جمعه, ۱۵ آذر ۱۳۹۸
آخرین مطلب با عنوان ، آیا اکثریت دانشمندان حال حاضر دنیا آتئیستند؟ در 14 ساعت قبل منتشر شده است .
»   بررسی روایات و متون, شبهات تاریخی, نقد اهل سنت, وقایع تاریخی  »   تاریخ کشته شدن عمر بن الخطاب (9ربیع یا دهه آخر ذی حجه؟)
۱۰ دی ۱۳۹۴ , ساعت ۱۳:۲۹
سند 9 ربیع الاول

پاسخ کوتاه: روز 9 ربیع به اجماع شیعیان روز مرگ عمربن خطاب است.

تاریخ کشته شدن عمر بن الخطاب (۹ربیع یا دهه آخر ذی حجه؟)

بین شیعه و سنی در مساله مرگ عمر بن خطاب، اختلاف نظر و دیدگاه وجود دارد، و در نهایت دو نظر مطرح می‌شود. نظری که شیعه مطرح می‌کند (یعنی نهم ربیع الاول) بسیار به حق نزدیکتر است، در مطلبی زیر ابتدا قول اهل سنت را مطالعه، سپس قول اهل شیعه را مرور و در نهایت نقدی به قول اهل سنت وارد می کنیم.

در تاریخ مرگ عمر بن خطاب، دو قول بیان شده است:

الف_ قول اجماع اهل سنت (اواخر ماه ذی الحجه):

همه‌ی دانشمندان اهل سنت و مورخین آنها و چند تن از علمای شیعه، تاریخ مرگ عمر بن خطاب را در اواخر ماه ذی‌الحجه گزارش نموده‌‌اند که به بعضی از آنها اشاره می‌شود.

مسعودی در مروج الذّهب می‌نویسد: «أبولؤلؤ فیروز، غلام مغیره بن شعبه، روز چهارشنبه، ۴ روز مانده به پایان ماه ذی‌الحجّه، در سال ۲۳ هجری، عمر بن خطّاب را در نماز صبح و در سن ۶۳ سالگی به قتل رساند.»[۱]

ابن عبدالبرّ در الإستیعاب، قتل عمر بن خطاب را در سه روز یا چهار روز مانده به پایان ذی‌الحجّه گزارش می‌کند.[۲][۳]

مرحوم شیخ مفید در مسارّالشیعه، روز بیست و ششم ذی‌الحجّه را روز ترور عمر بن خطاب؛ و روز بیست و نهم این ماه را روز مرگ وی گزارش می‌کند.[۴]

مرحوم سیّد بن طاووس در اقبال‌الاعمال می‌نویسد:«در روز بیست و ششم ذی‌الحجّه، دشمن اهل بیت پیامبر صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله کشته شد.»[۵]

مرحوم شیخ ابراهیم کفعمی در مصباح می‌نویسد:«عمر بن خطاب در بیست و هفتم ذی‌الحجه ترور شد و هرکس بپندارد که وی در روز نهم ربیع الأول کشته شده است، به خطا رفته است.»[۶]

مرحوم شیخ ابراهیم کفعمی در کتاب مصباح در ذیل اعمال ماه ربیع الاول می‌نویسد: نویسنده کتاب مسار الشیعه روایت می‌کند که «هرکس در روز نهم ربیع الأوّل، چیزی انفاق نماید، آمرزیده می‌شود. همچنین در این روز، اطعام برادران ایمانی، عطر زدن، و توسعه در نفقه، پوشیدن لباس نو، شکر و عبادت الهی مستحبّ است. روز نهم ربیع، روز بر طرف شدن غم‌ها است، و روایت شده است که این روز، روزِ روزه گرفتن نمی‌باشد. اکثر مردم شیعه این گونه می‌پندارند که در این روز، عمر بن خطاب به قتل رسیده است، در حالی که این سخن، صحیح نیست». محمّد بن ادریس در کتاب سرائر می‌نویسد: «هر کس این چنین بپندارد که عمر در نهم ربیع به قتل رسیده است، به اجماع مورّخین اشتباه کرده است.» مرحوم شیخ مفید در کتاب تاریخی خود اینچنین می‌گوید: «عمر بن خطاب در روز دوشنبه، چهار شب مانده به پایان ماه ذی‌الحجّه سال ۲۳ هجری کشته شد»، و صاحب کتاب‌های الغرّه، معجم، طبقات، و صاحب کتاب مسار الشیعه، و سیّد بن طاووس، و بلکه شیعه و اهل سنّت بر این قول تاریخی، اجماع دارند.[۷]

مرحوم شیخ بهایی در توضیح المقاصد می‌نویسد: «در روز بیست و ششم ماه ذی‌الحجه، ابولؤلؤ، عمر بن خطاب را ترور کرد و در بیست و نهم ذی‌الحجه سال ۲۳، عمر کشته شد.»[۸]

ب_ قول مشهور شیعه (نهم ربیع الأول)

بسیاری از علمای شیعه بر این اعتقاد می‌باشند که روز نهم ربیع الأول، روز مرگ عمر بن خطاب می‌باشد.

مرحوم سیّد بن طاووس در اقبال‌الاعمال می‌نویسد:«ابوجعفر بن بابَوَیه روایت کرده است که دشمن اهل البیت در نهم ربیع الأوّل به قتل رسیده است… حدیثی که ابن بابویه از حضرت صادق علیه‌ السلام نقل کرده است، حاکی از آن است که قتل آن دشمن در روز نهم ربیع الأوّل رخ داده است.»[۹]

روایت مرحوم شیخ صدوق در کتب حدیثی موجود شیعه، یافت نمی‌شود، اما این روایت به رؤیت مرحوم سید بن طاووس رسیده است. روایت دیگری در کتب علمای شیعه مشاهده می‌شود که متن آن صراحت دارد که مرگ عمر بن خطاب در نهم ربیع الاول اتفاق افتاده است. مرحوم علامه مجلسی این روایت بسیار مهم را در شرافت روز نهم ربیع الاول از فرزند سید بن طاووس در کتاب زوائد الفوائد نقل می‌کند.[۱۰]

مرحوم محدّث نوری در مستدرک الوسائل می‌نویسد: «این حدیث را جناب حسن بن سلیمان حلّی نیز با اختلاف کمی در کتاب الْمُحْتَضَر نقل کرده است.»[۱۱] و مرحوم علامه مجلسی نقل المُحتَضر را در مجلّد دیگری از بحارالأنوار آورده است.[۱۲] مرحوم سیّد نعمه الله جزائری نیز در کتاب الانوار النّعمانیه، بخشی از این روایت را از یکی از کتب مرحوم محمد بن جریر طبری امامی نقل می‌کند.[۱۳]

بیانات مرحوم سید بن طاووس در اقبال‌ الاعمال حاکی از آن است که این روایت به رؤیت وی رسیده است. وی می‌نویسد: «بدان برای روز نهم ربیع الاول، روایت عظیم الشأنی یافتیم و جماعتی از عجم و برادران را دیدیم که در این روز، شادی کرده و بیان می‌کنند که این روز، روز هلاکت بعضی از کسانی می‌باشد که خداوند و رسولش صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله را سبک شمرده و با وی دشمنی ورزیده‌اند. امّا من با وجود آن که در کتب مختلف تفحّص نمودم، تا کنون روایتی که موافق با روایتی باشد که ابن بابویه -که خداوند وی را در خوشنودی خویش غوطه‌ور سازد- نقل کرده و من بتوانم به آن اعتماد نمایم، نیافته‌ام.»[۱۴]

مرحوم علامه مجلسی در زادالمعاد عبارتی را از فرزند مرحوم سید بن طاووس در زوائد الفوائد نقل می‌کند که بر این مهم دلالت دارد که این روایت در کتب حدیثی شیعه در قرن هفتم نیز مشاهده شده است. مرحوم علامه مجلسی می‌نویسد: «صاحب کتاب زوائد الفوائد (یعنی فرزند مرحوم سید بن طاووس) فرموده است که این حدیث را از خط علی بن محمد بن طی رحمه‌الله نوشتم، و در کتب دیگری که تتبع کردم چندین روایت دیگر موافق این روایت یافتم. پس اعتماد بر این روایات نمودم و سزاوار است شیعیان را که این روز را تعظیم نمایند و در این روز اظهار سرور و شادی کنند.»[۱۵]

حجه الاسلام رسول جعفریان در مقاله‌ای، به معرفی کتاب «تحفه فیروزیه شجاعیه»، تألیف عالم بزرگ و رجالی کبیر، مرحوم میرزا عبدلله اصفهانی افندی، می‌پردازد. بخشی از این کتاب در بیان فضائل روز عید باباشجاع الدین یعنی همان روز نهم ربیع الاول می‌باشد. مرحوم میرزا عبدالله افندی در این کتاب می‌نویسد: «در این باب روایتی است که رضی الدین علی بن یوسف حلّی شاگرد شهید اول در کتاب احوال محتضرین، و ابن طیّ در بعضی فواید خود، و پسر سید بن طاووس در کتاب زوائدالفوائد، و شیخ جلیل علی بن مظاهر واسطی فقیه فاضل معروف شیعه در بعض مؤلفات خود، و جناب شیخ علی کرکی در بعض فوائد خود، و سید حسین مجتهد عاملی در رساله خود در مقتل عمر، و قاضی نورالله شوشتری در رساله قتل عمر، و شیخ عبدالعالی پسر شیخ علی کرکی در کتاب عقدالدُّرر و همچنین جمع کثیر از مشاهیر علمای شیعه در کتب خود و در مجموعه‌های متفرق خود و سایر ارباب حال و اصحاب کمال نیز در فوائد خود، آن حدیث را از امام علی النقی و امام عسکری علیهما السلام آورده‌اند.»[۱۶]

افندی می‌افزاید: «این بی‌ بضاعت نیز خود همین حدیث شریف مزبور را به خط ابن طیّ مجتهد متأخر فقیه که نواده همان ابن طیّ مجتهد مقدّم سابق مذکر بوده باشد، نیز دیده‌ام و تمامش را نیز خود ملاحظه و تأمل و از روی آن، خود این حدیث را تصحیح نمودم.»[۱۷]

بخشی از روایت فوق الذّکر که بر موضوع مورد گفتگو دلالت می‌کند، در ذیل آورده شده است:

«عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ الْقُمِّیَّ عَن أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیِّ علیه‌السلام قال: إنَّ هَذَا الْیَوْمَ یَوْمُ عِیدٍ وَ هُوَ أَفْضَلُ الْأَعْیَادِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَیْتِ علیهم‌ السلام وَ عِنْدَ مَوَالِیهِمْ … وَ أَیُّ یَوْمٍ أَعْظَمُ حُرْمَهً عِنْدَ أَهْلِ الْبَیْتِ مِنْ‏ هَذَا الْیَوْمِ التَّاسِعِ مِنْ شَهْرِ رَبِیعٍ الْأَوَّلِ؟! وَ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی علیه‌ السلام: أَنَّ حُذَیْفَهَ بْنَ الْیَمَانِ دَخَلَ فِی مِثْلِ هَذَا الْیَوْمِ عَلَى جَدِّی رَسُولِ اللهِ صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله. قَالَ حُذَیْفَهُ: رَأَیْتُ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ علیه‌ السلام وَ وَلَدَیْهِ علیهما السلام یَأْکُلُونَ مَعَ رَسُولِ اللهِ صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله وَ هُوَ یَتَبَسَّمُ فِی وُجُوهِهِمْ وَ یَقُولُ لِوَلَدَیْهِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ علیهما السلام: کُلَا، هَنِیئاً لَکُمَا بَرَکَهُ هَذَا الْیَوْمِ وَ سَعَادَتُهُ، فَإِنَّهُ الْیَوْمُ الَّذِی یُهْلِکُ اللهُ فِیهِ عَدُوَّهُ وَ عَدُوَّ جَدِّکُمَا، وَ إِنَّهُ الْیَوْمُ الَّذِی یُصَدَّقُ فِیهِ قَوْلُ اللهِ جَلَّ جَلَالُهُ: «فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خاوِیَهً بِما ظَلَمُوا»، وَ الْیَوْمُ الَّذِی نُسِفَ فِیهِ فِرْعَوْنُ أَهْلِ الْبَیْتِ وَ ظَالِمُهُمْ وَ غَاصِبُهُمْ حَقَّهُمْ.

قَالَ حُذَیْفَهُ: فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللهِ، وَ فِی أُمَّتِکَ وَ أَصْحَابِکَ مَنْ یَنْتَهِکَ هَذِهِ الْمَحَارِمَ؟ قَالَ: نَعَمْ یَا حُذَیْفَهُ، جِبْتٌ مِنَ الْمُنَافِقِینَ یَرْتَاسُ عَلَیْهِمْ، وَ یَصُدُّ النَّاسَ عَنْ سَبِیلِ اللهِ، یُحَرِّفُ کِتَابَ اللهِ، وَ یُغَیِّرُ سُنَّتِی، وَ یَشْتَمِلُ عَلَى إِرْثِ وُلْدِی، وَ یَنْصِبُ نَفْسَهُ عَلَماً، وَ یَتَطَاوَلُ عَلَى إِمَامِهِ مِنْ بَعْدِی، وَ یَسْتَخْلِبُ أَمْوَالَ النَّاسِ مِنْ غَیْرِ حِلِّهَا، وَ یُنْفِقُهَا فِی غَیْرِ طَاعَهِ اللهِ، وَ یُکَذِّبُنِی وَ یُکَذِّبُ أَخِی وَ وَزِیرِی، وَ یَحْسُدُ ابْنَتِی عَنْ حَقِّهَا، فَتَدْعُو اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِ، فَیَسْتَجِیبُ دُعَاءَهَا فِی مِثْلِ هَذَا الْیَوْم‏ … قَالَ حُذَیْفَهُ: ثُمَّ قَامَ رَسُولُ اللهِ صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله، فَدَخَلَ بَیْتَ أُمِّ سَلَمَهَ رَضِیَ‌ اللهُ‌ عَنْهَا وَ رَجَعْتُ عَنْهُ وَ أَنَا غَیْرُ شَاکٍّ فِی أَمْرِ الثَّانِی حَتَّى رَأَیْتُ بَعْدَ وَفَاهِ رَسُولِ اللهِ صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله وَ أُتِیحَ الشَّرَّ، وَ عَاوَدَ الْکُفْرَ، وَ ارْتَدَّ عَنِ الدِّینِ، وَ شَمَّرَ لِلْمُلْکِ، وَ حَرَّفَ الْقُرْآنَ، وَ أَحْرَقَ بَیْتَ الْوَحْیِ، وَ ابْتَدَعَ السُّنَنَ وَ غَیَّرَهَا، وَ غَیَّرَ الْمِلَّهَ، وَ نَقَلَ السُّنَّهَ، وَ رَدَّ شَهَادَهَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه‌ السلام، وَ کَذَّبَ فَاطِمَهَ بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، وَ اغْتَصَبَ فَدَکَ مِنْهَا، وَ أَرْضَى الْیَهُودَ وَ النَّصَارَى وَ الْمَجُوسَ، وَ أَسْخَطَ قُرَّهَ عَیْنِ الْمُصْطَفَى وَ لَمْ یُرْضِهَا، وَ غَیَّرَ السُّنَنَ کُلَّهَا، وَ دَبَّرَ عَلَى قَتْلِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه‌ السلام، وَ أَظْهَرَ الْجَوْرَ، وَ حَرَّمَ مَا حَلَّلَهُ اللهُ، وَ حَلَّلَ مَا حَرَّمَ اللهُ، وَ أَبْقَى النَّاسَ أَنْ یَحْتَذُوا النَّقْدَ مِنْ جُلُودِ الْإِبِلِ، وَ لَطَمَ وَجْهَ الزَّکِیَّهِ علیها السلام، وَ صَعِدَ مِنْبَرَ رَسُولِ اللهِ صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله ظُلْماً وَ عُدْوَاناً، وَ افْتَرَى عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ عَانَدَهُ، وَ سَفَّهَ رَأْیَهُ. قَالَ حُذَیْفَهُ: فَاسْتَجَابَ اللهُ دَعْوَهَ مَوْلَایَ عَلَیْهِ أَفْضَلُ الصَّلَاهِ وَ السَّلَامِ عَلَى ذَلِکَ الْمُنَافِقِ، وَ جَرَى کَمَا جَرَى قَتْلُهُ عَلَى یَدِ قَاتِلِهِ، رَحْمَهُ اللهِ عَلَى قَاتِلِهِ. قَالَ حُذَیْفَهُ: فَدَخَلْتُ عَلَى أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه‌ السلام لَمَّا قُتِلَ ذَلِکَ الْمُنَافِقُ لِأُهَنِّئَهُ بِقَتْلِهِ وَ مَصِیرِهِ إِلَى ذَلِکَ الْخِزْیِ وَ الِانْتِقَامِ، فَقَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه‌ السلام: یَا حُذَیْفَهُ، تَذْکُرُ الْیَوْمَ الَّذِی دَخَلْتَ فِیهِ عَلَى رَسُولِ اللهِ صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله وَ أَنَا وَ سِبْطَاهُ نَأْکُلُ مَعَهُ، فَدَلَّکَ عَلَى فَضْلِ هَذَا الْیَوْمِ دَخَلْتَ فِیهِ عَلَیْهِ؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ یَا أَخَا رَسُولِ اللهِ، فَقَالَ علیه‌السلام: هُوَ وَ اللهِ هَذَا الْیَوْمُ الَّذِی أَقَرَّ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فِیهِ عُیُونَ أَوْلَادِ رَسُولِ اللهِ صلّی‌الله‌علیه‌وآله.» [۱۸]

ترجمه: «احمد بن اسحاق قمّی از حضرت هادی علیه‌ السلام نقل می‌کند که فرمود: این روز یعنی روز نهم ربیع الاول، روز عید است و این روز برترین اعیاد نزد اهل البیت و دوستداران ایشان می‌باشد… و کدامین روز حرمتش از این روز نزد اهل بیت عظیم‌تر است؟! پدرم برای من نقل فرمود: در چنین روزی حذیفه بن یمان بر جدّ من، رسول خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله وارد شد. حذیفه گفت: امیرالمؤمنین و دو فرزندش علیهم‌ السلام را دیدم که همراه با رسول خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله می‌خورند و آن حضرت بر چهره ایشان تبسّم می‌نماید و به حسنین علیهما السلام می‌فرماید: بخورید، برکت و سعادت این روز گوارایتان باد. همانا این روز، روزی است که خداوند دشمنش و دشمن جدّ شما را هلاک می‌سازد، این روز، روزی است که فرموده خداوند تصدیق می‌شود که فرمود: «این است خانه‌های ایشان که به سبب ستم‌هایشان فرو ریخته است». این روز، روزی است که فرعونِ اهل بیت من و ستم کننده بر ایشان و غاصبِ حقوق ایشان هلاک می‌شود. حذیفه گفت: عرض کردم: ای رسول خدا، آیا در میان امّت و اصحاب شما، کسی هست که این حرمت‌ها را هتک کند؟ فرمود: بله ای حذیفه! بتی از منافقین سرکرده ایشان خواهد بود، و مردم را از راه خدا باز خواهد داشت، کتاب خدا را تحریف می‌کند، سنّت مرا تغییر می‌دهد، ارث فرزند مرا خواهد گرفت، خود را پیشوای مردم خواهد خواند، و بر امامش که بعد از من می‌آید ستم خواهد کرد، و اموال مردم را از غیر راه حلال تصرّف می‌کند و در غیر راه بندگی خدا صرف می‌کند، مرا و برادر و وزیر مرا تکذیب خواهد کرد، و دخترم را از حق خود محروم خواهد کرد، و لذا دخترم او را نفرین خواهد کرد و خداوند نفرین وی را در یک چنین روزی مستجاب می‌سازد.

حذیفه گفت: پس رسول خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله ایستاد و به خانه امّ‌ سلمه وارد شد و من برگشتم در حالی که به کفر دومی یقین داشتم تا آن که بعد از وفات رسول خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله دیدم که او چه شرّی به پا کرد، و کفر را برگرداند، از دین برگشت، پادشاهی را به دست گرفت، و قرآن را تحریف نمود، و خانه وحی را آتش زد، و بدعت‌ها در دین خدا ایجاد کرد،  دین را تغییر داد و سنّت را عوض نمود، شهادت امیرالمؤمنین علیه‌ السلام را رد کرد، و به فاطمه دختر رسول خدا نسبت دروغ داد، فدک را از وی غصب نمود، نور چشم مصطفی را خشمناک ساخت و او را راضی ننمود، سنّت‌ها را تغییر داد، برای کشتن امیرالمؤمنین علیه‌ السلام برنامه‌ریزی کرد، و بر چهره حضرت زهرای زکیّه علیها السلام سیلی زد،  و بر منبر رسول خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله به ظلم و دشمنی بالا رفت، و به امیرالمؤمین علیه‌ السلام تهمت زد، و با او دشمنی ورزید، و رأی آن حضرت را به سفاهت نسبت داد. حذیفه گفت: پس خداوند دعای مولای ما را نسبت به آن منافق مستجاب نمود، و قتل او را به دست قاتلش، که رحمت خداوند بر او باد، جاری ساخت.

حذیفه گفت: روزی به خدمت امیرالمؤمنین علیه‌ السلام رفتم. حضرت فرمود: ای حذیفه، آیا به یاد می‌آوری آن روزی که نزد رسول خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله آمدی و من و دو فرزندم نزد او نشسته بودیم و با او طعام می‌خوردیم، و رسول خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله برای تو فضیلت این روز را بیان نمود؟ عرض کردم: آری ای برادر رسول خدا. پس امیرالمؤمنین علیه‌ السلام فرمود: به خدا قسم، این روز، روزی است که خداوند در آن روز چشمان فرزندان رسول خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله را آرامش بخشید.»

نقل روایت فوق الذکر و روایات مشابه آن، سبب شده است که علمای شیعه روز مرگ عمر بن خطاب را در نهم ربیع الاول بدانند. منقولات ذیل بر این امر دلالت می کنند:

مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار می‌نویسد: «در زمان ما بین شیعه در شهرها و جاهای مختلف مشهور است که عمر بن خطاب در روز نهم ماه ربیع الاول که یکی از اعیاد می‌باشد، کشته شده است، و استناد ایشان در اصل، آن روایتی است که فرزند سید بن طاووس در کتاب زوائد الفوائد، و شیخ حسن بن سلیمان درکتاب المحتضر نقل کرده‌اند.»[۱۹]

مرحوم شیخ محمّد حسن نجفی در جواهر الکلام  می‌نویسد: «صاحب مصابیح گفته است: مشهور بین علمای ما و علمای عامّه آن است که مرگ عمر بن خطاب در بیست و ششم یا بیست و هفتم ذی الحجّه اتفاق افتاده است، امّا من می‌گویم: هم اکنون بین شیعه معروف است که مرگ عمر در نهم ربیع الأول واقع شده است. من به خبر طولانی و مُسندی از رسول خدا صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله دست یافتم که حاکی از فضل، شرف و برکت روز نهم ربیع الاول و شادی ائمه علیهم‌ السلام می‌باشد، و در این روایت، به صراحت مرگ عمر بن خطاب را در این روز گزارش می‌کند.»[۲۰]

مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در المراقبات می‌نویسد: «در روایت گرانقدرى آمده است که روز نهم ربیع الاول، روز نابودى دشمن خدا بوده و این روز و خوشحالى در آن فضیلت داشته و روز شادى پیروان آل محمد صلوات‌ الله‌ علیهم‌ اجمعین است، و در میان شیعیان نیز این روز به همین مطلب مشهور شده است. … به هر صورت سزاوار است که دوستان آل محمد صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله شادى خود را در این روز به خاطر نابودى دشمن خدا آشکار کنند، اگر چه فقط به خاطر عمل به این روایت باشد و به نابودى او در این روز یقین نداشته باشند.»[۲۱]

نقدهایی بر قول ذی الحجه (قول مشهور اهل سنت):

دانشمندانی که قتل عمر بن خطاب را در نهم ربیع الاول می‌دانند، دیدگاه دانشمندان شیعه مبنی برکشته شدن عمر در ماه ذی الحجه را در چند عنوان بررسی و مورد انتقاد قرار داده‌اند. نکات قابل توجه در فرمایشات این بزرگواران عبارتند از:

نقد اول: در اعصار گذشته، قول به مرگ عمر بن خطاب در نهم ربیع الاوّل میان شیعیان و محدّثین شیعه مشهور بوده است.

مرحوم علامه مجلسی در زادالمعاد و بحارالانوار می‌نویسد: «بدانکه میان علمای خاصّه و عامّه در تاریخ قتل عمر بن الخطاب خلاف است و مشهور میان فریقین آن است که قتل وی در روز بیست و ششم ماه ذی‌الحجّه واقع شد و بعضی بیست و هفتم نیز گفته‌اند، و مستند این دو قول، نقل مورّخان است و از کتب معتبره چنان معلوم می‌شود که چنانچه الحال میان عوام شیعه مشهور آن است که قتل او در نهم ماه ربیع‌الاول واقع شده است و سابقاً میان جمعی از محدّثین شیعه نیز چنین مشهور بوده است، و سیّد بزرگوار علیّ بن طاووس در کتاب اقبال اشاره نموده است به آنکه ابن‌بابویه روایتی از حضرت امام جعفر صادق علیه‌ السلام روایت کرده است که وی در روز نهم ماه ربیع‌الأول به درک اسفل جحیم متوجه شده است و از نقل او چنان معلوم و مفهوم می‌شود که شیخ صدوق چنین اعتقاد داشته است.»[۲۲]

از بیانات سید بن طاووس مشخص می‌شود که روایتی از حضرت صادق علیه‌السلام نیز در مرگ عمر بن خطاب در روز نهم ربیع الأول روایت شده است و مرحوم صدوق آن روایت را نقل کرده است. همچنین از بیانات فرزند جلیل القدر مرحوم سیّد بن طاووس نیز مشخص می‌شود که چند روایت دیگر که بر قتل عمر بن خطّاب در روز نهم ربیع دلالت می‌کنند، وجود دارد.[۲۳] از نقل این بزرگواران معلوم شد که بر فضیلت این روز و وقوع این قضیه مبارکه در آن، احادیث بسیار وارد شده است و در اعصار سابقه میان شیعه مشهور بوده است و بر خلافش روایتی به نظر این قاصر نرسیده است.[۲۴]

مرحوم میرزا عبدالله اصفهانی افندی در کتاب تحفه فیروزیه شجاعیه می نویسد: «از تتبع نیز ظاهر می‌شود که در زمان‌های سابق نیز متعارف در میان شیعیان، عید بابا شجاع الدین همین روز بوده است.»[۲۵]

نقد دوم: در طول زمان مورّخین اهل سنّت تاریخ قتل عمر بن خطاب را تحریف کردند.

مرحوم میرزا عبدالله اصفهانی افندی در کتاب تحفه فیروزیه شجاعیه بیان کرده است که: «در اعصار اولیه، تردیدی نبوده است که تاریخ قتل خلیفه همان نهم ربیع الاول بوده و بعدها در این تاریخ، تحریف صورت گرفته است؛ پس از عصر اول، مسئله اختلافی شده به طوری که این معنا تا عهد ظهور دولت صفویه نیز چنین مشتبه شده و حتی بعضی شیعیان نیز مانند سنّیان، گمان و یا جزم کرده بودند که روز عید بابا شجاع الدین در اواخر ماه ذی الحجّه بوده است.»[۲۶]

مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار می‌نویسد: «این احتمال نیز وجود دارد که مخالفین شیعه، تاریخ قتل عمر بن خطاب را تغییر داده باشند تا امر بر شیعه مشتبه شده، و آن روز را روز عید و شادی نگیرند. اگر گفته شود: موضوع به این مهمی در بین شیعه و سنّی، با عنایت به کثرت عوامل ضبط و نقل ماجرا، چگونه اشتباه شده است؟ پاسخ می‌دهیم: امری عظیم‌تر از وفات رسول خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله وجود ندارد، با این وجود چگونه در تاریخ وفات حضرتش بین فریقین اختلاف است؟ همچنین در روز قتل خلیفه دوم در بین عامّه اختلاف وجود دارد[۲۷]، هرچند اتفاق دارند که قتل وی در ماه ذی الحجّه اتفاق افتاده است. هرکس به اختلاف شیعه و مخالفینش نظر کند، مشاهده می‌شود که در اکثر اموری که مردم به آن احتیاج داشته‌اند و عوامل نقل آن فراوان بوده است، این اختلافات وجود دارد، نظیر اذان، وضو، نماز، حج. اگر اندکی تأمّل شود، امثال این موارد اختلافی مشاهده می‌شود.»[۲۸]

نقد سوم: بعضی از علمای شیعه، به دلیل مطالعه کتب اهل سنّت، تاریخ مرگ عمر بن خطاب را از مورّخین اهل سنّت اخذ نموده و در کتب خویش نقل کردند، و به تدریج دیگر دانشمندان شیعه از آن ها تبعیت کردند و تاریخ تحریف یافته در کتب شیعه ثبت گردید. لذا هیچ اجماع واقعی در تاریخ مرگ عمر بن خطاب در ماه ذی الحجّه در کتب شیعه وجود ندارد. همانطور که در سابق در همین مطلب گذشت.

مرحوم میرزا عبدلله اصفهانی افندی در کتاب تحفه فیروزیه شجاعیه می‌نویسد: «جمعی از شیعیان نادان اولاً، حتی بعضی از اکابر علما و دانایان شیعیان ثانیاً، که اکتفا به مطالعه همین کتاب‌های سنیان که متداول و مشهور فیما بین الفریقین بوده می‌نموده‌اند، آنها نیز، مِن حَیثُ لایَشعُر، اذعان به صدق این قول ایشان کرده، بدون آن که مطّلع بر حقیقت حال شده، مراجعت به کتب معتبره خودشان و احادیث جلیله علمای شیعیان نمایند، آن را در کتاب‌های خود آورده‌اند.»[۲۹]

مرحوم میرزا عبدلله اصفهانی افندی، قول شیخ مفید را نیز که فرموده زخم خوردن عمر در روز بیست و ششم ذی الحجه بوده است، موافق قول اهل سنت و نادرست دانسته است.[۳۰] افندی نشان می‌دهد که مرحوم سید بن طاووس و شیخ مفید، همان قول رایج منابع اهل سنت را درباره قتل خلیفه پذیرفته‌اند.[۳۱] هر چند احتمال تقیه در این نقل قول ها وجود دارد.

مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار می‌نویسد: «بیشتر این گونه سخنان نقل شده در تاریخ مرگ عمر بن خطاب، از بعضی از افاضل با دقت عصر ماست که خوب و با دقت نیز بیان داشته‌اند. امّا بعضی از مقدّمات سخنان ایشان بر پایه گفتار برخی از دانشمندانی است که این مطالب را به تبعیت از یکدیگر نقل نموده و در اصل از بعضی از مورّخان گرفته‌اند و سرانجام آن را اجماعی تلقی نموده‌اند، درحالی که هیچ اجماعی در میان نیست.»[۳۲]

نقد چهارم: نقل تاریخ، به ویژه نقل مورّخین اهل سنّت نمی‌تواند با احادیث معتبره مقابله نماید. لذا نمی‌توان نقل تاریخی اهل سنّت در مرگ عمر بن خطاب را با روایات معتبری که مرگ وی را در نهم ربیع‌الاول گزارش می‌کنند، معارض دانست.

مرحوم علامه مجلسی در دو کتاب زاد المعاد و بحارالانوار می‌نویسد: «اتفاق مورّخان عامّه با احادیث معتبره معارضه نمی‌کند.[۳۳] نمی شود توسط این منقولات، اخبار معتبره را قدح نمود.»[۳۴]

و همچنین می آورند: «استبعاد ابن ادریس و دیگران که رحمت خداوند بر ایشان باد، بی مورد است. زیرا نمی توان اعتبار آن روایات که در زمان قدیم و جدید بین اکثر شیعیان شهرت داشته است، به خاطر نقل مورّخین مخالف شیعه زیر سؤال برد.»[۳۵]

و می افزایند: «استبعاد مرحوم ابن ادریس و غیر او، جایگاهی ندارد، زیرا اعتبار این روایات در کنار شهرتی که تاریخ قتل عمر بین اکثر شیعه در روزگار قدیم و جدید دارد، سبب می‌شود که تاریخ کشته شدن وی در نهم ربیع‌الأول به خاطر نقل مورّخین مخالف شیعه کنار گذاشته نشود.»[۳۶]

و از آنجا که یکی از اصول فقاهتی شیعه، مخالفت با قول اهل سنت است، همانطور که امام صادق علیه السلام فرمودند: «هرگاه امری بر شما مشتبه شد، قول مخالف عامه (اهل سنت) را انتخاب کنید»؛ و مشهور اهل سنت بر روزهایی غیر از ۹ ربیع اجماع کرده‌اند، پس با این قاعده می‌توان به قول نهم ربیع اعتماد بیشتری پیدا نمود.

نقد پنجم: شرافت روز نهم ربیع در روایت معتبر شیعه

۱. روز عید اهل بیت علیهم‌السّلام

همانطور که بیان شد روایت بسیار مهمی در شرافت روز نهم ربیع الاول از ناحیه معصومین علیهم‌ السلام نقل شده است که بخش‌هایی از آن قبلا ذکر شد، و بخش‌هایی از آن که به فضیلت این روز اشاره می‌کند، در ذیل آورده شده است.

«عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ الْقُمِّیَّ عَن أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیِّ علیه‌السلام قال: إنَّ هَذَا الْیَوْمَ یَوْمُ عِیدٍ وَ هُوَ أَفْضَلُ الْأَعْیَادِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَیْتِ علیهم‌ السلام وَ عِنْدَ مَوَالِیهِمْ … وَ أَیُّ یَوْمٍ أَعْظَمُ حُرْمَهً عِنْدَ أَهْلِ الْبَیْتِ مِنْ‏ هَذَا الْیَوْمِ التَّاسِعِ مِنْ شَهْرِ رَبِیعٍ الْأَوَّلِ؟! وَ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی علیه‌السلام: أَنَّ حُذَیْفَهَ بْنَ الْیَمَانِ دَخَلَ فِی مِثْلِ هَذَا الْیَوْمِ عَلَى جَدِّی رَسُولِ اللهِ صلّی‌الله‌علیه‌وآله. قَالَ حُذَیْفَهُ: رَأَیْتُ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ علیه‌السلام وَ وَلَدَیْهِ علیهما السلام یَأْکُلُونَ مَعَ رَسُولِ اللهِ صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله وَ هُوَ یَتَبَسَّمُ فِی وُجُوهِهِمْ وَ یَقُولُ لِوَلَدَیْهِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ علیهماالسلام: کُلَا، هَنِیئاً لَکُمَا بَرَکَهُ هَذَا الْیَوْمِ وَ سَعَادَتُهُ، فَإِنَّهُ الْیَوْمُ الَّذِی یُهْلِکُ اللهُ فِیهِ عَدُوَّهُ وَ عَدُوَّ جَدِّکُمَا[۳۷] وَ إِنَّهُ الْیَوْمُ الَّذِی یَقْبَلُ اللهُ أَعْمَالَ شِیعَتِکُمَا وَ مُحِبِّیکُمَا … فَأَوْحَى اللهُ إِلَیَّ جَلَّ مِنْ قَائِلٍ: یَا مُحَمَّدُ، … إنِّی قَدْ أَمَرْتُ مَلَائِکَتِی فِی سَبْعِ سَمَاوَاتِی وَ شِیعَتَکَ وَ مُحِبِّیکَ أَنْ یُعَیِّدُوا فِی الْیَوْمِ الَّذِی أَهْلَکْتُهُ فِیهِ وَ أَمَرْتُهُمْ أَنْ یَنْصِبُوا کُرْسِیَّ کَرَامَتِی بِإِزَاءِ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ وَ یُثْنُوا عَلَیَّ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِشِیعَتِکَ وَ لِمُحِبِّیکَ مِنْ وُلْدِ آدَمَ … یَا مُحَمَّدُ إِنِّی قَدْ جَعَلْتُ ذَلِکَ الْیَوْمَ یَوْمَ عِیدٍ لَکَ وَ لِأَهْلِ بَیْتِکَ وَ لِمَنْ یَتْبَعُهُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ شِیعَتِهِمْ، وَ آلَیْتُ عَلَى نَفْسِی بِعِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ عُلُوِّی فِی مَکَانِی لَأَحْبُوَنَّ مَنْ یُعَیِّدُ فِی ذَلِکَ الْیَومِ مُحْتَسِباً فِی ثَوَابِ الْحَافِّینَ، وَ لَأُشَفِّعَنَّهُ فِی ذَوِی رَحِمِهِ وَ لَأَزِیدَنَّ فِی مَالِهِ إِنْ وَسَّعَ عَلَى نَفْسِهِ وَ عِیَالِهِ، وَ لَأُعْتِقَنَّ مِنَ النَّارِ فِی کُلِّ حَوْلٍ فِی مِثْلِ ذَلِکَ الْیَوْمِ آلَافاً مِنْ شِیعَتِکُمْ وَ مُحِبِّیکُمْ وَ مَوَالِیکُمْ، وَ لَأَجْعَلَنَّ سَعْیَهُمْ مَشْکُوراً وَ ذَنْبَهُمْ مَغْفُوراً وَ عَمَلَهُمْ مَقْبُولًا … قَالَ حُذَیْفَهُ: فَدَخَلْتُ عَلَى أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه‌السلام: فَقَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه‌السلام: یَا حُذَیْفَهُ، تَذْکُرُ الْیَوْمَ الَّذِی دَخَلْتَ فِیهِ عَلَى رَسُولِ اللهِ صلّی‌الله‌علیه‌وآله وَ أَنَا وَ سِبْطَاهُ نَأْکُلُ مَعَهُ فَدَلَّکَ عَلَى فَضْلِ هَذَا الْیَوْمِ دَخَلْتَ فِیهِ عَلَیْهِ؟، فَقُلْتُ: نَعَمْ یَا أَخَا رَسُولِ اللهِ، فَقَالَ علیه‌السلام: هُوَ وَ اللهِ هَذَا الْیَوْمُ الَّذِی أَقَرَّ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فِیهِ عُیُونَ أَوْلَادِ رَسُولِ اللهِ صلّی‌الله‌علیه‌وآله، وَ إِنِّی لَأَعْرِفُ لِهَذَا الْیَوْمِ اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ اسْماً. قَالَ حُذَیْفَهُ: فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ، إِنِّی أُحِبُّ أَنْ تُسْمِعَنِی أَسْمَاءَ هَذَا الْیَوْمِ التَّاسِعِ مِنْ شَهْرِ رَبِیعٍ الْأَوَّلِ. فَقَالَ علیه‌السلام: یَا حُذَیْفَهُ، هَذَا یَوْمُ الِاسْتِرَاحَهِ، وَ یَوْمُ تَنْفِیسِ الْهَمِّ وَ الْکَرْبِ، وَ (یَوْمُ) الْغَدِیرِ الثَّانِی، وَ یَوْمُ تَحْطِیطِ الْأَوْزَارِ، …، وَ یَوْمُ الْبَرَکَهِ، وَ یَوْمُ الثَّارَاتِ، وَ (یَوْمُ) عِیدِ اللهِ الْأَکْبَرُ، وَ یَوْمٌ یُسْتَجَابُ فِیهِ الدَّعَوَاتُ، …، وَ یَوْمُ نَدَامَهِ الظَّالِمِینَ، …، وَ یَوْمُ نَفْیِ الْهُمُومِ، …، وَ یَوْمُ فَرَحِ الشِّیعَهِ، …، وَ یَوْمُ الْإِنَابَهِ، وَ یَوْمُ الزَّکَاهِ الْعُظْمَى، وَ یَوْمُ الْفِطْرِ الثَّانِی، وَ یَوْمُ سَبِیلِ اللهِ تَعَالَى، …، وَ (یَوْمُ) عِیدِ أَهْلِ الْبَیْتِ علیهم‌السلام، وَ یَوْمٌ قَبِلَ اللهُ أَعْمَالَ الشِّیعَهِ، وَ یَوْمُ تَقْدِیمِ الصَّدَقَهِ، …، وَ یَوْمُ قَتْلِ الْمُنَافِقِ، …، وَ یَوْمُ سُرُورِ أَهْلِ الْبَیْتِ علیهم‌السلام، …، وَ یَوْمُ هَدْمِ الضَّلَالَهِ، …، ‏وَ یَوْمٌ یَسْتَرِیحُ فِیهِ الْمُؤْمِنُونَ‏؛ …؛ وَ یَوْمُ کَشْفِ الْبِدَعِ، وَ یَوْمُ الزُّهْدِ فِی الْکَبَائِرِ …؛ قَالَ حُذَیْفَهُ: فَقُمْتُ مِنْ عِنْدِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه‌السلام وَ قُلْتُ فِی نَفْسِی: لَوْ لَمْ أُدْرِکْ مِنْ أَفْعَالِ الْخَیْرِ مَا أَرْجُو بِهِ الثَّوَابَ إِلَّا حُبَّ (فَضْلِ) هَذَا الْیَوْمِ لَکَانَ مُنَایَ.»[۳۸] [۳۹]

«احمد بن اسحاق قمّی از حضرت هادی علیه‌السلام نقل می‌کند که فرمود: این روز یعنی روز نهم ربیع‌الاول، روز عید است و این روز برترین اعیاد نزد اهل البیت علیهم‌السلام و دوستداران ایشان می‌باشد … و کدامین روز حرمتش از این روز نزد اهل بیت عظیم‌تر است؟! پدرم برای من نقل فرمود: در چنین روزی حذیفه بن یمان بر جدّ من، رسول خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله وارد شد. حذیفه گفت: امیرالمؤمنین و دو فرزندش علیهم‌السلام را دیدم که همراه با رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله می‌خورند و آن حضرت بر چهره ایشان تبسّم می‌نماید و به حسنین علیهما السلام می‌فرماید: بخورید، برکت و سعادت این روز گوارایتان باد. همانا این روز، روزی است که خداوند دشمنش و دشمن جدّ شما را هلاک می‌سازد. این روز، روزی است که خداوند اعمال شیعیان و محبّین شما را قبول می‌کند…

خداوند به من وحی کرد: «ای محمّد، … همانا من به ملائکه خود در هفت آسمان، و به شیعیان و محبّین تو امر کردم که در روزی که من آن دشمن را هلاک می‌کنم عید بگیرند، و به این ملائکه امر کردم که کرسیّ کرامت من را در برابر بیت المعمور نصب نموده، مرا ثنا نموده و برای شیعیان و محبّین شما از فرزندان آدم طلب آمرزش نمایند … ای محمد، من این روز را برای تو و اهل بیت تو، و برای مؤمنینی که تابع ایشان می‌باشند و برای شیعیان ایشان عید قرار دادم. به عزّت و جلال خود، و به بلندی مکان خود سوگند می‌خورم که هرکس این روز را خالصانه عید بگیرد، ثواب آنها که دور عرش را احاطه کرده‌اند به ایشان اعطا می‌کنم، و شفاعت او را در حقّ خویشان او می‌پذیرم، و اگر بر خود و عیالش وسعت دهد مالش را زیاد می‌گردانم، و هر سال در این روز هزاران نفر از شیعیان و محبّین شما را از آتش جهنّم آزاد می‌سازم، و از تلاش ایشان قدردانی کرده، گناهشان را آمرزیده و اعمالشان را قبول می‌نمایم.» حذیفه گفت: به خدمت امیرالمؤمنین علیه‌السلام رفتم.

حضرت فرمود: ای حذیفه، آیا به یاد می‌آوری آن روزی که نزد رسول خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله آمدی و من و دو فرزندم نزد او نشسته بودیم و با او طعام می‌خوردیم، و رسول خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله برای تو فضیلت این روز را بیان نمود؟ عرض کردم: آری ای برادر رسول خدا. پس امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: به خدا قسم، این روز، روزی است که خداوند در آن روز چشمان فرزندان رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله را آرامش بخشید. من برای این روز هفتاد و دو نام، می‌دانم. حذیفه گفت: به حضرتش عرض کردم: ای امیرالمؤمنین، دوست دارم که اسامی روز نهم ربیع را از شما بشنوم. پس حضرت فرمود: ای حذیفه، این روز، روز استراحت است؛ روز زایل شدن اندوه و غم است؛ روز غدیر دوم است، روز تخفیف گناهان است؛ روز برکت است؛ روز طلب خون های مؤمنان است؛ روز عید بزرگ خداست؛ روز مستجاب شدن دعاهاست؛ روز پشیمانی ظالمین است؛ روز نفی غم‌هاست؛ روز شادمانی شیعه است؛ روز برگشت به سوی خداست؛ روز زکات بزرگ است؛ روز فطر دوم است؛ روز راه الهی است؛ روز عید اهل بیت است؛ روزی است که خداوند اعمال شیعه را قبول می‌کند؛ روز پیش فرستادن صدقه است؛ روز قتل منافق است؛ روز سرور اهل البیت علیهم‌السلام است؛ روز نابودی گمراهی است؛  روز آسایش مؤمنین است؛ روز کشف بدعت‌هاست؛ روز پرهیز از گناهان کبیره است. حذیفه گفت: از نزد امیرالمؤمنین علیه‌السلام خارج شدم در حالی که در درون خود چنین می‌گفتم: اگر در بین افعال خیری که امید ثواب برای آنها می‌رود، چیزی جز دوست داشتن (فضلِ) این روز را نمی‌یافتم، در رسیدن به آرزوی خود کافی بود.»

مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار می‌نویسد: «قَالَ إبراهِیمُ بنُ عَلِیٍّ الکَفعَمِی رَحِمَهُ اللهُ فِی الجَنَّهِ الواقِیَهِ فِی سِیاقِ أعمالِ شَهرِ رَبیعِ الأوَّلِ أنّه رَوَى صَاحِبُ مَسَارِّ الشِّیعَهِ أَنَّهُ مَنْ أَنْفَقَ فِی الْیَوْمِ التَّاسِعِ مِنْهُ شَیْئاً غُفِرَ لَهُ، وَ یُسْتَحَبُّ فِیهِ إِطْعَامُ الْإِخْوَانِ وَ تَطْیِیبُهُمْ وَ التَّوْسِعَهُ فِی النَّفَقَهِ، وَ لُبْسُ الْجَدِیدِ، وَ الشُّکْرُ وَ الْعِبَادَهُ، وَ هُوَ یَوْمُ نَفْیِ الْهُمُومِ، وَ رُوِیَ أَنَّهُ لَیْسَ فِیهِ صَوْم‏.» [۴۰]

شیخ ابراهیم بن علیّ کفعمی در کتاب مصباح گفته است: «صاحب کتاب مسارالشیعه یعنی شیخ مفید روایت کرده است که هر که در روز نهم ماه ربیع الاول چیزی انفاق کند حق تعالی گناهان او را بیامرزد، و در این روز اطعام برادران مؤمن، و خوشبو گردانیدن ایشان، و توسعه دادن بر عیال خود و دیگران، و پوشیدن جامه‌های نو، و شکر و عبادت حق تعالی مستحبّ است. این روز، روز برطرف شدن غم‌هاست، و روزِ روزه داشتن نیست.»[۴۱]

مرحوم محدّث نوری در مستدرک الوسائل می‌نویسد: «قَالَ الشَّیْخُ الْمُفِیدُ فِی کِتَابِ مَسَارِّ الشِّیعَهِ: وَ فِی الْیَوْمِ التَّاسِعِ مِنْهُ یَعْنِی الرَّبِیعَ الْأَوَّلَ یَوْمَ الْعِیدِ الْکَبِیرِ وَ لَهُ شَرْحٌ کَبِیرٌ فِی غَیْرِ هَذَا الْمَوْضِعِ وَ عَیَّدَ فِیهِ النَّبِیُّ صلّی الله علیه وآله، وَ أَمَرَ النَّاسَ أَنْ یُعَیِّدُوا فِیهِ، وَ یُتَّخَذَ فِیهِ الْمَرِیسُ انْتَهَى.»[۴۲]

شیخ مفید در کتاب مسارالشیعه می‌گوید: «روز نهم ماه ربیع الاول، روز عید بزرگی است و برای این موضوع در جای دیگری توضیح داده شده است، روزی است که پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله در آن روز عید گرفتند، و امر کردند که مردم در این روز عید بگیرند، و در این روز طعامِ ترید درست کنند.»

محدّث نوری بعد از عبارت فوق چنین می‌نویسد: «وَ فِیهِ إِشَارَهٌ إِلَى اعْتِبَارِ الْخَبَرِ الْمَذْکُورِ.»[۴۳] بیان شیخ مفید به اعتبار روایت احمد بن اسحاق قمّی اشاره می‌کند.

مرحوم محدّث قمّی در وقایع الایام می‌نویسد: «روز نهم ربیع الاول، روزی عظیم الشأن و روز سرور شیعه و عید بزرگ آنها است. در کتاب مسار الشیعه نقل شده که فرموده: «این روز، عید بزرگ و روز عید بقر یعنی شکافتن است، و از برای آن شرح بزرگی است که در غیر این موضع ذکر شده، و حضرت رسول صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله این روز را عید فرموده و امر کرده که مردم نیز این روز را عید قرار دهند و ترید درست کنند.» شیخ کفعمی از  صاحب کتاب مسارالشیعه روایت کرده که: «هرکه در این روز، چیزی را انفاق کند گناهانش آمرزیده شود و گفته که مستحب است در این روز، اطعام دادن برادران مؤمن و خوشنود گردانیدن ایشان و توسعه دادن در نفقه و پوشیدن جامه‌های نو و شکر و عبادت حق تعالی  کردن، و این روز، روز برطرف شدن غم ها است و روز روزه داشتن نیست.» و بالجمله، روز بسیار شریفی است … امروز، روز اول امامت حضرت صاحب الزمان علیه‌السلام است و این جهت نیز باعث تعظیم و شرافت این روز شده است.[۴۴]

۲. آغاز امامت حضرت بقیه الله الأعظم علیه‌ السلام

مرحوم سید بن طاووس در اقبال‌ الاعمال می‌نویسد: «حسب نقل مرحوم طبری در دلائل الامامه، مرحوم کلینی در کافی، مرحوم مفید در ارشاد، مرحوم طوسی در تهذیب و غیره، روز هشتم ربیع الاوّل، روز وفات مولای ما حضرت عسکری علیه‌السلام است و لذا روز نهم ربیع‌الاول، روز آغاز ولایت حضرت مهدی علیه‌السلام بر این امّت است. از این رو شاید بزرگداشت این روز، به همین دلیل باشد.»[۴۵]

مرحوم محدّث قمّی در وقایع الایام می‌نویسد: «روز نهم ربیع الاول، روز اول امامت حضرت صاحب‌الزمان علیه‌السلام است و این جهت نیز باعث تعظیم و شرافت این روز شده است.»[۴۶]

۳. روز کشته شدن عمر بن سعد

مرحوم علامه مجلسی در زادالمعاد می‌نویسد: «بعضی می‌گویند که عمر سعد علیه‌ اللعنه در این روز به جهنّم واصل شده است.»[۴۷]

نقد ششم: اعمال روز نهم ربیع:

۱. روز نهم ربیع الاول، روز شادی و روز سرور

«عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ الْقُمِّیَّ عَن أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیِّ علیه‌ السلام قال: … فَقَالَ امیرالمؤمنین علیه‌السلام: هَذَا یَوْمُ فَرَحِ الشِّیعَهِ …، وَ یَوْمُ سُرُورِ أَهْلِ الْبَیْتِ علیه‌السلام.» [۴۸] حضرت هادی علیه‌ السلام از حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل می‌کنند که روز نهم ربیع، روز شادی شیعه و روز سرور اهل البیت علیهم‌السلام است.

مرحوم سید بن طاووس در اقبال الاعمال می‌نویسد: «شایسته است روز نهم ربیع الاول بزرگ شمرده شود و در این روز اظهار شادی و سرور شود.»[۴۹]

۲. اطعام برادران ایمانی

مرحوم شیخ مفید در مسارّالشیعه می‌نویسد: «یُسْتَحَبُّ فِیهِ إِطْعَامُ الْإِخْوَانِ.»[۵۰] در روز نهم ربیع الاول، طعام دادن به برادران ایمانی مستحبّ است.

۳. پوشیدن لباس‌های نو و استعمال بوی خوش

«عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ الْقُمِّیَّ  قال: قَدْ أَوْعَزَ (أَبُو الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ) إِلَى کُلِّ وَاحِدٍ مِنْ خَدَمِهِ أَنْ یَلْبَسَ مَا یُمْکِنُهُمْ مِنَ الثِّیَابِ الْجُدُدِ.»[۵۱] احمد بن اسحاق قمّی نقل می‌کند که حضرت هادی علیه‌السلام به هر یک از خدمتکارانش سفارش فرموده بود که در حدّ وسع خود لباس‌های نو بپوشند.

مرحوم شیخ مفید در مسارّالشیعه می‌نویسد: «یُسْتَحَبُّ فِیهِ تَطْیِیبُهُمْ وَ لُبْسُ الْجَدِیدِ.»[۵۲] در روز نهم ربیع الاول، خوشبو کردن برادران ایمانی و پوشیدن لباس جدید مستحبّ است.

۴. انفاق کردن

مرحوم شیخ مفید در مسارالشیعه می‌نویسد: «مَنْ أَنْفَقَ فِی الْیَوْمِ التَّاسِعِ مِنْهُ شَیْئاً غُفِرَ لَهُ.»[۵۳] هر کس در روز نهم ربیع الاول چیزی را انفاق کند، آمرزیده می‌شود.

۵. گشایش و توسعه مالی برای خانواده

«عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ الْقُمِّیَّ عَن أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیِّ علیه‌السلام قال: لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی علیه‌السلام: قالَ رَسُولُ اللهِ صلّی‌الله‌علیه‌وآله لِوَلَدَیْهِ علیهماالسلام: فَأَوْحَى اللهُ إِلَیَّ جَلَّ مِنْ قَائِلٍ: یَا مُحَمَّدُ، … لَأَزِیدَنَّ فِی مَالِهِ إِنْ وَسَّعَ عَلَى نَفْسِهِ وَ عِیَالِهِ.»[۵۴] احمد بن اسحاق قمّی از حضرت هادی علیه‌السلام از حضرت جواد علیه‌السلام نقل می‌کند که فرمود: رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله به دو فرزندش حسنین علیهماالسلام فرمود: از سوی خداوند به من وحی آمده است که اگر کسی در روز نهم ربیع الاول بر خود و عیالش وسعت دهد مالش را زیاد می‌گردانم.

مرحوم شیخ مفید در مسارالشیعه می‌نویسد:«یُسْتَحَبُّ فِیهِ التَّوْسِعَهُ فِی النَّفَقَهِ.»[۵۵] در روز نهم ربیع وسعت دادن نفقه بر عیال خود مستحب است.

۶. به جا آوردن شکر الهی و عبادت خداوند

مرحوم شیخ مفید در مسارالشیعه می‌نویسد: «یُسْتَحَبُّ فِیهِ الشُّکْرُ وَ الْعِبَادَهُ.»[۵۶] در روز نهم ربیع الاول، شکر الهی و عبادت خداوند مستحبّ است .

مرحوم مجلسی در بحارالانوار [57] حدیثی از حذیفه نقل می کند که از امیرالمومنین در مورد اسماء روز نهم ربیع سوال کرد، متن حدیث به شرح زیر است:

«قَالَ حُذَیْفَهُ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع إِنِّی أُحِبُّ أَنْ تُسْمِعَنِی أَسْمَاءَ هَذَا الْیَوْمِ التَّاسِعِ مِنْ شَهْرِ رَبِیعٍ الْأَوَّلِ .فَقَالَ ع یَا حُذَیْفَهُ

هَذَا یَوْمُ الِاسْتِرَاحَهِ (روز آسایش)

وَ یَوْمُ تَنْفِیسِ الْهَمِّ (و روز بیرون شدن پریشانی)

وَ الْکَرْبِ (و روز بیرون شدن سختی)

وَ الْغَدِیرُ الثَّانِی (و روز عید غدیر دوم)

وَ یَوْمُ تَحْطِیطِ الْأَوْزَارِ (و روز فرو افتادن وزر و سنگینی)

وَ یَوْمُ الْحَبْوَهِ (و روز حمایت شدن)

وَ یَوْمُ رَفْعِ الْقَلَمِ (و روز رفع القلم)

وَ یَوْمُ الْهَدْی (و روز هدایت)

وَ یَوْمُ الْعَقِیقَهِ (و روز قربانی)

وَ یَوْمُ الْبَرَکَهِ (و روز برکت)

وَ یَوْمُ الثَّارَاتِ (و روز خون‌خواهی‌ها)

وَ عِیدُ اللَّهِ الْأَکْبَرُ (و روز عید بزرگ خدا)

وَ یَوْمٌ یُسْتَجَابُ فِیهِ الدَّعَوَاتُ (و روز قبولی دعاها)

وَ یَوْمُ الْمَوْقِفِ الْأَعْظَمِ (و روز ایستادن بزرگ)

وَ یَوْمُ التَّوْلِیَهِ (و روز سرپرستی)

وَ یَوْمُ الشَّرْطِ (و روز کار حتمی)

وَ یَوْمُ نَزْعِ الْأَسْوَارِ (و روز بازگشت پیشتازان)

وَ یَوْمُ نَدَامَهِ الظَّالِمِینَ (و روز پشیمانی ظالمان)

وَ یَوْمُ انْکِسَارِ الشیعه [الشَّوْکَهِ] (و روز شکستن شوکت فرقه‌ها)

وَ یَوْمُ نَفْیِ الْهُمُومِ (و روز زدودن پریشانی‌ها)

وَ یَوْمُ الْفَتْحِ (و روز پیروزی)

وَ یَوْمُ الْعَرْضِ (و روز دِین)

وَ یَوْمُ الْقُدْرَهِ (و روز قدرت)

وَ یَوْمُ التَّصْفِیحِ (و روز پناهندگی گسترده)

وَ یَوْمُ فَرَحِ الشِّیعَهِ (و روز شادی شیعیان)

وَ یَوْمُ التَّرْوِیَهِ (و روز توشه برداشت)

وَ یَوْمُ الْإِنَابَهِ (و روز بازگشت به خدا)

وَ یَوْمُ الزَّکَاهِ الْعُظْمَى (و روز زکات بسیار عظیم)

وَ یَوْمُ الْفِطْرِ الثَّانِی (و روز عید فطر دوم)

وَ یَوْمُ سَبِیلِ اللَّهِ تَعَالَى (و روز آشکار شدن راه خدای متعال)

وَ یَوْمُ التَّجَرُّعِ بِالرِّیقِ (و روز جرعه نوشی از بهترین‌ها)

وَ یَوْمُ الرِّضَا (و روز رضایت(

وَ عِیدُ أَهْلِ الْبَیْتِ (و روز عید اهل بیت)

وَ یَوْمٌ ظَفِرَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ (و روزی که به خاطر آن بنی اسرائیل پیروز شدند)

وَ یَوْمٌ قَبِلَ اللَّهُ أَعْمَالَ الشِّیعَهِ (و روز پذیرفتن اعمال شیعیان از جانب خداوند)

وَ یَوْمُ تَقْدِیمِ الصَّدَقَهِ (و روز پیشی گرفتن صدقات و راستی‌ها)

وَ یَوْمُ طَلَبِ الزِّیَادَهِ (و روز زیاد خواستن از خدا)

وَ یَوْمُ قَتْلِ الْمُنَافِقِ (و روز کشته شدن منافق)

وَ یَوْمُ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (و روز وقت معلوم)

وَ یَوْمُ سُرُورِ أَهْلِ الْبَیْتِ (و روز شادی اهل بیت)

وَ یَوْمُ الْمَشْهُودِ (و روز آشکار شدن)

وَ یَوْمٌ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ (و روز دست به دندان گزیدن [و پشیمانی] ظالم)

وَ یَوْمُ هَدْمِ الضَّلَالَهِ (و روز از بین رفتن گمراهی)

وَ یَوْمُ النَّیْلَهِ (و روز رسیدن به سرمایه هستی)

وَ یَوْمُ الشَّهَادَهِ (و روز شهادت دادن)

وَ یَوْمُ التَّجَاوُزِ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ (و روز گذشت از مؤمنین)

وَ یَوْمُ الْمُسْتَطَابِ (و روز پاکی‌های بهشتی)

وَ یَوْمُ ذَهَابِ سُلْطَانِ الْمُنَافِقِ (و روز از بین رفتن سلطه‌ی منافق)

وَ یَوْمُ التَّسْدِید (و روز توفیق الهی)

وَ یَوْمٌ یَسْتَرِیحُ فِیهِ الْمُؤْمِنُونَ‏ (و روز آسایش مومنان)

وَ یَوْمُ الْمُبَاهَلَهِ (و روز لعن گفتن بر دشمنان)

وَ یَوْمُ الْمُفَاخَرَهِ (و روز فخر و عظمت)

وَ یَوْمُ قَبُولِ الْأَعْمَالِ (و روز قبولی اعمال)

وَ یَوْمُ النَّحِیلِ (و روز گروه مردان)

وَ یَوْمُ النَّحِیلَهِ (و روز گروه زنان)

وَ یَوْمُ الشُّکْرِ (و روز سپاس)

وَ یَوْمُ نُصْرَهِ الْمَظْلُومِ (و روز یاری مظلوم)

وَ یَوْمُ الزِّیَارَهِ (و روز زیارت)

وَ یَوْمُ التَّوَدُّدِ (و روز دوستی)

وَ یَوْمُ النَّحِیبِ (و روز گریه طولانی)

وَ یَوْمُ الْوُصُول (و روز رسیدن)

وَ یَوْمُ الْبَرَکَهِ (و روز برکت)

وَ یَوْمُ کَشْفِ الْبِدَعِ (و روز آشکار شدن بدعت‌ها)

وَ یَوْمُ الزُّهْدِ فِی الْکَبَائِر (و روز روی گردانی از گناهان کبیره)

وَ یَوْمُ الْمُنَادِی (و روز صدا کردن)

وَ یَوْمُ الْمَوْعِظَهِ (و روز پند و اندرز)

وَ یَوْمُ الْعِبَادَهِ (و روز عبادت)

وَ یَوْمُ الْإِسْلَامِ (و روز اسلام)

در این میان تسمیه نام «وَ یَوْمُ ذَهَابِ سُلْطَانِ الْمُنَافِق» بر روز نهم ربیع به چشم می‌خورد، و سوالی را مطرح می کند که، سلطان منافقین چه کسی است؟ و همچنین عبارت «وَ یَوْمُ قَتْلِ الْمُنَافِق» نیر بیانگر همین موضوع است، «ال» حصر یا علمیت، در عبارات بیانگر شخص خاصی است، با حال و فضای دوران خفقان امیرالمومنین و وجوب تقیه حتی بر امام، اینگونه عبارات دو پهلو، به احتمال بسیار قوی، بیانگر مساله قتل عمر بن خطاب است.

نقد هفتم: دلیلی عقلی و تاریخی از کتب اهل سنت

سیوطی در تاریخ الخلفاء چنین می‌گوید: «ولی الخلافه بعهد من أبی بکر فی جمادى الآخره سنه ثلاث عشره قال الزهری: استخلف عمر یوم توفی أبو بکر وهو یوم الثلاثاء لثمان بقی من جمادى الآخره أخرجه الحاکم» [۵۸] یعنی: «عمر بن خطاب خلافت را از ابی‌بکر در جمادی الاخر سال ۱۳ هجری گرفت. زهری می‌گوید: عمر به خلافت انتخاب شد وقتی ابوبکر از دنیا رفت و آن روز، سه‌شنبه، ۸ روز مانده است جمادی الاخر بود.» (این حدیث را حاکم نیشابوری بیان کرده است)

از طرف دیگر، یعقوبی در تاریخش در مورد مدت زمان خلافت عمر بن خطاب چنین می‌گوید: «وکانت ولایته عشر سنین وثمانیه أشهر».[۵۹] (مدت زمان خلافت عمر ۱۰ سال و ۸ ماه بود)

بنابراین علمای اهل سنت از طرفی مدعی شدند که عمر بن خطاب در ۸ روز مانده به آخر جمادی الثانی، به خلافت رسید و از طرف دیگر مدعی شدند مدت خلافت او نیز ۱۰ سال و ۸ ماه بوده است و لذا با یک حساب ریاضی آسان می توان فهمید که زمان انتهای خلافت عمر بن خطاب (یعنی زمان قتل وی) از ماه ذی الحجه حداقل تا ۲ ماه تفاوت پیدا می کند یعنی تقریبا روز قتل وی می شود در حدود اواخر ماه صفر و یا اوایل ماه ربیع الاول می باشد و قطعا در ذی الحجه نبوده است.

البته یعقوبی در همان موضع کتابش بیان کرده است که روز به قتل رسیدن عمر در ذی الحجه بوده است، یعنی سخن وی با ادعای ۱۰ سال و ۸ ماه خلافت عمر در تعارض است و دلیل این امر نیز بخاطر پیروی وی از سخنان مورخین و محدثین است که اصرار بر قتل عمر در ذی الحجه دارند می باشد.

نکته دیگری که ما را در قبول کردن ماه به قتل رسیدن عمر بن خطاب در ذی الحجه، مردد و مشکوک می سازد، قول دو تن از علمای اهل سنت است مبنی بر این که:

ابن عماد در شذرات الذهب چنین می گوید: «ومده خلافته عشر سنین وسبعه أشهر وخمس لیال وقیل غیر ذلک»[۶۰] یعنی مدت زمان خلافت عمر بن خطاب ۱۰ سال و هفت ماه و پنج شب می باشد.
یافعی در مرآه الجنان می گوید: «وخلافته عشر سنین وسبعه اشهر وخمس لیال وقیل غیر ذلک» [۶۱]
با نقل این خبر که عمر ۱۰ سال و هفت ماه و پنج شب بعد از مرگ ابوبکر زندگی کرده است، باز هم تاریخ قتل عمربن خطاب در آخرین روزهای ماه محرم قرار خواهد گرفت نه دهه آخر ماه ذی الحجه

از طرفی در منابع روایی اهل تسنن چنین آمده است که ابی بکر بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، تقریبا ۲ سال و نیم بعد از دنیا رفت. برای مثال طبرانی در معجم الکبیر می‌آورد: «وتوفی أبو بکر رضی الله عنه و هو ابن ثلاث و ستین لسنتین و نصف التی عاش بعد رسول الله صلى الله علیه و سلم»[۶۲] (یعنی: ابی بکر از دنیا رفت در حالی که ۶۳ سال داشت و دو سال و نیم بعد از پیامبر زندگی کرد)

هیثمی در مجمع الزوائد در مورد سند روایت بالا می‌گوید: «رواه الطبرانی و اسناده حسن.» [۶۳]

طبرانی در معجم الکبیر از قول هیثم بن عمران می‌گوید: «توفی أبو بکر رضی الله عنه وبه طرف من السل وولی سنتین ونصفا»[۶۴] (یعنی: ابوبکر از دنیا رفت و در حالی که سرما خورده بود و ۲ سال و نیم خلافت کرد) هیثمی در مجمع الزوائد در مورد سند این روایت چنین می‌گوید: «رواه الطبرانی و رجاله ثقات»[۶۵] (یعنی این نقل طبری معتبر است)

نتیجتا:

وقتی پیامبر در اواخر ماه صفر از دنیا رفته‌اند و و خلافت ابی بکر از همان زمان آغاز شده باشد و بنابر سخنان علمای مذکور، مدت خلافت وی ۲ سال و نیم طول کشیده باشد پس باید ابی بکر در اواخر ماه شعبان از دنیا رفته باشد.

و اگر خلافت عمر نیز از همان زمان آغاز شده باشد و به مدت ۱۰ سال و ۶ ماه و چند روز طول کشیده باشد[۶۶] پس باید زمان قتل عمر در اواخر ماه صفر و اوایل ماه ربیع الاول باشد.

با در نظر گرفتن مطالب بالا، اگر مدت خلافت ابی بکر را (۲ سال و ۶ ماه) میزان خلافت عمر (۱۰ سال و ۶ ماه یا ۷ ماه و ۶ روز یا ۷ روز یا ۸ روز!) اضافه کنیم ، می شود ۱۳ سال و چند روز. حال اگر آن ۱۳ سال و چند روز را نیز به زمان رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یعنی روز ۲۸ صفر اضافه کنیم ، نتیجه آن می شود که روز قتل عمر بن خطاب باید در اوایل ماه ربیع الاول باشد.

و اگر رحلت پیامبر اکرم را طبق نقل اهل سنت ۱۲ ربیع الاول حساب کنیم [۶۷] (که این مطلب نیز از لحاظ تاریخی باطل و نقد شدنی است) همچنان قتل خلیفه دوم، عمر بن خطاب نمی تواند در روزی از ایام ذی الحجه صورت گرفته شده باشد.

___پی نوشت__________________

[۱] مروج‏ الذهب: ج ‏۲، ص ۳۰۴.
[۲] الاستیعاب: ج ‏۳، ص ۱۱۵۲.
[۳] ابن عبدالبر در الاستیعاب به نقل از زهری نقل می کند که صهیب کسی بود که بر عمر بن خطاب نماز خواند. الاستیعاب: ج ‏۳، ص ۱۱۵۷.
مرحوم محدّث قمی نیز در وقایع الایّام می‌نویسد: «در روز بیست و نهم ماه ذی الحجۀ، سنه۲۳، عمر بن خطاب وفات کرد، و صهیب رومی بر وی نماز گذاشت. (وقایع الایّام: ص ۱۳۳) صهیب، غلام عمر بن خطاب، همان کسی است که حضرت صادق علیه‌السلام، وی را در مقایسه با جناب بلال این گونه توصیف می‌نماید: «قَالَ أَبُو عَبْدِاللهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه‌السلام: رَحِمَ‏ اللَّهُ بِلَالًا، فَإِنَّهُ کَانَ یُحِبُّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ؛ وَ لَعَنَ اللَّهُ صُهَیْباً، فَإِنَّهُ کَانَ یُعَادِینَا وَ فِی خَبَرٍ آخَرَ: کَانَ یَبْکِی عَلَى عُمَرَ.» (بحارالأنوار: ج ۲۲، ص ۱۴۱-۱۴۲ به نقل از اختصاص) حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: خداوند بلال را رحمت کند، او ما اهل بیت را دوست داشت، و خداوند صُهَیب را لعنت کند، زیرا او با ما دشمنی می‌ورزید، و در نقل دیگر: زیرا او بر عمر می‌گریست. «عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه‌السلام قَالَ: کَانَ بِلَالٌ عَبْداً صَالِحاً، وَ کَانَ صُهَیْبٌ عَبْدَ سَوْءٍ، وَ کَانَ یَبْکِی عَلَى عُمَرَ.» (بحارالأنوار: ج ۲۲، ص ۱۴۲ به نقل از رجال کشی) حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: بلال بنده صالحی بود، اما صُهَیب بنده بدی بود، وی بر عمر می‌گریست.
[۴] مسار الشیعه: ص ۴۲.
[۵] اقبال الاعمال: ص ۸۶۱.
[۶] مصباح‏ کفعمی: ص ۵۱۵.
[۷] بحارالأنوار: ج ۳۱، ص ۱۱۹ / به نقل از مصباح کفعمی: ص ۵۱۰-۵۱۱‏.
[۸] توضیح المقاصد: ص ۵۴۵.
[۹] بحارالأنوار: ج ۳۱، ص ۱۳۱-۱۳۲، به نقل از اقبال الاعمال.
[۱۰] بحارالأنوار: ج ۹۸، ص۳۵۱، به نقل از زوائدالفوائد.
[۱۱] مستدرک‏ الوسائل: ج ۲، ص ۵۲۲.
[۱۲] بحارالانوار: ج ۳۱، ص ۱۲۰-۱۲۹، به نقل از المحتضر.
[۱۳] الانوار النعمانیۀ:  ج ۱، ص ۱۰۸-۱۱۱.
[۱۴] بحارالأنوار: ج ۹۸، ص ۳۵۵-۳۵۶ / به نقل از اقبال الاعمال: ص ۷۶.
[۱۵] زادالمعاد: ص ۴۱۰ / بحارالأنوار: ج ۹۸، ص ۳۵۵ به نقل از زوائد الفوائد.
[۱۶] مقالات تاریخی: دفتر هفتم، ص ۷۹-۸۰ / به نقل از کتاب تحفه فیروزیه شجاعیه: ص ۱۵۱.
[۱۷] مقالات تاریخی: دفتر هفتم، / گزارش کتاب تحفه فیروزیه شجاعیه: ص ۸۰.
[۱۸] بحارالأنوار: ج ۹۸، ص ۳۵۱ به نقل از زوائد الفوائد / بحارالانوار: ج ۳۱، ص ۱۲۰-۱۲۹ (با کمی تفاوت) به نقل از المحتضر.
[۱۹] بحارالأنوار: ج ۳۱، ص ۱۱۸ و۱۲۰.
[۲۰] جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام: ج ‏۵، ص ۴۳-۴۴.
[۲۱] المراقبات: ص‏ ۲۳.
[۲۲] زاد المعاد: ص ۴۰۴.
[۲۳] بحارالأنوار: ج ۳۱، ص ۱۳۲.
[۲۴] زاد المعاد: ص ۴۱۱.
[۲۵] مقالات تاریخی: دفتر هفتم / گزارش کتاب تحفه فیروزیه شجاعیه: ص ۸۰-۸۱.
[۲۶] مقالات تاریخی: دفتر هفتم /  گزارش کتاب تحفه فیروزیه شجاعیه: ص ۳۳.
[۲۷] به نقل ابن جوزی، مسعودی، و طبری، دوره خلافت عمر بن خطاب بعد از مرگ ابوبکر، ۱۰ سال و ۶ ماه و ۴ روز بوده است. (مناقب عمر بن الخطاب: ص ۲۲۷ / مروج‏ الذهب: ج ‏۲، ص ۳۰۴ / تاریخ‏ الطبری: ج ‏۴، ص ۱۹۴) و به نقل واقدی، مدت خلافت عمر بن خطاب، ۱۰ سال، و ۵ ماه و ۲۱ شب بوده است. (انساب‏ الأشراف: ج ‏۱۰، ص ۴۳۹) و به نقل یعقوبی، مدت خلافت عمر بن خطاب، ۱۰ سال و ۸ ماه بوده است. (تاریخ ‏الیعقوبى: ج ‏۲، ص ۱۵۹).
[۲۸] بحارالأنوار: ج ۳۱، ص ۱۳۲.
[۲۹] مقالات تاریخی: دفتر هفتم / گزارش کتاب تحفه فیروزیه شجاعیه: ص ۳۲-۳۳.
[۳۰] مقالات تاریخی، دفتر هفتم / گزارش کتاب تحفه فیروزیه شجاعیه: ص۷۳.
[۳۱] مقالات تاریخی، دفتر هفتم / گزارش کتاب تحفه فیروزیه شجاعیه: ص ۸۲.
[۳۲] بحارالأنوار: ج ۵۸، ص ۳۷۲.
[۳۳] زادالمعاد: ص ۴۱۱.
[۳۴] بحارالأنوار: ج ۵۸، ص ۳۷۲.
[۳۵] بحارالأنوار: ج ۳۱، ص ۱۳۲.
[۳۶] بحارالأنوار: ج ۳۱، ص ۱۳۲.
[۳۷] در نقل المحتضر این عبارت نیز آمده است: «وَ یَسْتَجِیبُ فِیهِ دُعَاءَ أُمِّکُمَا»، و دعای مادر شما را در مورد آن دشمن مستجاب می‌کند. (بحارالانوار: ج ۳۱، ص ۱۲۲)
[۳۸] بحارالأنوار: ج ۹۸، ص ۳۵۱ به نقل از زوائد الفوائد / بحارالانوار: ج ۳۱، ص ۱۲۰-۱۲۹ به نقل از المحتضر (با کمی تفاوت)
[۳۹] مواردی که در داخل پرانتز آورده شده است، نقل المحتضر می‌باشد.
[۴۰] بحارالأنوار: ج ۳۱، ص ۱۱۹.
[۴۱] زاد المعاد: ص ۴۱۱.
[۴۲] مستدرک‏ الوسائل: ج ۲، ص ۵۲۲.
[۴۳] مستدرک‏ الوسائل: ج ۲، ص ۵۲۲.
[۴۴] وقایع الایام: ص ۲۱۰-۲۱۱.
[۴۵] بحارالأنوار: ج ۹۸، ص ۳۵۵-۳۵۶ / به نقل از اقبال الاعمال: ص ۷۶.
[۴۶] وقایع الایام: ص ۲۱۱.
[۴۷] زاد المعاد: ص ۴۱۲.
[۴۸] بحارالأنوار: ج ۹۸، ص ۳۵۱ به نقل از زوائدالفوائد / بحارالانوار، ج ۳۱، ص ۱۲۰-۱۲۹ به نقل از المحتضر (با کمی تفاوت)
[۴۹] بحارالأنوار: ج ۳۱، ص ۱۲۹ به نقل از اقبال الاعمال.
[۵۰] بحارالأنوار: ج ۳۱، ص ۱۱۹.
[۵۱] بحارالأنوار: ج ۹۸، ص ۳۵۱-۳۵۵ به نقل از زوائد الفوائد.
[۵۲] بحارالأنوار: ج ۳۱، ص ۱۱۹.
[۵۳] بحارالأنوار: ج ۳۱، ص ۱۱۹.
[۵۴] بحارالانوار: ج ۹۸، ص ۳۵۳.
[۵۵] بحارالأنوار: ج ۳۱، ص ۱۱۹.
[۵۶] بحارالأنوار: ج ۳۱، ص ۱۱۹.
[۵۷] بحارالأنوار: ج ۳۱، ص۱۲۷.
[۵۸] تاریخ الخلفاء: ص ۱۳۱ (مطبعه السعاده – مصر).
[۵۹] تاریخ یعقوبی: ج ۲، ص ۱۵۹ (دار صادر – بیروت).
[۶۰] شذرات الذهب: ج ۱ ،ص ۳۳.
[۶۱] مرآه الجنان: ج ۱، ص ۸۰.
[۶۲] معجم الکبیر: ج ۱، ص ۵۸، ح ۲۸.
[۶۳] مجمع الزوائد: ج ۹، ص ۶۰.
[۶۴] معجم الکبیر: ج ۱، ص ۶۱، ح ۴۱.
[۶۵] مجمع الزوائد: ج ۹، ص ۶۰.
[۶۶] الاستیعاب: ج ۳، ص ۱۱۵۲ / البدء و التاریخ: ج ۵، ص ۱۶۷.
[۶۷] البدایه و النهایه: ج۵، ص ۲۷۶ / دلائل النبوه: ج ۷، ص ۲۳۵ / الطبقات الکبرى: ج ۲، ص ۲۷۲. / تاریخ خلیفه بن خیاط: ص ۵۸. / مروج الذهب: ج ۲، ص ۲۸۰.

مطالب مشابه

ارسال پاسخ یا نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


  • احادیث صحیح السند درباره ولادت حضرت مهدی(ع)
  • چرا اسلام، حکم به قتل مرتد داده است؟
  • بررسی ورود اسلام به ایران
  • چرا اسلام برده‌داری را تجویز کرد؟
عنوان اسلایدر
  • آخرین مطالب