شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۷
آخرین مطلب با عنوان ، آیا روضه دوطفلان حضرت زینب (س) معتبر است؟ در 6 روز قبل منتشر شده است .
»   بررسی روایات و متون, شبهات عاشورایی, شبهات قرآنی, مطالب داغ, وقایع تاریخی  »   آیا روضه عدم ورود مرکب امام حسین به کربلا مخالف قرآن است؟
717 views
۲۱ مهر ۱۳۹۵ , ساعت ۲۰:۴۷
آیا روضه عدم ورود مرکب امام حسین به کربلا مخالف قرآن است؟

آیا روضه عدم ورود مرکب امام حسین به کربلا مخالف قرآن است؟

متن منتشر شده در فضای مجازی

آیت الله علامه برقعی قمی در خاطرات خود می نویسد: در خاطرم هست که روزی به قصد عیادت از بیماری در صف اتوبوس منتظر بودم که ناگهان یک ماشین شخصی جلوی من توقف کرد و سرنشین آن مرا به اسم صدا زد و گفت: آقای برقعی بفرمایید بالا، نگاه کردم دیدم واعظ معروف آقای فلسفی است، سوار شدم، پس از سلام و احوالپرسی، ایشان گفت: آقای برقعی کجایید، چه می کنید؟ خبری از شما نیست؟ گفتم: جناب فلسفی به سبب عقایدم تقریبا خانه نشین شده ام و اگر می دانستید که عقایدم چیست، شاید مرا سوار نمی کردید، گفت مگر شما چه می گویید؟ گفتم: من می گویم روضه خوانی حرام است، کمک به روضه خوانی حرام است پول دادن برای آن حرام است، گفت: چرا؟ گفتم چون روضه خوانها آنچه را که می گویند اکثرا ضد قرآن است و در واقع با پیامبر و ائمه دشمنی می کنند. آقای فلسفی گفت: حتی من! و پرسید: آیا منبر هم حرام است؟ گفتم: آری حرام است، گفت: چرا؟
برای تفهیم مطلب به او، گفتم آقای فلسفی یادتان هست در دهه عاشورا در بازار به منبر رفته بودی؟ گفت: آری، گفتم من یکی از همان روزها که از بازار رد می شدم صدای شما را شناختم و ایستادم که سخنان شما را بشنوم و شنیدم که می گفتی امام در شکم مادرش همه چیز را می داند، گفت: بله، این موضوع در روایات ما ذکر شده (مقصود فلسفی روایاتی بود که دلالت دارد بر علم امام قبل از تولد، از جمله روایاتی که می گویند امام در شکم مادر از طریق ستونهای نور که در مقابل اوست همه چیز را می بیند!) گفتم ولی این مطلب اولا ضد قرآن است که می فرماید: «والله أخرجکم من بطون أمهاتکم لا تعلمون شیئا = خداوند شما را در حالی که هیچ چیز نمی دانستید، از شکم مادرانتان خارج ساخت»
ثانیا شما در آخر همان منبر گریز به صحرای کربلا زدی و گفتی هنگامی که امام حسین (ع) به طرف کوفه می آمد، حر جلوی او را گرفت و مانع شد که امام به کوفه برسد، امام ناگزیر راه دیگری را در پیش گرفت و «حر» نیز آنها را دنبال می کرد تا اینکه به جایی رسیدند که اسب امام (ع) قدم از قدم برنداشت و هر چه امام رکاب زد و کوشید و نهیب زد و هی کرد، مرکبش حرکت نکرد، امام ماند متحیر که چرا اسب حرکتی نمی کند، در آنجا عربی را یافت، امام او را صدا زد و از او پرسید: نام این زمین چیست؟ عرب جواب داد: غاضریه (قاذریه)، امام حسین(ع) سؤال کرد: دیگر چه اسمی دارد؟ عرب گفت: شاطیءالفرات، امام پرسید: دیگر چه اسمی دارد؟ گفت: نینوا، امام پرسید: دیگر چه اسمی دارد؟ گفت: کربلا، امام حسین(ع) فرمود: هان، من از جدم شنیده بودم که می فرمود خوابگاه شما کربلاست. سپس به فلسفی گفتم: آقای فلسفی این امامی که شما در ابتدای منبر می گفتی در شکم مادر همه چیز را می داند و قرآن می خواند، چطور به اینجا که رسید اول اسبش فهمید و آن سرزمین را شناخت و بعدا امام (ع)، تازه آنهم پس از پرسیدن از یک نفر عرب بیابانی، محل را شناخت؟! جناب فلسفی این چه امامی است که شما ساخته اید که نعوذ بالله اسبش پیش از او مطلع می شود؟! آیا این است حب ائمه؟ آیا اینست معارف اسلام؟ چرا در مورد روایات بیشتر دقت و تأمل نمی کنید؟

 

پاسخ

متن منتشر شده را از چهار حیث (وجه) مورد نقد و بررسی قرار می دهیم.

۱_شخصیت و افکار سید ابوالفضل برقعی.

۲_اثبات علم غیب برای امام از پیش از تولد، و حد و اندازه علم ایشان.

۳_بررسی تاریخی و سندی واقعه تکلم امام حسین علیه السلام در شکم مادر

۴_بررسی تاریخی و سندی واقعه ورود به سرزمین کربلا.

 

شخصیت و افکار سید ابوالفضل برقعی:

سید ابوالفضل ابن الرضا برقعی قمی که در سال ۱۲۸۷ زاده و در سال ۱۳۷۰ درگذشته است. وی در خانواده ای مذهبی و شیعه در شهر قم متولد شد.

درباره وی اطلاعات ضد و نقیض بسیاری داده شده اما آنچه مسلم است وی تا آخرین لحظات عمر شیعه بود هر چند به برخی از اعتقادات تشیع نقد داشته و در مورد آنها کتب و مقالاتی را نگاشته است. برخی مطلعین از احوالات وی، از توبه او نسبت به اعتقادات خاص خودش خبر دادند، البته ابوالفضل برقعی هیچگاه خود را پیروی هیچ یک از مذاهب اسلام نمی دانست هرچند برخی نظرات وهابیت در آثارش موج می زند.

اهل سنت و به ویژه وهابی ها بسیار تلاش می کنند تا وی را با القابی چون آیت الله، آیت الله العظمی و یا علامه بزرگ کرده و سپس او را به روی آوردن به تسنن و دست برداشتن از تشیع متهم می کنند تا با این کار مذاهب خود را عاقلانه و عالمانه پسند جلوه داده باشند. در حالی که علمیت سیدابوالفضل برقعی از یک روحانی ساده برای تشیع فراتر نرفته و ادعای اجتهاد برای ایشان اثبات شده نیست.

برفرض درست بودن این داستان شخصیت جناب آقای برقعی از لحاظ علمی زیر سوال خواهد رفت که در ادامه این مطلب واضح تر خواهد شد.

 

اثبات علم غیب برای امام از پیش از تولد، و حد و اندازه علم ایشان

در یک تقسیم بندی، علم امام را به دو بخش:

۱_علوم عادی

۲_علوم ماورایی

تقسیم می کنیم؛ که هر کدام را توضیحی است:

علوم عادی امام همان علومی است که وی توسط سایر مخلوقات کسب می کند؛ علومی که از راه حواس پنج گانه برای امام ثابت می شود. مثلا علم پیدا کردن به گرمی هوا، علم پیدا کردن به بدبویی یک جسم، علم پیدا کردن به زشت بودن یا زیبا بودن یک منظره و … این موارد از علوم عادی است که بشر از راه مشاهده و درک آن را کسب می کند.

اما علوم ماورایی و غیر عادی که اصطلاحا علم لدنی نامیده می شود و از راه وحی و الهام و حتی تعلم به امامان منتقل شده است، از اخبار آینده و حال و سرّ و درون افراد و همچنین حقیقت اشیاء و علم غیوب و علوم واقعیه و … مشتمل می گردد.

این علم برای امام و حتی پیامبر منحصر به خواست خداوند است؛ یعنی تا خداوند متعال افاضه نکند و نخواهد امام نمی تواند بداند. برای این مطلب نیز دلایلی وجود دارد و بزرگانی بر این نظر هستند.

در مقابل نظر فوق، برخی از عالمان علم کلام، معتقد به تمامیت علمی حضرات معصومین دارند. که برای مدعی خود دلایلی از روایات و آیات بیان کرده اند.(که توضیح این موضوع، مطلب مفصلی را می طلبد.)

اما اگر حیطه علم امام را محدود بدانیم (دیدگاه اول علماء) ممکن است محدودیت آن شامل مواردی چون نوع شهادت، زمان دقیق شهادت، شیوه شهادت، مکان شهادت و … باشد.

اما اگر علم امام محیط بر همه چیز باشد و همه چیز را بداند؛ بر او پوشیده نیست که زمان، مکان، عامل و شیوه قتل وی به چه نحو است. البته اگر شرط خواست خود را بپذیریم، باید بگوییم اگر خود ایشان بخواهند که از این موارد مطلع گردند علم را پیدا می کنند. همانطور که در برخی روایات به این شرط اشاره شده است.

به هر حال موضوع علم امام از موارد مورد اختلاف بین اهل کلام بوده و به سادگی نمی توان در مورد آن اظهار نظر نمود.

نکته مهم در این باب اینکه علوم لندی امام برای ایشان حجیت ندارد و نمی توانند بر اساس آن عمل کنند، برای مثال، وقتی امام از حقیقت چیزی آگاه است فرضا از قاتل بودن شخصی که در محکمه حضور دارد آگاهی غیبی دارد، اما نمی تواند بر اساس این علم غیبی، حکم قصاص برای قاتل اجرا کنند و باید برای محکمه، شاهد و یا از طریق های دیگر که در فقه وجود دارد حکم کند.

 

بررسی تاریخی و سندی واقعه تکلم امام حسین علیه السلام در شکم مادر

امام حسین علیه السلام بارها از شهادت خود به دست اشقیاء امت رسول خدا خبردار شده اند، تا جایی که خود ایشان در کودکی (قبل از خبر پیامبر) از این موضوع خبر داشته اند. و وقتی پیامبر اکرم از این ماجرا با خبر شدند فرمودند: «علمی علمه و علمه علمی» علم من علم حسین است و علم حسین علم من است [۱]

هر چند دسترسی به منبع اصلی این روایت (روایت تکلم امام حسین در شکم مادر) برای ما مقدور نشد، و نتوانستیم روایت را پیدا کنیم؛ اما در کتاب موسوعه کربلا، به نقل از معالی السبطین مازندرانی وجه تشابه هایی را بین حضرت یحیی و امام حسین علیهم السلام بیان کرده است که از جمله سخن گفتن در شکم مادر قبل از ولادت می باشد، ایشان چنین آورده اند که: «یحیى کان یتکلم فی بطن أمه، و الحسین علیه السلام کذلک، قال: یقول فی بطن أمه فاطمه سلام الله علیها: یا أماه أنا العطشان، یا أماه أنا العریان، یا أماه أنا السحقان» حضرت یحیی علیه السلام در شکم مادرش صحبت می‌کرد و امام حسین علیه السلام همچنین در شکم مادرش فاطمه علیه السلام حرف می‌زد و می‌فرمود: من آن تشنه‌ام! من آن بی‌لباسم! من آن‌کسی هستم که لگدکوب ‌شده‌ام.[۲]

 

بررسی تاریخی و سندی واقعه ورود به سرزمین کربلا

روایات متعددی از واقعه پرسش اسم توسط امام حسین علیه السلام بعد از ورود به سرزمین کربلا وجود دارد از جمله، نقل مرحوم مجلسی، مفید و خوارزمی که آورده اند:

حضرت به روبروی اصحاب خود آمد و خطبه ای کوتاه کردند و سوال کردند: «أ هذا کربلا؟» فقالو: نعم. (آیا اینجا سرزمین کربلاست؟ اصحاب گفتند بله) [۳]

در برخی نقل ها تفاوتی در شیوه پرسش حضرت وجود دارد، که حضرت پرسیدند این سرزمین چه نام دارد؟ و فرمودند: کربلا [۴]

علت های اسکان حضرت در سرزمین کربلا چند مساله ذکر شده است:

۱_جلوگیری حر از ادامه طریق کاروان امام حسین علیه السلام:

مقرم در مقتل خود آورده است که حر و سپاهیانش راه را بر امام بستند، و حر خطاب به امام حسین علیه السلام عرض کرد: همین جا فرود آی که فرات، نزدیک است؛ امام حسین علیه اسلام سوال فرمودند: نام این سرزمین چیست؟ گفتند کربلا…[۵]

۲_مشاهده اهالی سرزمین غاضریه و خیمه های آنها:

ابى اسحاق اسفراینى در مقتل خود آورده است که: امام علیه السلام با یارانش سیر مى کردند تا به بلده اى رسیدند که در آنجا جماعتى زندگى مى کردند، امام از نام آن بلده سؤال نمود. پاسخ دادند: «شط فرات» است. آن حضرت فرمودند: آیا اسم دیگرى غیر از این اسم دارد؟ جواب دادند: «کربلا» … [۶]

۳_عدم حرکت مرکب های کاروان (که در ادامه به بررسی این بخش خواهیم پرداخت)

 

بررسی ماجرای عدم حرکت اسب امام در ورود به کربلا

در بررسی های صورت گرفته، ماجرای حرکت نکردن اسب را محمد ابراهیم نواب تهرانی ملقب به بدایع‌نگار در کتاب مقتل خود؛ از قول ابی مخنف نقل کرده است که: «ابومخنف گوید: چون نامه ی عبید زیاد را حر بن یزید بر ابوعبدالله فرو خواند ، روان شدند تا به زمین کربلا رسیدند، اسبی که امام بر آن سوار بود بایستاد . امام فرود آمد و دیگر اسب سوار شد، گام بر نداشت: هفت یا هشت نوبت این کار کرد و حال بر این جمله بر آمد. ابوعبدالله چون این حالت را بدید از نام آن زمین بپرسید: کسی گفت: یابن رسول الله غاضریه. فرمود: دیگر نام دارد؟ کسی گفت: نینوا. فرمود: دیگر؟ کسی گفت: شاطی ء الفرات. فرمود: دیگر؟ کسی گفت: کربلا» [۷]

در مقتل ابی مخنف نیز این مطلب را نیافتیم، بنابراین برای ما مجهول است که این ماجرا صحت داشته و یا تحقق پیدا نکرده است. (جای تحقیق و تفحص برای حقیقت یا عدم حقیقت این ماجرا باقی خواهد ماند تا در مقاله ای مفصل به آن بپردازیم)

 

پاسخ متن منتشر شده

جناب برقعی در خاطره خودشان اعتراف می کنند که روضه خوانی و کمک به روضه خوانی حرام است و دلیل حرمت را نیز مخالفت با قرآن اعلام می کند و مثالی می زند که آیه ۷۸ نحل را دلیل عدم امکان صحبت فرزند در شکم مادر می داند.

پاسخ می دهیم:

برای حرام دانستن هر چیز باید دلیل فقهی ارائه داد، که دلایل ارائه شده جناب برقعی نشانه عدم تسلط وی بر مبانی فقهی و روایی است، در آیه ۷۸ سوره نحل آمده است که:

« وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (و خدا شما را از شکم مادرانتان در حالى که چیزى نمى‏ دانستید بیرون آورد و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد باشد که سپاسگزارى کنید)

از این آیه فهمیده می شود که تعلیم و علم برای بشریت بعد از تولد امکان پذیر است، و جناب برقعی از این آیه می خواهند اثبات کنند که همه بشریت از این قاعده مستثنی نیستند در حالی که در قرآن کریم و روایات صحیح و معتبر این قاعده استثناء خورده است از جمله آیه شریفه ۲۳ سوره مریم:

«فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا» (پس از زیر [پاى] او وى را ندا داد که غم مدار پروردگارت زیر [پاى] تو چشمه آبى پدید آورده است)

در تفاسیر معتبر آمده است که: منظور از کسی که ندا داده است؛ عیسی بن مریم است که پس از ولادتشان بر ایشان صحبت کردند؛ هر چند برخی از مفسرین احتمال می دهند منظور جبرائیل باشد ولی مرحوم علی بن ابراهیم قمی به صراحت عیسی را صاحب ندا می داند. مرحوم فیض کاشانی نیز در تفسیرشان ۲ روایت را دلیل عیسی بودن این ندا مطرح می کنند. [۸]

و یا در آیه ۲۹ و ۳۰ سوره مائده حضرت عیسی که ساعاتی از تولدشان نگذشته با  مردم سخن می گوید: «قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا» و مشخص می کنند که در سن کمشان پیامبر هستند.

ما می گوییم چطور فرزندی که ساعاتی از ولادتش نگذشته است می تواند صحبت کند ولی اگر درون بدن مادر باشد، نتواند؟ در تایید حرف ما روایاتی را مطالعه می کنیم:

در روایتی معتبر آمده است که حضرت زهرا سلام الله علیها با مادرشان حضرت خدیجه علیها سلام در دوران بارداری مادرشان صحبت می کردند:

آورده اند: «هنگامى که خدیجه به فاطمه حامله شد، در شکم وى با او صحبت مى کرد، او این جریان را از پیامبر خدا پنهان مى داشت، روزى حضرت بر او وارد شد و دید بدون اینکه در خانه کسى باشد خدیجه صحبت مى کند، پرسید با چه کسى صحبت مى کردى؟ پاسخ داد با کودکى که در شکم دارم، او با من صحبت مى کند، حضرت فرمود: اى خدیجه تو را بشارت مى دهم، این دخترى است که خداوند او را مادر یازده جانشین من قرار داده است که بعد از من و بعد از پدرشان مى آیند.» [۹]

همچنین آورده اند: هنگامی که فاطمه بنت اسد، دچار درد زایمان شد، کنار خانه خدا آمد و با خداوند مشغول راز و نیاز شد و چنین نجوا کردند: «خداوندا، به حق این خانه و به حق کسی که آن را بنا کرد و به حق فرزندی که در شکم من است و با من سخن می‌گوید، از تو می‌خواهم ولادت او را برای من آسان گردانی. او با سخنش محافظ من است و من یقین دارم یکی از آیات و نشانه‌های توست.» [۱۰]

مرحوم محدث قمی آورده که جناب نجمه خاتون علیها سلام، مادر امام رضا علیه السلام روایت کرده اند: «چون حامله شدم به فرزند بزرگوار خود به هیچ وجه در خودم احساس سنگینی نمی کردم، زمانی که به خواب می رفتم صدای تسبیح وتهلیل و تمجید از درون شکم خود می شنیدم خوف و ترس به من دست می داد ولی وقتی که بیدار می شوم صدائی از تسبیح و تهلیل نمی شنیدم.» [۱۱]

حضرت حکیمه خاتون، وقتی قضیّه شب تولّد را نقل می کند، می گوید: امام عسکری علیه السلام فرموده اند: «سوره قدر را بر نرجس خاتون بخوان.». شروع کردم به خواندن سوره قدر. پس آن طفل، در شکم نرجس خاتون، با من همراهی می کرد و می خواند آن چه من می خواندم و بر من سلامی کرد. من ترسیدم. امام، صدا زد: «ای عمه! از قدرت الهی تعجب نکن، که حق تعالی کودکان ما را به حکمت گویا می گرداند و ما را در بزرگی، در زمین، حجت خود می گرداند» [۱۲]

پس مشخص شد که:

اولا : تکلم کردن قبل از ولادت و در رحم مادر، از لحاظ تاریخی تحقق پیدا کرده است، حتی در قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است.

دوما: این واقعه (تکلم قبل از ولادت) با آیه ۷۸ سوره نحل تضادی ندارد، چرا که از باب استثناء این موارد خارج می شوند و آیه شمولیت مطلق ندارد.

 

ایراد دومی که در متن خاطره جناب برقعی آمده است، اینکه: امام حسین علیه السلام چطور از نام سرزمین کربلا خبری نداشت؟ و این مساله با علم امام که حتی در دوران جنین بودن ایشان ثابت است منافات ندارد؟

پاسخ می دهیم:

اولا سوال کردن دلیل ندانستن نیست، بارها از پیامبر اکرم، امامان بزرگوار و حتی خود خداوند متعال سوال هایی شنیده ایم، که نشانه جهل آنها نیست، فرضا:

آیه شریفه «هَلْ یسْتَوی الذینَ یعْلَمُونَ والذینَ لَا یعْلَمُونَ» یک سوال است که خداوند متعال مطرح کرده ولی غرض از طرح سوال، از بین بردن جهل نیست، چرا که خداوند علم مطلق است و این سوال برای اتمام حجت بشریت پرسیده شده است.

یا آیه شریفه «هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا» سوالی است که خداوند از انسان پرسیده است و هدف از سوال، یادآوری مطلبی مهم است.

همچنین در روایات به مساله سوال کردن پیامبر اکرم از دیگران برخورد می کنیم که یقینا نشانه جهل ایشان نیست، بلکه می خواهند غرض دیگرشان حاصل شود، از جمله این موارد سوال حضرات معصومین در محکمه ها است (که ایشان به عنوان قاضی در این دادگاه حضور داشته و از متهمین سوال می کردند در حالی که به حقیقت آگاه ترند)

در مساله سوال از نام این سرزمین که اسب ها به آن ورود نکرده اند، چند دلیل می توان آورد:

۱_فهماندن غیر مستقیم به کاروانیان که اینجا سرزمین موعود می باشد.

۲_فراهم کردن مجالی برای بیان روایت پیامبر مبنی بر شهادت ایشان در سرزمینی به نام کربلا

۳_تفهیم تحقق وعده پیامبر مبنی بر اسکان حضرت در سرزمین کربلا و واقعه های پس از آن برای بشریت تا روز قیامت (تا کسی منکر نشده و تشکیک نکنند که اشقیاء امت رسول خدا چه کسانی بودند و با پسر پیامبر چه کردند!)

ضمنا این نکته حائز اهمیت است که عدم حرکت مرکب ها و ممانعت از ورود به کربلا، نوعی دلسوزی حیوانات را می رساند که لشکریان ابن سعد و ابن زیاد و یزید از آن بی بهره اند و به نص قرآن کریم نه تنها حیوانیت بر آنها صدق نمی کند، بلکه از مقام حیوانیت نیز پست تر هستند (أُوْلَـئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ)

 

بنابراین

در ماجرای عدم ورود اسب ها به سرزمین کربلا، لطایفی است که نیاز به توضیح مفصل در مقام خود دارد و برای ما مشخص شد که:

الف) جناب برقعی تسلطی بر قرآن کریم ومبانی اعتقادی نداشته است و با این شبهه جهل خود را نسبت به مبانی فکری شیعه نشان داده اند.

ب) ایراد فقهی جناب برقعی مبنی بر حرام بودن روضه و روضه خوانی هیچ مبنای فقهی و صحیحی ندارد و برگرفته از افکار وهابیت می باشد.

ج) ایراد به تکلم حضرات معصومین مخصوصا امام حسین علیه السلام در رحم مادرشان، وارد نیست چرا که اولا مخالفتی با قرآن کریم ندارد و دوما از قرآن کریم و روایات شاهد هایی بر تحقق این امور وجود خواهد داشت.

د) ایراد به روضه ورودیه که منبع آن بر ما پوشیده است نیز وارد نیست (برفرض صحت سند روایت مذکور) چرا که این ماجرا لطایفی دارد که به برخی از آن اشاره شد، از جمله اینکه هر پرسشی دلیل جهل نبوده و علت های دیگری نیز دارد. و بر فرض عدم صحت سند روایت، ایراد به کلی و به طریق اولی منتفی است.

 

پاسخ مختصر دیگری

جناب حجت الاسلام سید اصغر سعادت لاهیجی درباره این شبهه، مطلبی را نگاشته اند به شرح زیر:

در رابطه با علم معصومین علیهم السلام در کتاب های کلامی و عقاید ونیز تفسیر آیات مربوط به علم غیب و… بحث های مفصل شده است که  تفصیل آن را باید در کتب مربوطه دنبال کرد.

یکی از بحث های جالب در این باره مربوط به اصل علم است که اساسا علم چیست؟ ماهیت علم چیست؟ آیا علم از کیفیات نفسانی است یا از مقوله وجود است؟ ملاصدرا در آثارش قائل است که علم از مقوله وجود است… عده ای زیادی از علماء قائل هستند که علم از کیفیات نفسانی وقائم به نفس است. …

علم از جهاتی تقسیماتی دارد:

۱_علم حسی و تجربی در برابر علم نظری وغیرحسی

۲_علم حضوری در برابر علم حصولی وکسبی

۳_علم فطری

۴_علم لدنی و خدا دادی(علم افاضی)

در آیه ۷۸ از سوره نحل که می فرماید: «خداوند شما را درحالی که هیچ چیز نمی دانستید از شکم مادرانتان بیرون آورد» مراد و منظور از آن نفی علم کسبی وحصولی است که بطور متعارف و به تدریج انسان به آن دست می یابد. جنین در شکم مادر در مطلق جهل و نادانی  از حیث علم حصولی وکسبی می باشد  اگر چه مرتبه ای از فهم وعلم حسی و لمسی خواهد داشت. ممکن است سوال شود که چرا جنین وکودک در شکم مادر از علم وآگاهی کسبی وحصولی برخوردار نیست؟

پاسخش آن است که  ابزار علم وشناخت که مهم ترین آن ها گوش و چشم وعقل است ودر آیه مذکوره(آیه ۷۸ سوره نحل) هم  به آن ها اشاره شده  در شکم مادر برای جنین وکودک، به فعلیت نرسیده ویا در حد بسیار نازل وضعیف است. با توجه به نکته پیشین  که بیان کردم ، در آیه ۷۸ از سوره نحل ، نفی  مطلق علم وآگاهی حصولی و کسبی در همین مرتبه از جنین می نماید نه نفی همه مراتب علم زیرا که جنین در شکم مادر از علم فطری بالقوه(فطرت توحیدی و خداجویی و…) و علم حسی و لمسی ونیز علم حضوری بالقوه برخوردار است  لذا در بحث های تربیتی طبق آموزه های دینی معتقدیم که مادران در ایام بارداری باید مراقبت کنند. نگاه مادر و خوراک مادر و افعال خوب وبد مادر و تند خلقی وخوش خلقی مادر و… در بچه وجنین اثر دارد و خوب و شایسته است که مادران در ایام بارداری قراءت قرآن کنند وصدای  متعارف قرآن برای جنین بگذارند و در مجالس اهل بیت علیهم السلام شرکت کنند که همه اینها در جنین اثر دارد.

تااینجا ثابت شد که آیه ۷۸ از سوره نحل، دال بر نفی مطلق علم در همه مراتب علم  نخواهد بود. وقتی این مطلب روشن شد خواهیم فهمید که فرمایش مرحوم فلسفی که فرمود ائمه علیهم السلام در شکم مادر همه چیز را می دانند در تناقض با این آیه قرآن نیست. علوم ائمه علیهم السلام   از سنخ علوم عادی  بشری نمی باشد. علوم ائمه علیهم السلام از نوع(علم افاضی و لدنی) است. اساسا منابع علم امامان علیهم السلام با بشر عادی فرق فاحشی دارد . مثلا معرفت به خداوند که نوعی از علم وشناخت است در ما انسان ها از راه معلول ها می باشد به این معنی که ما از طریق پدیده های عالم و تحلیل اشیاء به خداوند معرفت وشناخت پیدا می کنیم  و به اصطلاح شناخت ما نوعا و یا همه اش(شناخت انی به کسر همزه و تشدید نون) است یعنی شناخت ومعرفت از پایین به بالا  ولی شناخت ومعرفت امامان علیهم السلام به خداوند  از نوع (بک عرفتک) می باشد و از بالا به پایین است.با توجه به این نکات   همه ایمه علیهم السلام در شکم مادرانشان همه چیز را به اذن الله اگاه بودند. آیه ۷۸ از سوره نحل  نفی علم فطری و حسی و لمسی و حضوری و  نیز نفی علم افاضی ولدنی  نمی کند بلکه فقط وفقط نفی علم حصولی و کسبی برای عموم بشر (بشرعادی غیر معصوم) می نماید.

یکی از بحث هایی که درباره علم معصومین علیهم السلام میشود آن است که آیا ائمه علیهم السلام  علم غیب به همه چیز دارند یا نه؟ در این باره باید عرض کنم که علم غیب مطلق از جمیع جهات مختص به خداوند تبارک وتعالی است وغیر خداوند حتی امامان علیهم السلام علم غیب مطلق من جمیع الجهات ندارند. آری براساس آیات قرآن خداوند به هرکسی که بخواهد براساس حکمتش علم غیب خواهد داد وبه پیامبر اسلام ص و ائمه علیهم السلام  آنچنان علم غیب  عطاء فرموده که به احدی چنین عنایت نفرموده است. خداوند هر آن علمی را که در راستای رسالت پیامبر ص و امامان ع باشد به آنها عنایت فرمود.  ممکن است سوال شود که آیا ممکن است امامان ع در باره چیزی علم  و یا علم غیب نداشته باشند؟ پاسخ آن است که طبق روایتی از امام صادق ع آمده است که  امام معصوم هر وقت بخواهد و اراده کند خداوند او را آگاه خواهد کرد…

پس معلوم میشود که گاهی در برخی از امور جزئیه که ربطی به مقام رسالت ائمه ع ندارد ممکن است امام معصوم اگاهی نداشته باشد  مثلا در حادثه لیلت المبیت که علی علیه السلام جای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم خوابیده از حوادث جزئیّه و شخصیه ای است که علی علیه السلام علم نداشت که در آن شب کشته نخواهد شد واگر علم داشت که شهید نمی شود نشانه کمال نبود.

__پی نوشت__________________

[۱] دلائل الامامه طبری: ص۱۸۳ / نوادر المعجزات: ص۱۰۹ / درالنظیم: ص۵۳۲ / مدینه المعاجز: ج۳، ص۴۵۳ / بحارالانوار: ج۴۴، ص۱۸۶
[۲] معالی السبطین للمازندرانی، ج ۱ ص ۹۱۱۱ _ موسوعه کربلاء، لبیب بیضون ،ج ۱،ص:۲۰۷
[۳] مقتل الحسین خوارزمى: ج۱، ص۲۳۷ / بحارالانوار: ج۴۴، ص۳۸۳
[۴] أمالی شیخ صدوق : ص۲۱۹ ح ۲۳۹ / لهوف سید بن طاووس، واقعه ورود به کربلا: ص۳۵ / بحار الأنوار علامه مجلسی: ج۴۴ ص۳۱۵ ح۱ / مقتل‌الحسین مقرم:ص۱۹۲
[۵] مقرم، مقتل‌الحسین(ع)، ص۱۹۲
[۶] نورُ الْعَین فی مَشْهَدِ الْحُسَیْن: روضه ورود به کربلا
[۷]  فیض الدموع: ص:۱۴۸
[۸] تفسیر علی بن ابراهیم قمی تحت آیه ۲۴ سوره مریم
[۹] دلائل الامامه طبری: ص۷۷ / الخرائج و الجرائح قطب الدین راوندی: ج ‏۲، ص ۵۲۴ / احقاق الحق: ج ۱۰،ص ۱۲ / امالی صدوق: مجلس ۸۷، ح ۹۴۷/۱ / بحارالانوار: ج ۴۳، ص ۲۵ / فاطمه الزهراء(س) بهجه قلب المصطفی(ص): ص ۱۲۹
[۱۰] بحارالانوار: ج۳۵، ص۳۶، ح۳۷ و ج۳۵، ص۱۷، ح۱۴
[۱۱] منتهی الآمال شیخ عباس قمی: ج۲، باب ۱۰، فصل۱
[۱۲] کمال الدین: ب ۴۲، ح ۲ / نجم الثاقب: باب اول، ص ۳۹ / اثبات الوصیه: ص ۲۴۹ / تفسیر نورالثقلین: ج ۵، ذیل سوره قدر، ح ۱۹، ص ۶۱۶

شیخ علی شاهرودی - پایگاه تخصصی شبهه

مطالب مرتبط

آیا روضه عدم ورود مرکب امام حسین به کربلا مخالف قرآن است؟
سوال: در صحیفه علویه، دعای روز دوشنبه، از زبان حضرت امیر (ع) میخوانیم که «منزه است خدایی که نباء عظیم را به من شناساند» و آیه اول سوره نبا را به حضرت علی (ع) تفسیر می کنند. ...

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • آخرین مطالب