دلیل آن‌ها که در وجود حضرت رقیه (س) تشکیک می‌کنند، چیست؟

m2o142e

چاپ

خبرگزاری شبستان: فرا رسیدن سالروز شهادت حضرت رقیه (س) فرصتی است مغتنم برای بررسی تشکیکی که در وجود آن حضرت (س) شده است. از این رو در گفتگو با محمدعلی موحدی، محقق و پژوهشگر علوم اسلامی در این باره به گفتگو پرداخته ایم که در ذیل می آید:

 

برخی شبهه کرده اند که حضرت امام حسین علیه السلام دختر خردسالی نداشته اند. یعنی حضرت رقیه بنت الحسین اصلا نداریم. دلیل شان هم اینست که شیخ مفید در کتابِ ارشاد، تنها دو دختر برای آن حضرت نام می­برد: یکی سکینه و دیگری فاطمه. ریشه و اساس این شبهه در چیست و چه پاسخی می توان به آن داد؟

متأسفانه این بار این شبهه لزوما از سوی دشمنان ما وارد نشده است. گاهی برخی از خود ما – که البته تخصصشان تاریخ و نسب شناسی نیست- چنین حرف­هایی زده ­اند. کسی که می خواهد با کتاب ارشادِ شیخ مفید، وجود دختر خردسالی را برای حضرت سید الشهدا انکار کند، فقط و فقط ناآگاهی خودش را نشان داده است. چرا که این کتاب هرگز محور بحث های نسب شناسی نیست و وجودِ تنها دو دختر برای سید الشهدا از آرای شاذی است که سایر مؤرخین بیش از این رقم را متذکر شده اند. از طرف دیگر، خودِ متن این کتاب به تنهایی ثابت کننده­ ی وجود دختر خردسالی برای آن حضرت است که برخی احتمال داده اند، مراد از این دختر همان حضرت رقیه است.
مرحوم شیخ مفید، کتابِ ارشاد را در سال ۴۱۱ هجری به نگارش در آوردند. یعنی دو سال پیش از وفات آن بزرگوار. وی در این کتاب سرگذشت امامان را به نگارش درآورده اند. در انتهای سرگذشت هر یک از امامان به برخی از فرزندانِ آن حضرات هم اشاره ای کرده ­اند. شیخ مفید در مورد حضرت سیدالشهدا علیه السلام، به ذکر نام شش فرزند (۴ پسر و ۲ دختر) اکتفا کرده اند. و چون در میان این دختران، نامی از رقیه نیست، در نتیجه برای برخی این گمان حاصل شده که حضرت رقیه (یعنی همان دختر خردسال حضرت ابی عبدالله الحسین) از اساس وجود خارجی نداشته اند. در حالی که شیخ مفید در الارشاد، جلد ۲، صفحه ۱۳۵ دختران سید الشهداء (ع) را اینگونه معرفی می نماید:
“… وَ سُکَیْنَهُ بِنْتُ الْحُسَیْنِ وَ أُمُّهَا الرَّبَابُ بِنْتُ إِمْرِئِ الْقَیْسِ بْنِ عَدِیٍّ کَلْبِیَّهٌ وَ هِیَ أُمُّ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَیْنِ. وَ فَاطِمَهُ بِنْتُ الْحُسَیْنِ وَ أُمُّهَا أُمُ‏ إِسْحَاقَ‏ بِنْتُ طَلْحَهَ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ تَیْمِیَّهٌ. …”
همانطور که ذکر شد، فاطمه بنت الحسین (ع) فرزندِ ام اسحاق بنت طلحه بن عبید الله تیمیه است. حال این بانوی بزرگوار، یعنی ام اسحاق چه کسی است؟ شیخ مفید در همین کتاب وقتی که از فرزندان و همسرانِ امام مجتبی نام می برد، همین بانوی بزرگوار را در شمار همسران او داخل می کند. یعنی، این امِّ اسحاق که مادرِ فاطمه است، سابقاً همسر امام مجتبی علیه السلام بوده است. حالا سیدالشهدا علیه السلام چه زمانی با این بانوی گرامی ازدواج کرده اند؟ شکی نیست که این ازدواج پس از شهادت امام مجتبی و به وصیت آن حضرت (ع) بوده است. زیرا ام اسحاق بانوی باکرامتی بوده است. امام مجتبی علیه السلام در هنگام وفاتشان درباره فرزندان و اهل شان به امام حسین علیه السلام وصیت هایی داشته اند. از جمله در مورد ام اسحاق خیلی محترمانه فرمودند که ای حسین! او را از اطراف خودت دور مکن.
حال با توجه به فاصله اندک میان شهادت امام مجتبی و روز عاشورا که حدود ۱۰ سال بوده است، و طبیعتاً مدت زمان عده وفات حضرت امام حسن (ع) که ۴ ماه و ده روز است و نیز مدت زمان فاصله بین ازدواج سید الشهدا (ع) با ام اسحاق و به دنیا آمدنِ فرزند او، باید بگوییم که این فاطمه ای که شیخ مفید از او یاد کرده است، می تواند همان دختر خردسالی باشد که نام دیگر او رقیه (س) است. البته این فقط یک احتمال است. این فاطمه در مصادر تاریخی به فاطمه صغری مشهور است. در مصادر تاریخی و در روایات ما اشعار و متون فراوانی وجود دارد که از فاطمه صغری به عنوان دختر خردسال حضرت (ع) یاد شده است. خیلی از بزرگان معتقدند نام دیگر حضرت رقیه (س)، فاطمه صغری بوده است چرا که مستندات تاریخی نیز گواهِ آن است که مادرِ حضرت رقیه (س)، همین جنابِ ام اسحاق است. توجه شود که حضرت سیدالشهداء (ع) دختر بزرگتری به نامِ فاطمه (س) داشته اند و از این جهت به حضرت رقیه (س)، فاطمه صغری گفته می شده است. ضمناً توجه به این نکته نیز مهم است که چندگانگی نامِ فرزندان و همسران ائمه (ع)، امری کاملاً طبیعی ست. بسیاری از فرزندان و همسران ائمه با دو نام یا حتی چند نام مختلف در تاریخ ثبت شده اند و این منافاتی ندارد. لذا عبارت شیخ مفید هرگز نفی کننده­ی وجود حضرت رقیه نیست. در کتاب ریاض القدس آمده است: «در میان کودکان امام حسین‏(ع) دختر کوچکی به نام فاطمه بود. چون امام حسین‏ (ع) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می‏داشت، هر فرزند دختری که خدا به او می‏داد، نامش را فاطمه می‏گذاشت. هم‏چنان‏که هر چه پسر داشت، به احترام پدرش امام علی‏ (ع)، وی را علی می‏نامید”.
علاوه بر این باید توجه داشت که آن چه که در ارشاد شیخ مفید آمده است، حداکثر نشان دهنده نظر اوست. وگرنه مورخین در تعداد و نام فرزندان سیدالشهداء (ع) اختلاف کرده اند. قول مشهور از دید بسیاری از بزرگان تاریخ آن است که آن حضرت (ع) ۱۰ فرزند داشته اند. شش پسر و چهار دختر. محمد بن طلحه شافعی از علمای اهل سنت و مرحوم اربلی از اندیشمندان شیعه می گویند حضرت ده فرزند داشته که چهارتای‌شان دختر بودند. ولی به هنگام شمارش این دختران فقط نام سه نفر را می نویسند: «فاطمه، زینب، و سکینه». خب نام دختر چهارم چه شد؟ لذا حتی نبود نام حضرت رقیه در برخی مصادر به هیچ وجه نشان از نبود آن حضرت نیست. زیرا خیلی از مصادر نام دختر چهارم را مسکوت گذاشته اند.

 

آیا مدارکی قوی وجود دارد که از رقیه (س)، به عنوان دختر سیدالشهداء (ع) یاد کرده باشد؟

بله! فراوان. در مقاتل و روایات و مصادر تاریخی از رقیه در جریان عاشورا فراوان یاد شده است. داریم که سیدالشهداء (ع) شب عاشورا به زنان و دختران حرم خود سفارش هایی فرمودند، یا اینکه در ساعات آخر در روز عاشورا به اهل بیت خود سلام کردند. و در هر دو جا از رقیه یاد شده است. سید بن طاووس در لهوف هر دو مطلب را متذکر شده است. همچنین از حمیدبن مسلم نقل شده است که هنگامی که فرزند شیرخوار سیدالشهداء (ع) به شهادت رسید، دخترانی از خیمه بیرون آمدند که یکی از ایشان رقیه (س) نام داشت.
در کتاب معالی السبطین نیز تصریح شده است که حضرت (ع) خطاب به اهل بیت خود در خصوصِ امام سجاد (ع) سفارش کردند و یکی از این دختران، رقیه (س) بوده است. علاوه بر این موارد آمده است که «سیف بن عمیره» از اصحاب بزرگوار امام صادق علیه السلام در ضمن اشعاری از حضرت رقیه (س) یاد کرده اند. در این اشعار نام رقیه (س) در کنار نام سکینه (س)، نشان دهنده آن است که این رقیه، همان رقیه بنت الحسین است. و اتفاقاً در این شعر تصریح می شود به ضعفِ جسمانی او که نشان دهنده خردسال بودن این حضرت (س) است.
برخی از روایات سفارش حضرت زینب (س) به اهل شام را مطرح کرده است که از ما امانتی نزد شما باقی مانده است. بر سر مزارش بروید و چراغی روشن کنید. که این مطلب در ریاض القدس آمده که خود دلالت بر شهادت حضرت (س) در شام می کند.
اما نکته بسیار مهم که غفلت و نا آگاهی از این نکته سبب شده است که توهم وجود نداشتن حضرت رقیه (س) در اذهان به وجود آید این است که در کتابِ گرانسنگ «لباب الانساب والألقاب والأعقاب» جلد ۱ صفحه ۲۳ مرحومِ علی بن زید بیهقی مشهور به ابن فُندُق که از نوادگان صحابی جلیل القدر، شهید جنگ صفین، و یار مخلص پیامبر و حضرت امیر المؤمنین یعنی ذو الشهادتین است، می نویسد:
“أما الحسینیه، فهم من أولاد الحسین بن علی رضی الله عنهما، ولم یبق من أولاده إلا زین العابدین رضی الله عنه وفاطمه وسکینه ورقیه، فأولاد الحسین رضی الله عنه من قبل الأب هم من صلب زین العابدین رضی الله عنه.” یعنی برای حسین (ع) پس از جریان عاشورا فرزندی باقی نماند، مگر امام سجاد (ع)، فاطمه، سکینه و رقیه علیهم السلام.
آیا ما دلیلِ بالاتری از تصریح ابن فندق که استاد ابن شهر آشوب بوده است، نیاز داریم؟ این کتاب، کتاب انساب است. و کار این کتاب این است که به ذکر نسب ها و اعقاب و فرزندان بپردازد. دیگر چرا باید بگوییم که سید الشهداء (ع) دختری به نام رقیه نداشته؟

 

آیا این درست است که اولین مصدری که به حضرت رقیه (س) اشاره کرده، کتاب کامل بهایی است که متعلق به قرن هفتم است؟ چرا در قرن های قبلی یادی از او نشده است؟

ببینید وقتی می گوییم آنهایی که در وجود مبارک این حضرت (ع) تشکیک کرده اند، متخصص در تاریخ نبوده اند و مصادر و روایات را به خوبی مطالعه نکرده اند، همین است. این فرمایش شما خیلی مشهور است ولی صد در صد غلط است. اتفاقا آنهایی که می گویند حضرت رقیه (س) وجود ندارد، یکی از دلایلشان هم همین است که قبل از کتاب کامل بهایی که نوشته طبری قرن هفتم است، هیچ جایی ذکری و حکایتی از حضرت رقیه (س) به میان نیامده است. به آنها در کمال ادب و احترام و تواضع باید گفت، که نام مبارک حضرت رقیه (س) در مصادر متقدم‌تر از کامل بهائی آمده است ولیکن شما ندیده اید. همین کتابِ «لباب الانساب» که الان از آن یاد کردم، متعلق به نیمه اول سده ششم هجری است. مولف آن ۱۱۰ سال پیش از نگارش کامل بهائی وفات کرده است. زیرا مرحوم ظهیرالدین ابن فُندُق به سال ۵۶۵ وفات کرده است و طبری کامل بهائی را در سال ۶۷۵ به اتمام رسانده است. ابن فُندُق از استوانه های نسب شناسی شیعه در قرن ششم است. او را «العلاّمه، الشیخ، حجه الدین» خوانده اند. خب، معلوم است که کسی که لباب الانساب را ندیده است و چنین ادعایی کرده، ادعای او چقدر ارزش علمی دارد.
ضمناً همان کتاب کامل بهائی خود از ارزش فراوانی برخوردار است. کسی که مؤلف این کتاب را بشناسد، نمی‌تواند به سبب آنکه او در قرن هفتم می‌زیسته است، اشکالی به محتوای آن وارد کند. مرحوم طبری این کتاب را برای خواجه بهاالدین حاکم اصفهان و بخش هایی دیگر از ایران که وزیر هلاکوخان بوده به نگارش در آورده. این کتاب از وقایع تاریخی پس از وفات پیامبر (ص) شروع کرده و تا شهادت حضرت سیدالشهداء (ع) مطالب متقنی را گرد آورده است. لذا با توجه به اینکه این کتاب از منابعی است که بر ضد مخالفان نوشته شده است، مولف سعی در استفاده از متقن‌ترین مطالب داشته است. مرحوم طبری قریب به ۲۱ سال برای تألیف این کتاب وقت گذاشته است! و آن را از مصادر قدیمی و خیلی قدیمی تهیه کرده است. این کتاب سابقاً در دو جلد، و الان من دیده‌ام که در یک جلد هم نشر یافته است و کمتر از ۶۰۰ صفحه است. یعنی برای هر پنج صفحه از این کتاب بیش از دو ماه کار علمی شده است. بسیاری از مصادری که آن روز در اختیار طبری بود همینک موجود نیست. کاش آنهایی که ادعا می کردند قبل از کامل بهائی از حضرت رقیه (س) که در خرابه شهید شد، سخنی به میان نیامده است، همان کتابِ کامل بهائی را لااقل درست می خواندند. مرحوم عماد الدین طبری در صفحه ۵۲۳ داستان خرابه شام را اینگونه نقل کرده است:
“در حاویه آمد که زنان خاندان نبوت در حالت اسیرى، حال مردان که در کربلا شهید شده بودند، بر پسران و دختران ایشان پوشیده مى‌داشتند، و هر کودکى را وعده‌ها مى‌دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است بازمى‌آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند، دخترکى بود چهارساله، شبى از خواب بیدار شد و گفت پدر من حسین کجاست؟ این ساعت او را به‌خواب دیدم، سخت پریشان، زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخواست. یزید خفته بود از خواب بیدار شد، و حال تفحص کرد. خبر بردند که حال چنین ‌است آن لعین در حال گفت که بروند و سر پدر او را بیاورند و در کنار او نهند. ملاعین سر بیاورد و در کنار آن دختر چهارساله نهادند. پرسید این چیست. ملاعین گفت سر پدر تو است. آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم ‌کرد.”
همانطور که دیده می شود مرحوم طبری، این مطلب را به نقل از کتابِ «الحاویه فی مثالب المعاویه» نقل کرده است. و نویسنده کتاب الحاویه، یکی از بزرگانِ متقدم سنّی و مالکی مذهب است به نامِ قاسم بن محمد بن هشام الرُّعینیّ، أبو محمد، المعروف بابن المأمونیّ الأندلُسیّ که متوفای ۴۴۸ است. یعنی حدود ۲۳۰ سال قبل از اتمام نگارش کتابِ کامل بهائی، این نویسنده وفات کرده است. حال خودتان قضاوت کنید کسانی که می گویند هیچ یادی از حضرت رقیه (س) پیش از کتاب کامل بهائی وجود ندارد، چقدر کلامشان ارزش دارد و چقدر به مصادر تاریخی تسلط دارند. یک سنّیِ مالکی مذهب، جریانِ شهادت حضرت رقیه (س) در خرابه شام را پذیرفته است، و یکی از علمای مورد وثوق شیعه به نامِ حسن بن علی طبری که او را با صفاتی چون «عالم ماهر خبیر، متدرّب نحریر، متکلّم جلیل، محدّث نبیل و فاضل فهّامه» مدح کرده‌اند، به چنین مطلبی اعتماد جسته و در کتابش آورده است. حال شبهه کنندگان چگونه به خود جسارت شبهه افکنی را در این باب می‌دهند، در حالی که وجود این حضرت (س)، از شهرت فوق العاده‌ای برخوردار است و حتی قبر ایشان یک بار در سال ۱۲۴۲ هجری نبش شد و سه روز پیکر مبارک آن حضرت در آغوش سید ابراهیم بود. او می گفت که ما شنیده بودیم که یزید ملعون کفن برای حضرت رقیه (س) فرستاده است، ولی گویا دروغ بوده، چرا که حضرت (س) با لباس خودشان دفن شده ‌اند. و برای مردم سوریه این حکایت از مسلمات است و بدان معتقدند. البته ممکن است یزید کفن فرستاده باشد تا قدری خود را رئوف نشان دهد و بتواند در برابر هجمه‌ها پاسخی داشته باشد که به احتمال، حضرات (ع)، از پذیرش این کفن و استفاده از آن خودداری ورزیده‌اند.