یکشنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۸
آخرین مطلب با عنوان ، برهان اثبات خدا (برهان فطرت) در 1 هفته قبل منتشر شده است .
»   بررسی روایات و متون, شبهات اصل امامت, نقد اهل سنت, وهابیت  »   پاسخ به: بررسی کتاب شب‌های پیشاور و نقد بخشی از آن
۶ شهریور ۱۳۹۵ , ساعت ۱۲:۱۴

پاسخ به: بررسی کتاب شب‌های پیشاور و نقد بخشی از آن

«به علت طولانی بودن متن به صورت قسمت بندی شده بیان می شود.»

متن منتشر شده:
شبهای پیشاور بطور خلاصه کتابی است که شیعیان ساده لوح و کم سواد به آن افتخار می‌کنند و به خیال خود محکم‌ترین ادله را علیه اهل سنت در این کتاب ثبت کرده‌اند، در صورتیکه مطالب آن بیشتر باعث آبرو ریزی برای شیعیان است و افراد آگاه به هنگام مطالعه به پوچ بودن آن پی می‌برند و از نظر من بهتر است نام آنرا شبهای چندش آور بگذارند. البته نقد علمی این کتاب توسط اساتید ارجمندی همچون استاد سجودی نوشته شده است.

پاسخ:
مرحوم «سید محمدبن علی اکبر» مشهور به «سلطان الواعظین شیرازی» مولف کتاب شب‌های پیشاور است، ایشان از عالمان شیعه محسوب می‌شوند که همواره در سفرهای تبلیغی به سر می‌بردند؛ یکی از این سفرها، سفر به پیشاور پاکستان بود که در این سفر بنابه خواسته عالمان شهر جلسات مناظره‌ای رخ داده است. این مناظرات توسط روزنامه‌ها و جراید ضبط می‌شده و به چاپ می‌رسیده؛ بعدها توسط شخص سلطان الواعظین این نوشته‌ها از جراید جمع شده و تحت عنوان کتاب شب‌های پیشاور به چاپ رسید.
در این مناظرات صورت گرفته دلایل قوی و مستدلی از کتاب‌های اهل سنت توسط مرحوم سلطان الواعظین برای اثبات امامت بیان شده است؛ کتابی کاملا علمی که حتی مورد استفاده خود اهل سنت نیز واقع می‌شود. و بعد از سالیان سال از چاپ این کتاب، کتاب مستدلی بر رد آن نوشته نشده است.
اهل سنت متعصب همواره از استدلالات عقلی و نقلی شیعه معذب بوده‌اند و سعی در امحای آنها داشته‌اند؛ چه از طریق نقدهای غیر منطقی و اشتباه، و چه از طریق دروغ و تهمت. این افراد ابتدا اقدام به نقد کردند ولی چون کاری از پیش نبردند؛ متوسل به تهمت و دروغ شدند، ابتدا کتاب را منکر شدند و آن را متعلق به سلطان الواعظین ندانستند؛ و یا اینکه سلطان الواعظین را به دروغگو بودن متهم کردند و… باید به این متعصبان حق بدهیم که شب‌های روشن شدن حق را شب‌های چندش‌آور خطاب کنند، چرا که خفاش‌ها از نور فراری‌اند.
شیعیان به پیروی از صاحب شریعت و صاحب دین پیامبر اکرم و به تبعیت از قرآن کریم تحدی می‌کنند؛ از بیان حقیقت ابایی ندارند و به همین خاطر تمام منتقدین و متفکرین را به مطالعه کتاب روزهای پیشاور که در رد کتاب شب‌های پیشاور نوشته شده است توصیه می‌کنند؛ صاحبان عقول پس از مطالعه و مقایسه هر دو کتاب درخواهند یافت که استدلالات کدام کتاب پذیرفتنی‌تر است.

———————————————————–

متن منتشر شده:
به بخشی از کتاب شب‌های پیشاور اشاره می کنیم:
شبهه: در موضوع دلایل بیعت نکردن امت اسلام و صحابه با علی علیه السلام بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم، پرسش و پاسخی بدین صورت مطرح شده است که: اگر وصی بودن و ولایت علی علیه السلام صحت و عمومیت دارد چرا امت اسلام و مخصوصاً اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم بعد از وفات ایشان، از بیعت با امام علی علیه السلام امتناع نموده و با دیگری بیعت کردند؟
پاسخ (سلطان الواعظین): حضرت موسی کلیم الله به صراحت و روشنی، برادرش جناب هارون را خلیفه و جانشین خود قرار داد. ایشان بنی اسرائیل را که بیش از هفتاد هزار نفر بودند جمع نموده و به آنها تأکید کرد که هارون جانشین و خلیفه من است و همگی بایستی امر او را اطاعت کنید. وقتی که ایشان برای مدت کوتاهی به کوه طور به میهمانی پروردگار رفت، تکلیف مردم کاملاً مشخص شده بود و باید در این ایام از هارون تبعیت می‌کردند. هنوز مدت یک ماه از غیبت موسی سپری نشده بود که فتنه سامری برپا شد و بین مردم اختلاف پیش آمد. پس از آن که سامری، گوساله طلا را به آنها نشان داد، بنی اسرائیل دسته دسته هارون، خلیفه مسلّم خود را که از جانب موسی تعیین شده بود، رها نموده و در اطراف سامری اردو زدند. در مدت کوتاهی، هفتاد هزار نفر از همان قوم بنی اسرائیل که خلافت هارون را با گوش خود از حضرت موسی شنیده بودند و وجوب اطاعت هارون برایشان بدیهی بود، هارون را رها کرده و گرفتار دسیسه سامری گوساله پرست شدند. حتی وقتی که هارون آنها را منع کرد، در صدد قتل وی بر آمدند. آن قدر هارون اذیت شد که در برگشت از کوه طور، نزد موسی رفت و شکایت و درد دل نمود. این شکایت در قرآن مجید چنین آمده است: «إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکَادُوا یَقْتُلُونَنِی» [اعراف ۱۵۰] این قوم مرا خوار و ضعیف ساختند و می‌خواستند مرا به قتل برسانند». آیا می‌توان تمرد قوم بنی اسرائیل از هارون، و روی نمودن آنها به گوساله پرستی را دلیل بر بطلان خلافت هارون و در نتیجه بر حق بودن سامری دانست؟
و اما پاسخ به ادله چندش آور:
ابتدا شیعیان دوباره دست به قیاس‌های مسخره زده و امت اسلامی را با بنی اسراییل قیاس نموده‌اند که مشخص است قیاسی نابجاست و اما در همین ادله ذکر شده در ابتدا نوشته‌اند که : “حضرت موسی کلیم الله به صراحت و روشنی، برادرش جناب هارون را خلیفه و جانشین خود قرار داد” ما به شیعیان می‌گوییم: می‌شود بفرمایید حضرت محمد صلی الله علیه وسلم کجا به روشنی و صراحت حضرت علی علیه السلام را خلیفه و جانشین خود قرار دادند؟ در قرآن که آیه‌ای به این روشنی و صراحت یافت نمی‌شود و لابد منظورتان از روشنی و صراحت، واقعه غدیر خم و کلمه مولی با معانی مختلف است. اصلا خود این سوال پاسخ خودش را می‌دهد، چونکه می‌گوید: اگر وصی بودن و ولایت علی (به معنای خلیفه) صحت و عمومیت دارد، پس چرا امت اسلام از بیعت امتناع کرده‌اند؟

پاسخ به نقد منتشر شده:
مرحوم سلطان الواعظین برای پاسخ به شبهه یکی از عالمان اهل سنت که «چرا مردم با علی بیعت نکردند؟» با لطافت تمام پاسخ قرآنی می‌دهند و با تحقق این موضوع در داستان قرآنی، پذیرش آن را آسان‌تر می‌کنند. به این بیان که ایشان با ذکر داستان وصایت حضرت هارون از حضرت موسی علیهما السلام؛ احتمال این واقعه را بیشتر می‌کنند.
حضرت موسی در دوران غیبتشان که در عبادت به سر می‌بردند؛ هارون را جانشین خود قرار دادند در حالی که بعد از مدتی کوتاه هارون کنار گذاشته شد و علت این کنار گذاری نیز استفاده از کلمه‌ها بود. منافقان بنی اسرائیل با استفاده از کلمه غیبت سی (۳۰) روزه حضرت موسی و طولانی شدن مدت به بیش از سی روز؛ هارون را کنار گذاشته و به بدعت و خطا کشیده شدند. بلکه به کفر رسیدند.
در نهایت مرحوم سلطان الواعظین با اشاره به یک موضوع خلافت حضرت علی علیه السلام و هارون علیه السلام را با هم تشبیه کرده و نپذیرفتن خلافت و وصایت ایشان توسط مردم را دلیل بر عدم خلافت و وصایت نمی‌دانند.
این پاسخ دندان شکن زمانی کامل‌تر می‌شود که روایتی نیز به آن ضمیمه شود:
قال رسول الله لعلی: «‌أنتَ مِنّی بِمَنزلهِ هارونَ مِنْ مُوسی، اِلّاأنـّه لانَبیّ بَعدی‌» (پیامبر اکرم فرمودند: ای علی تو نسبت به من بمانند هارون نسبت به موسی هستی، بجز اینکه بعد از من پیامبری وجود ندارد.)[۱]
حاکم حسکانی از استادش، ابوحازم حافظ عبدوی، نقل نموده که وی حدیث منزلت را به پنج هزار سند روایت کرده است. بنا به نقل دیگری، ۸۸ نفر از مشهورترین راویان، این حدیث را نقل کرده‌اند.[۲] افرادی چون ابن تیمیه، عبدالحق دهلوی، گنجی شافعی، ابوالقاسم علی بن محسِّن تنوخی و سیوطی، که همگی از علماء اهل سنت محسوب می‌شوند؛ به صحت و شهرت آن گواهی داده‌اند.[۳] این حدیث در صحیح بخاری[۴] و صحیح مسلم[۵] نیز آمده است. این حدیث در کتاب‌های دیگر اهل سنّت نیز نقل شده است.[۶]
وجه تشابه هارون بعد از موسی به علی علیه السلام بعد از حضرت محمد صلوات الله علیه و آله کاملا روشن است، همانطور که هارون به مورد ظلم قوم پیامبرش قرار گرفت، و پذیرفته نشد، و حرفش ناشنیده گرفته شد و… حضرت علی علیه السلام نیز مورد بی‌مهری و ظلم قرار گرفتند و نتوانستند حکومت عدل را برپا کنند.
ضمن اینکه باید توجه شود که در مناظرات، یا پاسخ مطرح شده، با پیش فرض گرفتن صحت اعتقادات طرف مقابل است، یا با پیش فرض گرفتن صحت اعتقادات خود پاسخ دهنده. در این پاسخ مرحوم سلطان الواعظین؛ راه دوم پیش گرفته شده است، به این صورت که:
عالم سنی مذهب، سوال می‌کند که چگونه شما شیعیان می‌گویید پیامبر دعوت کرد به امامت و وصایت علی علیه السلام ولی همه منکر امامت او شدند. که مرحوم سلطان الواعظین می‌فرماید، ما شیعیان معتقد هستیم که هارون بعد از موسی انکار شده است؛ پس تاریخ به تجربه ثابت کرده است که اقوام می‌توانستند، منکر یک امر واضح و مبین شوند.

———————————————————–

متن منتشر شده:
باید گفت خوب چنین امری صحت و عمومیت ندارد، وگرنه به قول خودتان چرا می‌بایست مردم از پذیرش این موضوع سر باز زنند؟ مگر چه سوی به حال ایشان داشته که بخواهند خودشان را  جهنمی کنند؟!

پاسخ:
علت‌هایی که برای عدم بیعت با حضرت علی بیان شده است بسیار است که به صورت تیتر وار عرض می‌شود:
۱_ ضعف در ایمان افراد
۲_ ترس از عدالت خواهی علی علیه السلام
۳_ حسادت و کینه های دیرینه نسبت به پیامبر و حضرت علی
۴_ جهالت افراد
۵_ ترس از خلفاء و حکومت
بنابراین دلایل عموم مردم برای عدم پذیرش بیعت با حضرت علی کم نبوده است… همچنین می‌توان در پاسخ این سوال همانند مرحوم سلطان الواعظین، دلایل قبول نکردن ولایت و وصایت هارون را بیان کرد که چطور مردم هارون را رها کردند و به گرد باطل درآمدند؛ چطور خود را به جهنم کشاندند و به هلاکت رساندند؛ به همان صورت و دلیل از گرد علی علیه السلام خارج شده و به باطل پیوستند.

———————————————————–

متن منتشر شده:
و اما قیاس امت اسلام و صحابه با قوم بنی اسراییل از بسیاری جهات بی‌معناست، چون که امت اسلام و صحابه در اصل توحید و یکتاپرستی تردید نکردند و بحث ما و شما نیز پیرامون موضوع جانشینی است و مشخص است که امت اسلام و صحابه هیچگاه گوساله پرست و بت پرست نشدند و حتی آیات فراوانی در مدح صحابه نازل شده است که متاسفانه چشمان شیعیان آنها را نمی‌بیند. امت اسلام به زعم شما تنها یکی دیگر به جز حضرت علی را خلیفه نموده‌اند، ولی بنی اسراییل به کل منکر همه چیز شدند و دوباره مقابل گوساله سامری سجده کردند، آنگاه خنده دار است که شما بر سر اطاعت نکردن ایشان از هارون مشکل و بحث دارید.

پاسخ:
قبلا عرض شد که این قیاس و تشبیه توسط شخص پیامبر صورت گرفته است و احتمالا عدم ذکر روایت مذکور توسط سلطان الواعظین به جهت عالم بودن طرف مقابل بوده است. البته باید توجه داشت که این بحث در کتاب شبهای پیشاور، بر سر حدیث منزلت مطرح شده است و سوال عالم اهل سنت از سلطان بر سر حدیث منزلت بود. به هر حال باید متذکر شد که منحرف کردن از حقیقت و حق خود کمتر از شرک و کفر نیست.
جالب است بدانید که قوم بنی اسرائیل گوساله طلایی سامری را خدای موسی می‌دانستند؛ بنابراین آنها مشرک نشدند بلکه سامری از جهل آنان استفاده کرده و در نبود موسی علیه السلام با عنوان «خدای موسی» بتی را ساخته و آن را یا مستقلا خدا معرفی کرده و یا اینکه نمادی از خداوند مشخص کرده است. به مانند همان چیزی که شیعیان نسبت به خلفاء معتقداند؛ آنها نیز به واسطه جهل و ترس مردم توانستند دین را منحرف کرده و دینی غیر از اسلام واقعی به عنوان اسلام معرفی کرده و ساختند.
در اینجا رواست که روایت بسیار جالبی را مرور کنیم؛ در کتاب سلیم بن قیس هلالی وارد شده است: حضرت علی علیه السلام به سلمان مطالبی فرمود و سلمان به سلیم بن قیس چنین منتقل کرد که:
«إِنَّ النَّاسَ صَارُوا بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ وَ مَنْ تَبِعَهُ وَ مَنْزِلَهِ الْعِجْلِ وَ مَنْ تَبِعَهُ فَعَلِیٌّ فِی سُنَّهِ هَارُونَ وَ عَتِیقٌ فِی سُنَّهِ الْعِجْلِ وَ عُمَرُ فِی سُنَّهِ السَّامِرِیِّ»
ترجمه: مردم بعد از رسول خدا صلوات الله علیه و آله، به همان راه هارون علیه السلام و اتباع او و سامری و اتباع او رفتند. پس علی علیه السلام، به مانند هارون است. عتیق (ابوبکر) به منزله گاو سامری و عمربن خطاب به منزله سامری. [بحارالانوار: ج۲۸ ص۲۸۲]

بنابراین برخلاف ادعای متن، اهل سنت همانند قوم بنی اسرائیل با کنار گذاشتن وصی و خلیفه برحق پیامبر آغازگر انحرافات بعدی شدند و امروز شاهد انحرافات شدیدی هستید. داعش، طالبان و سایر گروه‌های تندرویی که به اسم اسلام و به زعم خود از منظر حق، دست به فجایع انسانی می‌زنند دسترنج انحرافات خلفاء می‌باشد. آیا این گروه‌ها با تفکرات شیعه به سرکار آمده‌اند؟ یا از منابع شیعه استفاده می‌کنند؟ دست باز نماز می‌خوانند؟

———————————————————–

متن منتشر شده:
شیعیان توجه داشته باشند که همین جانشینی هارون و یا سرپیچی بنی اسراییل از ایشان همگی توسط خداوند و وحی الهی به روشنی بیان شده است وگرنه هنوز کسی نمی‌توانست در اینباره به محکمی حکم کند، ولی مشکل ما با علمای شیعه در این است که ایشان دلیل و آیه و وحی و یا حتی حدیث محکم و روشنی برای ادعاهای خویش ندارند و البته خود را حق جلوه دادن و ادعای خویش را با موضوعات روشن و صریح قرآنی مقایسه کردن کار آسانی است… اصولا هر عقیده‌ای می‌بایست از صریح قرآن و سنت اثبات شود و چنگ زدن به چنین حیله‌هایی بی‌فایده است. آیات قرآن به صراحت داستان بنی اسراییل و کارهای ایشان را بیان نموده و از آن طرف نیز به صراحت در مدح صحابه و مهاجرین و انصار آیات متعددی را نازل نموده است و در هیچ کجا نیز خلافت حضرت علی علیه السلام را بیان ننموده است. خوب با این اوصاف چه باید کرد و به نظر شما حق با کیست؟ تنها کمی بدون تعصب تامل کنید.

پاسخ:
درباره اثبات امامت حضرت علی علیه السلام براهین عقلی و نقلی فراوانی وجود دارد، تا جایی که امروزه دانشگاه امامت پژوهی نیز در برخی کشورها تاسیس شده است و امامت را به عنوان یک رشته دانشگاهی تعریف کرده اند و سال‌ها پیرامون آن تحقیق و بررسی می‌شود. حال چگونه نداشتن هیچ دلیل برای امامت (که نویسنده شبهه ادعا می‌کند) را بپذیریم و سال‌ها تحصیل و تحقیقی در این موضوع را توجیه کنیم؟ پس در این دانشگاه‌ها و رشته‌ها، چه تدریس می‌شود و چه چیزی بررسی می‌شود؟
یا دانشمندان و علماء شیعه، چگونه دوانسته‌اند؛ این جمعیت نسبتا بزرگ شیعیان را به تشیع جذب نمایند؟ بدون هیچ دلیل و استدلالی؟
برای اثبات ولایت حضرت علی علیه السلام و سایر ائمه کتب مفصلی نگاشته شده است؛ برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به مقالات و کتب متعدد در این باره مراجعه بفرمایید.
مساله امامت به قدری روشن و معانی و احادیث و آیات آن به حدی واضح است که حتی خود بزرگان اهل سنت به آنها معترف‌اند؛ برای مثال توجه کنید به این نمونه:
ابو حامد محمد بن محمد غزالی از علماء بزرگ اهل سنت می‌نویسد: «همه اجماع و اتفاق بر متن حدیث دارند که در خطبه روز غدیرخم، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس من مولا و آقای او هستم، بعد از من علی مولی و آقای اوست. عمر فوری مبادرت به تظاهر کرد و تبریکات لازمه را در ضمن بخّ بخّ لک یا علی تقدیم کرد. پس نفس اماره بر آنان غلبه کرد و حب ریاست و جاه طلبی عواطف و مزایای انسانیت را از آنها سلب کرد و در سقیفه به خلیفه تراشی پرداختند و جام شراب هوای نفسانی را نوشیدند و به قهقرا برگشتند، قرآن را پشت سر انداختند و احکام و سنت پیامبر را ملعبه خود کردند.»[۷]
یکی از دلایل مهم برای عدم صراحت رد قرآن بر ولایت حضرت علی علیه السلام؛ دور ماندن از تحریف کتاب مقدس است؛ فرض کنید قرآن کریم به صراحت ولایت حضرت علی را بیان کرده و مردم را به تبعیت از ایشان با ذکر اسم و نشانی مامور نموده است. چه اتفاقی بعد از رحلت پیامبر می‌افتد؟ این قوم چه می‌کردند با قرآن؟ قومی که فاطمه الزهرا دختر رسول خدا (سلام الله علیها) را به قتل می‌رسانند تا امامت را محو کنند و صدای مخالف را ساکت کنند… این قوم ابایی برای تحریف و حذف قرآن نداشتند.
اگر صراحتی در قرآن بود؛ افرادی که قصد قتل پیامبر در سر داشتند آیا دلشان به حال قرآن می‌سوخت تا آن را تحریف نکنند و آیه ولایت حضرت علی علیه السلام را از آن حذف نکنند. این قوم هنوز هم که هنوز است دست از تحریف برنداشته و هر روز کتاب‌های روایی خود را تغییر می‌دهند تا مواردی که به ضررشان می‌باشد از بین ببرند.
با این مقدمه کوتاه روشن می‌شود که چرا قرآن کریم همواره در لفافه از ولایت صحبت می‌کردند؛ ضمن اینکه در برخی آیات واقعا صراحت کافی برای اثبات ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام وجود دارد. برای مثال آیه:
«إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ.» ولى شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده‏ اند همان کسانى که نماز برپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى‏ دهند.[۸]
این آیه بنابر نظر شیعه و سنی در شان حضرت علی علیه السلام نازل شده است زمانی که حضرت در حالت رکوع انگشتری را به فقری دادند؛ به صراحت در آیه اشاره شده است که علاوه بر خداوند رسول او، شخص یا اشخاصی هستند که بر مردم ولایت دارند؛ این افراد یا فرد کسانی هستند که نماز می‌خوانند، زکات می‌دهند در حالی که در رکوع هستند.

__پی‌نوشت_____________
[۱] مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۲۷۷، ج۳، ص۴۱۷؛ صحیح البخاری، ج۵، ص۱۲۹؛ سنن ترمذی، ج۵، ص۶۳۸؛ کافی، ج۸، ص۱۰۶ـ۱۰۷؛ باقلانی، کتاب تمهید الاوائل و تلخیص الدلائل، ص۴۵۷؛ قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی، ج۱۰، قسم ۱، ص۱۵۸؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغدادی، ج۴، ص۴۶۵؛ فخررازی، البراهین در علم کلام، ج۲، ص۲۵۷؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۲۹۶
[۲] حسینی میلانی، نفحات الازهار، ج۱۷، ص۲۳ـ۲۸
[۳] میرحامد حسین، عبقات الانوار، ج۲، دفتر۱، ص۲۰۴ـ ۲۰۶؛ حسینی میلانی، نفحات الازهار، ج۱۷، ص۱۵۱ـ۱۶۲
[۴] حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ، حَدَّثَنَا غُنْدَرٌ، حَدَّثَنَا شُعْبَهُ، عَنْ سَعْدٍ، قَالَ: سَمِعْتُ إِبْرَاهِیمَ بْنَ سَعْدٍ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: قَالَ النَّبِی صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ لِعَلِی: «‌أَمَا تَرْضَی أَنْ تَکونَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ، مِنْ مُوسَی‌» ج۴، ص۲۰۸، ج۵، ص۱۲۹
[۵] ۶۳۷۰ – حَدَّثَنَا یحْیی بْنُ یحْیی التَّمِیمِی وَأَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الصَّبَّاحِ وَعُبَیدُ اللَّهِ الْقَوَارِیرِی وَسُرَیجُ بْنُ یونُسَ کلُّهُمْ عَنْ یوسُفَ الْمَاجِشُونِ – وَاللَّفْظُ لاِبْنِ الصَّبَّاحِ – حَدَّثَنَا یوسُفُ أَبُو سَلَمَهَ الْمَاجِشُونُ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُنْکدِرِ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیبِ عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلی الله علیه وسلم- لِعَلِی «‌أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلاَّ أَنَّهُ لاَ نَبِی بَعْدِی ». قَالَ سَعِیدٌ فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُشَافِهَ بِهَا سَعْدًا فَلَقِیتُ سَعْدًا فَحَدَّثْتُهُ بِمَا حَدَّثَنِی عَامِرٌ فَقَالَ أَنَا سَمِعْتُه‍. فَقُلْتُ آنْتَ سَمِعْتَهُ فَوَضَعَ إِصْبَعَیهِ عَلَی أُذُنَیهِ فَقَالَ نَعَمْ وَإِلاَّ فَاسْتَکتَا. صحیح مسلم، دار الجیل بیروت + دار الأفاق الجدیده ـ بیروت، ج۷، ص۱۱۹، باب من فضائل علی بن ابیطالب
[۶] حاکم نیشابوری،مستدرک، ج۳، ص۱۳۳ـ ۱۳۴؛ مفید، الارشاد، ص۸۱ـ۸۴؛ ابن عبدالبرّ، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۳، ص۱۰۹۷ـ۱۰۹۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۷۸؛ سبط ابن جوزی، ص۲۷ـ ۲۸؛ ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۲۱۱؛ جوینی خراسانی، فرائدالسمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین و الائمه من ذریتهم علیهم السلام، ج۱، ص۱۲۲؛ هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۹، ص۱۱۱؛ ابن حجر عسقلانی، کتاب الاصابه فی تمییزالصحابه، ج۲، ص۵۰۹؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، همانجا؛ حلبی، ج۳، ص۱۸۷ـ ۱۸۸؛ قندوزی، ینابیع المَودَّهِ لِذَوی القُربی، ج۱، ص۱۱۱ـ۱۱۲، ۱۳۷؛ حسینی فیروزآبادی، فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج۱، ص۳۴۷ـ۳۶۴؛ خضری، اتمام الوفاء فی سیرهالخلفاء، ص۱۶۹
[۷] سر العالمین و کشف ما فی الدارین، ابو حامد الغزالی، مکتبه الثقافه الدینیه فی النجف الاشرف، ج ۴، ص ۲.
[۸] سوره مائده آیه ۵۵.

شیخ علی شاهرودی _ پایگاه تخصصی شبهه

مطالب مشابه

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • احادیث صحیح السند درباره ولادت حضرت مهدی(ع)
  • چرا اسلام، حکم به قتل مرتد داده است؟
  • بررسی ورود اسلام به ایران
  • چرا اسلام برده‌داری را تجویز کرد؟
عنوان اسلایدر
  • آخرین مطالب