سه شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۷
آخرین مطلب با عنوان ، شبهه: سقف خانه ما سوراخ است (حسین پناهی) در 6 روز قبل منتشر شده است .
»   اسلایدر, نقد مقالات  »   نقدی بر کتاب بامداد اسلام
699 views
۲۴ آبان ۱۳۹۵ , ساعت ۳:۲۵
نقدی بر کتاب بامداد اسلام

نقدی بر کتاب بامداد اسلام

در تاریخ۲۹ آذر ۱۳۹۴ نوشته ای با عنوان «آخرین ساعات حیات پیامبر گرامی اسلام به روایت زرین کوب» در اینترنت منتشر شد که دارای مطالبی خلاف مسلمات تاریخی واعتقادی شیعه می بود. فلذا دانشمند بزرگوار، حجت الاسلام مهدی دقیقی مقاله زیر را در جهت نقد بخشی از کتاب بامداد اسلام به نگارش درآورده اند.

متن منتشر شده توسط پایگاه استاد دقیقی:

در طلیعه این نوشته آمده است: در میان کتاب های بسیاری که درباره پیامبر گرامی اسلام و زندگی نامه ایشان نوشته و منتشر شده شاید در کمتر کتابی مانند «بامداد اسلام» به قلم دکتر عبدالحسین زرین کوب به ظرایف تاریخی اشاره شده و استناد به آن مورد وثوق همه باشد زیرا قدر مشترک چند کتاب معتبر تاریخی را با نثر شیرین پارسی بازگفته است.

کسانی که در حوزه تاریخ اسلام و مخصوصا سیره و سنن پیامبر مکرم اسلام تحقیق وتدقق دارند نیک می دانند که حوزه تالیف درباره شخصیت پیامبر عظیم الشان اسلام چه از حیث موضوع وچه از نظر زبان و …به قدری گسترده ووسیع است که ادعای”مورد وثوق بودن همگانی” را امری دور از ذهن نشان می دهدوتحصیلات و تخصص مرحوم زرینکوب که در ادبیات فارسی خلاصه می شود به اسبعاد می افزاید واز سوی دیگرکتابهای از فحول این عرصه چونان علامه طباطبائی[۱] ،دکتر محمد ابراهیم آیتی[۲] علامه سیدجعفر مرتضی عاملی [۳]، آیت الله شیخ جعفر سبحانی[۴] و…در این حیطه سالیان دراز است در قفسه های کتابخانه ها یافت می شوداگر چه نثر ان به قوت نثر مرحوم زرین کوب نمی رسد اما اینجا سخن از درستی و علمی بودن مطالب است نه شیوای و مانوس ذهن بودن.به همین جهت این ادعا را رها می کنیم وبه نقد مطالب مطروحه می پردازیم.

….بیماری پیغمبر اندک اندک رو به شدت نهاد: تب و سردرد. قوای او نیز در این زمان تدریجا به کاستی می رفت؛ موهایش سپیدی گرفته و قامتش به خمی گراییده بود. پیش از وقت، پیری به سراغش آمده بود و البته مرارت های گذشته او آن مایه بود که پیش از وقت، وی را پیر کند. در این هنگام با آسایش و رضایتی که از حُسن ختام رسالت خویش داشت بی دغدغه و بی تزلزل، تن به مرگ داد.

خلاف آنچه در نوشته آمده است تاریخ گواهی می دهد پیامبراز حسن ختام رسالت خویش سخت نگران و از گمراهی امت بعد از خود نگران بود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تا آخرین روزهای رحلت خویش از یک نگرانی و ناراحتی درونی شدیدا رنج می برد. اساسا برای یک شخصیت والای آسمانی که نتیجه تمام زحمات خود را در تداوم رهبری آینده اسلام بوسیله فردی شایسته می اندیشید، مسئله امامت و رهبری امت اسلام، مهمترین دغدغه خاطر به شمار می آمد. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله که از اندیشه برخی افراد فرصت جو و ریاست طلب در انحراف مسئله جانشینی، آگاهی داشت و از سرنوشت آن شدیدا بیمناک بود همین بیم درونی وتلاطم وجودی باعث شد در آخرین ساعات عمر خویش که در بستر بیماری بود و برخی از سران اصحاب به عیادتش آمدند، بعد از اینکه اندکی سر به زیر انداخته و مدتی فکر نمود، رو به حاضرین کرده و فرمود: «ایتونی بدواه و صحیفه اکتب لکم کتابا لاتضلوا بعده؛ برایم کاغذ و دواتی بیاورید، تا برای شما نامه ای بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید.و در این هنگام عمر بن خطاب گفت: «بیماری بر او غلبه کرده وهذیان می گوید، با داشتن قرآن ما به چیز دیگری نیاز نداریم.[۵]

پیامبر نگران بود و ادعای بی دغدغه بودن پیامبر در لحظه مرگ اتهام به یک معصوم علی الاطلاق است حتی او نسبت به جان نزدیکانش نیز بیمناک بود بدین جهت گاهی این نگرانی خود را اظهار نموده و به علی علیه السلام می فرمود: «من می ترسم اگر با آنان بر سر خلافت و رهبری پافشاری کرده و به نزاع برخیزی، تو را به قتل برسانند. [۶]

در آغاز بیماری به رسم همیشه به نوبت در خانه زن های خویش به سر می برد. زن های وی در این دوران ۹ تن می شدندکه جز عایشه همه پیش از ازدواج [با پیامبر] بیوه شده بودند……

نوشته در دو بند چند خطی بحث همسران پیامبر را عنوان می نماید که با توجه به موضوع که”بیماری و مرگ ” می باشد بی ربط جلوه می نماید اما با اینکه گذرا و خلاصه عنوان نموده اند در همین چند خط اشتباهات فاحشی وجود دارد و اختلافات عمیق تاریخ دانان بزرگ نادیده گرفته شده است و چالشی ترین مباحث این قطعه تاریخ به طور قطع ارائه گردید مباحثی همچون باکره بودن عایشه،بیوه بودن همه همسران پیامبر (که حضرت خدیجه را نیز در بر می گیردکه امری اثبات نشده است)نام بردن از زینب بنت جحش با عبارت “زینب بنت حبش” (که امیدوارم غلط تایپی باشد) این موارد هنگامی به اوج خود می رسد که نگارنده می گوید:

محبوب ترین زنان پیغمبر [بعد از خدیجه] عایشه بود؛ دختر ابوبکر که در هنگام وفات پیغمبر ۱۸ ساله بود و دختری ۹ ساله بودکه به خانه وی آمد….

اینکه عایشه بعد از خدیجه کبری محبوبترین زن پیامبر بوده است خود جنایتی بزرگ به تاریخ و نادیده گرفتن واقعیتهای درون آن است و سوگوارانه اینکه تنظیم کننده مقاله در انتهای نوشته توضیحا آورده است : کلمات داخل کروشه[  ] در متن اصلی کتاب نیست و بیشتر برای معنی واژه های کمتر مصطلح آورده شده اند.یعنی نویسنده کتاب عایشه را محبوبترین همسر پیامبر حتی مقدم بر خدیجه کبری می داند در حالی که تاریخ فریاد می زند و حتی اهل سنت گواهی می دهند که عایشه می گوید:

خدیجه فربما قلت له کأنه لم یکن فی الدنیا امرأه إلاّ خدیجه. فیقول أنها کانت وکانت وکان لى منها ولد».

گویابرای پیامبردر دنیا زنى غیر از خدیجه نبود! حضرت مى‏ گفت: در تعریف او هر چه بگوئیم او چنان بود و از او برایم فرزند بود.

«عن عایشه قالت: إستأذنت هاله بنت خویلد أخت خدیجه على رسول اللّه (ص) فعرف استئذان خدیجه فارتاح لذلک فقال اللهم هاله قالت فغرت فقلت ما تذکر من عجوز من عجائز قریش حمراء الشدقین هلکت فی الدهر قد أبدلک اللّه خیرا منها».

«… فأغضبته یوما فقلت خدیجه! فقال رسول اللّه (ص) إنى قد رزقت حبّها»

عایشه مى‏ گوید:«روزى هاله – خواهر خدیجه – اجازه خواست. پیامبر (ص) به یاد خدیجه افتاد و از آمدن او شاد شد و گفت: «خدایا! هاله دختر خویلد» من حسادتم گل کرد و گفتم: چقدر از او یاد مى‏ کنى! او پیرزنى بود از پیران قریش که (از پیرى) دندان در دهان نداشت. هلاک شد و خدا بهتر از او را به تو داد.» دنباله روایت فوق در صحیحین نیامده (علت آن بر اهل فن پوشیده نیست!) ولى مسند احمد بقیه آن را چنین نقل کرده است: پیامبر (ص)در جواب عایشه که گفت:«قد أبدلک اللّه چنین فرمود: «ما أبدلنى اللّه عزوجل خیرا” منها. قد آمنت بى إذ کفر بى الناس الناس وصدقتنى إذ کذبنى الناس وواستنى بما لها إذ حرمنى الناس ورزقنى اللّه عزوجل ولدها إذ حرمنى أولاد النساء» [۷]

یعنى خداوند بهتر از او را نصیبم نکرد. آنگاه که مردم مرا قبول نداشتند، او به من ایمان آورد و آنگاه که دیگران مرا تکذیب مى ‏نمودند او تصدیقم کرد و آنگاه که دیگران مرا محروم کرده بودند او به مالش مرا یارى کرد و خداوند چنین روزى فرمود که از او صاحب فرزندانى شوم.

نویسنده در ادامه در کیفیت جان به جانان تسلیم نمودن پیامبر باز نام عایشه را به میان می کشد و فضیلتی دروغین که ریشه در در سده اول اسلام دارد را ناباورانه به نفع خصم رقم می زند و واقعیات بدیهی (حتی از دیدگاه ابن عباس راوی مشترک بین شیعه وسنی)را نادیده می گیرد او می نویسد:

…..نزد عایشه بازگشت و به بستر افتاد. زن، سرش را در کنار گرفت و پیغمبر محتضرانه دعایی چند خواند. پس از آن ساکت شد و گویی به خواب رفت. هنوز ظهر نشده بود که حرکتی خفیف کرد. بر پیشانی اش عرق نشست و نفسی کشید. آخرین کلماتی که گفت اینها بود: بل الرفیق الاعلی/ بل آن یار برترین….پس از آن خاموشی گزید و سرش بر سینه عایشه افتاد…[۸] و عایشه آن را بر بالش نهاد تا بر خیزد و با دیگر زن ها بر مرگش شیوه کند.

اینکه سر پیامبر در لحظه جان دادن در سینه کدام شخص بوده است یک موضوع ریشه داراست که از ادعای عایشه همسر پیامبر نشات گرفته است اما حتی منابع اهل سنت نیز بدان به دید ضعف نگریسته وآن را تضعیف نموده اند ومحققین منصف و جامع نگر معتقدند که عایشه از آنجایی که یک زن است و حس حسادت در او موج می‌زده است کما اینکه در موارد متعددی خود وی اعتراف کرده است (در همین مقاله نمونه آن ذکر شد) به نظر می‌رسد ادعاهای وی از روی حسادت بوده است کما اینکه حسادت نسبت به امیرالمومنین را در مواردی نیز اظهار داشته است : احمد در مسندش نقل می‌کند که روزی ابوبکر می‌خواست وارد خانه‌ی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شود که صدای عایشه را شنید که داد می‌زد : به خدا سوگند می‌دانم تو علی علیه السلام را از من و پدرم بیشتر دوست داری [۹] امیرالمومنین علی علیه السلام نیز این موضوع را تصدیق کرده است.[۱۰] افروختن جنگ (جمل) توسط عایشه بر علیه امام علیه السلام آن هم در زمانی که ایشان رسماً خلیفه‌ی مسلمین بودند، شاهد بسیار گویای بر این مطلب است.نیز در تاریخ طبری (که در کتمان فضائل حضرت علی علیه السلام بسیار زبردست است) در ضمن نحوه‌ی رحلت رسول‌خدا صلی الله علیه و آله آمده است:

عایشه نقل می‌کند: …. و از آنها (سایر زنان پیامبر) موافقت خواست که در خانه من پرستارى شود، آنها نیز موافقت کردند و پیامبر در میان دو تن از کسان خود که یکیشان فضل بن عباس بود و یک مرد دیگر برون آمد و پاهاى خود را به زمین مى‏ کشید و سر خویش را بسته بود و در خانه من جاى گرفت.عبید الله گوید: این حدیث را با ابن عباس گفتم، او به من گفت: «مى‏ دانى آن مرد دیگر کى بود؟» گفتم: «نه». ابن عباس گفت: «على‌بن‌ابى‌طالب بود. ولى عایشه نمى‏توانست درباره على( علیه السلام ) خیرى به زبان آرد.» گوید: آنگاه پیامبر بى ‏خود شد و دردش شدت گرفت… [۱۱]

اما در مقابل روایت هایی که در باب دوم یعنی بابی که قائل است حضرت محمد صلی الله علیه و آله در آغوش امیرالمومنین علی علیه السلام رحلت کردند، قابل اطمینان‌تر است چرا که راویان آن متعددند و علاوه بر امیر المومنین علیه السلام افراد دیگری چون ابن عباس نیز آن را نقل کرده‌اند. نیز خلیفه‌ی دوم در جواب کعب الاحبار که می‌خواست اطلاعاتی درباره‌ی رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به دست بیاورد وی را به امیر المومنین علیه السلام حواله داد و این به معنای تایید فرمایشات ایشان از سوی خلیفه است. در این روایت ایشان در ضمن بیان نحوه‌ی جان‌ سپردن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به لحظه‌ی آخر رحلت و اینکه در آغوش چه کسی از دنیا رفته‌ اند اشاره شده است. ابن‌عباس نه تنها از این نظریه طرفداری می‌کرده بلکه آن را از بدیهیات می‌ شمرده است. او در جواب کسی گفت: «می‌گویند پیامبر در آغوش عایشه رحلت کرده است» به شدت موضع گیری کرده و می‌گوید : أتعقل ؟ یعنی آیا عقل نداری ؟ گویا موضوع رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در آغوش امیرالمومنین علیه السلام یک امر چنان بدیهی و واضح بوده که این‌گونه سوالات بی عقلی محسوب می‌شده است که  در لحظات واپسین عمر پیامبر(ص) سرش در دامان امیرالمؤمنین(ع) قرار داشت.[۱۲]

نیز از دیگر کسانی که قائلند رسول خدا صلی الله علیه و آله در دامن امیرالمؤمنین از دنیا رفتند علی بن حسین علیهما السلام و نیز الشعبی است.[۱۳]

این ها کتابهایی است که به اهل سنت منسوب هستند اما در میان کتب شیعه اجماع وجود دارد که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در آغوش امیرالمومنین علیه السلام از دنیا رفتند. و عجیب این که خود عایشه نیز از ناقلان این واقعه است:

علامه مجلسی در بحار الانوار از امالی شیخ طوسی این روایت را نقل می‌کند : عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَلْقَمَهَ بْنِ الْأَسْوَدِ عَنْ عَائِشَهَ قَالَتْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَمَّا حَضَرَهُ الْمَوْتُ ادْعُوا لِی حَبِیبِی فَقُلْتُ‏ ادْعُوا لَهُ ابْنَ أَبِی طَالِبٍ فَوَ اللَّهِ مَا یُرِیدُ غَیْرَهُ فَلَمَّا جَاءَهُ فَرَّجَ الثَّوْبَ الَّذِی کَانَ عَلَیْهِ ثُمَّ أَدْخَلَهُ فِیهِ فَلَمْ یَزَلْ مُحْتَضِنَهُ حَتَّى قُبِضَ وَ یَدُهُ عَلَیْه [۱۴]

نویسنده سرآخر چند خطی هم به موضوع رحلت پیامبر پرداخته است اما در آنجا نیز به قولی شاذ ونامعتبر اشاره می کند ایشان می نویسند: وفات محمد در دوازدهم ربیع الاول اتفاق افتاد به سال یازدهم هجرت. قولی هم هست که ۲۸ ماه صفر بود. اقوال دیگر نیز گفته اند که ضعیف است. هنگام وفات ۶۳ سال داشت و جز فاطمه از وی فرزندی نماند. پسرش ابراهیم که از یک کنیزک مصری – ماریه قبطیه – یافته بود و هنوز دو سالش به پایان نیامده بود که درگذشت و پیغمبر نیز بعد از او یک سالی بیش نزیست. دو دختر دیگرش که به نوبت در حباله عثمان درآمدند پیش از پدر از جهان رفته بودند.

در این بند نویسنده روز وفات حضرت را دوازده ربیع الاول دانسته است محدث شهیر حاج شیخ عباس قمی در منتهی الامال می نویسد: مؤلف گوید که واقع شدن وفات آن حضرت در دوم ربیع الاوّل موافق با قول بعضى از اهل سنت است و از علماى شیعه کسى قائل به آن نشده است. عجیب است که نویسنده قول زعمای شیعه و ادله روشن تاریخ را نادیده گرفته و قول نامعتبر را به عنوان مختار خود ابتدا نقل می کند و با عبارت(قولی هم هست)به تضعیف قول مورخین و محدثین شیعه می پردازد. روشن است که درباره اینکه رحلت پیامبر اکرم (ص) در کدام روز هفته بوده است بین عموم مسلمانان اتفاق نظر است و آن روز را روز “دوشنبه” و سال آن را نیز سال عموما یازدهم هجری قمری اعلام کرده اند.اما درباره تاریخ رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) دو تاریخ مشهور قید شده است.تاریخ مورد اتفاق اکثریت شیعه، روز دوشنبه ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری قمری مصادف با ۷ خرداد سال ۱۱ هجری شمسی و ۲۸ می سال ۶۳۲ میلادی است.

اما اکثریت اهل تسنن روز ۱۲ ربیع الاول سال ۱۱ هجری قمری (مصادف با ۱۸ تا بیستم خرداد سال ۱۱ هجری شمسی یا هشتم تا دهم جوئن ۶۳۲ میلادی) را روز رحلت پیامبر دانسته اند که ایراد وارد به این روز آن است که چنین روزی به هیچ وجه با روز دوشنبه مورد اتفاق مسلمانان تطابق ندارد و منطبق با روزهای جمعه تا یک شنبه است.در ادامه چند نکته چالشی را بدون اشاره به اختلافی بود آن توسط نویسنده نقل شده است مانند:انتساب دخترانی که به عقد عثمان در آمده بودند به پیامبر.دفن جنازه پیامبر درخانه عایشه!!! نام بردن از افرادی خاص در غسل پیامبر…که به جهت جلو گیری از  اطاله کلام خوانندگان را به مطالعه وتحقیق در کتب تاریخی موثق ومعتبر  در این زمینه دعوت می کنم تا حقیقت امر بر همگان روشن گردد.

 

___پی نوشتها_______________

[۱] کتاب سنن النبی او شرحی تفصیلی بر رفتار وگفتارومنش پیامبر دارد.

[۲] ت‍اری‍خ‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ر اس‍لام دکترمحمد‌اب‍راه‍ی‍م‌ آی‍ت‍ی: ت‍ج‍دی‍دن‍ظر و اض‍اف‍ات‌ و ک‍وش‍ش‌ دکتراب‍وال‍ق‍اس‍م‌ گ‍رج‍ی‌، دان‍ش‍گ‍اه‌ ت‍ه‍ران‌، م‍وس‍س‍ه‌ ان‍ت‍ش‍ارات‌ و چ‍اپ‌، ۸۸۹ صفحه، چاپ اول ۱۳۶۹. (مرحوم مطهری در تعریف از دانش او می‌گوید: «آقای آیتی یک مورّخی است نسبت به تاریخ صدر اسلام. من به جرأت می‌توانم بگویم در همه تهران و شاید در همه کشور کسی نداریم که به تاریخ صدساله اول اسلام مثل آقای آیتی احاطه داشته باشد. کسی مثل او نیست که به جزئیات این قسمت از تاریخ احاطه و اطلاع داشته باشد. این مرد بر تمام متون تاریخی این قسمت مسلط است و جزئیاتش را می‌داند. اگر مثلا از جنگ بدر بپرسید، یک یک آدمهایش را می‌شناسد. حتی گاهی می‌گوید پدرش کیست، مادرش کیست، خویش و تبارش کیستند. حرفی که این مرد بگوید سند است…)

[۳] سیره پیامبر اعظم (الصحیح من سیره النبی الاعظم ‌) در ۳۵ جلد طی نزدیک به ۲۰ سال توسط علامه سید جعفر مرتضی عاملی به نگارش درآمده است. این کتاب در ده بخش تدوین شده و با نگاهی دقیق به جزئیات زندگانی رسول اکرم‌ (ص) پرداخته و حدود یک‌ هزار و ۷۰۰ منبع کتاب در این تألیف استفاده و از درایه‌ها در تدوین آن استفاده شده و این کتاب را به کتاب سیره‌ نگاری تبدیل کرده است.کتاب الصحیح من سیره النبی الاعظم (ص) به تبیین سیره و زندگانی رسول خدا (ص) می پردازد که مسلمانان می توانند همه اعمال، رفتار و گفتار خود را از آن الگو برداری کنند و همچنین به نقد و ارزیابی عالمانه حدیث در حوزه و تاریخ و سیره می پردازد.

[۴] فروغ ابدیت، این کتاب با بیانی روشن ومنابعی معتبر ،به توضیح و شرح وقایع و حوادث مهمی از تاریخ زندگانی پیامبر که امور زندگی بیش تری دارد ،پرداخته است.از ویژگی های برجسته این نوشتار ارزشمند ، انطباق کامل آن با مدارک واسناد شیعه است . در این کتاب ،اوضاع و احوال عرب های پیش از اسلام و شبه جزیزه عربستان ،نیاکان پیامبر ،میلاد ،جوانی ، بعثت و حوادث سال اول تا یازدهم هجرت پیامبر ،همراه با تحلیل و توضیح آمده است .

[۵] مکاتیب الرسول: ج ۳، ص ۶۹۹ / صحیح بخاری: باب کتابه العلم من کتاب العلم ،ج۱ص۲۲ / صحیح بخاری: باب جوائز الوفد من کتاب الجهاد،ج۲،ص۱۲۰ / صحیح بخاری: باب اخراج الیهود من جزیره العرب،ج۲،ص ۱۳۶ بدین لفظ آمده است :«فقالوا: هجر رسول الله صلی الله علیه و سلم».

[۶] بحارالانوار: ج ۳۳، ص ۱۵۳.

[۷] مسند احمد: ج ۹، ص ۴۲۹، ح ۲۴۹۱۸.

[۸] نویسندگان دایره المعارف «the encyclopedia of islam »این حرکت پیامبر را نشانه شهوترانی ایشان قلمداد کرده اند.

[۹] کنز العمال: ج ۱۳ ص ۶۹۳ / نقش عایشه در تاریخ اسلام (علامه سید مرتضی عسکری) : ج ۱ ص ۹۲.

[۱۰] همان: ص ۹۴.

[۱۱] تاریخ‏ الطبری: ج‏۴،ص:۱۳۱۵.

[۱۲] الطبقات الکبری ابن سعد: ج ۲، ص ۲۳۶ / نهج البلاغه صبحی صالح: خطبۀ ۱۹۷.

[۱۳] الطبقات الکبری: ج ۲ ص ۲۰۱.

[۱۴] بحارالانوار: ج ۲۲ ص ۴۵۵ روایات دیگری در این جلد در این باره وجود دارد که می‌توان رجوع کرد.

سایت شخصی استاد مهدی دقیقی

مطالب مرتبط

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • آخرین مطالب