۱۳۱۰ ق در عکا در اثر بیمارى درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.
تحصیلات مقدماتى و خواندن و نوشتن و مقدارى عربى را -طبق سنت رایج زمان- آموخت. سپس به خدمت دولت در سمت منشی‌گرى و دیوان در آمد، و پس از چندى به حلقات درویشان پیوست و مانند آنها زلف و گیسوى بلند گذاشت و لباس قلندرى بر تن کرد.
با ظهور غوغاى باب، میرزا حسینعلى و برادر ناتنى‌اش یحیى صبح ازل و تنى چند از خاندانش به باب پیوستند، و پس از اعدام باب، یحیى صبح ازل دعوى جانشینى او را کرد. میرزا حسینعلى در آغاز تسلیم او شد. اما پس از مدتى، رقابت‏ با برادر را آغاز کرد و نخست ادعاى «من یظهره اللهى‏» -که در سخنان باب آمده بود کرد و به تدریج‏ بر ادعاهاى خود افزود تا به ادعاى رسالت و شارعیت و حلول خدا در او رسید و خود را الهیکل الاعلى نامید (انا الهیکل الاعلى) و مدعى شد که سیدعلى‌محمدباب زمینه‏ ساز و مبشر ظهور وى بوده است.
سفارتخانه‏‌هاى خارجى -خصوص روس- با صراحت از برادرش حمایت مى‏‌کردند و دولت را از تصمیم شدید علیه آنها تهدید مى‏‌کردند.
سرانجام با فشار علماى اسلامى و مسلمانان، حکومت وقت مجبور شد در سال ۱۲۶۹ ق آن دو را با جمعى از پیروان آنها به بغداد تبعید کند. عراق در آن زمان -به سان بسیارى از مناطق اسلامى- تحت‏ حکومت مرکزى عثمانى اداره مى‏‌شد. پس از مدتى که کشمکش میان دو برادر بر سر رهبرى با بیان و درگیرى طرفداران آنان بالا گرفته بود، دولت عثمانى هر دو را به دادگاه کشاند، و دادگاه حکم تبعید آن دو را دو نقطه دور دست و جدا از هم صادر کرد، از این رو، یحیى صبح ازل با خاندان و پیروانش به قبرس و حسینعلى بهاء و طرفدارانش به عکا در سرزمین فلسطین اسکان داده شدند، ولى تکفیر و تبلیغ علیه یکدیگر را هرگز رها نکردند.
در این ایام بود که اطرافیان صبح ازل به فرقه «ازلیه‏» و پیروان میرزا حسینعلى به فرقه «بهائیه‏» نامیده شدند و آنهایى که به این دو برادر ملحق نشدند، به نام قبلى «بابى‏» باقى ماندند.
سرانجام در این کشمکش میرزا حسینعلى که بیشتر مورد حمایت ایادى استعمار بود غلبه یافت و ازلیه به دست فراموشى سپرده شدند.

عباس افندى و شوقى افندى
پس از مرگ میرزا حسینعلى همه چیز راه فراموشى و سکوت پیش گرفت. بابى‏‌ها کم‌کم محو و فراموش مى‏‌شدند، و بهایى‏‌ها در حالت صبر و انتظار به سر مى‌بردند، تا اینکه پسر ارشد میرزا حسینعلى به نام عباس افندى که عبدالبهاء لقب گرفت، به تجدید آن پرداخت. وى در سال ۱۸۴۴ م. متولد و در سال ۱۹۲۱ م. درگذشت.
عباس افندى در محیط حکومت عثمانى و داخل ایران مجالى براى فعالیت‏ خود نمى‏‌یافت. بدین جهت در سال ۱۹۱۱ م. به اروپا مسافرت کرد و به جاى روسیه با انگلستان و سپس آمریکا رابطه ویژه‌اى برقرار کرد، و در جریان جنگ جهانى اول (۱۹۱۴) خدمات زیادى براى انگلستان انجام داد، و پس از پایان یافتن جنگ، به پاس این خدمات، طى مراسمى لقب سر (Sir) و نشان نایت هود (Knight Hood) که بزرگترین نشان خدمتگزارى به انگلیس است، به وى اعطا شد. بدین صورت بهائی‌گرى به عنوان ستون پنجم و یکى از ابزار سیاست استعمارى انگلیس -و نیز آمریکا- مبدل شد.
از پیروان عباس افندى به «بابیه بهائیه عباسیه‏» تعبیر مى‏ شود. پس از مرگ عبدالبهاء، رهبرى بهائیان به دست‏ شوقى افندى -نوه دخترى میرزا حسینعلى- افتاد که تا سال ۱۹۵۷ م. ادامه یافت. پس از مرگ او، گروه نه نفرى بیت العدل -که مرکز آن در حیفاى اسراییل قرار دارد- بهائیان و بهائیگرى را اداره مى‏‌کند، هر چند در واقع دسته‌اى مرموز استعمار دست اندرکاران بهائیت‏‌اند.

نوشته‏ هاى میرزا حسینعلى
در میان نوشته‏‌هایى که از پراکنده‏‌گویى‏‌هاى میرزا حسینعلى بهاء جمع آورى شده، دو اثر از دیدگاه بهاییان به گونه‌‏اى به عنوان کتاب شریعت و وحى تلقى مى‌شود: یکى کتاب «ایقان‏» به زبان فارسى است که به گمان آنان در بغداد بر او وحى شده است، و دیگرى کتاب «اقدس‏» به زبان عربى مخلوط و دست و پا شکسته که مى‌پندارند در عکابر او نازل شده است (و یا خود که تجسمى از خداوند بود بر خود نازل نمود!).
مکاتیب یا نوشته‏‌هاى دیگر بى‌محتوا به نامه‌اى کلمات مکنونه، هفت وادى، کتاب مبین، سؤال و جواب و امثال آن نیز به او نسبت داده شده است.

دعوى الوهیت میرزا حسینعلى
در کتاب اقدس (ص ۱) خود را منبع وحى و تجلى خدا معرفى کرده، مدعى مى‌شود که خداوند خلقت و تدبیر جهان را به او سپرده است. و در کتاب مبین (ص ۲۲۹) مى‏‌گوید: لا اله الا انا المسجون الفرید! و در کتاب ایام تسعه (ص ۵۰) درباره روز تولد خود مى‏‌گوید: «فیا حبذا هذا الفجر الذى فیه ولد من لم یلد و لم یولد»! و در کتاب ادعیه محبوب (ص ۱۲۳) بهائیان در دعاى سحر مى‏‌خوانند: الهى تو را به حق ریش جنبانت قسم مى‏‌دهم…!
در یکى از قصاید میرزا حسینعلى آمده است:
کل الالوه من رشح امرى تالهت
و کل الربوب من طفح حکمى تربت

ادعاى نسخ شریعت اسلام
عقیده عمومى بهائیان این است که با ظهور باب و بهاء شریعت اسلام الغا گردید و دوره رسالت محمد مصطفى صلى الله علیه و اله سپرى شده است، و این دوره، دوران زمامدارى جمال اقدس الهى و آیین اوست، ولى بعد از او نیز خداوند بارها بر زمین هبوط و تجلى خواهد کرد، به اعتقاد آنان پس از حضرت محمد صلى الله علیه و آله نخست‏ باب و پس از او حسینعلى بهاء به عنوان ظهور الهى به عالم آمدند و لااقل تا هزار سال دیگر ظهور الهى در عالم نخواهد بود.

عبادت و احکام در مسلک بهائیه
۱_ نماز در آیین بهایى نه رکعت است که به صورت انفرادى در صبح و ظهر و شام بر هر بالغى واجب است. و قبله آنها شهر عکاست که قبر میرزا حسینعلى بهاء در آن واقع شده است. براى نماز وضو نیز لازم است، ولى اگر کسى آب براى وضو نداشته باشد، به جاى وضو پنج‏ بار مى‌گوید: «بسم الله الاطهر الاطهر» . و جز در نماز میت، نماز جماعت ندارند.
۲_ روزه آنان یک ماه به مقدار نوزده روز است، زیرا در اصطلاح آنان هر ماه نوزده روز و هر سال نوزده ماه دارد و مجموع ایام سال ۳۶۱ روز است. آخرین روز ماه روزه آنها مصادف با عید نوروز است.
۳_ حج آنها زیارت خانه‏‌اى است که در شیراز که سیدعلى‌محمد باب در آن متولد شده، یا خانه‏‌اى که میرزا حسین على بهاء الله در مدت اقامت‏ خود در عراق در آن زندگى مى‏‌کرد، و براى آن وقت‏ خاصى مقرر نشده است.
۴_ هر مرد فقط مى‏‌تواند یک زن داشته باشد، در کتاب اقدس ازدواج با دو زن با رعایت عدالت جایز دانسته شده است. ولى عبدالبهاء در تفسیر آن گفته است چون شرط عدالت هیچگاه تحقق نمى‏‌یابد، پس در واقع در ازدواج تعدد راه ندارد. و ازدواج با زن پدر حرام است و با دختر و خواهر و سایر اقربا جایز است.
۵_ تمام اشیا پاک است، حتى امثال بول و غائط و سگ و خوک و…
۶_ در آیین بهائیت‏ سهم ارث پسر و دختر مساوى است، چنانکه سن بلوغ آنها هم یکسان است (یعنى پانزده سالگى).
۷_ مراکز مهم اجتماعات رسمى آنها یکى «حظیره القدس‏» (در عشق آباد) و دیگرى «مشرق الاذکار» در نزدیک شیکاگو (آمریکا) است.[۱]

__پی نوشت__________
[۱] در تنظیم این متن از کتاب‌هاى زیر استفاده شده است:
دایره المعارف تشیع: ج ۳، ص ۴- ۵.
ابطال تحلیلى بابیگرى، بهایى‏گرى، قادیانیگرى: ص ۴۰- ۸۵.
ذیل الملل و النحل: ص ۴۱- ۵۶.
تاریخ الفرق الاسلامیه: ص ۲۱۷- ۲۲۲، شیخیگرى، بابیگرى.
فرق و مذاهب کلامى: ص ۳۳۷

على ربانى گلپايگانى

مطالب مرتبط موضوعی نقد بهائیت و بابیت

1259ه.ق: مرگ سید کاظم رشتى (رهبر شیخیه و استاد میرزا على‌محمد باب). جمادى‌الاول 1260ه.ق: ادعاى بابیت توسط على‌محمد شیرازى «باب» در شیراز براى نخستین‌بار نزد ملا حسین بشرویه‏اى (از ارکان ...
یکی از تعالیم و شعارهای فریب‌ کارانه‌ی فرقه‌ی بهائی، شعار صلح و دوستی با تمامی مردم دنیا است. رهبران این فرقه در گفته‌ های خود، همواره دم از وحدت عالم انسانی زده و ...
زنا، ازدواج با محارم و همجنس‌گرایی در انحرافات جنسی بهائیت با مطالعه تاریخ هر یک از دو فرقه بابیت و بهائیت به آسانی می‌توان از فلسفه تشریع بسیاری از احکام ...
با توجه به این‌که سن تکلیف در اسلام بر اساس بلوغ تعیین می‌شود، باید توجه داشت وقتی نشانه‌های بلوغ (حداقل این علامت‌ها، احتلام برای پسران و حیض برای دختران است) حاصل شود، شخص ...

مطالب مشابه

1259ه.ق: مرگ سید کاظم رشتى (رهبر شیخیه و استاد میرزا على‌محمد باب). جمادى‌الاول 1260ه.ق: ادعاى بابیت توسط على‌محمد شیرازى «باب» در شیراز براى نخستین‌بار نزد ملا حسین بشرویه‏اى (از ارکان ...
یكی از مسائلی كه طبق عقل و فطرت باید به آن ایمان داشت وحید بودن خداوند است و اینكه شریكی ندارد و اینكه همه موجودات جهان مخلوق و محدود و عاجز و ضعیف ...
نخستین روز محرم سال 1235 قمرى، در شیراز طفلی به دنیا آمد كه والدینش او را علی‌محمد نامیدند. چندی نگذشت كه پدرش سید محمدرضا رخت از این جهان بربست و وی را با ...
سال 1259 بود كه سید كاظم رشتى، سر سلسلۀ شیخى‏‌ها از جهان رخت بربست و برای خویشتن جانشین معرفی نكرد، پیروانش برای یافتن ركن رابع و شیعۀ خالص به تكاپو افتادند. پس از ...
از كتاب بیان فارسی میرزا علی‌محمد احكام ذیل نقل مى‌گردد: 1. همۀ كتب جهان را به غیر از كتاب‏‌های من محو و نابود كنید. 2. اموال كسانی كه به من ...

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • احادیث صحیح السند درباره ولادت حضرت مهدی(ع)
  • چرا اسلام، حکم به قتل مرتد داده است؟
  • بررسی ورود اسلام به ایران
  • چرا اسلام برده‌داری را تجویز کرد؟
عنوان اسلایدر
  • آخرین مطالب