بررسی روایت سر به محمل کوبیدن حضرت زینب(س)

چاپ

سوال:
آیا روایت سر به محمل کوبیدن حضرت زینب (س) صحت دارد؟ این در حالی است که نقل کرده‌اند، حضرت زینب و سایر اسراء بر شتران بی‌جهاز به کوفه و شام برده شده‌اند؟ و آیا این موضوع با صبر حضرت زینب و عصمت ایشان منافات ندارد؟

پاسخ:
متن روایت:
این روایت از ۳ طریق اصلی نقل شده است:
۱_ مقتل ابومخنف این واقعه را نقل می‌کند.[۱]
۲_ قندوزی از علمای اهل سنت در کتاب «ینابیع الموده» این واقعه را چنین نقل می‌کند: «فلما رأت زینب رأس اخیها قد أتوا بالرؤوس مقدما علیها نطحت جبهتها بمقدم الأقتاب فخرج الدم منها وجعلت تقول: یا هلالا لما استتم کمالا غاله خسفه فابدی غروبا ما توهمت یاشقیق فؤادی کان هذا مقـدرا مکتـوبا.»[۲]
۳_ مرحوم علامه مجلسی نیز در کتاب بحارالانوار نقل می‌کنند که: «رأیت فی بعض الکتب المعتبره روی مرسلا عن مسلم الجصاص… فاذا هم اتوا بالرؤوس یقدمهم رأس الحسین (ع) و هو رأس زهری قمری اشبه الخلق برسول الله و لحیته کسواد السبج قد انتصل منها الخصاب و وجهه داره قمر طالح و الرمح تلعب بها یمینا و شمالا فالتفتت زینب فرأت رأس اخیها فنطحت جبین‌ها بمقدم المحمل حتی راینا الدم یخرج من تحت قناعها و او مأت الیه بحرقه و جعلت تقول: یا هلالا لما استتم کمالا غاله خفه فا بدا غروبا…»[۳]
(مرحوم علامه مجلسی می‌فرماید: در بعضی از کتاب‌های معتبر دیدم که بصورت مرسل روایت شده بود: از مسلم گچکار که قصر ابن زیاد را گچ کاری می‌کرد در همان حین می‌گوید دیدم که کاروان اسرا وارد کوفه شدند و سرهای بریده بر روی نیزه را وارد کردند که جلوی آنها سر مقدس امام حسین (ع) بود که شبیه‌ترین افراد به پیامبر بود و آن سر نورانی می‌درخشید و بادها محاسن او را حرکت می‌دادند ناگاه حضرت زینب این صحنه را دید و پیشانی مبارک را به چوبه محمل زد. بگونه‌ای که دیدیم خون از زیر مقنعه آن حضرت جاری شد.)

نقل در کتب دیگر
این روایت در کتاب‌های دیگری نیز نقل شده است از جمله:
جلاء العیون مرحوم مجلسی[۴]
ناسخ التواریخ مرحوم سپهر[۵]
العوالم مرحوم علامه بحرانی[۶]
خصائص الزینبیه مرحوم جزایری[۷]
نفس المهموم مرحوم شیخ عباس قمی[۸]
کتبی دیگری از متاخرین و غیر آنها چون: کتاب منهاج الدموع، کتاب زینب الکبری من المهد الی اللحد، کتاب رمزالمصیبه، ذریعه النجاه، مهیج الاحزان، فاطمه الزهراء بهجه قلب المصطفی، کتاب مع الرکب الحسینی، کتاب ریا حین الشریعه، کتاب مجالس الشهدا فی ذکر مصائب آل عبا، کتاب المجالس الفاخره و…

سند روایت
روایت به دو صورت نقل شده است؛ صورتی که عبدالله بن عباس ناقل داستان است که قندوزی در ینابیع الموده از این طریق نقل کرده است. و روایتی که مرحوم مجلسی از مسلم جصّاص نقل کرده است.
اما در این مبحث تنها روایت مجلسی در بحار را بررسی می‌کنیم:
این روایت طبق اقرار مرحوم مجلسی مرسل است؛ به همین خاطر ضعیف محسوب می‌شود. اما از آنجا که نقاط قوتی برای این حدیث بیان شده است؛ می‌توان این روایت را به دید قبول نگاه کرد. باید توجه داشت که در علوم تاریخ، به صرف ضعیف بودن سندی یک گزارش تاریخی، آن را مردود نمی‌پنداریم و اگر بتوانیم مویدات دیگری را برای آن اقامه کنیم، ضعفش را جبران خواهیم نمود. در ادامه به برخی از این نقاط قوت اشاره می‌کنیم.

اولین نقطه قوت
اینکه این روایت را مرحوم مجلسی از چه طریق و در چه کتابی مطالعه نموده است برای هیچ کس مشخص نیست، اما آنچه احتمال داده می‌شود، این است که ایشان این روایت را از کتاب «المُنتخب فی جَمْعِ المَراثی و الخُطَب» نوشته شیخ‌ فخرالدین طُرَیْحی نقل کرده است؛ البته این یک احتمال است و نمی‌توان به آن اعتماد کامل نمود. چرا که مرحوم مجلسی کتابی که از آن نقل می‌فرمایند را کتابی معتبر می‌خوانند در حالی که کتاب طریحی در نظر علماء، کتابی معتبر محسوب نمی‌شود بلکه در بیان محتوای این کتاب فقط موضوعیت مطرح شده است.
برخی نیز سند اصلی روایت را کتاب نورالعین معرفی کرده‌اند که این مساله نیز مورد اعتماد قرار نمی‌گیرد؛ چرا که کتاب نورالعین نویسنده مشخصی ندارد؛ به همین خاطر نمی‌تواند معتبر باشد؛ آن هم نزد علامه مجلسی.

نقاط ضعف روایت
۱_ وجود هودج و محمل در بیان روایت
برخی از علماء همچون مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الآمال متذکر شده‌اند که: «ذکر محامل وهودج در غیر حدیث مسلم جصاص نیست»[۹] بنابراین فقط این روایت مدعی است که هودج و محملی بوده که حضرت زینب سرشان را به آن کوبیده‌اند.

۲_ شان حضرت زینب سلام الله علیها
شیخ عباس قمی در بخشی از منتهی الآمال چنین بیان می‌دارند که: «نسبت شکستن سر به جناب زینب سلام الله علیها و اشعار معروفه نیز بعید است از آن مخدره که عقیله هاشمیین و عالمه غیر معلمه و رضیعه ثدی نبوت و صاحب مقام رضا و تسلیم است.»[۱۰]

۳_ مخالفت با دستور امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به حضرت زینب سلام الله علیها دستوراتی می‌دهند به این بیان که: «وقالَ لَها: یا اُخَیَّهُ، إنّی اُقسِمُ عَلَیکِ فَأَبِرِّی قَسَمی، لا تَشُقّی عَلَیَّ جَیبا، ولا تَخمُشی عَلَیَّ وَجها، ولا تَدعی عَلَیَّ بِالوَیلِ وَالثُّبورِ إذا أنَا هَلَکتُ.» (خواهرم! تو را سوگند مى‌دهم که به این [سفارشم] عمل کنى: بر [ مرگ ] من گریبانْ چاک مده و صورت مخراش و چون در گذشتم ناله و فغان مکن).[۱۱] چطور زینب کبری برخلاف دستورات امام و برادرش حسین بن علی علیه السلام اقدام به چنین عملی بکنند؟

پاسخ از نقاط ضعف و بیان نقاط قوت
وجود هودج و محمل

۱_ در پاسخ به وجود هودج و یا عدم وجود محمل می‌گوییم:
اولاً: اینکه به صورت قطعی بگوئیم محمل و هودجی در کار نبوده، دلیلی ندارد. حتی اگر حدیثی غیر از مسلم جصاص هم نباشد باز نمی‌توان گفت چون ذکر محمل و هودج تنها در حدیث مسلم جصاص آمده پس مردود است و اصولاً این روش علمی نمی‌باشد بلکه برای نفی کردن مطلبی باید دلیل قطعی داشته باشیم. فرضا من نمی‌توانم به صرف اینکه حدیثی مبنی بر داشتن انگشتر عقیق زرد برای امیرالمومنین علیه السلام ذکر نشده است، بگویم حضرت انگشتر عقیق زرد نداشته‌اند.

ثانیاً: در برخی از روایات وارد شده که کاروان امام حسین (ع) دارای محمل بوده است:
ابن اعثم کوفی در الفتوح بیان می‌کند: «کاروان اسرا بر روی محمل بوده‌اند؛ «فسار القوم بحرم رسول الله من الکوفه الی بلاد الشام علی محامل بغیر وطاء من بلد الی بلد» کاروان اسرا به سمت شام در حالیکه بر روی محمل‌های بدون روپوش بوده‌اند حرکت کردند»[۱۲]
همچنین برخی از معاصرین بیان کرده‌اند در منابع و مقتل‌ها آمده است که امام سجاد علیه السلام را در طول سفر بر شتر بی‌جهاز و کجاوه نشانده بودند یا آنکه زنان و کودکان اهل بیت بر کجاوه‌ها نشسته بودند.[۱۳]
مرحوم شیخ عباس قمی خود در مقصد چهارم کتاب منتهی الآمال بعد از بیان شعری از محتشم به نقل از معراج المحبه چنین می‌آورند که: «…دختران رسول خدا را مکشفات الوجوه، بی‌مقنعه و خمار بر شتران بی وطا سوار کردند…»[۱۴] کلمه «بی وطاء» تاییدی است بر محمل‌دار بودن شتران حامل اسراء می‌باشد. مخصوصا در راه سفر به سمت کوفه. توضیح سخن اینکه: وطاء آن چادر و پارچه‌ای است که بر روی کجاوه، هودج و محمل انداخته می‌شود.[۱۵]
در تایید این مطلب به نقل شیخ مفید در کتاب امالی خویش اشاره می‌کنیم که ایشان چنین فرمودند: «و قد خرج الناس للنظر الیهم فلما اقبل لهم علی الجمال بغیر وطاء جعل نساء اهل الکوفه یبکین و ینتدبن…» (مردم برای دیدن ایشان بیرون آمدند. وقتی زنان کوفی ایشان را بر شتران بدون هودج دیدند، گریه و ندبه آغاز کردند.)[۱۶]
سید ابن طاووس نیز از قول امام سجاد علیه السلام آورده است: «حملنی على بعیر یظلع بغیر وطاء» (مرا بر شتری لنگ و بدون وطائی (پارچه‌ای) جابجا کردند)[۱۷]
همچنین در لهوف نقل می‌کنند: «حمل نساءه علی احلاس اقتاب الجمال بغیر وطاء مکشفات الوجوه بین العداء و هن ودائع الانبیا» (بانوان حرم حسین را بر پالان شتران بدون وطاء، با صورت‌های باز، درمیان دشمنان جابجا کردند؛ حال آن که امانت‌های انبیا بودند…)[۱۸]
علامه مجلسی در روایتی به نقل از سکینه بنت الحسین علیها السلام آورده‌اند: «و حملنا علی الاقتاب من غیر وطاء…» (ما را بر پالان‌های بدون وطاء جابجا کردند…)[۱۹]
از روایات فوق کاملا مشخص می‌شود که حضرات در هنگام اسارت بر روی مرکب‌هایی بوده‌اند که محمل و هودج داشته‌اند ولی وطاء و روپوش و چادر بر روی هودج آنها نبوده است. (به احتمال قوی به غارت رفته بودند) این موضوع یکی از نقاط قوت حدیث می‌باشد.
ضمن اینکه شیخ عباس قمی در کتاب دومی که در مقتل امام حسین علیه السلام نگاشته‌اند این حدیث را نقل کرده و هیچ توضیح و نقدی برایش نیاورده‌اند. همچنین مرحوم شعرانی در ترجمه نفس المهموم آورده است: «البته برخی معتقدند که این‌گونه گزارش‌های تاریخی را تا قطع و یقین به عدم وقوعش نداشته باشیم نباید رد کنیم: “مؤلف در منتهى الآمال در صحّت روایت مسلم جصّاص تردید کرده است براى این‌که در کتب معتبره قدیمه که به دست ما رسیده است ذکر این قصّه نیست‏… و همه کتب قدیمه به ما نرسیده است و قرینه بر کذب این‌ها نداریم. بلى اگر شرط نقل حدیث وجود یقین بود و از کتب معتبره یقین حاصل می‌شد، باید به همان اکتفا کنیم، اما هر دو مقدّمه ممنوع است نه یقین شرط است و نه از کتب معتبره قدیمه یقین حاصل می‌شود؛ بلى ظنّى(گمانی) که از آنها حاصل می‌شود قوی‌تر از ظنّ(گمان) دیگر است”»[۲۰]
ثالثا: داشتن هودج و محمل و کجاوه با عقل نیز سازگاری بیشتری دارد؛ چرا که این کجاوه و هودج خود صاحب قیمت است و کسانی که از لباس‌های پاره سیدالشهدا نیز دریغ نکردند چطور از هودج و محمل چشم پوشی کنند، و حداقل برای صاحب شدن این محمل‌ها آنها را با خود به کوفه یا شام خواهند برد. این در حالی است که تنها راه و روش حمل محمل، نصب بودن آن روی شتر می‌باشد بنابراین عاقلانه است که شتران همراه با هودج‌هایشان به کوفه یا شام برده شوند.
ضمنا عاقلانه نبوده است که هودج ها را برداشته باشند، چرا که شهر کوفه شهر شیعه نشینی بوده است که حضرت زینب سلام الله علیها در آنجا کلاس قرآن برقرار می کرده است و ایشان را به عنوان عالمه و عاقله می‌شناختند؛ پس اگر ایشان با اوضاع نامناسبی داخل در شهر کوفه می‌شدند؛ یقینا شهر دچار شورش می‌شد. به همین خاطر در همه روایات اشاره ای به شترهای عریان در زمان حرکت به سمت کوفه نیست و تنها به نداشتن وطاء اشاره شده است. و وطاء آن پارچه و چادرایست که بر روی هودج می‌انداخته اند.

عزاداری‌های حضرت زینب سلام الله علیها
۲_ حضرت زینب سلام الله علیها، بشری است مانند سایر بشرها؛ احساسات دارند و عواطفشان تحت شرایط حساس می‌شود؛ بنابراین بشری ماورایی نیستند که توقع سکوت در همه مراحل زندگی را از ایشان داشته باشیم. مگر امیرالمومنین علی علیه السلام، در شب غسل دادن حضرت زهرا سلام الله علیها بلند بلند گریه نفرمودند؛ مگر در سر به چاه نمی‌کردند و شکایت نمی‌نمودند؟! آیا رواست ایشان را به بی‌صبری و ناشکیبایی متهم کنیم؟
حضرت زینب سلام الله علیها نیز مانند پدرشان در برهه‌ای از زمان؛ با ستم‌هایی که از گفتنش باید حیا نمود و ترسید؛ عزاداری نموده‌اند. و از آنجا که حرام آل محمد، حرام الی یوم القیامه، و حلاله، حلال الی یوم القیامه؛ و از آنجا که عزاداری و شیون در غم عزیزان برای هر کسی جایز است؛ آیا می‌توان این عمل را برای حضرت زینب به صورت خاص حرام و یا قبیح بدانیم؟
باید گفت: جریان لطمه زدن و بر سر صورت زدن بانوان حریم حسینی مخصوصاً حضرت زینب سلام الله علیها از متواترات قیام امام حسین علیه السلام می‌باشد. اینک می‌پردازیم به تعدادی از نصوصی که دلالت می‌کند بر لطمه زدن و جامه چاک زدن بانوان حریم حسینی:
زمانیکه کاروان اسرا را می‌خواستند به سمت کوفه حرکت بدهند آنها را از کنار گودی قتلگاه عبور دادند؛ «فلما نظرت النسوه الی القتلی صحن وضربن وجوههن…قال الراوی فو الله لا انسی زینب بنت علی و هی تندب الحسین و تنادی بصوت حزین وامحمدا صلی علیک ملیک السماء…» زمانیکه نگاه بانوان به بدن کشتگان افتاد فریاد می‌زدند و به صورت‌ها لطمه می‌زدند… راوی گفت به خدا سوگند فراموش نمی‌کنم حضرت زینب را در حالیکه گریه و ندبه می‌کرد و با صدای محزون فریاد می‌زد: «وامحمدا صلی علیک ملیک السماء.»[۲۴]
مرحوم سید بن طاووس می‌فرماید: «ثم وضع رأس الحسین بین یدیه و اجلس النساء خلفه لئلا ینظرون الیه فراه علی بن الحسین فلم یاکل الرؤوس بعد ذلک ابداً و اما زینب فانها لما رأته فأهوت الی جیبها فشقت ثم نادت بصوت حزین یفزع القلوب یا حسیناه!…فابکت والله کل من کان»
یزید ملعون سر مبارک امام حسین  را در پیش رو گذاشت و زنان را در پشت سر خود جای داد تا چشم ایشان به سر مطهر نیفتد اما حضرت سجاد علیه السلام چشمش بر آن سر نازنین افتاد و بعد از آن صحنه دلخراش دیگر تا آخر عمرش گوشت کله گوسفند تناول نفرمود. وقتی حضرت زینب سر مبارک برادر خود را دید دست در گریبان برد و چاک زد سپس به آوای حزین، ناله زد واحسیناه به گونه‌ای که تمامی افراد گریه کردند همچنین این جریان در کتب متعددی نقل شده است.[۲۲]
مرحوم شیخ طوسی از حنان بن سدیر نقل می‌کند: «قال سلت ابا عبدالله… و قد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیات علی الحسین بن علی و علی مثله تلطم الخدود و تشق الجیوب.»
امام صادق می‌فرماید: زنان بنی هاشم در مصیت امام حسین گریبان چاک دادند و به صورت خود می‌زدند بنابراین بر مثل امام حسین لطمه زده شود و گریبانها چاک داده شود.[۲۱]
همانطور که ملاحظه می‌فرمایید امام صادق علیه السلام گریبان چاک زدن و لطمه زدن را بدون کوچک‌ترین اشکالی از آن، به بانوان حریم حسینی نسبت داده‌اند در واقع این عمل را تقریر و امضاء کرده‌اند و گرنه اگر این گونه اعمال اشکال داشته باشد می‌بایست از آن نهی می‌کردند پس معلوم می‌شود که این گونه اعمال هیچ گونه منافاتی با شأن و منزلت حریم حسینی ندارد.
در شب عاشورا نیز، زمانیکه حضرت زینب این اشعار «یادهرأف لک من خلیل…» را از زبان برادرش شنید: «…لطمت وجه‌ها و اهوت الی جیبها و شقته و خرت مغشیا علیها…» به صورتش لطمه زد و دست بر گریبان برد و آن را چاک داد و بی‌هوش به زمین افتاد.[۲۳]
همچنین در روایت دیگری وارد شده که: «لما مررن بالحسین صحن و لطمن خدو دهن فاعترضتهن علی فرس» زمانیکه کاروان عبور کرد از کنار بدن غرقه به خون امام حسین فریاد می‌زدند و به صورتشان لطمه می‌زدند.[۲۵]
زمانیکه امام حسین علیه السلام به شهادت رسید و اسب آن حضرت غرقه به خون در حالیکه زین آن واژگون شده بود به سمت خیمه‌ها برمی‌گشت بانوان حرم که این صحنه را دیدند به صورتشان لطمه می‌زدند.[۲۶] «…لطمن وجوههن.»[۲۷]
نکته مهم این است که تمامی این افعال (گریبان چاک زدن، لطمه زدن به صورت، برسر و سینه زدن و فریاد زدن) در معرض دید معصوم (امام سجاد علیه السلام) بوده است و ایشان از این کارها نهی نکردند.
مرحوم شیخ عباس قمی در منتهی الآمال پس از شرح حال امام حسین علیه السلام با اشاره به این حدیث می‌نویسد: «جلالت و عظمت خاندان عصمت از این حدیث معلوم می‌شود، چرا که امام به رفتار دختران علی و فاطمه در مصیبت سیدالشهدا احتجاج می‌کند تا روشن سازد که در حال سوگواری کاری که بیرون از شرع باشد انجام نداده‌اند و سیره ایشان دلالت بر جواز می‌کند». و آنان چگونه چنین نباشند در حالی که در منزل وحی رشد یافته و تربیت شده‌اند.
به مرحوم محدث قمی عرض می‌کنیم: شما که این روایات را نقل کرده‌اید و می‌فرمایید، چون این گونه افعال در منظر امام بوده پس جایز است؛ پس چرا در قضیه سر کوبیدن حضرت زینب سلام الله علیها به محمل اشکال کرده‌اید.
پس معلوم شد که این افعال هیچ منافاتی با شأن زنان بنی هاشم و حریم حسینی ندارد.

بررسی تنافی مقام صبر با حدیث
۳_ دومین اشکالی که بر جریان سر شکستن حضرت زینب شده، این است که این کار حضرت زینب با مقام صبر و رضای آن حضرت در تنافی است و با سفارشاتی که امام حسین علیه السلام کردند که به صورت خود لطمه نزن، در تعارض است. پاسخ می‌دهیم:
اولاً: در جواب این اشکال باید توجه داشت که مصیبت چه مصیبتی بوده و فردی که به شهادت رسیده چه کسی است؛ آن قدر این مصیبت بزرگ است که طبق حدیث ابوذر اگر انسان درک کند این مصیبت را، سزاوار است که به قدری گریه کند که روح از بدنش مفارقت کند؛ «لو تعلمون ما یدخل علی اهل البحار و سکان الجبال و الآلام و اهل السماء من قتله لبکیتم والله حتی تزهق انفسکم»[۲۸]
مصیبت به قدری عظیم بوده که طبق روایات «تمامی عالم اعم از انس و جن و جمادات و نباتات و انبیاء و ملائکه و بهشت عرش و کرسی و لوح قلم و محسوسلت و غیر محسوسات برای آن حضرت گریه کردند»[۲۹]
ائمه اطهار نیز به قدری می‌گریستند که پلک چشمان آنها زخم می‌شد، چنانچه امام رضا (ع) می‌فرماید: «ان یوم الحسین اقرح جفوننا و اسبل دموعنا[۳۰]…»
حقیقت این است که وقتی انسان عظمت این مصائب را درک نکند از دیدن و شنیدن این گونه افعالی که با عقل سازگار نیست متعجب می‌شود و در برخی موارد اشکال می‌کند اما معصومین علیهم السلام که حقائق مصیبت را درک می‌کردند اینگونه افعال از آنها سر می‌زد لذا وقتی راوی به امام سجاد علیه السلام اشکال گرفت که چرا اینقدرشما گریه می‌کنید فرمود: «انی اعلم من الله ما لا تعلمون» من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.[۳۱] همچنین است در مورد حضرت زینب سلام الله علیها که عالمه غیر معلمه بوده‌اند و مصائب رادرک کردند و خصوصاً که علاقه و عشقی که بین این برادر وخواهر بوده را ما نمی‌توانیم درک کنیم لذا وقتی سر بریده برادر را آن هم با آن وضعیت، روی نیزه می‌بیند اینکه سر را به چوبه محمل بزند خیلی عادی است و نشان از معرفت ایشان به امام زمان خودش می‌باشد و اینکه انسان توقع داشته باشد که این انسان مصیبت دیده بی‌تفاوت باشد و بنشیند و نگاه کند مورد قبول هیچ انسان عاقلی نیست و یا نازدانه آن حضرت در خرابه شام توانست آن مصیبت را درک کند که طاقت دیدن سر پدر را نداشت و همانجا از دنیا رفت.
ثانیاً: همه ما می‌دانیم که حضرت زینب سلام الله علیها قافله سالار کاروان اسرا بود پیام مظلومیت امام حسین و از طرفی رسوا کردن یزید و دشمنان اهل بیت بعد از امام حسین را حضرت زینب به سراسر عالم رساند، در حقیقت آنچه موجب شد مردم از چهره خبیث و نحس یزید ویزیدیان آگاه شوند و آنچه موجب شد که تا روز قیامت مظلومیت امام حسین علیه السلام به گوش سراسر این کره خاکی برسد خطبه‌های حضرت زینب سلام الله علیها و عکس العمل آن حضرت و همچنین افعالی مانند گریه کردن و بر سر صورت زدن و سر کوبیدن به چوبه محمل بود که در واقع به انسان‌ها می‌فهماند که مصیبت امام حسین چقدر بزرگ است و چه خوب حضرت زینب این رسالت را به اتمام و پیام مظلومیت اهل بیت را به سراسر عالم رسانید.
بنابراین با بیان این مطالب می‌فهمیم که این کار حضرت زینب نه تنها منافات با رضا و تسلیم و مقام صبر آن حضرت ندارد بلکه عین صبر و رضا و تسلیم است و این گونه افعال ایشان نیز مانند سایر افعالشان عین عبادت و مقام رضا و تسلیم است؛ مانند: ایثار کردن و در تمام طول سفر نماز شب خواندن آن هم با آن وضعیت چنانچه از حضرت فاطمه سلام الله علیها دختر امام حسین علیه السلام نقل شده که درباره عبادت شب دهم عمه‌اش زینب گفته است: «و اما عمتی زینب، فانها لم تزل قائمه فی تلک اللیله – ای عاشره من المحرم – فی محرابها تستغیث الی ربها، و ما هدأت لنا عین ولا سکنت لنا زفر» (و اما عمه‌ام زینب پس او همچنان در آن شب -شب عاشورا- در جایگاه عبادت خود ایستاده بود، و به درگاه خدای تعالی استغاثه می‌کرد، و در آن شب چشم هیچ یک از ما به خواب نرفت، و صدای ناله ما قطع نشد.)
امام سجاد علیه السلام در این خصوص فرموده است: همانا عمه‌ام زینب همه نمازهای واجب و مستحب خود را در طول مسیر ما از کوفه تا شام ایستاده می‌خواند، اما بعضی از منزل‌ها نشسته نماز خواند، و این هم به جهت گرسنگی و ضعف او بود؛ زیرا مدت سه شب غذایی که به او می‌دادند میان اطفال تقسیم می‌کرد، چون که آن مردمان ستمگر و سنگدل، در هر شبانه روز به ما فقط یک قرص نان می‌دادند.[۳۲]
اگر این کارها با مقام رضا و تسلیم در تنافی است پس اینکه امام هادی در مصیبت امام حسن عسکری گریبان چاک زدند نیز (نعوذبالله) با صبر و رضا در تنافی است و یا اینکه وقتی حضرت یوسف به پدرشان گفتند پیراهن مرا در آوردند و در چاه انداختند حضرت یعقوب فریاد بلندی زدند و بی هوش شدند،[۳۳] پس باید این کار حضرت یعقوب هم منافات با صبر داشته باشد و یا در روز قیامت وقتی حضرت زهرا سلام الله علیها امام حسین علیه السلام را می‌بیند که سر در بدن ندارد چنان فریادی می‌زنند که تمامی ملائکه و انبیاء به گریه در می‌آیند.[۳۴] آیا این هم منافات با صبر و رضا دارد در حالیکه حضرت زهرا سلام الله علیها معصومه هستند.
امیرالمؤمنین علیه السلام نیز به این شبهه جواب داده‌اند: «قال علیه السلام علی قبر رسول الله ساعه دفنه ان الصبر لجمیل الا عنک و ان الجزع لقبیح الا علیک» (همانا صبر کردن زیبا و نیکو است الا در فراق تو وجزع کردن قبیح است مگر برای تو؛ یعنی جزع کردن برای تو نیکوست در واقع جزع کردن برای اهل‌بیت عین مقام صبر و رضا است و اگر برای غیر اهل‌بیت باشد منافات با صبر و رضا دارد.)[۳۵] معنی جزع هم چنانچه قبلاً بیان شد بنابر آنچه امام باقر می‌فرماید: اشد الجزع الصراخ بالویل و لطم الوجه و الصدر و جز الشعر.[۳۶]

[۳۰]…»
حقیقت این است که وقتی انسان عظمت این مصائب را درک نکند از دیدن و شنیدن این گونه افعالی که با عقل سازگار نیست متعجب می‌شود و در برخی موارد اشکال می‌کند اما معصومین علیهم السلام که حقائق مصیبت را درک می‌کردند اینگونه افعال از آنها سر می‌زد لذا وقتی راوی به امام سجاد علیه السلام اشکال گرفت که چرا اینقدرشما گریه می‌کنید فرمود: «انی اعلم من الله ما لا تعلمون» من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.[۳۱] همچنین است در مورد حضرت زینب سلام الله علیها که عالمه غیر معلمه بوده‌اند و مصائب رادرک کردند و خصوصاً که علاقه و عشقی که بین این برادر وخواهر بوده را ما نمی‌توانیم درک کنیم لذا وقتی سر بریده برادر را آن هم با آن وضعیت، روی نیزه می‌بیند اینکه سر را به چوبه محمل بزند خیلی عادی است و نشان از معرفت ایشان به امام زمان خودش می‌باشد و اینکه انسان توقع داشته باشد که این انسان مصیبت دیده بی‌تفاوت باشد و بنشیند و نگاه کند مورد قبول هیچ انسان عاقلی نیست و یا نازدانه آن حضرت در خرابه شام توانست آن مصیبت را درک کند که طاقت دیدن سر پدر را نداشت و همانجا از دنیا رفت.
ثانیاً: همه ما می‌دانیم که حضرت زینب سلام الله علیها قافله سالار کاروان اسرا بود پیام مظلومیت امام حسین و از طرفی رسوا کردن یزید و دشمنان اهل بیت بعد از امام حسین را حضرت زینب به سراسر عالم رساند، در حقیقت آنچه موجب شد مردم از چهره خبیث و نحس یزید ویزیدیان آگاه شوند و آنچه موجب شد که تا روز قیامت مظلومیت امام حسین علیه السلام به گوش سراسر این کره خاکی برسد خطبه‌های حضرت زینب سلام الله علیها و عکس العمل آن حضرت و همچنین افعالی مانند گریه کردن و بر سر صورت زدن و سر کوبیدن به چوبه محمل بود که در واقع به انسان‌ها می‌فهماند که مصیبت امام حسین چقدر بزرگ است و چه خوب حضرت زینب این رسالت را به اتمام و پیام مظلومیت اهل بیت را به سراسر عالم رسانید.
بنابراین با بیان این مطالب می‌فهمیم که این کار حضرت زینب نه تنها منافات با رضا و تسلیم و مقام صبر آن حضرت ندارد بلکه عین صبر و رضا و تسلیم است و این گونه افعال ایشان نیز مانند سایر افعالشان عین عبادت و مقام رضا و تسلیم است؛ مانند: ایثار کردن و در تمام طول سفر نماز شب خواندن آن هم با آن وضعیت چنانچه از حضرت فاطمه سلام الله علیها دختر امام حسین علیه السلام نقل شده که درباره عبادت شب دهم عمه‌اش زینب گفته است: «و اما عمتی زینب، فانها لم تزل قائمه فی تلک اللیله – ای عاشره من المحرم – فی محرابها تستغیث الی ربها، و ما هدأت لنا عین ولا سکنت لنا زفر» (و اما عمه‌ام زینب پس او همچنان در آن شب -شب عاشورا- در جایگاه عبادت خود ایستاده بود، و به درگاه خدای تعالی استغاثه می‌کرد، و در آن شب چشم هیچ یک از ما به خواب نرفت، و صدای ناله ما قطع نشد.)
امام سجاد علیه السلام در این خصوص فرموده است: همانا عمه‌ام زینب همه نمازهای واجب و مستحب خود را در طول مسیر ما از کوفه تا شام ایستاده می‌خواند، اما بعضی از منزل‌ها نشسته نماز خواند، و این هم به جهت گرسنگی و ضعف او بود؛ زیرا مدت سه شب غذایی که به او می‌دادند میان اطفال تقسیم می‌کرد، چون که آن مردمان ستمگر و سنگدل، در هر شبانه روز به ما فقط یک قرص نان می‌دادند.[۳۲]
اگر این کارها با مقام رضا و تسلیم در تنافی است پس اینکه امام هادی در مصیبت امام حسن عسکری گریبان چاک زدند نیز (نعوذبالله) با صبر و رضا در تنافی است و یا اینکه وقتی حضرت یوسف به پدرشان گفتند پیراهن مرا در آوردند و در چاه انداختند حضرت یعقوب فریاد بلندی زدند و بی هوش شدند،[۳۳] پس باید این کار حضرت یعقوب هم منافات با صبر داشته باشد و یا در روز قیامت وقتی حضرت زهرا سلام الله علیها امام حسین علیه السلام را می‌بیند که سر در بدن ندارد چنان فریادی می‌زنند که تمامی ملائکه و انبیاء به گریه در می‌آیند.[۳۴] آیا این هم منافات با صبر و رضا دارد در حالیکه حضرت زهرا سلام الله علیها معصومه هستند.
امیرالمؤمنین علیه السلام نیز به این شبهه جواب داده‌اند: «قال علیه السلام علی قبر رسول الله ساعه دفنه ان الصبر لجمیل الا عنک و ان الجزع لقبیح الا علیک» (همانا صبر کردن زیبا و نیکو است الا در فراق تو وجزع کردن قبیح است مگر برای تو؛ یعنی جزع کردن برای تو نیکوست در واقع جزع کردن برای اهل‌بیت عین مقام صبر و رضا است و اگر برای غیر اهل‌بیت باشد منافات با صبر و رضا دارد.)[۳۵] معنی جزع هم چنانچه قبلاً بیان شد بنابر آنچه امام باقر می‌فرماید: اشد الجزع الصراخ بالویل و لطم الوجه و الصدر و جز الشعر.[۳۶]

سفارشات امام حسین
و اما اینکه امام حسین علیه السلام به خواهرشان سفارش کردند که «لا تشقی علی جیبا» به صورت لطمه مزن و صورت مخراش در جواب می‌گوئیم که از طرفی لطمه زدن زنان بنی هاشم و حضرت زینب را نمی‌توان به هیچ وجه منکر شد خصوصاً که در روایات صحیح و در کتب معتبر گذشت و همچنین همه علما آن را تأیید کردند. پس نمی‌توان با این جمله آن روایات یقینی را زیر سؤال برد بنابراین باید این جمله «لا تلطمی وجها» را توجیه کنیم:
اولاً: امام حسین از سر دلسوزی و به صورت خواهش و نصیحت این سخن را به خواهرشان فرموده‌اند چون، چنان علاقه‌ای بین این برادر و خواهر بود که امام حسین طاقت گریه کردن حضرت زینب و زنان را نداشت؛ لذا می‌فرمود: «مهلا یا بنت المرتضی ان البکاءطویل» یعنی صبر کن که گریه بعد از من طولانی است.[۳۷] یعنی الان جلوی من گریه نکن چرا که گریه‌ها بعد از من بسیار زیاد است. یعنی امام حسین علیه السلام در واقع به آنها می‌فرمودند که گریه‌ها در راه است و تا من زنده‌ام جلوی من گریه نکنید مثلاً هنگام وداع؛ «ثم نادی الحسین علیه السلام: یا سکینه و یا فاطمه و یا زینب و یا أم‌کلثوم، علیکن منی السلام، هذا آخر الاجتماع و الملتقی فی الجنه فصرخن النساء بالبکاء و العویل، فقال لهن: «اسکتن، فان البکاء أمامکن»[۳۸]
و یا در موقع وداع وقتی نازدانه امام حسین آمد و گریه می‌کرد حضرت فرمود: «لا تحرقی قلبی بدمعک حسره ما دام منی الروح فی جثمانی» (دخترم تا زمانیکه من زنده‌ام با اشک‌هایت قلب مرا مسوزان که گریه بعد از من بسیار طولانی است.)[۳۹]
ثانیاً: نهی در عبارت، ارشادی است یعنی ارشاد به حکم عقل است (نه اینکه نهی مولوی باشد وامام فرموده باشند که این کار حرام است) زیرا روایت آن گذشت که بانوان حریم حسینی لطمه می‌زدند وامام سجاد و امام صادق‘ آن را امضاء کردند. امام باقر علیه السلام نیز فرمودند: «شدیدترین مراحل جزع عبارتست از فریاد زدن بلند و شیون کردن و لطمه زدن به صورت و سینه و کندن مو از سر» وچون آن روایات دال بر جواز لطمه و… صحیح می‌باشد، لذا نمی‌توان به این روایت اشکال وارد کرد. بنابراین در اینجا باید گفت، فعل نهی دلالت بر حرمت نمی‌کند بلکه فعل نهی دواعی مختلفی دارد و همیشه تحریمی نیست مانند اینجا که ارشادی است یعنی در واقع امام حسین علیه السلام به خواهرشان می‌فرماید که به صورت مزن و گریبان چاک مده زیرا اگر دشمنان این کار تو را ببینند تو را شماتت می‌کنند؛ در واقع این نهی بخاطر این است که دشمنان و کسانی که به عمق مصائب آگاه نیستند شماتت نکنند و خرده نگیرند چنانچه در مواردی امام حسین علیه السلام به خواهرشان و یا سائر بانوان می‌فرمودند: «… لا تشققن علی جیباً فلا تشمتن بنا الأعداء».[۴۰]
ثالثاً: حتی اگر بگوییم نهی در روایت «لا تشقی علی جیبا ولا تخمشی علی وجها» نهی تحریمی بوده، این روایت از لحاظ سندی مشکل دارد زیرا مرسل است بنابراین مورد قبول نیست و نمی‌تواند با روایت «نطحت جبین‌ها بمقدم المحمل» معارضه کند و اگر کسی بگوید روایت سر شکستن حضرت زینب هم مرسل است در جواب می‌گوئیم:
مرحوم علامه مجلسی فرمود گرچه مرسل است امادر کتاب معتبری آن را دیده است وچه بسا بخاطر آتش سوزی‌ها و از بین رفتن کتابها و اسناد توسط دشمنان اهل بیت علیه السلام این روایت با سلسله سند کاملی به ما نرسیده باشد.
بر فرض هم این روایت مرسله باشد اما چون روایات موافق آن زیاد هستند که دلالت می‌کنند بر جواز لطمه زدن و گریبان چاک دادن که بصورت مفصل بیان شد، همچنین عده بسیار زیادی از علما آن رویات را تلقی به قبول کرده‌اند بنابراین این روایت سر شکستن حضرت زینب گرچه مرسله است اما مؤید و شواهد بسیار زیادی دارد که مورد قبول علما است اما آن روایتی که می‌فرماید به صورت لطمه نزن و گریبان چاک مده، مرسل بوده و مؤیدی ندارد.
رابعاً: گریبان چاک زدن ولطمه زدن و… دو قسم است؛ گاهی فردی این کارها را انجام می‌دهد بعنوان اعتراض به خدا و عدم رضایت به قضای الاهی و گاهی بعنوان رضایت به قضای الاهی است و کار حضرت زینب سلام الله علیها و زنان بنی هاشم با توجه به اینکه در محضر امام بودند از قسم دوم بوده اما نهی امام حسین علیه السلام ناظر به قسم اول است. مخصوصا زمانی که می فرمایند: «خواهرم مبادا شیطان صبر از کفت برباید».

نظر علماء
برای خاتمه برخی از اقوال و نظرات عالمان را درباره حدیث کوبیدن سر به محمل به عرض می‌رسانیم:

آیت الله شیخ الشریعه اصفهانی
مرحوم آیت الله شیخ الشریعه اصفهانی که یکی از علما و مراجع بزرگ نجف بوده است می‌فرماید: «بهذا الاعتبار وبتلک الاخبار یصحح الخبر المرسل الذی استبعده بعض العظماء منان عقیله علی الکبری لما لاح رأس الحسین وهو علی رمح و الریح تلعب بکریمته نطحت جبین‌ها بمقدم المحمل حتی سال الدم من تحت قناعها و انه لا استبعاد فیه الا من جهه ظهور الجزع منها و ایلام نفسها و الایلام الغیر المؤدی الی الهلاک لا دلیل علی عدم جوازه والجزع مندوب الیه ومرغوب فیه فی کثیر من الاخبار…»
ایشان (در جواز لطمه زدن بر سر و صورت) تمسک به ادله‌ای مانند «کل الجزع و البکاء مکروه سوی الجزع و البکاء علی الحسین» … تمام انواع جزع و گریه‌ها مکروه است مگر جزع و گریه بر امام حسین (ع) [۴۱] می‌فرماید به وسیله همین ادله است که اشکال ارسال حدیث مسلم جصاص تصحیح می‌شود همان خبری که بعضی از افراد آن را بعید شمرده‌اند که حضرت زینب (س) زمانیکه سر برادرش را دید سر مقدسش رابه چوبه محمل زد و خون از آن جاری شد و هیچ استبعادی در این جریان نیست مگر از حیث جزع و اینکه نفس انسان در معرض خطر است و اینکه نفس انسان اذیت شود تا زمانیکه منجر به هلاکت نشود هیچ دلیلی بر حرمت آن نمی‌باشد بلکه از مصادیق جزع است که در بسیاری از روایات از مستحبات شمرده شده است.[۴۲]

مرحوم آیت الله سید عبدالاعلی سبزواری
مرحوم آیت الله سید عبدالاعلی سبزواری که خود از علمای بزرگ و دارای کتب نفیسی می‌باشد، این جریان را تصدیق می‌کند و می‌فرماید:
«و فعل زینب بنت علی من نطح جبین‌ها بمقدم المحمل حتی جری الدم معروف مشهور لاینکر …»
اینکه حضرت زینب سر خود را بر اثر کوبیدن به محمل شکست تا اینکه از آن خون جاری شد، جریانی است معروف و مشهور به گونه‌ای که قابل انکار نیست (یعنی اگر کسی هم آنرا انکار کرد قول شاذی محسوب می‌شود که قابل اعتنا نمی‌باشد.)[۴۳]

شیخ انصاری
عده‌ای از فقها در بحث کتاب الزکاه به مناسبت جریان صدقاتی که کوفیان به اسرا می‌دادند و حضرت زینب و ام کلثوم آنان را نهی می‌کردند و می‌فرمودند که (ان الصدقه علینا حرام) بیان کرده‌اند آن صدقاتی که بر اهل بیت حرام است صدقه مستحبی نیست بلکه صدقه واجب یعنی زکات است بنابراین، از آن جایی که این حدیث قسمتی از روایت مسلم جصاص است امثال مرحوم شیخ انصاری که این کلام را از لحاظ مضمونی توجیه کرده‌اند در واقع این روایت را تلقی به قبول کرده در حالی که اگر از لحاظ سند این روایت مشکلی داشت دیگر نیاز به توجیه دلالی نبود، بلکه باید بیان می‌کرد که این روایت، از لحاظ سند مخدوش است. همچنین شیخ انصاری بیان کرده که این حدیث مشهور است.
«قد اشتهر حکایه منع سیدتنا زینب او ام کلثوم (س) للسبایا عن اخذ صدقات اهل الکوفه»[۴۴]

آیت الله خویی و صاحب شرح المفاتیح
فقهای دیگری مانند صاحب شرح المفاتیح و مرحوم آیت الله خویی نیز روایت را از لحاظ سندی اشکال نگرفته‌اند[۴۵]

علامه شعرانی
مرحوم شعرانی در کتاب «دمع السجوم» (که ترجمه و حاشیه‌ای بر کتاب منتهی الامال است) در ذیل اشکال محدث قمی می‌فرماید:
مؤلف در منتهی الآمال در صحت روایت مسلم جصاص تردید کرده است برای اینکه در کتب معتبره قدیمه که به دست ما رسیده ذکر این قصه نیست لکن ما در اینباره همان را گوئیم که در قصه طفلان مسلم و عروسی قاسم گفتیم و همه کتب قدیمه نرسیده است و قرینه بر کذب این‌ها نداریم.[۴۶] در واقع ایشان به نکته بسیار مهمی اشاره کرده‌اند، یعنی با توجه به اینکه علمای شیعه در نقل روایات، مخصوصاً قضایای مربوط به امام حسین، دقت و اهتمام کافی داشته‌اند، و از طرفی کتب بسیاری از شیعه از بین رفته؛ لذا تا وقتی انسان قرینه قطعی بر کذب نداشته باشد، نمی‌تواند حکم کند، که این جریان و سایر جریاناتی که مورد تشکیک قرار گرفته است، از خرافات و جعلی می‌باشد.

کاشف الغطاء
مرحوم آیت الله سید محمد حسین آل کاشف الغطاء در کتاب الفردوس الاعلی برای تمسک به جواز لطمه زدن بر سر و سینه و زنجیر زنی به این جریان حضرت زینب (فنطحت جبین‌ها بمقدم المحمل…) تمسک می‌کند.

آیت الله قاضی طباطبائی
همچنین شهید محراب آیت الله قاضی طباطبایی در حاشیه‌ای که بر کتاب «فردوس الاعلی» نوشته است می‌فرماید: «یکفی فی الاعتماد بهذا نقل المجلسی له عن بعض الکتب المعتبره و لهذا اعتمد سماحه شیخنا الامام علیه فی المقتم …»
ایشان می‌فرماید همین مقدار که علامه مجلسی بر این حدیث اعتماد کرده است در صحت آن، کافی است و برای همین استاد ما (مرحوم کاشف العظاء) بر آن اعتماد کرده است.[۴۷]

__پی‌نوشت____________
[۱] مقتل ابی مخنف، ص ۹۹
[۲] ینابیع الموده، ج ۳، ص ۸۷
[۳] بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۵
[۴] جلاءالعیون، ص ۷۱۷
[۵] ناسغ التواریخ، ج ۳، ص ۵۳
[۶] عوالم الامام الحسین، ج ۱۷، ص ۳۷۳
[۷] خصائص الزینبیه، ص ۲۴۹
[۸] نفس المهموم، ص ۴۰۰
[۹] منتهی الآمال، ج ۱، ص ۳۵۲.
[۱۰] همان
[۱۱] تاریخ الطبری : ج ۵ ص ۴٢٠ ، الکامل فی التاریخ : ج ٢ ص ۵۵٩
[۱۲] الفتوح ابن اعثم، ج ۵، ص ۱۲۷
[۱۳] فرهنگ عاشورا، جواد محدثی.
[۱۴] منتهی الامال ج۱ ص ۵۸۸
[۱۵] غیاث اللغات تحت لغت وطاء
[۱۶] امالی شیخ مفید، ص۳۲۱
[۱۷]  اقبال الاعمال ص۵۸۳
[۱۸] اللهوف علی قتلی الطفوف، ص ۱۴۳
[۱۹] بحارالانوار ص ۱۹۵ ج ۴۵
[۲۰] دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم)، مترجم: شعرانی، میرزا ابوالحسن، ص ۳۶۱–۳۶۲
[۲۱] تهذیب الاحکام، ج ۸، ص ۳۲۵ باب الکفارت؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص ۴۰۲
[۲۲] لهوف، ص ۱۷۸؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۳۲؛ احتجاج، ج ۲، ص ۳۲۷؛ اعلام الوری، ص ۲۳۹؛ مثیرالاحزان، ص ۱۰۰
[۲۳] مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۲۲۷؛ ارشاد، ج ۲، ص ۹۳؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۴۳؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱؛ الفتوح، ج ۵، ص ۸۴؛ تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲؛ الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵۵۹؛ مثیر الاحزان، ص ۳۵
[۲۴] بحارلانوار، ج ۴۵، ص ۵۷؛ لهوف، ص ۱۳۰
[۲۵] مثیر الاحزان، ص ۸۳
[۲۶] بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۳۹
[۲۷] مقتل الحسین ع خوارزمی، ج ۲، ص ۳۹
[۲۸] کامل الزیارات، ص ۷۳؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۱۹
[۲۹] کافی، ج ۴، ص ۵۷۵؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۹۰؛ کامل الزیارات، ص ۸۰؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۰۱
[۳۰] امالی صدوق، ص ۱۹۰؛ روضه الواعظین، ج ۱، ص ۲۱۰
[۳۱] خصال، ص ۲۷۳؛ وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۸۰؛ امالی صدوق، ص ۱۴۰
[۳۲] ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۶۲
[۳۳] بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۲۵۱
[۳۴] بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۲۱
[۳۵] نهج البلاغه، ص ۵۲۷
[۳۶] کافی، ج ۳، ص ۲۲۲؛ وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۷۱
[۳۷] معالی السبطین، ص ۱۴
[۳۸] موسوعه الامام الحسین ع ، ج ۱۰، ص ۶۳۸
[۳۹] مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۱۰۹
[۴۰] لهوف، ص ۳۴
[۴۱] وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۸۲
[۴۲] نصره المظلوم، مرحوم شیخ حسن مظفر، ص ۳۷
[۴۳] فتاوی العلماءالاعلام فی تشجیع الشعائر الحسینیه، ص ۴۲
[۴۴] کتاب الزکاه، ص ۳۵۲
[۴۵] مصباح الفقاهه، ج ۱، ص ۸۰۲
[۴۶] دمع السجوم، ص ۴۴۸
[۴۷] فردوس الاعلی، ص ۶۰.